تنور گرم، دل‌های سرد


نفیسه کلهر
«من خودم بعد از سال‌ها شاگردی کارم را در همین نانوایی شروع کرده‌ام.» پیرمرد حالا هشتاد سالی سن دارد. این را کنار تنور نانوایی خودش می‌گوید، تنوری که بیشتر از 40 سال است اهالی محل از آن بر سر سفره‌شان نان می‌برند. اینجا یک نانوایی باریک و کوچک است. در کوچه و پس‌کوچه‌های یکی از قسمت‌های جنوبی شهر که حالا 4 نفر در همین مغازه کوچک مشغول به کار هستند. راستش برای گزارش دیگری به آنجا رفته بودم؛ اما درد دلشان مفصل‌تر از آن بود که بتوانم به موضوع خودم بپردازم. شاطری که از همه مسن‌تر به نظر می‌رسد؛ صاحب نانوایی است. او که از سال 53 خودش این مغازه را باز کرده و به مرور کاسبی‌اش را رونق داده و اعتبار کسب کرده و بعد از سال‌ها حالا دو جوان زیر دستش شاگردی می‌کنند و او اوستای شاطر است، از کارش راضی نیست و از صنف نانوایان گلایه‌های بسیاری دارد. شاطر در مورد روزهای شروع به کارش، اینطور می‌گوید: «کارم را که شروع کردم در این محله نانوایی‌های زیادی کار نمی‌کردند؛ سنگک و لواش و بربری همه‌شان روی هم 5 تا هم نانوایی نبود. اوضاع خوب بود و روزی در حدود 12 کیسه آرد می‌پختیم و نان با کیفیتی هم تولید می‌کردیم.» از اوضاع این روزهای نانوایی گله می‌کند و در حالی که نان را در تنور می‌گذارد می‌گوید: «حالا با اینکه جمعیت محله چندین برابر شده؛ اما در بهترین حالت این مغازه روزی 4 ـ 5 کیسه آرد در روز مصرف می‌کند.» توضیح می‌دهد این در حالی است که تعداد کسانی که اینجا کار می‌کنند هم بیشتر شده و درآمد این مغازه کفاف خرج زندگی 4 نفر را نمی‌دهد. ایراد کار را در مجوزهای صادر شده از طرف صنف می‌دانند. قبلا قوانینی بود که اگر از یک نانوایی در یک محدوده است، دیگر به نانوایی بعدی مجوز ندهند؛ اما حالا همه چیز بی‌قاعده شده، چند نانوایی در یک محله مجوز گرفته‌اند که همه‌شان هم یک نوع نان می‌پزند. شاگردی که از همه جوانتر است، همانطور که خمیر را در انتهای مغازه باریک نانوایی ورز می‌دهد، طوری که سعی می کند صدایش از انتها به من برسد، در ادامه صحبت‌های اوستایش می‌گوید: «الان 9 نانوایی در این محله هست.» در محله‌های دیگر هم همینطور است. نانوایی‌ها زیاد شده‌اند. تک تکشان دل پُری دارند. اوستای نانوا که با وجود شاگردان؛ اما همچنان پای تنوری که 45 سال در آن نان پخته است، ایستاده و هنوز هم خودش نان را به تنور می‌زند، کظم غیضی می‌کند و رو به من می‌گوید: «آخرای بیمه‌ام است. به زور ایستاده‌ام. می‌خواهم بروم. من بروم درِ اینجا هم بسته می‌شود.» یکی دیگر از شاطرها که او هم میانسال است، از انتهای مغازه نزدیک می‌آید و با نیشخند به طعنه می‌گوید: «افتخار هم می‌کنند که اشتغال‌زایی کرده‌اند! اشتغال‌زایی‌شان الان جوری شده که از درآمد من می‌گیرند برای یک نفر دیگر درآمد درست می‌کنند.» با صدایی که با هر جمله بلندتر می‌شود، از من می‌پرسد: «شما بگویید خانم این چه فایده‌ای دارد؟ نان از سرِ سفره‌ی من کم شود، کاسبی من کساد شود. از سفره بخور و نمیر زن و بچه من بریده شود، بعد این اسمش می‌شود اشتغال‌زایی؟ یک محله مگر چند نانوایی نیاز دارد؟ اشتغال‌زایی باید طوری باشد که شغل و درآمد ایجاد شود. نه اینکه نان یکی بریده شود تا دیگری استفاده کند. این اشتغال‌زایی نیست خانم. هست؟» شاطر دیگر و صاحب نانوایی ادامه می‌دهد: «ما نابود شدیم. زندگی‌های ما نابود شده. تا حرفی هم می‌زنیم و ایرادی می‌گیریم می‌گویند این‌ها ضد انقلاب هستند. این حرف‌ها چه ربطی به انقلاب دارد؟» یکی از شاطرهای جوان در مورد اوستایش می‌گوید: «این حاج آقا با 70 سال سن به نظر شما روزی چقدر درآمد دارد؟» خودش جواب سوالش را می‌دهد: «روزی فقط 15 هزار تومان. ما شاگردها که جای خود داریم. به نظر شما می‌شود با این پول‌ها شکم زن و بچه را سیر کرد؟» شاطر میانسال ادامه می‌دهد: «آن حقوق‌هایی که اداره کار تعیین کرده کجاست؟ ما که نمی‌بینیم. درآمد ما در چند سال اخیر به زیر خط فقر رسیده است. من هم فقط به امید بیمه دارم این کار را ادامه می‌دهم که شاید یک روزی هم ما بازنشسته شدیم و سر پیری دستمان پیش این و آن دراز نشود و محتاج دیگران نشدیم. وگرنه که با این اوضاع کار کردن خیلی سخت است.» به نظر می‌رسد سختی‌شان برای ساعت‌ها کار کردنِ پر زحمت پای کوره‌های داغ و در نهایت با ‌اجر و مزد ناقابلش نیست. از سختی کار کردن با ناامیدی رنج می‌برند. در جواب سوالشان می‌گویم که خبرنگارم و می‌شنوم: «پس مثل بقیه دروغ نگویید! حرف دل ما را بنویسید.» از خیر گزارشی که برای آن به نانوایی رفته بودم می‌گذرم. مگر آدم رویش می‌شود در برابر این همه دغدغه برای نان؛ آن هم نانی که قرار است سر سفره زن و بچه‌شان برده شود، حرف دیگری هم بزند؟ این اواخر خبر از گرانی نان زیاد خواندم و در عین حال شکایت شهروندان از نان‌های بی‌کیفیت را زیاد شنیده‌ام. نانواها می‌گویند از وقتی آرد سهمیه‌بندی شده، آرد خوب نمی‌گیرند و هزار و یک دلیل دیگر می‌آورند برای نان‌های بی‌کیفیت و پر از جوشِ شیرین؛ اما من می‌گویم تنور دلشان گرم نیست. راضی نیستند. هر چقدر می‌دوند به جایی نمی‌رسند. دل که خوش نباشد، کاری که متناسب با زحمتش نتیجه نداشته باشد، دلسردی می‌آورد و از تنورِ دلِ سرد، نان گرم درنمی‌آید.  ‌خوب است مسئولان از خودشان بپرسند اگر توان ارائه راهکارهای مفید و سازنده در بحران‌ها را ندارند، چه طور به خودشان اجازه می‌دهند پست و سمتی را قبول کنند که لایقش نیستند؟ آیا از رنج و درد مردمتان با خبر هستید؟ از سفره‌های خالی و بچه‌های بی‌آرزو چیزی می‌دانید؟ از پدران و مادرانی که شرمنده بچه‌هایشان هستند چیزی شنیده‌اید؟

دوشنبه 28 بهمن 1398
04:59:41
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT