نگاهی به وضعیت شهرک‌های منفصل شهری استان قزوین


فریبا قاسمی‌
وقتی سخن فقر به گوشم می‌رسد ضمیر ناخودآگاهم مرا به شهرک‌های حاشیه‌نشین شهر می‌برد. شهرک‌هایی که به بهای توسعه و کلان شهر شدن قزوین، قربانی شدند و حالا کمتر مدیری است که صدای مظلومیت شهرک‌های حاشیه‌ای شهر را بشنود. فقر ‌و به دنبال آن کمبود اولین امکانات زیرساختی همچون بهداشت، آب آشامیدنی سالم، نبود سیستم سرمایشی و گرمایشی، کمبود شدید خدمات آموزشی، تفریحی، ورزشی و فرهنگی، از بین رفتن استعدادها، عدم رشد نیروهای فکری، رشد و گسترش بی‌سوادی خانواده‌های پرجمعیت و خانه‌‌هایی با متراژهای پایین، مشکلاتی است که مردم شهرک‌های منفصل شهری با آن خو گرفته‌اند. آمار جرائم و تخلفات اجتماعی از این مناطق نیز، گواه آن است که سیستم مدیریت شهری سال‌ها به صورت ناخواسته، محیط بسیار مناسبی برای رشد و تربیت نیروهای انحرافی و مجرم در سطح جامعه پرورش داده است؛ چرا که عدم امکانات کافی به این مناطق سبب شده تا زمینه‌ی مناسبی برای وقوع بزه‌های اجتماعی در این مناطق شرایط‌ساز شود. برای بررسی هر چه بیشتر مشکلات این نواحی با یکی از دانش‌آموخته‌های رشته‌ی مهندسی شهر‌سازی هم‌صحبت شدیم.  شهرک‌های منفصل شهری؛ تهی از شخصیت امیرحسین هاشمی با اشاره بر اینکه در کلام، شهرک‌های منفصل، جایگزین حاشیه‌نشینی شده است؛ می‌گوید: حاشیه‌نشینی مدتی است از ادبیات حرفه‌ای شهرسازی حذف شده است و جای خود را به شهرک‌های منفصل شهری داده‌اند. شهرک‌هایی که به واسطه‌ی توسعه شهر قزوین قربانی شده‌اند و از کوچکترین امکانات و خدمات شهری بی‌بهره هستند. وی ادامه می‌دهد: شهرک‌هایی چون ارنجک، ناصر‌آباد، چوبیندر، نجم‌آباد و نصرت‌آباد و غیره ‌که در حریم شهر قرار دارند، روستاهایی واقع در حریم و بافت منفصل شهر هستند که به نوعی به سیستم شهری متصل شدند. این مناطق، ذاتا سکونتگاه‌های غیر‌رسمی نیستند و هسته اول آنها روستا بوده است و به نوعی دارای شخصیت و هویت بوده‌اند؛ اما به علت عدم مدیریت صحیح بخشی از ساخت و سازها که حاصل از غفلت مدیریت شهری در آن منظقه بوده است باعث شده تا بخشی از کالبد شهرسازی آن دست خوش تغییر شود و در نتیجه‌ هویت آنها گم شود. هاشمی با بیان اینکه شهرک‌های منفصل از نظر مدیریت، حقوق فرهنگی و اجتماعی و هویت باید مورد بررسی قرار بگیرند، می‌افزاید: همان‌طور که پیشتر گفتم، هویت این مناطق نا‌پیداست؛ چرا که دوگانگی هویت در این مناطق بیداد می‌کند و به همین خاطر نه می‌توان آنها را روستا نامید و نه آنها را در زمره‌ی یک ناحیه شهری دانست. در واقع این‌ها مناطقی هستند که هسته‌ی اولیه روستایی خود را از دست داده‌اند و هویت مستقل شهری هم نگرفته‌اند.  نقض حقوق شهروندی هاشمی در ادامه صحبت‌های خود، خاطر‌نشان می‌کند: این وضعیت و کلاف سر‌در‌گمی که در این مناطق به وجود آمده؛ از لحاظ روحی و روانی نیز برای ساکنین این شهرک‌ها مخاطره‌آمیز است، چرا که شهروندان این مناطق باید نسبت به خدماتی که دریافت نمی‌کنند و اگر هم دریافت می‌کنند پر از عیب است، تعرفه شهری بپردازند و فرضا برای سایر امور اداری مانند بیمه روستایی محسوب می‌شوند. همچنین شهروندان این مناطق از خدمات حقوق شهروندی نیز بی‌بهره خواهند بود. این کارشناس شهری ادامه می‌دهد: در واقع زمانی که این مناطق از روستا خارج شدند فرآیند تبدیل حقوق شهروندی آنها در وزارت کشور و هیات دولت به طور کامل طی نشد و رسیدگی به وضعیت این شهرک‌ها بر عهده‌ی شهرداری‌ها قرار گرفت. وی تصریح می‌کند: اگر بخواهیم جایگاه شهروندان این مناطق از نظر فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی قرار بدهیم باید گفت این تضاد و هویت دو گانه ‌اعتراض مردم را در بر داشته است؛ چرا که مردم در مسیر گذر روستا به شهر هستند و به لحاظ ساختاری در چهار‌چوب شهرداری قرار گرفته‌اند. هزینه‌ها و تعرفه‌های بالای این مناطق چیزی جز سرافکندگی در بر نداشته است. از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم؛ مرحمت بنما و مارا مس کنید! هاشمی در ادامه صحبت‌های خود خاطر‌نشان می‌کند: از نظر مدیریت شهری این امتیازات از دست مدیران شهری خارج است که بتوانند روستا‌ها را به شهر‌نشینی مبدل کنند در این باب دو حوزه نفوذ و کشش وجود دارد. روستاهای مورد بررسی در این محدوده قرار گرفته‌اند و لاجرم چه بخواهند چه نخواهند، در حوزه کشش قرار گرفته‌اند‌ و وظیفه‌ی مدیریت شهری این است که به این مناطق توجه قابل توجهی داشته باشد. چرا که غفلت از شهرک‌های منفصل یعنی تکرار اشتباهات گذشته و بافت‌های مسئله‌دار غیر‌رسمی مانند الوند، بیدستان و شریفیه... در ادامه به سراغ یک فعال اجتماعی هنری رفتیم.  گسترش شهر، به توسعه آن کمک نمی‌کند الهام نظری پژوهشگر مطالعات فرهنگی در این باره می‌گوید: نکته‌ای را که در ابتدا باید به آن اشاره کرد و از آن غافل نشد، این است که ضرورتا گسترش شهر به توسعه و پیشرفت آن کمکی نخواهد کرد. با این نگاه و تبعات مثبت و منفی که گسترش شهرها تا به امروز داشته و دارد؛ باید نگاهی همه جانبه‌تر به موضوع کلانشهر شدن قزوین داشت. وی با اشاره بر اینکه این مناطق دارای پیامدهای اجتماعی هستند بیان می‌کند: برای بررسی و حل مشکلات خدماتی شهرک‌های منفصل پاسخ به چند سوال الزامی است. آیتم‌های کالبدی و زیرساختی در شهرک‌های حاشیه‌ای چگونه اعمال شده است؟ آیا اساسا به لحاظ شهرسازی تبدیل روستای گذشته به شهر صرفا در فرم‌های نظر‌سنجی بوده است؟ نظری ادامه می‌دهد: به عقیده‌ی من مدیریت شهری در چند سال اخیر، برای شهرک‌های منفصل شهری برنامه‌ای نداشتند به همین خاطر زیر‌‌ساخت‌ها و امکانات شهر‌نشینی آن‌گونه که باید به این شهرک‌ها خدمت نکرده است. در حالی که باید قبل از این تبدیل وضعیت، شاهد آموزش و فرهنگسازی در این مناطق می‌شدیم. وی در ادامه بیان می‌کند: در روستایی که شکل غالب خانه‌سازی‌ها تک بنا بوده و حالا به دلیل شهر شدن قابلیت ساخت و سازهای چندطبقه در آن بدون درک و آگاهی نسبت به قواعد آپارتمان‌نشینی به وجود آمده ‌است، باید منتظر چه پیامدهایی باشیم؟ ‌در سوی دیگر آسیب‌هایی قرار دارند که کمتر جنبه‌ی کالبدی دارند؛ اما متاثر از تغییر بافت‌اند. در فضاهای روستایی به دلیل حس آشنایی و خویشاوندی انگیزه‌های ارتکاب به جرم کمتر است؛ اما با گسترش روستا و تبدیل شدن آن به فضای شهری و ورود مهاجران کم‌کم غریبگی به وجود می‌آید و به دنبال آن جرایم مختلفی پدیدار می‌شود که نباید نادیده گرفت. ‌البته این ماجرا روی دیگری هم دارد و آن گسترش شهرنشینی با مطالعه و برنامه‌ریزی در بلندمدت است. برای بررسی هر چه بیشتر به سراغ یکی از اهالی شهرک ناصر‌آباد رفتیم.  امکانات نصفه و نیمه به شهرک‌های منفصل ‌صمد برجی در این باره می‌گوید: از زمانی که ناصر‌آباد شهر شد این تغییر برای اهالی منطقه جنبه‌ی مثبت و منفی خودش را داشت. جمع شدن دام‌ها از سطح روستا و راه‌اندازی خط واحد برای جابجایی مسافران بین ناصر‌آباد و قزوین و آسفالت بخش‌هایی از محل جنبه مثبت آن است. ولی تبدیل شدن این روستا به شهر مشکلات خاص خودش را به وجود آورد. اگر ناصر‌آباد شهر است باید ببینیم شهر چه امکاناتی دارد. سرانه فضای سبز در ناصر‌آباد کم است و ما دچار پارادوکس شده‌ایم که ناصر‌آباد را شهر بخوانیم یا خیر‌؟ وی ادامه می‌دهد: امکانات رفاهی و تفریحی در ناصر‌آباد از مرز کم گذشته است و در این حوزه سرمایه‌گذاری نشده است و طبیعی است در یک محیط اگر چنین امکاناتی کم باشد اعتیاد و بعضی از آسیب‌های اجتماعی از این قبیل گریبان‌گیر جوانان می‌شود که این مسئله نیز اتفاق افتاده است. یکی از مشکلات مهم و اساسی این شهرک وجود افراد غریبه در این محل است که به علت مهاجرت از سایر روستاها به علت نداشتن ارق محلی هویت و اصالت ناصر‌آباد را تحت شعاع قرار می‌دهند و همین امر سبب می‌شود مشکلات فرهنگی و اجتماعی بیداد کند، چرا که این شهرک تبدیل به پاتوق خلافکاران شده و امنیت اجتماعی را سلب کرده است‌. نزدیکی این شهرک به قزوین و نظارت کم کلانتری‌ها و باز شدن پای دختران و پسران در منازل و برقراری روابط غیر‌شرعی امنیت خانواده‌ها را مختل کرده و به نوعی این فرهنگ غلط را رواج می‌دهند‌. فرهنگ شهرنشینی یک موج نیست که بگوییم می‌توانیم امواج آن را به این فضاها منتقل کنیم؛ یک مفهوم است که برای جا افتادن آن باید آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی شود. بنابراین اگرچه با تغییر کالبد روستا، افراد به ناگاه شهرنشین می‌شوند، اما لزوما فرهنگ شهرنشینی در این کالبد متبلور نمی‌شود به طوری که حتی این فرهنگ در شهرنشین‌های فعلی نیز ضعف است. آموزش و ایجاد امکانات مرتبط به آن گام مهمی در مسیر توسعه‌ی فرهنگ شهروندی در این فضاها است. چرا که تجربه‌ی شهرنشینی ثابت کرده صرفا زندگی در شهر، از افراد شهروند نمی‌سازد و باید تربیت شهروندی و آن هم از مسیر آموزش شکل بگیرد.

دوشنبه 22 ارديبهشت 1399
03:36:57
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT