زندگی در شهری که عبیدها و عارف‌ها در آن نفس کشیده‌اند و گریخته‌اند! هیجانی خاص دارد


محمدرضا مقدم
مقدمه: آرش لاهیجی سال 1357 در کلاچای گیلان به دنیا آمد. وی گرچه در قزوین متولد نشده؛ ولی به گفته‌ی خودش هویت اجتماعی وی در قزوین شکل گرفته است. لاهیجی فارغ‌التحصیل رشته‌ی هنرهای تجسمی از دانشگاه تهران است و در کنار دبیری هنر، به صورت جدی و حرفه‌ای به خلق آثار هنری اشتغال دارد. حضور در جشنواره‌ها و دوسالانه‌های مختلف هنری به صورت مستمر در کارنامه‌ی هنری وی دیده می‌شود؛ همچنین حضور در نمایشگاه نقاشی حقوق بشر ایتالیا ‌در سال 2013، سالن اپرا کامپانا و ‌حضور در نمایشگاه‌های نقاشان لندن و مسکو بخش دیگری از فعالیت‌های این هنرمند است. ساخت انیمیشن ‌و شرکت در عملیات بازسازی و طلاکاری عتبات عالیات در عراق از دیگر هنرهای لاهیجی به شمار می‌آید. زندگی مشترک در کنار پریسا پگاه، هنرمند تذهیب‌کار باعث شده است تا این زوج‌، زندگی آمیخته با مهر و هنر را تجربه کنند. پریسا پگاه، هنر را با تذهیب آغاز کرد و امروز توسط نقاشیخط به خلق آثار هنری می‌پردازد. گفت‌و‌گو با این زوج هنرمند از خاطر شما فرهیختگان می‌گذرد.  فعالیت هنری را از چه دوره‌ای آغاز کردید؟ ‌از اواخر دوره دبیرستان بود که با فعالیت عکاسی و تولید انیمیشن کوتاه وارد عرصه هنری شدم. طی کردن این مسیر تا امروز برایم پستی و بلندی‌های زیادی را به همراه داشته است، ولی هرگز در مسیر هنر متوقف نشدم و همواره توان و تمرکزم بر هنر بوده و هست.  در طول سال‌ها فعالیت هنری چه موفقیت‌هایی کسب کرده‌اید؟ همان‌طور که گفتم من در زمینه‌های مختلف هنری فعال هستم که هر کدام برایم افتخاراتی به همراه داشته است. بیش از بیست فیلم کوتاه و انیمیشن ساخته‌ام و موفق به دریافت ده‌ها جایزه ملی و بین‌المللی شده‌ام. برای ده‌ها کتاب تصویر‌سازی کرده‌ام. چندین نمایشگاه عکاسی برگزار نمودم و آثار متعددی از من در کتب مختلف به چاپ رسیده است. در حوزه مستند‌سازی نیز چندین پروژه مستند تلویزیونی و ایرانگردی ساخته‌ام. بیش از سی نمایشگاه نقاشی در داخل و خارج از کشور برگزار کرده‌ام و آثارم در گالری‌های معتبر به نمایش گذاشته شده و همچنین در حراجی‌های تهران به فروش رسیده است. در طول سال‌ها فعالیت هنری جایزه‌های معتبری در رشته نقاشی از کشور‌های اروپایی کسب کرده‌ام. جوایز مختلفی هم در رشته‌های مختلف هنری در جشنواره‌های ملی و بین‌المللی به دست آورده‌ام که مجال شرح آنها نیست.  نقاشی، عکاسی و کارگردانی کدام یک برای شما اولویت دارد؟ به نظر خودم همه‌ی این مسیرهای هنری را تجربه کرده‌ام و در نهایت به فیلم بلند می‌رسم. نقاشی و مجسمه‌سازی دنیای بسیار زیبایی برایم دارد. با عکاسی تجارب بی‌همتایی به دست آوردم. نوشتن و مرمت هم جایگاه ویژه‌ای دارند. ولی هنوز طعم خوش سینما برایم چیز دیگریست.  در نقاشی بیشتر به چه سبکی می‌پردازید؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید بگویم از اوایل دهه‌ی هشتاد میلادی گستره اطلاعات به انفجار رسید و دیگر مانند اوایل تا اواسط قرن بیستم چیزی به نام سبک ‌دیده نمی‌شود. گرچه ما در ایران مانند اروپا تاریخ و رویدادهای تاریخی‌، فرهنگی و صنعتی را تجربه نکرده‌ایم که ‌سبک و مکاتبی با معیارهای اروپایی داشته باشیم تا تغییر سبک‌هایمان به موازات آنها باشد. با این وجود تغییرات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی صد سال گذشته‌ی ما بسیار پر فراز و نشیب بوده و این مسئله ناخود‌آگاه بر هنر کشور ما تاثیر‌گذار بوده است. حتی اگر درست‌تر بگویم باید هنرمندانمان روی این تغییرات تاثیر می‌گذاشتند. اما در کشور نسبت به شعر و موسیقی تاثیر هنرهای تجسمی کمتر است. می‌بینم که عارف قزوینی و ملک شعرای بهار، میرزاده عشقی و فرخی یزدی بیشتر در اذهان عمومی شناخته شده‌اند تا نقاشان و هنرمندان تصویر‌گرا. این خصوصیت فرهنگی کشور ماست که می‌تواند هم نقطه‌قوت و هم نقطه ‌ضعفی برای ما محسوب شود. فرهنگی غنی از ادبیات و شعر که سازنده گویش و گوش ماست از نکات مثبت این موضوع است‌. این نکته در نگاهی دیگر فرهنگ شنیداری را تقویت می‌کند که به شایعه‌پراکنی و عدم درک تاریخ مکتوب و تصویری می‌انجامد و در نهایت منجر به نقطه ضعفی برای ما می‌شود. در چنین جامعه‌ای که در حال گذار از سنت به مدرنیته است تغییرات بدون ریشه زیاد اتفاق می‌افتد چون رجوع به مقالات مکتوب کم است و می‌شود گفت حتی منبع مکتوب فرهنگی ما نسبت به دیگر کشورها کمتر است. حال بر‌می‌گردیم به همان سوال شما یعنی سبک نقاشی؛ ما اصلا بعد از قاجاریه که با تحصیل کمال‌الملک‌ها در اروپا و بازگشتشان به ایران دُم نقاشی اصیل ایرانی را بریدیم و کار کپی رئالیست‌های پانصد سال پیش اروپا را رواج دادیم، فقط یک مکتب سقاخانه را داریم که بتوانیم از آن دفاع کنیم‌. حال آنکه آن هم در بطن جامعه فراگیر نشد و مختص هنرشناسان و جمعیتی خاص گردید. انفصال مردم و سیستم آموزشی با رشد علمی هنر و فرهنگ در قرن گذشته چنان آسیبی به جامعه زده که دیگر نه سبک معماری داریم نه موسیقی نه هیچ هنر خاص دیگری. با یک ربع در خیابان قدم زدن می‌توانید از ظاهر خانه‌ها و صدای موسیقی ماشین‌ها به این نکته پی ببرید. سبک‌ها در امتداد هم و در مسیر وقایع فرهنگی و ذهن تاریخی یک جامعه پدید می‌آیند. اما در جامعه ما گسستگی ساختاری میان نسل‌ها و آموزش و پایندی به اصالت رخ داده است. مثالی بزنم تا شفاف گفته باشم، اروپا از قرن 18 تا 21 که موسیقی‌اش از کلاسیک به هیپ هاپ رسید از فرهنگ کشورهای دیگر موسیقی وارد نکرد تا موسیقی خود را تغییر دهد‌. روال طبیعی تغییرات در موسیقی‌شان، آنها را به این نقطه رساند.  در نقاشی بیشتر چه موضوعاتی را ترجیح می‌دهید؟ نسل خودم، آشفته‌، خسته، در مسیری نا‌معلوم و مضطرب. هزار توی هیجانات خاص از پایان بلندترین جنگ قرن بیستم تا ظهور اینترنت‌. تفاوت با نسل‌های بعدی و قبلی‌. گذار از قرن بیستم به بیست و یک و حتی قرن پانزده خورشیدی که در پیش است. دست‌های نگران و منتظر در نقاشی‌های من به دنبال عشق و انسانیت می‌گردند. به دنبال دوست داشتن و دوست داشته شدن؛ خلأ این جهان. تصاویری که پیچیده در هم با نظمی طبیعی در عین بی‌نظمی تار و پود روحی خسته را نشان می‌دهند. تخریب خود و محیط زندگی را می‌بینم و فریادم را با رنگ بیان می‌کنم.  عنوان یکی از آخرین آثار شما، در عشق آب، است. آیا نگاه خاصی به موضوع طبیعت دارید؟ "در عشق آب‌" ‌نام جدیدترین حجم ساخته شده‌ی من است که متریال آن از سنگ و برنز با روکش طلا است. سنگ نماد زمین است. مادر(زمین) خسته از تخریب حیات است و ما عصاره‌ی وجودش یعنی آب را از تمام وجودش گرفته‌ایم. در این اثر من آخرین چکه‌های آب را با طلا نمایش داده‌ام که به داخل ظرفی قدیمی در حال ریزش است. این ظرف سنتی نماد فرهنگ پیشینیان ماست که پاسداشت آب را می‌فهمیدند و هزاران سال در این سرزمین خشک آب را حرمت نهاده و استفاده می‌کردند. نگاه من به طبیعت با توجه به محل تولدم گیلان، و دقیق‌تر بگویم کلاچای شهری ساحلی و کشاورزی؛ یک اتفاق فرهنگی است که با من متولد شده‌. اگر چنین نبودم جای شک بود. من با لالایی صدای باران می‌خوابیدم‌. صدای برگ درختان در نسیم. موج دریا برایم گهواره‌ای بود. و طعم خوش پاییز هزار رنگ. من با کوه‌های لاهیجان جوانی کرده‌ا‌م. من با عطر برنج عاشقی کردم. من آرشم‌، لاهیجی. اسمم طراوت کوه‌های مخملین شمال را به خاطر می‌آورد و عطر چای را.  به انیمیشن بپردازیم، با توجه به فعالیت‌های شما در این زمینه کشور ما در حوزه انیمیشن چه جایگاهی دارد؟ اولین حضور من در انیمیشن به نخستین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم کوتاه تهران بر‌می‌گردد؛ یعنی حوالی سال 1376‌. از آن روز تا اکنون که مدرس انیمیشن هستم می‌بینم این رشته در زمینه‌ی حجم تولید و تبلیغات و تکنولوژی دستخوش تغییرات و گسترش بسیار زیادی شده است‌‌. درست است که ما جزو معدود کشور‌های تولید‌کننده انیمیشن بلند در دنیا هستیم، اما ‌فاصله‌ی ما با دیگر کشورهای تولید‌کننده زیاد است. این واقعیت را نباید فراموش کرد که بعد از نبوغ و علاقه‌، وجود امکانات بزرگترین عامل رشد در این رشته است که متاسفانه ما از آن محرومیم. مسئله بعدی وجود بازار کار و پرورش نیروی مستعد است. بیش از بیست سال است که هنرستان‌ها و دانشگاه‌های ما از شیوه صحیح و مدونی برای پذیرش هنرجو استفاده نمی‌کنند. هزاران فارغ‌التحصیل بیکار در این رشته داریم. امیدوارم با توجه به توانایی و استعدادی که در این زمینه وجود دارد بتوانیم بازار کار مناسبی را برای فارغ‌التحصیلان این رشته ایجاد کنیم و آینده‌ای درخشان برای آنها رقم بزنیم.  آیا انیمیشن‌های ایرانی می‌توانند مخاطب را جذب کنند؟ بله‌. بی‌شک. ما کشور ادب و ادبیاتیم و این ظرفیت را داریم که با نگرشی امروزی و برخورداری از علم و امکانات روز در بازار جهانی حضور یابیم. این حرف شعار نیست بلکه می‌تواند به حقیقت تبدیل شود‌. البته به دلیل هزینه‌های بالای تولید انیمیشن باید به ‌حمایت دولتی و نهادهای قدرتمند خصوصی نگاهی دقیق داشت و بازا را نیز سنجید‌. این‌ پروسه همتی عالی و برنامه‌ریزی طولانی‌مدت را می‌طلبد.  چرا انیمیشن‌های خارجی با استقبال بهتری از طرف مخاطب ایرانی مواجه می‌شوند؟ انیمیشن‌های جهانی به مسئله خانواده و ایجاد انگیزه نگاه جدیدی دارند. جدا نویسندگان جدید جهان بسیار قوی عمل می‌کنند و با داستان‌پردازی‌های هدفمند برای ساخت نسلی نو گام بر‌می‌دارند. ما در سینما و تئاتر و همچنین انیمیشن عمدتا مشکل متن داریم که خود مقوله‌ای گسترده است و مجالی دیگر می‌خواهد. متاسفانه تلویزیون هم در این تغییر ذائقه و تخریب ادبی تاثیر بسزایی داشته است.  با توجه‌ به حضور شما در قزوین، فضای فرهنگی قزوین را چگونه می‌بینید؟ زندگی من بیشتر از بیست سال است با این شهر گره خورده. بلوغ فکری من در اینجا صورت پذیرفت. زندگی در هوایی که میرعماد‌ها و عارف‌ها و عبید‌ها در آن نفس کشیده‌اند و از آن گریخته‌اند!! هیجانی خاص دارد. آسمانی بلند و مردمانی هنردوست دارد. هنر سنتی با مردمانی ستنی بافت عمده‌ی شهر را می‌سازند. اما این شهر هنوز در قرن بیست و یکم گالری تخصصی و سالن‌های مناسب برای ارائه هیچ هنری را ندارد. هنرمندان فعال زیادی هستند که توانایی‌شان اثبات شده، اما با توجه به ظرفیت فرهنگی شهر و استان‌، هنوز مسئولان از این ماجرا بی‌خبرند. تلاش‌های انجمن‌ها چند برابر شده و نسل نو ، خونی تازه به رگ‌های فرهنگ دوانده‌اند و حالا نوبت سرمایه‌گذاری مسئولین است تا چندین سال بعد آرامش و شعور را برداشت کنند. در خاتمه اگر مطلبی هست بفرمایید: در سالی که گذشت من و همسرم‌، خانم پریسا پگاه در بیش از ده نمایشگاه همزمان آثارمان به دیوار گالری‌ها آویخته شد و به فروش رسید‌ و نقطه عطف زندگی هنری‌ام را برگزاری نمایشگاهی مشترک با آثار همسرم در قالب یک نمایشگاه به نام "‌خرده فرمایشات زن و شوهری‌" آثار «پریسارش» می‌دانم. این همراهی و همدلی را قدردانم‌. به واقع من و همسرم اولین تشویق‌کننده و اولین منتقد و اولین بیننده آثار هم هستیم و این موضوع نعمتی است بزرگ که بر آن شکری است واجب. این رویداد که یک زوج هنرمند معاصر همزمان در گالری‌های ایران و جهان کنار هم دیده می‌شوند، موقعیتی وصف‌نشدنی و لذت‌بخش است .

سه شنبه 14 آبان 1398
04:54:28
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT