چشم‌اندازهایی در تحلیل نمایش


نویسنده: فریبا نوری


مقدمه:

نوشته‌ی حاضر قصد دارد از چند منظر به متن  نمایش ‌اجرا شده‌ی "مرگ معلق"  که در نیمه اول اردیبهشت‌ماه سال جاری از سوی گروه تئاتر "هنر معاصر " در سالن علامه رفیعی به روی صحنه رفت؛  نگاهی داشته باشد. این نمایش، اولین  اثر"  خشایار حسامی"  نویسنده و طراح صحنه‌ی  هفده ساله‌ی آن است که با کارگردانی حسن حسامی اجرا گردید.  حسن حسامی کارشناس ارشد کارگردانی نمایش بوده و نمایش‌های بسیاری از جمله "باجه"، " مده آ"، " ماداگاسکار "، " لاموزیکا" ، و ...  را  در سال‌های دورتر در کارنامه خود دارد. چنانچه اهالی تئاتر می‌دانند ایشان مدتی دور از صحنه بودند و پس از چند سال  با به عهده گرفتن این کار  در حقیقت  به صحنه تئاتر باز‌گشتند. تک بازیگر نمایش نیز «آذر متفکر» کارشناس ارشد کارگردانی بودند که ایشان نیز دارای سوابق بسیار در بازیگری بوده و برای جامعه‌ی تئاتر استان شناخته شده ‌هستند.

توصیف خلاصه‌ای از نمایش:

در این نمایش ما در نوعی از جریان سیال ذهن با یک جهان برزخ‌گونه که بریده‌هایی از زندگی شخصی، شغلی، ارتباطات، امیال، باورها و عواطف شخصیت اصلی را به تصویر می‌کشد؛ روبه‌رو هستیم. شخصیت اصلی یک بازیگرِ زنِ زمانی مشهورِ اینک 53 ساله است که کاملا فراموش شده  و ‌یا مرده است. در طول نمایش، ما با فلاش‌بک‌هایی به رنج‌ها و شادی‌های گذشته این فرد‌، تجربیات او از جهان خارج در موقعیت‌های مختلف و نیز به ارزیابی‌های او در هر یک از آن زمینه‌ها و موقعیت‌ها و نیز در اکنونِ نمایش، ره می‌بریم. از آن جا که شخصیت اصلی نمایش با نویسنده‌ی آن  از نظر سن، جنس و موقعیت ‌حد‌اکثر فاصله را دارد؛ این امر می‌تواند ‌در کنار مدل‌های ذهنی پرداخته شده در متن، این احتمال را تقویت کند که نگاه نویسنده در این اثر، جنرال و ‌عمومی بوده و کلان‌نگر است. ‌با این توصیف مختصر، فکر می‌کنم چند لایه‌ای بودن متن و نیاز به نگاه از زوایای مختلف به آن روشن شده باشد.

¢ چشم‌اندازهایی در تحلیل نمایش:

منظر اول ـ منظر دینی و رابطه ی مفهومی " اجل معلق " و " گناه " در تعابیر دینی و مذهبی است که در همه جای روایت نمود دارد. با توجه به این که مفسران اسلامی بر اساس آیه دوم سوره‌ی مبارکه‌ی انعام دو نوع اجل برای انسان تعریف کرده‌اند  که یکی حتمی (‌اجل مسمی) و دیگری غیر‌حتمی (‌اجل معلق) است، به نظر می‌رسد که نویسنده ‌از این مضمون دینی ‌به عنوان راهبردی برای تکوین فرم نمایش بهره برده است‌ و عنوان هم به همین موضوع اشاره دارد‌: "‌مرگ معلق". آن چه در فرم و ساختار کلی ‌نمایش می‌بینیم گواه آن است که از بین تفاسیر موجود نویسنده بیش از همه به این تعبیر از مرگ معلق تکیه دارد: " مرگی که نه به واسطه‌ی به پایان رسیدن طبیعی عمر که به واسطه‌ی گناهان رخ می‌دهد " و به قول حضرت علی(ع)‌: "توجه به این نکته و فرازهای آن به خوبی نشان می‌دهند که  گناهانی که بیرون از دایره‌ی تکوین به نظر می‌رسند چگونه در امور تکوینی و جهان خارج تاثیر می‌گذارند". ‌این‌ مفهوم در صحنه‌ی پایانی به این صورت نمود پیدا می‌کند که پایان این داستان به "اراده‌ی راوی" بستگی دارد. چنان که گفته شد در تعبیر دینی مفهوم اجل معلق(‌نامعین بودن و تغییر‌پذیری زمان مرگ‌) در برابر اجل مسمی (‌حتمی و قطعی بودن زمان مرگ‌) قرار دارد و ‌البته در این که چه گناهانی باعث مرگ پیش از موعد مقرر در اشخاص می‌شوند نیز اختلاف نظر وجود دارد، اما در این مورد نیز به نظر می‌رسد نویسنده و کارگردان، نگاهی را در فرم بازنمایی کرده‌اند که راوی "به دلیل ارتکاب گناهانی که حدود و کیفر قتل بر آنها جاری است" ازجمله سقط جنین و خودکشی؛ پیش از مرگ مسمی و حتمی خود، دچار این مرگ معلق شده است.

منظر دوم، منظر روان‌شناختی و رابطه‌ی مفهومی "‌شرم‌" و "‌اندوه" با "‌احساس گناه‌" است که در بدنه‌ی نمایش و پرداخت محتوا، هم نوعی رابطه‌ی علی و معلولی بین آنها تبیین شده ‌و هم از تلفیق آنها، مثلثی از خشم، اضطراب و افسردگی به وجود  آمده که به ویژه در زبان راوی و طرز تلقی او از جهان خارج که چرخه‌ی باطلی از  تحمیق‌کنندگان و تحمیق‌شوندگان است‌؛ نمود پیدا کرده است. اگر احساس‌های جاری در ذهن و زبان راوی و روابط بین آنها و موقعیت آنها نسبت به هم را در یک نگاه فرویدی مورد بررسی قرار دهیم؛ در ریشه‌‌یابی خشم، وحشت و افسردگی راوی به "‌شرم" و ارتباط آن با احساس گناه می‌رسیم.  احساس شرم درونی‌تر، عمیق‌تر و آسیب‌زا‌تر از احساس گناه است زیرا دیگر تمرکز آن روی قصورها و خطاها نیست، بلکه روی "‌خود" است و به همین جهت با احساس حقارت و خواری توام است که هیجان بسیار دردناکی است و راوی این نمایش نیز دچار آن است، اما این تمایز کیفی که نوعی خود‌انگیختگی و جبر درونی را نیز در خود دارد؛ از دیدگاه نویسنده‌ی متن با همان گناهان و اشتباهات فردی از یک سو و محیطی از سوی دیگر در ارتباط دائمی و بدون انقطاع است؛ چرا که اگر ما سه نقطه‌ی رابطه با امیلی در آغاز‌، رابطه با تهیه‌کننده‌ی فیلم در میان و رابطه‌ی خیال پردازانه با  آگهی‌دهنده تلویزیونی در پایان را سه راس یک مثلث در نظر بگیریم؛ مثلثی که به دست خواهیم آورد تحدب منفی دارد که طبق نظر لوباچفسکی از هر نقطه خارج از آن می‌توان بی‌نهایت خط به موازات آن رسم کرد و به همین دلیل است که داستان  این نمایش پایانی برای راوی آن ندارد و تمام این احساسات برای او ادامه دارند و در آخرین گفته‌ی راوی به این موضوع اشاره می‌شود.

منظر سوم، منظر جامعه‌شناختی و مخصوصا روانشناسی اجتماعی  است و از یک بعد  به رابطه‌ی مفهومی "‌جنسیتی که در جهان پیرامون راوی درجه دو انگاشته می‌شود‌" و‌‌ "‌هویت‌های اجتماعی سرکوب شده‌" پرداخته است و تاثیر آن را در ناکامی و افسردگی راوی زن نمایش، بازنمایی می‌کند. اگر به ‌راس میانی مثلث در تعبیر روانشناختی برگردیم، در رابطه با تهیه‌کننده‌ی فیلم، هم ‌احساس زن بودن و هم احساس مادر بودن به طور کامل در این فرد تحقیر و سرکوب می‌شود. همچنین شغل این زن به عنوان یک فرد از اجتماع، تحت تاثیر جنسیت اوست. نه شایستگی‌ها و مهارت‌های فردی که این، جوانی و زیبایی اوست که او را در زمانی به شهرت و محبوبیت و  پول می‌رساند و موفقیت کاری را برای او رقم می‌زند و در زمان دیگری با افزایش سن و از دست رفتن جذابیت جنسی و زیبایی ظاهری‌، همه‌ی این‌ها برایش به رویا تبدیل می‌شوند و دیگر نمی‌توانند وجود خارجی داشته باشند و حالا از زاویه‌ی دیگری، این  سرکوب شدن هویت فردی و اجتماعی وابسته به جنس است که از یک سو در راوی خشم و عصبانیت نسبت محیط پیرامون ایجاد می‌کند و از سوی دیگر شخصیتی با احساسات ناپایدار(‌عواطف متغیر و سطحی)، خود‌محوری‌، تابع محض امیال لحظه‌ای، هیجان‌زدگی(‌مثلا در پرحرفی و سرعت گفتار بسیار بالا و تعریف کردن وقایع با آب و تابو ....)، ‌اعتماد به نفس پایین، ناتوانی در تصمیم‌گیری و رفتار دوگانه‌ای از ظرافت و خشونت و اغراق  خلق می‌کند که ‌توجه‌طلبی افراطی بن مایه‌ی آن است و دقیقا یک تیپ شخصیتی هیستریک یا نمایشی را به تصویر می‌کشد.

به غیر از این سه منظر اصلی،  شاید بتوان نگاهی فلسفی هم  به این اثر داشت ‌و آن، بازنمایی تنهایی و انزوای نهایی انسان در جهان مدرن امروز است که از یک سو تقویت کننده‌ی احساس پوچی و تفکر پوچ‌گرایانه است و این نگاه در دو برش از متن نمود ویژه دارد. یکی در شعر مادر (‌شعری که در نور کاملا گرفته شده با صدای راوی پخش می‌شود‌) ‌و یکی در بخش صومعه. در سروده‌ی مادر، شاعر (‌نمایشنامه‌نویس)، انتقال این اندیشه را به نسلی سقط شده نشان می‌دهد‌ و جالب این که حضور این نسل در اندیشه‌ی راوی در عین زاده نشدن، پرداختی‌ رئال اما استعاری و نمادین دارد که به زعم من در این نگاه فلسفی می‌توان چرایی آن را بهتر تببیین کرد؛ از سوی دیگر، محتوا به ناتوانی نهادهای اجتماعی‌ از نهادهای خصوصی‌تر مانند خانواده گرفته تا نهادهای عمومی‌تر مانند‌: نهاد‌های آموزشی (‌با مصداق  مدرسه)، نهادهای   مذهبی (‌با مصداق صومعه)‌، و نهادهای ‌رسانه‌ای (‌با مصداق تلویزیون) ـ به رهایی انسان امروز از این تنهایی و انزوا می‌پردازد  و به همین دلیل است که در جریان روایت می‌بینیم که هیچ یک از این ساز و کارها از عهده‌ی پر کردن این خلاء برای راوی ‌بر نیامده‌اند و در طول نمایش به این نکته اشاره می‌شود که اساسا به دو دلیل: یکی به خاطر نادیده گرفتن و انکار ‌واقعیت‌ها به جای پذیرش و حل مسائل و بحران‌ها و دیگری (‌در نگاهی کلان‌تر)، به دلیل سودجویی و منفعت‌طلبی نظام فئودالی و سرمایه‌داری حاکم بر جهان است که این نهادها با ماهیت کنونی‌شان هرگز  نتوانسته‌اند و نمی‌توانند در  رهایی و آرامش درونی انسان امروز راهگشا باشند و شاید نیاز به بازتعریف و بازتحلیل دارند.

¢ جمع‌بندی:

آن چه از نظر گذشت، نگاهی اجمالی بود به زوایای مختلف متن و اجرای نمایش " مرگ معلق" که به زعم من علیرغم تراکم و انباشتگی نگاه و اندیشه‌ی مولف در قالب استعاره‌ها و اجرای فشرده‌ی تک نفره و مونولوگ با استفاده از ساز و کارهای متنی مانند تناوب برجسته‌سازی‌ها و حاشیه‌رانی‌ها و ساز و کارهای اجرایی مانند ‌تنوع و خلاقیت در بازی و کارگردانی، طراحی صحنه‌، نور و موسیقی برای مخاطب خاص که اساسا از چالش‌های ذهنی  و به طور کلی، کشف ‌لذت می‌برد؛ بسیار جذاب می‌کند  و حتی ممکن است او را به بیش از یک بار دیدن نمایش ترغیب نماید، اما شاید برای مخاطب عام که لذت از یک نمایش را در جنبه‌های غیر‌چالشی‌تر و سرگرم‌کننده‌تر و نیز در زبانی ساده‌تر و غیر‌استعاری‌تر ‌جستجو می‌کند؛ کنار آمدن با این نمایش‌ و راه بردن به ‌پیچیدگی‌های درونی آن کمی سخت باشد.‌ 

 

 


يكشنبه 5 خرداد 1398
03:34:35
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT