پس‌کوچه متروکه‌ای به نام یکی از بزرگترین خوشنویسان معاصر پایتخت خوشنویسی جهان اسلام!


حسین آذربایجانی


شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در زندگی، از خود درباره «کیستی» خود بپرسید یا دیگری از شما در این باره بپرسد و به اندیشه فرو روید که واقعا من کیستم؟ این پرسش به خصوص در دوران نوجوانی و در آستانه جوانی به شکل پررنگ‌تر و با علامت سوالی بزرگتر در برابر آدمی رخ می‌نماید و اگر فرهنگ و تربیت و والدین و نهادهایی مثل مدرسه، زمینه را برای پاسخ‌یابی این پرسش عظیم مهیا نکرده باشند، نوجوان و جوان ما با بحران هویت روبرو خواهد شد و چه بسا برای پر کردن این چاله و خلائی که در ذهن و روحش احساس می‌کند، سراغ خرده فرهنگ‌ها و هویت‌های کاذبی برود که آسیب‌زا باشد.

¢ پس لرزه‌ای مقابل بهارستان

اخیرا در تهران و در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمعی با شرکت افرادی که خود را «تتلیتی» می‌نامیدند شکل گرفت که از جنبه‌های فرهنگی، اجتماعی و روانشناسی قابل بررسی بود. با این حال اکثر مسئولان از کنار چنین اتفاقاتی که به نوعی دماسنج اجتماعی جامعه هستند گذشته و به آنها توجه نمی‌کنند تا اینکه یکباره دملی چرکین سر باز کرده و محتویات آن بیرون بریزد.

رسانه‌ها نوشتند؛ گروهی از طرفداران فردی به نام امیر حسین مقصودلو معروف به امیر تتلو در حمایت از بازگشت او به ایران راهپیمایی کردند. در این راهپیمایی که شنبه 7 اردیبهشت برگزار شد طرفداران تتلو در حالی که ترانه‌های او را می‌خواندند بنری را در دست گرفته بودند که شعارهایی در مورد امکان بازگشت او به ایران روی آن نوشته شده بود.

¢ زلزله‌ای در تفلیس

این در حالی بود که برنامه اخیر این فرد در کشور گرجستان به دلیل استفاده مکرر از الفاظ رکیک و حرکات مستهجن با واکنش شدید مردم این کشور کوچک روبرو شد و گرجی‌ها در اعتراض به سطح نازل هنری و ابتذال و بی‌ادبی این فرد در مقابل نهادهای فرهنگی این کشور تجمع کردند. بخش اعظم تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران فرهنگی و هنری و امنیتی کشور از کنار این فاجعه به سادگی گذشتند؛ در حالی که این عمق از ابتذال باید در سطوح دانشگاهی و فرهنگی و حتی امنیتی کشور موشکافی و بررسی شود تا ببینیم چه اتفاقی افتاده که بخش قابل توجهی از نسل جوان و نوجوان ما دنباله‌روی چنین فرهنگ مبتذل و ناروایی شده‌اند.

فاجعه تا به آنجا پیش رفت که سفارت ایران در تفلیس در واکنش به موج فزاینده اعتراض‌ها به برگزاری این برنامه، بیانیه‌ای صادر و اظهار تاسف کرد. بیانیه سفارت ایران در تفلیس در پاسخ به اعتراض برخی شهروندان گرجستان از رفتار‌های غیر‌فرهنگی در جریان برنامه تتلو منتشر شد که خلاصه آن بدین شرح بود: «نظر به رنجش و واکنش گروهی از مردم گرجستان که به دنبال برخی رفتار‌های خارج از اخلاق و قانون به اصطلاح یک خواننده ایرانی در جریان برگزاری برنامه در شهر تفلیس ایجاد شده است، سفارت جمهوری اسلامی ایران در تفلیس ابراز تاسف می‌کند.

بدیهی است مردم ایران همواره با احترام به قوانین، مقررات و فرهنگ ملت گرجستان، مردم این کشور را دوستان تاریخی خود دانسته و همواره از توسعه مناسبات فرهنگی و تاریخی دو کشور استقبال می‌نمایند.

این‌گونه رفتار‌های غیراخلاقی و نامتعارف به هیچ وجه در تناسب با فرهنگ ملت و جامعه اخلاق مدار ایرانی نبوده و فرهنگ غنی ایرانی برآمده از تمدن مشترک دو کشور در تنافر کامل با هرگونه بداخلاقی افراد هنجارشکن و متخلف است».

حال و در پس لرزه‌ای بعد از آن زلزله در گرجستان، طرفداران همین فرد در تهران تجمع و راهپیمایی در حمایت از او راه می‌اندازند و الفاظ رکیک و سخیف او را به طور دسته جمعی فریاد می‌زنند؛ اما نهادهایی که باید گوش به زنگ چنین زنگ خطرهایی برای فرهنگ و هنر این مرز و بوم باشند، همچنان در خواب غفلت خرگوشی خود خفته‌اند و هیچ علایم حیاتی از خود نشان نمی‌دهند!

¢ نمادها و هویت شهری

یکی از مهم‌ترین دلایل و عللی که می‌توان برای این خودباختگی فرهنگی بخشی از نسل جوان کشور دست روی آن گذاشت، عدم آشنایی با فرهنگ و ادب فاخر است که آن هم تا حد زیادی قصور یا تقصیر سازمان‌ها و نهادهای مرتبط است و نمی‌توان به طور 100 درصد انگشت اتهام را به سوی خود جوان و نوجوان نشانه رفت. چندی پیش یادداشتی از «فیاض زاهد» خواندم، تحت عنوان «نمادها، رمز و راز هویت شهری» که دقیقا همین مساله را مورد بررسی قرار می‌داد.

زاهد در این یادداشت گفته بود؛ سال‌ها پیش‌تر نوشته بودم معماری زبان قدرت است. اینکه هر شهر و بلادی در تعریف با نهاد قدرت، معماری خود را معنا می‌کند. برای فهم شرایط روحی، ذهنی و فلسفی مردمانش تنها کافی است در محلات و خیابان‌ها و عمارت‌هایش سرک بکشی. گویا همین دیروز بود که به دخترم عاطفه که از میدان پیروزی پاریس سلانه‌سلانه از طریق خیابان دیانا به طرف ایفل در حال حرکت بودیم، گفتم: بیا در این کنج خیابان بایستیم و با چشمان غیرمسلح به زاویه استقرار دیوارهای ساختمان‌های کل خیابان بنگریم، شاید بتوانیم کجی یا انحرافی را مشاهده کنیم؛ اما با کمال تعجب حتی 20 سانتی‌متر اختلاف هم در کل مسیر ساختمان‌ها قابل مشاهده نبود. عمارت‌ها تنها بخشی از پروژه بازسازی ناپلئون بناپارت و بعدها برادرزاده‌اش لوئی ناپلئون بناپارت بود و نشانی از تغییر در ذهنیت ساکنان و حاکمان جدید فرانسه بود. اگر به معماری ایران خودمان نیز نگاهی بیندازیم، می‌توانیم به نمونه‌هایی از این دست برسیم. بنای تخت جمشید تنها از دستان حکمرانانی مانند داریوش و خشایارشاه ساخته است؛ یا عمارت‌های باشکوهی مانند مسجد شاه‌عباس و عالی‌قاپو و هشت‌بهشت و چهارباغ، تنها از شاهی مانند شاه عباس برمی‌آید.

اگر این‌دست عمارت‌ها به دست فتحعلی‌ شاه و ناصرالدین شاه ساخته شود، شکلی کمیک به خود می‌گیرد. فتحعلی شاه نمی‌تواند تخت جمشید بنا کند. هر معماری بازتابی از قدرت اقتصادی، فلسفی و ذهنیت حاکمان و مردمان آن سرزمین است. به نسبت این شکوه بزرگی است که المان‌ها و نمادها شکل می‌گیرند و هویتی را معنا می‌بخشند.

تعبیری که هگل درباره تاریخ انسانی به کار برده، اینجا نیز می‌تواند مصداق یابد، هر تاریخی دو چهره دارد؛ جدی و کمدی. من می‌خواهم به وجه کمدی این معنا را القا کنم که این کمدی گاهی خود را در شکل تراژدی‌های دردناک و قابل ترحم وسعت می‌بخشد. آنجا که حکومت‌ها و شاهان یا مجموعه جامعه مد‌نظر وجهی از هویت را بازتعریف می‌کنند که با ساحت تاریخی آن جامعه ناسازگار است.دان براون وقتی که درباره برج ایفل سخن رانده بود، از این معنا سود برده بود. نماد مذکری که با هویت تاریخی و معماری پاریس در تعارض بود. شهردار وقت پاریس هم این باور را داشت که این آهن‌واره زشت‌منظر به کار شهری با عظمت و معماری پاریس ناسازگار است. یا وقتی معماران ژاپنی برج مشهور «دربازکن» را در قلب شانگهای ساخته بودند، چینی‌ها دریافتند که این آسمان‌خراش مانند شمشیر سامورایی در قلب مرکز تجاری و مالی شهر فرود آمده، در میانه راه فرم برج را به در بازکنی مضحک بدل کردند تا از گزند این طعنه و نفوذ در امان بمانند. نمادها اهمیت خود را در شهرسازی نشان می‌دهند.

در میدان ترافالگار لندن توپ‌های برجا‌‌مانده از جنگ هفت‌ساله را در کوره‌های ذوب به شیران مهیبی که نماد قدرت بریتانیاست، بدل کرده‌اند تا شکوه آن پیروزی را ماندگار کنند.پراگ و بوداپست هم از این طنازی‌ها در امان نمانده‌اند. مسکو و سنت‌پترزبورگ هم این‌چنین. تهران هم نمادهای خود را دارد. برخی از آنان مادی و برخی فرهنگی است. گاهی نمادها مانند تئاتر شهر، موزه هنرهای معاصر، دانشگاه تهران و میدان آزادی وجهی مادی دارند و گاهی شکلی معنوی. وقتی نام لاله‌زار، کافه فردوسی، کافه نادری، مسجد سپهسالار، خانه قوام‌السلطنه و مدرس را می‌شنویم، در عین آنکه درباره محیطی مادی حرف می‌زنیم؛ اما ماهیت معنوی آن بیشتر مدنظر ماست.اینکه چرا معماری و نمادهای آن به قدرت و نوع نگرش آن باز‌می‌گردد، ریشه در این حقیقت دارد که با تحلیل معماری و نمادهای آن می‌توانیم ذهنیت آن جامعه را دریابیم. اگر معماری ما سردرگم و بی‌نظم و آشفته است، به آن دلیل است که ذهنیت جامعه که مجموعه‌ای بزرگ‌تر از همه نهادهای قابل محاسبه است، پریشان و بی‌نظم و سردرگم است. کافی است به پشت بام عمارت بلندی در هر شهری برویم و با دیدن ابعاد و شکل و لگاریتم معماری بتوانیم درباره ذهنیت افراد آن جامعه قضاوت کنیم. معماری و زندگی شهری رمزآلود و پیچیده شده است. انسان به‌عنوان جزئی از این هویت موسع درگیر هزارتوی مناسبات پیدا و پنهان است.

آن‌گونه که مردمان ساکن در فلات مرکزی ایران این پیچیدگی و رازآلودگی را در معماری و شهرسازی هویدا کرده‌اند. هرچه مردمان ساکن در مناطق شمالی ساده و برون‌گرا و بسیط هستند، معماری و نگره مردمان مرکزی درون‌گرا، پیچیده و رازآلود است.این نشانه‌ها و اسامی و نمادها می‌توانند معنای روشنی به زندگی ما بدهند. از این زاویه است که کار دوستان گران‌قدر در شورای شهر تهران پسندیده است. کاری که دکتر جواد حق‌شناس و دیگر اعضای کمیته نام‌گذاری کرده‌اند، فراتر از نرم‌های رایج است. همان‌طور که کاری که شهردار تهران می‌کند، ستودنی است.

دوچرخه‌سواری در سه‌شنبه‌های پاک.‌ نمادها مهم‌اند. مثلا از پرتاب تیر از کمان آرش چه حسی در ذهنیت ما پدید می‌آید؟

یا از کار فردوسی در شاهنامه چه الگویی را متصور می‌شویم. بی‌راهه نیست اگر بگوییم فردوسی یک‌تنه با ساخت ایران نمادین در شاهنامه بر همه سپاه اموی و عباسی و اعراب در تاریخ ایران غلبه کرد؛ در‌حالی‌که در ظاهر تنها داریم از یک کتاب سخن می‌رانیم.

اینکه از نام‌هایی مانند استاد شجریان، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، منوچهر آتشی، اخوان‌ثالث، سیمین بهبهانی و بر کوچه‌ و برزن تهران نهاده شود، معنا و هویتی هدفمند را سبب می‌شویم و حرمتی است که بر شهر و مردمانش می‌نهیم. بیشتر شهرهای جهان از این الگو بهره برده‌اند. آنها نام نویسندگان و هنرمندان و شاعران برجسته خود را بر کوی و برزن و ابنیه و پارک‌ها نهاده‌اند تا هویت معنوی و کرامت اخلاقی رسالت شهروندی خود را تقویت کنند. این تکریم به معنای احترام به ارزش‌های معنوی و اخلاقی و هنری خویش است. تکریمی است که بر خود روا می‌داریم، نه بر آنها. احترام به فضیلت و تکریم آن است و بابت این امر باید از دوستانمان سپاسگزار باشیم. در شرایط خاص کنونی، کارهایی از این دست خرد و کوچک نیست. گامی است سترگ در راستای تقویت میان نهادهای مدنی با علقه‌های واقعی مردم. بازتابی است از یک تغییر ذائقه که البته ستودنی است و باید پاس داشته شود.

¢ نخبگان و مفاخر فرهنگی استان در غربت

در کوچه پس کوچه‌های قزوین اگر گشتی بزنیم، متوجه غربت روزافزون مفاخر فرهنگی و هنری استان می‌شویم و انگشت حیرت به دندان می‌گزیم که چطور ممکن است در شهری به این قدمت با این ادعای عظیم «پایتخت خوشنویسی جهان اسلام» اسم خوشنویس برجسته و قابل توجهی مثل استاد ابوالحسن محصص مستشاری روی پس کوچه‌ای متروکه در محله آخوند گذاشته شود.

عنوان گزارش از شعر زیبای محمدعلی بهمنی وام گرفته شده است؛ «شب‌های شعرخوانی من بی‌فروغ نیست، اما تو با چراغ بیا تا ببینی‌ام»

 

 

 


شنبه 21 ارديبهشت 1398
03:59:11
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT