روزی برای پیامبران علم و دانش


روز معلم گرامی باد! ا. امیردیوانی
بمان ماندگار، ای همه ماندگار که نامت بر ایران بود یادگار اشاره: از دیرباز همزمان با دوازدهم اردیبهشت (روز بزرگداشت مقام شامخ و معنوی معلم) نوشته‌هایی پیرامون‌ گرانقدری این وجود شریف و رنجبر می‌نگاشتم که پیاپی در روزنامه‌ی وزین «ولایت» به زیور چاپ آراسته می‌شد. لیکن امسال حسی در نگارنده خروشید که از سویدای دل و ژرفای جسم و جان از شماری معلمین، مربیان و مدرسان این مرز و بوم در عرصه‌های گوناگون، توام با ویژگی‌های مستند اسلامی و انسانی‌شان به مصداق «من لم یشکر المخلوق و لم یشکر الخالق»: (کسی که از مردم سپاسگزاری نکند، از پروردگار تشکر نکرده است) با زبانی قاصر سخنی به میان آورم تا همگان از عارف و عامی، خرد و کلان و پیر و جوان بدانند معلمین، علاوه بر خدمات خالصانه و صادقانه‌شان در پاره‌ای موارد حتی جان شیرین‌شان را بر کف نهاده و تا سر حد امکان از هیچ‌گونه ایثارگری‌ها و جانفشانی‌ها درباره‌ی دانش‌آموزان‌شان دریغ نورزیده‌اند و یقینا در روز رستاخیز با کارنامه‌هایی درخشان در پیشگاه حضرت احدیت حاضر خواهند شد. ایدون باد! بوی گل در فصل گل بوییدنی است دست استاد هر زمان بوسیدنی است الف ـ نخست بهتر آن می‌دانم از معلمینی نام ببرم که مقارن با بروز شیوع نامیمون «ویروس کرونا» و حتی ابتلای خود و دانش‌آموزان‌شان بدین بیماری جانفرسا و خانمان‌‌برانداز، برنامه‌ی آموزشی خویشتن را متوقف نساخته و وظیفه‌ی وجدانی‌شان را از یاد نبردند. پیشگامان و دلاوران این دوره‌ی جگرسوز و دردآور عبارتند از: ـ1ـ خانم سودابه نجفی: آموزگار پایه‌ی چهارم ابتدایی دبستان شاهد بندرعباس در عین حال که خبر مرگ ناگهانی ابوالفضل، نوجوان 16 ساله‌اش را به او دادند، حاضر نشد کلاس مجازی‌اش را رها سازد. وی با چشمانی اشکبار تدریس در فضای خویش را پایان برد و پس از اتمام کلاس به آخرین دیدار از فرزند از دست‌رفته‌اش شتافت. گفتنی است که او برای نجات دوستش خود را به آب انداخت و بعد از نجات وی خود دستخوش طعمه‌ی هولناک امواج شد! مرحبا به این مادر و پسر (دو اسوه‌ی فداکاری!) ـ2ـ خانم جعفری: دبیر زبان انگلیسی ناحیه‌ی 2 تهران از روی تخت بیمارستان با وجود ضعف و بیماری به شکل مجازی برای دانش‌آموزان تدریس می‌کرد. آفرین به چنین معلمی که شرافت‌کاری خویشتن را همچنان حفظ نموده و مورد قدردانی ویژه‌ی جناب آقای حاجی میرزایی؛ وزیر محترم آموزش و پرورش قرار گرفت! ـ3ـ آقای عادل آماده، اهل روستای دره خواجه شهر از توابع شهرستان قلعه ویسی که چند دانش‌آموز پایه‌های اول و چهارم دارد، می‌گوید: «اینترنت در روستاها آنتن نمی‌دهد و بچه‌ها نمی‌توانند از کلاس «برخط» (آنلاین) استفاده کنند. من معلم هستم و بنا به وظیفه‌ای که دارم، هر چند که مدارس تعطیل است، اما هفته‌ای دو سه روز، با مجوزی که از مدرسه گرفته‌ام، به خانه‌ی دانش‌آموزانم می‌روم و به آنان درس می‌دهم. برایشان بسته‌های آموزشی هم می‌برم و نیز توصیه‌های بهداشتی دوره‌ی کرونا را توضیح می‌دهم.» (درود بر چنین مربی زحمتکشی!) ـ4ـ آقای حسین علی چام؛ مدیر و معلم مدرسه‌ای در یکی روستای عرب زبان خوزستان است. مدرسه‌ای که تنها 10 شاگرد در پایه‌های اول تا ششم دارد. او هر روز از روستای قلعه حمود که ساکن آن جاست تا روستایی که آموزشگاه در آن قرار دارد، حدود 50 کیلومتر رانندگی می‌کند تا به مدرسه برسد. بعد از آن هم مجددا همان 50 کیلومتر را طی می‌کند تا به خانه برگردد. وی 27 سال است که هر روز این مسیر 50 کیلومتر را می‌رود و بازمی‌گردد. او می‌افزاید: «با شروع کرونا مدرسه‌ی ما هم تعطیل شده ولی با گذشت چند روز طاقتم طاق شد. تاب نیاوردم که روزها همین‌طور بگذرد و محصلینم از درس‌هایشان عقب بمانند. تمام معلم‌ها به تدریس اینترنتی سرگرم شدند، لکن از میان شاگردانم صرفا 4 نفر به تلفن همراه و اینترنت دسترسی داشتند. تازه همان‌ها هم سرعت چندان زیادی برای دریافت مطالب درسی نداشتند. برای همین باید فکر دیگری می‌کردم. همین شد که شروع به نوشتن و جمع‌آوری مطالب آموزشی، درسنامه‌ها و آزمون‌های هر شش پایه‌ی دوره‌ی ابتدایی کردم تا آن را از طریق دیگری به شاگردان برسانم. مطالب گردآوری شده را روی «فلش» ریخته و به کافی‌نت بردم و هر کدام را پرینت گرفتم. سپس برای هر دانش‌آموز تقسیم‌بندی کردم، در کیسه‌ای جدا گذاشتم و همراه با ماسک و دستکش به سمت خانه‌های دانش‌آموزانم راه افتادم تا هر یک از این بسته‌های آموزشی را شخصا به دستشان برسانم». (خدا قوت به این معلم ایثارگر!) قدر استاد نکو داشتن حیف استاد به ما یاد نداد ب ـ ‌شاخص‌ترین معلمان فداکار و از جان گذشته (دارای نشان افتخار)، 1ـ خانم ثریا مطهری (کردستان)؛ او به دلیل شناسایی و حمایت از 90 دانش‌آموز تامین هزینه‌ی درمان و شناسایی 220 دانش‌آموز بی‌بضاعت، پرداخت 60 مورد کمک هزینه، پیگیری 42 مورد جراحی فوق‌تخصصی برای دانش‌آموزان تا انجام کامل درمان، تحت پوشش قرار دادن محصلین نیازمند جراحی‌های ترمیمی استان در سال 94 و پشتیبانی از دانش‌آموزان مبتلا به بیماری‌های نادر را بر عهده گرفت! ـ2ـ خانم زهرا مافی (قزوین)؛ وی 40 دانش‌آموز را از مسمومیت شدید حاصل از استنشاق گاز نجات داد که این فداکاری به مسمومیت خودش نیز انجامید. او بعد از یک هفته درمان به محل خدمت بازگشت! ـ3ـ خانم فاطمه مولوی (همدان) ؛ یکی از دانش‌آموزان خانم مولوی در آبراه (کانال) آب افتاد. خانم معلم برای نجات وی به آب زد اما خودش هم از هوش رفته و در رودخانه گرفتار شد. عمل نیکش بی‌پاسخ نماند و فرد دیگری جهت نجات خانم معلم دست به کار شد! ـ4ـ آقای عسگر زاهدی (اردبیل)؛ وی 3 دانش آموز را از غرق شدن در رودخانه رهانید! ـ5ـ آقای عبدالله اسکندری (چهار محال و بختیاری)؛ فداکاری همیشه نجات یک دانش آموز از بین آب و آتش نیست. گاهی شکل دیگری دارد. آقای اسلامی یک آموزشگاه 15 کلاسه ساخته تا هم زمینه‌ی تحصیل دانش آموزان شهرش را فراهم سازد و نیز نام همسر مرحومه‌اش مهین کریمی که وی هم معلم بود، جاودانه بماند! ـ6ـ خانم مهری در 2 سال گذشته تحت 4 عمل جراحی قرار گرفته است ولی همواره در کلاس درسش حضور داشته تا نشان بدهد زور عشق بیش از سرطان است! ـ7ـ آقای صالحی؛ آموزگار سیل شهر ایذه جان یکی از دانش‌آموزانش را که در آب گرفتار شده بود با فداکاری نجات داد! ـ8ـ خانم هاجر مفیدی محمودآبادی (فارس)؛ 3 ماه اخر سال تحصیلی پای خانم معلم شکست. مدرسه، معلم جایگزین نداشت و خانم معلم هم با این که می‌توانست از امکان مرخصی استعلاجی استفاده کند. 3 ماه تمام کلاس درس را در خانه برقرار کرد تا نه درس و مدرسه تعطیل شود و نه عشق معلم به دانش‌آموزانش... ـ9ـ آقای علیرضا شفیعی اریسمانی (اصفهان)؛ معلم فداکار اصفهانی در یک تصادف نه تنها جان دانش‌آموز مدهوش را، که مبتلا به بیماری بود نجات داد، بلکه به فریاد سایر مصدومان تصادف هم رسید! ـ10ـ بانوی مرحومه ریحانه بهشتی (مشهد)؛ وی هر چند به عنوان یکی از 13 معلم فداکار ایرانی برگزیده شد، ولی خودش نمی‌توانست برای دریافت جایزه‌ای در دومین جشنواره‌ی «جلوه‌های معلمی» حضور یابد چون بعد از فوت ناگهانی‌اش، خانواده‌اش اعضای بدنش را اهدا کرده و به چند نفر جان دوباره بخشیدند! ـ11ـ خانم انیس شاه رحمانی (یزد)؛ کودکان بد سرپرست و بی‌سرپرست تحت حمایت معلم فداکار یزدی هستند او تا آنجا که توانسته از درآمد خودش و در پی جلب حمایت خیرین هزینه‌های این بچه‌ها را تامین کرده است. 24 سال خدمت به دانش آموزان با نیازهای ویژه را هم به فهرست فداکاری‌های خانم شاه رحمانی بیفزایید! ـ12ـ خانم شب بو یوسفی (کردستان)؛ این خانم هم کارنامه‌ی درخشانی دارد؛ چند دانش‌آموز را از آتش‌سوزی نجات داده و برای محصلین تنگدست کتاب، وسایل مدرسه، پوشاک و عینک تهیه کرده است. ضمنا وی به ادامه‌ی تحصیل دانش آموزان دارای بیمار‌ی‌های خاص کمک کرده، محصلین روستاهای اطراف را برای ادامه‌ی تحصیل جذب نموه و یتیمان این گروه را تحت پوشش قرار داده است! ـ13ـ آقای علیرضا هادی نژاد (یزد)؛ دبستان توحید 90 کیلومتر با مرکز استان فاصله دارد، لیکن آقا معلم در تمام طول سال دانش‌آموز توان‌خواه را به کلاس درس می‌برد. او علاوه بر این مسئولیت، امور شخصی، آموزشی و بهداشتی وی را هم بر عهده گرفت. «مسئولیت امور شخصی» یک دانش‌آموز توان خواه (معلول) می‌دانید یعنی چه؟! ـ14ـ آقای علی بهادری (اردبیل)؛ نیمی از کبد خود را به دانش آموزش اهدا کرد! ـ15ـ آقای اکبر عابدی (گیلان)؛ دانش‌آموزان خویش را از آتش رهانید! ـ16ـ آقای مرتضی اصغری (آذربایجان شرقی)؛ 5 سال متوالی به تدریس محصل بیمارش در منزل پرداخت! ـ17ـ خانم معصومه خوشکام (تهران)؛ پس از عمل دیسک کمر بر روی تخت در کلاس حاضر شد! ـ18ـ آقای کاظم جعفری (آذربایجان غربی)؛ هزینه‌های حج تمتع خویش را صرف درمان سرطان دانش‌آموزش کرد! ـ19ـ آقای احسان موسوی (کرمان)؛ پیگیری درمان دانش آموزی که قادر به حرکت نبوده است! ـ20ـ خانم فرخنده جعفری‌پور (قزوین)؛ به هزینه‌ی شخصی به معالجه‌ی دو دانش‌آموز سرطانی خویش اقدام کرد و جهیزیه‌ی آنان را فراهم ساخت! ـ21ـ خانواده‌ی مرحوم آقای صفرزاده (لرستان)؛ دانش آموزان را از سیل نجات دارد! ـ22ـ مرحوم آقای حسن امیدزاده (گیلان)؛ آموزگار به راستی فداکار مدرسه‌ی روستای «بیجارسر» شفت که در بهمن 1376 برای نجات 30 دانش‌آموز گرفتار در میان آتش، خود را بی‌باکانه به شعله‌های سوزان زد و بچه‌ها را یکی یکی زیر بغل گرفت و از بین شعله‌های زبانه کش گذشت و آن قدر رفت و آمد تا هر 30 محصل را از مرگ حتمی وارهاند! اما خودش گیر افتاد و سر و صورتش دچار سوختگی شدید شد و در میان حریق محبوس گردید. خودش در وصف آن روز گفته است: «هر چه کوشیدم، نتوانستم بیرون بیایم، زبانه‌های آتش به بدنم نیز سرایت کرده بود و درد و سوختگی زیاد باعث شد که نتوانستم از پنجره‌ی کلاس بیرون بیایم!» شادروان امیدزاده در 30 تیر 1391 دیگر درد و زخم‌های 15 ساله‌ی سوختگی را تاب نیاورد و به دیدار حق شتافت. (روانش شادباد!) نویسم بر دلم استاد که استادی هنر باشد نشنید هر که با استاد، در او حالی دگر باشد در این تک واژه‌ی استاد، هزاران معرفت خفته که از آن معرفت‌هایش، هزاران خام‌ها پخته بباید تشت خون، لخت جگر کرد که طفلی را الفبایی، زبر کرد نگارش نوشتار پیش رو را بدین امید پایان می‌بخشم که در فهرست بیست و دو گانه‌ی یاد شده نام کسی را سهوا از قلم نینداخته باشم که ناچار عرق شرم بر پیشانی‌ام بنشیند. لازم به یادآوری است که «اثابت شیئی، نفی ما ادا نمی‌کند» نگارنده کمر همت بسته و آن چه در توان داشته است، به کار گرفته تا اسامی مذکور مستند بوده و ویژگی‌های خدمات درخشان آموزشی، انسانی و اخلاقی‌شان مسبوق به سابقه باشد. بدون تردید شغل معلمی بعد از معدن‌کاری و پرستاری در زمره‌ی مشاغل سخت و طاقت‌فرسا قلمداد شده و همگان از دیرین سال می دانند که خیل عظیم معلمان، مربیان و مدرسان با حداقل معیشت به امر سترگ «آموزش و پرورش» آینده‌سازان ملک و میهن جانانه می‌پردازند! صالح و طالع متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و چه در نظر آید اردیبهشت 99

شنبه 13 ارديبهشت 1399
03:48:53
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT