همدلی از همزبانی خوش‌تر است!


ا.امیر دیوانی (نویسنده و مترجم)
اشاره: پیشینه‌ی کاربرد مفهوم «همدلی» در علوم انسانی به سال 1880 برمی‌گردد؛ زمانی که روانشناس آلمانی به نام «تئودور لیپز» از همدلی به منزله‌ی دریافت احساسات و هیجان‌های سایرین یاد کرد. در 1920، همدلی توسط «دکتر ادوارد فورد تجینر»؛ روانشناس انگلیسی در مباحث روانشناسی مطرح گردید که آن را به معنای «ورود به حریم احساسات دیگران» توصیف نمود. عرفان اسلامی هم برای همدلی اهمیت فراوانی قایل شده است. نماد و مروج مفهوم همدلی در عرفان «مولوی» است که در شمار زیادی از سرایش‌های خویش به طور نمونه بدان اشاره می‌کند: همزبانی، خویشی و پیوندی است آدمی بی‌همزبان چون بندی است ای بسا هندو و ترکِ همزبان وی بسا دو ترک، چون بیگانگان پس زبان محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی خوش‌ترست غیرنطق و غیرایماء و سجل صد ز هزاران ترجمان خیزد زدل  همدلی چیست؟ قدرِ محبتو بدون توی دنیا کمه همدم خوبو و مهربون توی دنیا کمه! از جمله مهارت‌های میان‌فردی هوش هیجانی به شمار می‌آید که به تازگی در جُستارها (مباحث) وابسته به مدیریت و رفتار سازمانی در کانون توجه واقع شده است. در سال 1998 دکتر «دانیل گلمن» با انتشار پرفروش‌ترین اثرش تحت عنوان «کارکرد هوش هیجانی» که افزون بر 000/000/5 نسخه‌اش به 30 زبان زنده‌ی دنیا فروخته شد و به «پرفروش‌ترین کتاب سال» ملقب گردید، آورده است: «ایجاد ارتباط اثربخش با سایرین منوط به داشتن مهارت همدلی است!» به قول مولانا: «همدلی، شنیدن چیزهایی است که به زبان نمی‌آید: چه نزدیک است جانِ تو به جانم که هر چیزی که اندیشی بدانم ضمیر همدگر دانند یاران نباشیم یار صادق‌ گر ندانم همگان نیازمندیم در جمع زندگی کنیم. آدمی فطرتا موجودی اجتماعی است. زیستن در خلوت و گوشه‌گیری، احتیاجات بویژه عاطفی وی را جوابگو نیست. به هر ردی، پرسشی که مطرح می‌شود این است آیا بشر در میان جمع تنها نیست؟ استاد سخن و خلاق‌المعانی یعنی سعدی چه نیکو فرموده است: هرگز حضور حاضر و غایب شنیده‌ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است آیا هیچ‌گاه تنهایی را احساس نمی‌کنید؟ چه بسا اوقاتی برایتان پیش می‌آید که در بین یاران خویش هستید؛ اما حس می‌کنید چقدر تنها مانده‌اید. با همسر‌تانید لیکن احساس می‌نمایید تا چه حد از شما دور بوده و به کمند «طلاق عاطفی یا خاموش» گرفتار شده‌اید! در کنار فرزندان‌تان هستید لکن تنهایی را با تمام وجود و در سویدای دل حس می‌کنید. آدما از از آدما زود سیر می‌شن آدما از آدما دلگیر می‌شن! هر اندازه نسبت به خودمان آگاه‌تر باشیم، همان قدر می‌توانیم احساسات خویش را با دگران در میان نهیم و هر‌ آینه نتوانیم از عهده‌ی این امر برآییم، آن‌گاه می‌اندیشیم که بی‌یار و یاور مانده‌ایم. جدا ماندن، درد جانکاهی است و بعید نیست که انسان را تا مرز جنون بکشاند! صائب تبریزی، سخن‌ور بلندآوازه و پیشتاز «سبک هندی» چه خوش گفته است: می‌کند بر سنگ خارا، داغ تنهایی اثر بیستون خاموش شد تا کوهکن از پا فتاد یا سیدمحمدحسن بهجت تبریزی ملقب به شهریار سخن از تنهایی‌اش این سان شکوه سر می‌دهد: چند بارد غم دنیا به تنِ تنهایی وای بر من، تنِ تنها و غمِ دنیایی تیر باران فلک، فرصت آنم ندهد که چو تیر از جگرِ ریش برآرم وایی تا نه از گریه شدم کور، بیاور نه چه سود از چراغی که بگیرند به نابینایی و هلالی جفتایی، سراینده‌ی صاحب نام، از بی‌کسی‌اش چنین فغان برمی‌آورد: دل از درد جدایی می‌کشد آهی و می‌گوید که تنهایی عجب دردی است وای از درد تنهایی منظور این است که آیا خود در پیدایش تنهایی‌مان موثر نبوده‌ایم؟ همین‌قدر که قادر به بیان احساسات خویش نباشیم، خطر تنها شدن را به جان خریده‌ایم ... همدلی یعنی باخبری از دلِ هم. برای آنکه همداستان فردی باشیم، به طور قطع و یقین یاری‌رسانی بدو ضرورت ندارد و برداشتن باری از دوشش لازم نیست. تنها بسنده است بنمایانیم که از دلش باخبریم و احساسش را درمی‌یابیم. تعداد زیادی از مشکلات بین فردی از عدم یا سوءتفاهم سرچشمه می‌گیرد و خاستگاه‌شان چیست؟  نبودِ زبان مشترک لابد مثال و داستانِ زبانزدِ مثنوی معنوی را به یاد دارید و اینکه: چهار همسفر پول ناچیزی به دست آوردند و خواستند با آن چیزی بخرند و سیر شوند. یکی از ایشان که فارس بود، پیشنهاد کرد: «انگور بخریم»، نفر بعدی که ترک بود، گفت: نه، بهتر است: «اوزوم بخریم»، دیگری که عرب بود، اظهار داشت: «لا، عنب و لاغیر» و آن چهارمی که یونانی بود،« استاف» را به زبان آورد. هر کدام بر سر موضوع و نظرش مقاومت کرد تا بدانجا که کارشان به جدل و کتک‌کاری کشید. در این حیص و بیص حکیمی آمد و موضوع را جویا شد و رو به آنان کرد و گفت: «پول را به من بدهید تا مشکل شما را حل کنم». حکیم رفت انگور خرید، آورد و همگان راضی شدند. آنگاه بود که دریافتند همگی چیز واحدی را می‌طلبیدند اما به علت چندگانگی زبان دچار سوءتفاهم شده بودند! قصه‌ی حیات ما هم بدین‌گونه است. گاه حتی چند نوعی لهجه دردسر می‌آفرینند مخصوصا چنانچه شیطنت کنیم و مایل باشیم لهجه‌ی همدیگر را به سخره بگیریم که در این حالت پل‌های ارتباطی‌مان را با مخاطب تضعیف می‌کنیم. همدلی، همزبانی صرف نیست؛ چه بسا یا دو نفر، دو ساعت با هم به زبان مشترکی سخن بگویند ولی هیچ کدام حس نکند که طرف مقابل احساسات پشت صحبت‌هایش را دریافته است. پس همدلی چیز دیگری است. آن دو یکی نیستند. این که ما تا یک شخص از دردهایش می‌گوید: پیاپی برایش سینه به تنور بچسبانیم و آب‌غوره بگیریم، نیز این مفهوم را در بر ندارد که به احساسات طرف مقابل کاملا پی برده‌ایم؛ سرانجام می‌نمایاند که حس ترحم‌مان برانگیخته شده است. حافظ شیرین سخن هم در این مورد صلا می‌دهد: سینه مالامال درد است، ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی همدلی یعنی تا جایی که می‌توانیم خویشتن را جای مخاطب بگذاریم؛ مثلا در صورتی که یک نفر پیش ما نشست و از اندوه‌های پس از درگشت مادرش گفت، باید بتوانیم در تخیل‌مان خود را بی‌مادر فرض کرده، خاطره‌های گذشته‌اش را بازنگری کنیم، دشواری فوت شخصی را که از ابتدای عمرمان تا دیروز نزدمان بوده احساس نماییم و سپس این را با جزییاتی که صرفا در زندگی طرف مقابل‌مان روی داده‌ است، منطبق ساخته و سرانجام حسمان را بر زبان جاری سازیم. معمولا در این، یک جمله‌ی همدلانه آغازگر است و آن اینکه: «باید سخت باشد، نه؟!» «مَهستی گنجوی» از غم بی‌همدلی این‌سان ناله سر داده است: دریای سرشک، دیده‌ی پُرغم ماست و آن بار که کوه بر نتابد، غم ماست در حسرت همدلی بشد عمر عزیز ما در غم همدمیم و غم، همدم ماست ارتباط بین دو تن، نخستین شرط ایجاد تفاهم است. تا چنین رابطه‌ای پدید نیاید، پیاپی رد و بدل نمی‌شود و تا این‌گونه عملی انجام نپذیرد، تفاهم رخ نمی‌دهد. مهارت ارتباطی را باید کسب کرد. همدلی در پرتو تفاهم صورت نمی‌گیرد و تفاهم وابسته به ارتباط، تاثیرگذار است. نویسنده و خواننده توسط خطوطی که مطالعه می‌شود در حال برقراری ارتباط باهم‌اند و در سایه‌ی همین ارتباط، پیامی را به یکدیگر انتقال می‌دهند. اکنون چنانچه این پیام به مذاق خواننده خوش آید (یعنی با ارزش‌های ذهنی و باورهای وی دمساز شود)، به تداوم رابطه اهمیت می‌دهد. در غیر این صورت، نوشته را به کناری می‌نهد و ارتباط آندو گسیخته می‌شود. لذا از این طریق، فرصت همدلی به پایان می‌رسد. دلم بگرفت از بی‌همدمی‌‌ها، رو به کوه آرم مگر آنجا رسد فریاد فرهادی به فرهادی (ادیب برومند) چون نیابد همزبانی، نامه‌ی سربسته است. همنفس چون یافت، در هر ناله‌اش طومارهاست. (صائب تبریزی)  شیوه‌ی ارتباط از جمله مسیرهای ارتباطی کارآمد، افزون بر زبان، زبان غیرکلامی، زبان بدن است که کاربرد ناصحیح آن احتمالا راه همدلی را ناهموار می‌سازد. چنانچه من به شما بگویم: «از دیدن‌تان خشنودم!» لیکن چهره‌ام اخمو باشد، چه حالی شوید؟ آیا دچار بهت و حیرت نمی‌گردید؟ به گفته‌ام تردید نمی‌کنید؟ وقتی تبسم ساختگی و دزدکی بر لبانم نقش ببندد و بگویم: «خوشحال شدم که شما را دیدم!» در این صورت برداشت‌تان چه خواهد بود؟ آیا فکر نمی‌کنید «دارد تعارف می‌کند؟» نزدم می‌آیید و می‌خواهید با من حرف بزنید (ارتباط) تا بارِ عاطفی‌تان را بکاهید (بیان احساس) و از من توقع دارید احساس شما را دریابم (همدلی) لیکن به شما نمی‌نگرم و سرم به کار خودم گرم است و می‌گویم: «آره، گوش می‌کنم. خُب، می‌گفتی». چه حالی به شما دست می‌دهد؟ آیا نمی‌انگارید در انتخاب من برای همدلی مرتکب اشتباه شده‌اید؟ از چه‌رو این‌سان می‌اندیشید؟ آیا زبان بدنم باعث آن نبوده است؟ گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم پاسخم ده به نگاهی که زبان من و تست (هوشنگ ابتهاج)  ویژگی‌های یک فرد معتدل «در صورتی که می‌خواهید ببینید مهارت همدلی را می‌دانید یا خیر، بهتر است خیلی صادقانه ملاحظه کنید. این پنج مورد در زندگی‌تان تا چه حد وجود دارد؛ می‌توانید از یک دوست صمیمی، پدر و مادر و یا همسرتان در این باره سوال کنید. پنج مورد یاد شده عبارتند از: ـ1ـ توان اشتیاق به سایرین را دارا می‌باشم؟ ـ2ـ اشخاص مختلف را برمی‌تابم؟ ـ3ـ در رفتار با دیگران، پرخاشجویی اندکی دارم؟ ـ4ـ توانایی دوستیابی دارم و فرد دوست‌داشتنی هستم؟ ـ5ـ برای سایرین حرمت قایل می‌شوم؟ به پرسش‌های مزبور صادقانه پاسخ دهید و اگر هنوز در مهارت همدلی ماهر نگشته‌اید، با اندکی تمرین سعی کنید در زندگی خویشتن، شخص همدلی باشید». عوامل تقویت‌کننده‌ی همدلی از این قرارند: الف ـ شنونده‌ی خوبی باشید. ب ـ احساس‌تان را ابراز کنید. ج ـ خود را بکاوید. دـ مداومت داشته باشید. ذ ـ احترام بگذارید . رـ جایگاه خود را عوض کنید. نگارنده ترجیح می‌دهد شعری پندآموز از «مولوی» پایان‌بخش نوشتار پیش‌رو باشد: دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی‌رو که او گل‌های تر دارد در این بازار عطاران، مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گرنداری پس تو را زو ره زند هرکس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که می‌جوشد، درون چیز دگر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری، زِبَر دارد نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله‌ی مستان میان صخره و خارا اثر دارد، اثر دارد چراغست این دلِ بیدار، به زیر دامنش می‌دار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد چو تو از باد بگذشتی، مقیم چشمه‌ای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد چو آبت بر جگر باشد، درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم، درون دل سفر دارد پانوشت: گفتنی است که در نگارش اثر حاضر، علاوه بر دانسته‌های شخصی از ماخذ زیر نیز تا حدی سود جسته‌ام: ـ فتحی، مهدی، «مهارت‌های همدلی»، 1384.  

دوشنبه 15 ارديبهشت 1399
03:56:55
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT