آهنگری زیر پتک کالای چینی خورد شده است


مقدمه
کشف فلزات در هزاره دوم قبل از میلاد تحولات عمده‌ی در کیفیت زندگی بشر به وجود آورد. نخستین موارد استفاده انسان‌های عصر باستان از فلزات در ساخت ادوات جنگی بود و همچنین ساخت ابزاری برای شکار حیوانات. کشف نمونه‌های اولیه از ابزارهای فلزی ساخته شده حاکی از پیشرفته بودن این صنعت نزد ایرانیان باستان است. با گذشت زمان و افزایش تقاضا برای استفاده از ابزار آهنی و فولادی سبب ایجاد شغل آهنگری شد. از همان ابتدای کار آهنگری پیشه‌ای مهم و قابل احترام به شمار می‌‌آمد. رونق این صنعت را می‌توان تا اواخر دهه پنجاه دانست ولی با گسترش زندگی شهری و به دنبال آن فراموشی زندگی روستایی و کشاورزی و مهم‌تر از آن با واردات بی‌رویه اجناس بی‌کیفیت چینی، رونق این شغل کم و کمتر شد و آن را در سراشیبی انحطاط قرار داد. آهنگری، نعل بری، رنگ‌رزی، چینی بند‌زنی، گیوه‌دوزی، خورجین‌بافی و بسیاری از شغل‌های دیگر یکی پس از دیگری منسوخ شده و یا در حال فراموشی هستند. با تعطیلی هریک از این مشاغل قسمتی از فرهنگ و هویت صنعت کشور ما نیز از بین می‌رود و صاحبان این مشاغل ضمن از دست دادن درآمد خود، خانه‌نشین شده و روزگاری سخت را تحمل می‌کنند. سید علی‌اصغر حداد یکی از معدود آهنگران شهر قزوین است که با وجود تمام ناملایمت‌های روزگار هنوز گرمای کوره مغازه‌اش احساس می‌شود و برای کسب روزی حلال، پتک بر فولاد سرد می‌کوبد. درد‌دل‌های یکی از با‌سابقه‌ترین آهنگران قزوین در این شماره از روزنامه ولایت تقدیم شما فرهیختگان می‌شود.  آهنگری پیشه‌ای روبه زوال در انتهای بازاری که روزگاری به "آهنگر بازار" معروف بود هنوز صدای پتک چند آهنگر شنیده می‌شود. مغازه‌های آهنگری یکی پس از دیگری تعطیل شده و دیگر گرمای کوره آن‌ها احساس نمی‌شود. به دو طرف بازار که نگاه می‌کنی می‌توانی تعداد مغازه‌های آهنگری را با دست به شماری زیرا تنها از انبوهی مغازه که در سالیان نه چندان دور صدا پتک‌هایشان تا سر بازار به گوش می‌رسید امروز فقط چهار مغازه باقی مانده است. چهار مغازه‌ای که در هر کدام از آنها نهایت دو نفر به آهنگری اشتغال دارند و با این حساب باز هم شمار آهنگران قزوین به انگشتان دو دست نمی‌رسد. در طول این سال‌ها هرچه از تعداد مغازه‌های آهنگری کم شده در مقابل هر روز برتعداد مغازه‌های پرنده‌فروشی افزوده می‌شود. حالا دیگر نه هویتی از بازار سنتی باقی مانده و نه هویتی از پیشه آهنگری.  مغازه‌ای با بیش از یک قرن قدمت یکی از چهار مغازه آهنگری قزوین متعلق به سید علی اصغر حداد است. مغازه‌ای که به گفته خود او قدمتش به صد و ده سال می‌رسد. سید علی‌اصغر 61 ساله است و 38 سال است که آهنگری می‌کند. او می‌گوید پیشه پدر و پدربزرگش نیز آهنگری بوده است و هر دوی آن‌ها در همین مغازه کار می‌کردند. ولی او هرگز اجازه نمی‌دهد که پسرش وارد حرفه آهنگری بشود و ترجیح می‌دهد که فرزندش در حرفه دیگری اشتغال داشته باشد. به مغازه که نگاه می‌کنی به صراحت می‌توانی گذر زمان و اصالت را در سیمای آن مشاهده کنی. مغازه‌ای که طبقه زیرین آن دارای طاق‌های ضربی است و در روزگاری که پیشه آهنگری رونق داشت محل انبار اجناس خام و ساخته‌های دست‌ساز سید اصغر آهنگر بوده است. سید علی‌اصغر می‌گوید آهنگری را از پدرش آموخته است و از بچگی در همین مغازه پای کوره کار کرده ولی 38 سال که خودش اوستا کار شده و به صورت حرفه‌ای آهنگری می‌کند. شغلش را دوست دارد ولی امروز آهنگری بهایی نداشته و جز خستگی و کهولت ارمغان دیگری برای آهنگران ندارد.  آهنگری چرخی که دیگر نمی‌چرخد به گفته سید علی‌اکبر تا اواخر دهه پنجاه بیش از 45 مغازه آهنگری در این راستا وجود داشت و به همین دلیل اینجا به بازار آهنگران معروف شده بود. و ما از صبح اول وقت شروع به کار می‌کردیم و غروب دست از کار می‌کشیدیم. خیلی وقت‌ها مشتری‌ها اصرار می‌کردند که کار آن‌ها را زودتر بسازیم و به آن‌ها تحویل بدهیم ولی ما فرصت نمی‌کردیم. امروز شاید به طور اتفاقی کسی گذرش به این مغازه بیفتد یا اینکه تعدادی مشتری خاص و قدیمی که قدر و ارزش کار دست ساز را می‌دانند به این مغازه رجوع می‌کنند و سفارش کار می‌دهند. اگر همین چند مشتری هم نباشند ما باید کرکره مغازه را پایین بکشیم و با این هزینه‌های گزاف بلاتکلیف بمانیم. هرچه قدر هزینه‌ها زیاد‌تر می‌شود درآمد شغل آهنگری کمتر می‌شود؛ با این وضعیت، مشکلات و سختی‌های مخصوص این شغل که دیگر جای خود دارد.  جنس چینی بلای جان آهنگری سنتی سیدعلی اکبر حداد ورود بی‌رویه اجناس چینی را عامل اصلی خاموش شدن کوره آهنگران می‌داند و می‌گوید یک زمان همه نیاز بازار اعم از مصارف خانگی مانند قندشکن تا مصارف صنعتی و کشاورزی مانند بیل و داس، علف‌چین توسط آهنگرها ساخته می‌شد ولی حالا اجناس بی‌کیفیت چینی بازار را قرق کرده‌اند و تلاش ما هم برای زنده نگه داشتن این شغل بی‌فایده است. من برای ساخت یک علف چین ساده حداقل باید دو ساعت کار فیزیکی و طاقت‌فرسا انجام بدهم و در نهایت آن را به قیمت 50 هزار تومان به مشتری بفروشم تازه اگر مشتری بخرد در صورتی که جنس چینی مشابه آن 30 هزار تومان است. با وضعیت بد اقتصادی، دیگر کیفیت، اولویت اول مشتری نیست و مردم ترجیح می‌دهند جنس ارزان‌تر بخرند حالا بماند که خیلی‌ها اصلا نمی‌توانند تشخیص بدهند که یک داس یا علف‌چین دست‌ساز با جنس بی‌کیفیت چه فرقی دارد و حتی ما را به گران‌فروشی و بی‌انصافی متهم می‌کنند. خبر ندارند که چه قدر باید زحمت کشید تا یک تکه آهن یا فولاد را تبدیل به یک داس یا تبر یا بیل کرد.  آهنگری شغلی طاقت‌فرسا و بدون آتیه آقای حداد دستانش را نشان می‌دهد و می‌گوید من از بچگی در این مغازه کار کرده‌ام الان اگر به دست‌های من نگاه کنید زُمخت و مثل آهن سفت است. همه جوانی من در این مغازه گذشت. متاسفانه هیچ حمایتی از این شغل نمی‌شود و هرکس وارد این حرفه شود باید بداند که هیچ آینده‌ای در انتظارش نیست. همین دلیل کافی است تا هیچ جوانی انگیزه‌ای برای ورود به این شغل نداشته باشد. من پسر خودم را از شغل آهنگری منع کرده‌ام، حتی اصلا نمی‌گذارم که به مغازه بیاید. این شغل هزارتا عوارض دارد؛ از کمر درد گرفته تا درد کتف و شانه. شما هیچ آهنگری را نمی‌توانید پیدا کنید که از درد دست و کمر رنج نبرد. آقای حداد با ناراحتی می‌گوید: دولت که برایش فرقی ندارد این همه جنس بی‌ارزش و بدون کیفیت چینی را وارد کرده است و باعث بیکاری هزاران جوان و صنعتگر شده است. ما یکی از همین صنعت‌گران هستیم که قربانی واردات جنس چینی شده‌ایم. یک سری از کشورها رو آورده‌اند به استفاده از اجناس آهنی و دست ساز، چون می‌دانند کیفیت حرف اول را در صنعت می‌زند. مطمئن باشید ما هم چند سال دیگر به این نتیجه می‌رسیم ولی آن روز دیگر هیچ آهنگری باقی نمانده و ما باید اجناس مورد نیازمان را از خارج وارد کنیم چون قدر صنعت بومی خودمان را نمی‌دانیم. این همه سال که جنس چینی وجود نداشت چه کسی نیاز بازار را تامین می‌کرد؟  مغازه‌های پرنده‌فروشی یکی از مشکلات بازار آهنگرها آقای حداد با ناراحتی می‌گوید یک زمانی بازار آهنگرها اعتبار و وجه‌ای بین مردم داشت. همه می‌دانستند در این راستا از بازار، فقط مغازه‌های آهنگری وجود دارد ولی الان تبدیل شده است به بازار پرنده‌فروش‌ها. حتی خیلی‌ها این بازار را به اسم پرنده‌فروش‌ها می‌شناسند و متاسفانه خبر ندارند روزگاری همین بازار یکی از مراکز صنعت قزوین به شمار می‌آمد و حتی از شهرهای نزدیک برای خرید ادوات کشاورزی به قزوین می‌آمدند. چرا کسی در بازار طلا فروش‌ها یا بازار بزاز‌ها مغازه پرنده فروشی نمی‌بیند؟ چون هنوز بازار طلافروش‌ها و بزاز‌ها رونق خودشان را حفظ کرده‌اند. تا به امروز چندین بار شهرداری خواسته است که بازار پرنده فروش‌ها را در مکان جداگانه‌ای مستقر و سازماندهی کند ولی هر بار تا مراحل مقدماتی پیش رفته‌اند ولی متاسفانه به مرحله عمل نرسیده است. از طرفی نمی‌شود از مغازه‌های پرنده‌فروشی هم شاکی بود چون بالاخره آن‌ها هم باید هزینه زندگیشان را تامین کنند. واقعا چرا شهرداری هیچ فکری برای این مشکل نمی‌کند؟  بی‌توجهی میراث فرهنگی به مشکلات کسبه بازار حداد یکی دیگر از مشکلات آهنگران را فرسوده شدن مغازه‌ها و عدم اجازه میراث فرهنگی برای بازسازی مغازه‌اش می‌داند. وی می‌گوید مغازه من بیش از صد سال قدمت دارد و به طور کلی فرسوده شده است؛ حتی احتمال تخریب و ریزش آن خیلی زیاد است. متاسفانه میراث فرهنگی نه به من اجازه می‌دهد که مغازه‌ام را بازسازی کنم و نه خود سازمان فکری به حال ما می‌کند. مدتی پیش یک کارشناس خانم به مغازه آمده بود و من به ایشان گفتم احتمال دارد این طاق خراب شود؛ چرا فکری به حالش نمی‌کنید و خانم کارشناس هم خیلی خونسرد گفت حالا که خراب نشده است، هر وقت خراب شد یک فکری به حالش می‌کنیم! فقط کافی است من یک تیشه به دیوار مغازه بزنم خیلی سریع سر و کله کارشناسان میراث فرهنگی پیدا می‌شود. من تقاضا دارم حداقل تکلیف ما را روشن کنند و بگویند چه کاری باید انجام بدهیم؟  آهنگری شغلی سخت ولی بدون بیمه سختی کار طبق قانون، مشاغل سخت از بیمه سختی کار برخوردار می‌شوند ولی آهنگری جزو مشاغل سخت محسوب نمی‌شود. سید علی‌اصغر حداد با دلخوری می‌گوید با این بازار کساد هرماه پول بیمه را با سختی پرداخت می‌کنیم ولی چرا نباید سختی کار به شغل ما هم تعلق بگیرد؟ مگر آهنگری شغل راحتی است؟ از همین کارشناسان بیمه دعوت می‌کنم یک روز در گرمای تابستان بیایند و پای کوره بایستند. آیا می‌توانند طاقت بیاورند؟ حالا شما کار فیزیکی را به گرمای کوره اضافه کنید و عوارضی مثل کتف، دست و پا درد را هم در نظر بگیرید. از همه این‌ها که بگذریم آهنگری برای ریه بسیار مضر است. من سی درصد ریه خودم را برای همین شغل از دست داده‌ام. نه تنها من بلکه همه آهنگرها این مشکلات را دارند ولی اصلا گوش شنوا و چشم بینایی وجود ندارد. با وجود این همه مشکلات من چگونه به جوان‌ها و پسر خودم بگویم به سمت این شغل بیایند؟  صنعتگران بی‌ادعا شما یک تکه فنر فولادی به یک آهنگر بدهید و بگویید برای ما تیغه تبر بساز یا داس، علفبر و...بساز. من در طی دو ساعت هر نوع ابزاری که بگویید می‌سازم. خم کردن فولاد و گرم کردن آن در کوره، شکل دادن به فولاد سرد و صدها بار کوبیدن با پتک سنگین بر روی آن هرگز کار آسانی نیست. همه شما شنیده‌اید که می‌گویند فولاد مثل موم در دست آهنگر است. یک آهنگر می‌تواند فولاد را مثل موم به شکل‌های مختلف دربیاورد. ما همه این مراحل را چشم بسته انجام می‌دهیم ولی شغل ما دیگر بازار کار و مراجعه‌کننده ندارد. روزی می‌رسد که مردم می‌روند کنار کوره آهنگری عکس یادگاری می‌گیرند. با وجود همه این سختی‌ها اگر بازار کار باشد ما بازهم طاقت می‌آوریم تا چراغ آهنگری خاموش نشود.

چهارشنبه 13 آذر 1398
05:00:33
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT