خاکساری نه بنایی ست که ویران گردد


نفیسه کلهر
تمام هنرمندان قدیمی عکاسی و فیلم‌سازی در قزوین او را پدر عکاسی شهر می‌دانند. کسی که شاگردان بسیاری تربیت کرده، که بیشتر آن‌ها به گفته این هنرمند، با استعداد و نخبه بودند و در ساخت فیلم و عکاسی موفق هستند. خودش می‌گوید: اگر بخواهم نام ببرم لیست بلندی می‌شود. سید یحیی عرشیها متولد دی ماه 1326 در قزوین است. او بیش از 60 سال است که عکاسی می‌کند. از انگیزه اولیه‌اش برای خرید دوربین و ثبت تصاویر به ورزش کوهنوردی اشاره می‌کند؛ این علاقه او به طبیعت و همنوردانش برمی‌گردد. «علاقه من به کوهنوردی باعث شد که دوربین تهیه کنم؛ چون خیلی علاقه داشتم طبیعت و فضاهایی که به آن‌ها سفر می‌کردم و خاطراتمان را ثبت کنم» او که تا به حال بیشتر از 20 بار هر کدام از قله‌‌های شاخص ایران مثل دماوند و سبلان و علم کوه را صعود کرده است و مدتی هم تجربه مربیگری در رشته سنگنوردی را دارد، در این مورد می‌گوید: 16 ـ 17 ساله بودم که تصمیم گرفتم یک دوربین تهیه کنم و این همه لذت و خاطره را در طبیعت ثبت کنم. دوست داشتم از همنوردانم و قله‌هایی که صعود می‌کنیم، عکاسی کنم. سال 1343 یا 1344 یک دوربین "لوبیتل 120" خریدم و چون آن موقع لابراتوار حرفه‌ای برای ظهور عکس‌ها نداشتیم از روی کتاب‌هایی که خوانده بودم، یک جعبه سیاه درست کردم. خودم نگاتیوهایم را ظاهر و چاپ می‌کردم. عرشیها ادامه می‌دهد: کم‌کم که فعالیتم زیادتر شد، برای دوستان و کوهنوردان و هیات کوهنوردی هم عکس چاپ می‌کردم. بیشتر عکس‌های قدیمی که در حال حاضر در هیات کوهنوردی استان موجود است مرهون زحمات سید یحیی عرشی‌هاست. تا سال‌ها همه عکس‌ها را فقط او ثبت کرده است، وی همچنین در مورد ادامه فعالیتش در اداره ارشاد نیز این طور توضیح می‌دهد: سال 1350 به خاطر همین که فن عکاسی را می‌دانستم به استخدام اداره ارشاد درآمدم و در بخش روابط عمومی این اداره مشغول به کار شدم. عرشیها اشاره می‌کند که هرکسی اگر چندین سال در کاری باشد تجربه‌اش را به دست می‌آورد، ولی خوب است که بعد از مدتی علاقه‌اش را به طور علمی دنبال کند. وی با اشاره به این موضوع که هرکس باید از موقعیت‌ها استفاده کند تا علایقش را حرفه ای و تخصصی پیگیری کند، ادامه می‌دهد: استخدام من در اداره ارشاد زمینه‌ای شد تا بتوانم فعالیت‌هایم را به روز و علمی‌تر ادامه دهم.  18 سال با انجمن سینمای جوان پیشکسوت عکاسی قزوین در مورد همکاری با اداره ارشاد ادامه می‌دهد: در سال 1364 که بنا شد تا ادارات ارشاد در شهرستان‌ها بخش سینما جوان را راه‌اندازی کنند، من به ریاست این بخش درآمدم و تا بازنشستگی مسئول سینمای جوان قزوین بودم. لبخند می‌زند وقتی خاطراتش را مرور می‌کند و ادامه می‌دهد: در همه سال‌هایی که مسئول سینما جوان در استان قزوین بودم، هر سال در حدود 100 تا 150 هنرجو داشتیم. ایام خوبی بود و تقریبا تمام آن روزها پر از خاطره است. با اشتیاق از سفرهایی می‌گوید که همراه با هنرجوها، برای شرکت در جشنواره در سایر استان‌ها، می‌رفتند: پس از پذیرفته شدن آثار هنرجویانم در نمایشگاه‌های سایر استان‌ها، با گروه به آنجا سفر می‌کردیم. تقریبا به تمام استان‌ها سفر کردیم و آن‌ها هم برای شرکت در نمایشگاه‌های ما به قزوین آمدند و دوستی‌هایی از این دست شکل گرفت. پدر عکاسی قزوین می‌گوید: جدا از کارهای هنری، ارتباط با هنرجویان جوان تجربه خوبی بود. 100 ـ 150 نفر که در هر سال آموزش می‌دیدند، در طول 20 سال تعداد بالایی است که آشنایی با آن‌ها و خانواده‌هایشان و خاطرات مشترک و شیرینی که در این مسیر طی شد برای من خاطره خیلی خوبی است. او همچنین می‌افزاید: بنده در سینمای جوان تا سال 1382 و موعد بازنشستگی‌ام فعال بودم، در طول این 18 سال، خیلی پیگیر بودم که بچه‌ها به مسیر درست برسند و مسئله اداری و ساعت کاری هیچ وقت برای من مطرح نبود. از اتفاقات جالب آن دوره در سینمای جوان هم این بود که 18 زوج هنری در سینما جوان داشتیم، که هر دو از اعضای کلاس بودند و در این کلاس‌ها با هم آشنا شدند و گاها با وساطت کم و بیش ما، ازدواج کردند که این هم از دیگر موهبت‌های خدا بود برای من. همین طور ادامه می‌دهد: بسیاری از هنرآموخته‌های آن دوران سینما جوان، هم‌اکنون در بحث فیلمسازی، فیلمبرداری، کارگردانی، عکاسی و... در سطح کشور و حتی جهان بسیار مطرح هستند که این هم از افتخارات ما در سینمای جوان است. همه آن هنرجویان مثل دختر و پسر خودم هستند و به نظرم دلسوزی مسئولین و مدیران می‌تواند باعث کمک زیادی به رشد آدم ها و نهایتا کشور شود.  ارتباط معنوی با امام رضا(ع) بین خاطرات کوتاه و بلند، اما بهترین خاطره عرشی‌ها از زمانی بود که به آستان قدس معرفی شد و برای شرکت در جشنواره امام رضا(ع) به مشهد مقدس رفت. در این باره توضیح می‌دهد: عکسی که من از گنبد حرم با یک کبوتر گرفتم به عنوان کبوتر امام رضا(ع) معروف است. که این عکس از بهترین خاطراتم در این حرفه است. توضیح می‌دهد: چون خودم و خانواده‌ام زمینه مذهبی داشتیم، شرکت در این جشنواره برای من ارزشمند بود. خوشحالم که به عنایت امام رضا(ع) این عکس خیلی برجسته شد و چندین جایزه گرفت. به این عکس افتخار می‌کنم نه به خاطر جنبه هنری آن، بلکه به خاطر ارتباط خاص من با امام(ع) که منجر به این شد که این عکس در ایران گشت و 18 جایزه در جشنواره‌های مختلف گرفت. تاکید می‌کند: این عکس بهترین خاطره من است از دوران عکاسی‌ام. خاطرات خوب دیگری هم برایمان تعریف می‌کند؛ مثل اینکه شاگردانی داشته که ابتدا در مسیر متفاوتی بودند، وقتی در اداره ارشاد به کلاس آمدند به مرور مسیرشان تغییر کرد، کتابخوان شدند و اهل مطالعه. کم کم برجسته شدند و به مرور مسیر زندگیشان عوض شد و آدم‌های مفید و هدفمندی شدند. همچنین از 8 بار حضور در راهپیمایی نجف به کربلا در اربعین هر سال می‌گوید که از این مسیر و زوار امام(ع) نیز در این سال‌ها، به طور رایگان، فیلم مستند ساخته و عکاسی کرده است. عرشیها که معتقد است این کار را عاشقانه انجام می‌دهد، می‌گوید: خدا را شکر می‌کنم که من هم توفیق این را دارم که هر سال در این مراسم شرکت کنم.  نقاشی که بوم و قلمو ندارد، نمی‌تواند چیزی خلق کند تاکید می‌کند که مدیر فرهنگی هنری باید با سایر مدیران تفاوت داشته باشد. قابل اعتماد باشد. مدیر باید زمینه‌های به کار بردن آموخته‌ها و ارائه اثر را پس از آموزش برای آنها فراهم کند. این زمینه‌سازی خودش اهمیت زیادی دارد. وی تاکید کرد: به عنوان عضو کوچکی از کار هنری توصیه می‌کنم که مسئولان فرهنگی باید با جوانان تعامل برقرار کنند. دوره‌های هنری زیادی برگزار می‌شود که از نظر کمّی خروجی زیادی هم دارد، ولی حالا کسی که دوره دیده و تجربه پیدا کرده، پس از اتمام دوره باید چه کار کند؟ و چطور آن را به کار ببندد؟ با این گرانی لوازم تخصصی عکاسی و فیلمسازی، یک دانشجو چه طور می‌تواند فیلم بسازد؟ باید مراکزی باشد که این‌ها را در اختیار بگذارد و او بتواند استعدادش را به نمایش بگذارد. نقاشی که بوم و قلمو ندارد نمی‌تواند چیزی خلق کند. حوزه هنری، اداره ارشاد، سازمان تبلیغات و... باید کمک کنند به جوان‌ها، کیارستمی‌ها هم از همین فضا ها رشد کردند در همین جمع‌ها پرورش پیدا کردند. این رشته پرخرج است و ما باید به عنوان مسئولین کمک کنیم و طرح و برنامه هایی بریزند تا زمینه برای بروز استعداد جوان‌ها فراهم شود. حتی صدا و سیما با نمایش بیشتر کارهای هنرجوها می‌تواند آن‌ها را تشویق کند.  عکس اثرگذارتر است یا فیلم؟ عکس می‌تواند زودتر به دست مردم برسد. عکس رسانه‌ای است که در هر جا قابل ارائه و روی دیوار رفتن است، در روزنامه مجله و... اما فیلم نیاز به فضایی دارد برای اکران. عکس رسانه نزدیکتری است. خودم بیشتر عکس و فیلم مستند کوتاه دوست دارم. ولی به طور کلی چه در عکس و چه در فیلم چیزی که واقعیت را برساند، مردم به آن وصل می‌شوند و ارزش پیدا می‌کند. عرشیها که همچنان به آموزش مشغول است، می‌گوید: هم در تولید مستند و عکس همچنان کار می‌کنم و فعالیت دارم و در فضای مجازی هم گروهی داریم که علاقه‌مندان در آن فضا شرکت می‌کنند. هر چند وقت هم نمایشگاه عکس برگزار می‌کنیم و به صورت گروهی و انفرادی سعی می‌کنیم بچه‌ها را در آن شرکت دهیم تا تشویق شوند که نمونه آن همین ماه قبل، از چهل عکاس، چهل عکس را نمایش دادیم.  اخلاق عکاسی اکثرا با بچه‌های جوان، با همان شیوه سینما جوان کار می‌کنیم. حتی اشکالات گذشته را برطرف کردیم و مهربانتریم. با بچه‌ها اردوی هنری می‌رویم و مناطقی را که نمی‌توانند ببینند، با هزینه‌هایی که سرشکن می‌شود تا برای همه مقدور باشد می‌رویم و این تجربه‌ها به درد همه می‌خورد. او توضیح می‌دهد: در این اردوها سعی می‌‌کنیم به بچه‌ها آموزش دهیم که اگر خواستند در روستایی از کسی عکس بگیرند اول بروند و حال و احوال کنند و صحبتی کنند و بعد اجازه بگیرند برای عکس گرفتن. این خیلی بهتر است. اما اینکه برخی بی‌اجازه و بدون برقرار کردن ارتباط زل بزنند و عکس بگیرند و بعد بروند، باعث می‌شود دفعه بعد برای عکاسان دیگر اوضاع خراب شود و جامعه محلی حاضر نباشد دیگر جلوی دوربین کسی حاضر شود. من حتی در کوه و طبیعت با گیاهان هم همینطور رفتار می‌کردم. تفریح می‌کردم لذت می‌بردم و از آفریده خدا اجازه می‌گرفتم، برای اینکه از آن عکس بگیرم. اینها کلیدهایی هست که به نظرم در عکاسی مهم است. اینکه دیاف چیست و شاتر چه طور عمل می‌کند و مسائل فنی و... را هنرجو به مرور، خودش هم با دوربین کلنجار برود یاد می‌گیرد. ولی این آداب و اخلاق عکاسی و تعامل با مردم در فضاهای مختلف را باید ما آموزش بدهیم و در این دوره‌ها حتما یاد بدهیم. او همچنین از خاطراتش تعریف می‌کند: در یکی از روستاها یک خانمی به سختی داشت تشکی را کوک می‌زد. من در جوانی در یک لحاف‌دوزی کار کرده بودم و کمی آشنایی داشتم با این کار و چون دیدم خیلی به زخمت دارد این کار را انجام می‌دهد. دوربین را زمین گذاشتم و رفتم به او کمک کردم. آن زن خیلی خوشحال شد و رفت برایم پسته و فندق آورد و شادی از صورتش محو نمی‌شد. و همین کار ساده کمک می‌کند به نزدیک شدن به آدم‌ها و باعث می‌شود که عکس‌های بهتری هم بگیرید.  عکاسی در دهه چهل در قزوین او همچنین توضیح می‌دهد که با امکانات خیلی کم عکاسی می‌کردیم. بعضی عکس‌ها را باید برای چاپ به آلمان می‌فرستادیم. آقای وارطانیان که آن زمان در پیغمبریه عکاسی داشت، عکس سه در چهار می‌گرفت و من خیلی از او یاد گرفتم و از عکاس دیگری به نام اصغر ارمند که از عکاسان میراث فرهنگی بود، هم کمک می‌گرفتم. همچنین می‌افزاید: البته خیلی هم از طریق کتاب، عکاسی را یاد گرفتم که واقعا سخت بود. مجله می‌خریدم تا عکس‌هایش را تماشا کنم و دید عکاسی پیدا کنم. حتی بعضی عکس‌ها را کپی می‌کردم. آن سال‌هایی که ما کار می‌کردیم خیلی امکانات نبود. با تمام این سختی‌ها من خیلی فعال بودم و مثلا عکس‌های زیادی از عملیات‌های مختلف جنگ دارم. قسمتی از این عکس‌ها در عکاسخانه جبهه و جنگ تهران زیر نظر حوزه هنری نگهداری می‌شود یا از تمام فضاهای تاریخی و باستانی استان قزوین عکس دارم. در نهایت سید یحیی عرشیها، پدر عکاسی قزوین با فروتنی می‌گوید: «خاکساری نه بنایی ست که ویران گردد/ سیل‌ها عاجز کوتاهی دیوارند.» ادامه می‌دهد: آنقدر کوچک هستم که دیواری ندارم. اینها را برای فخرفروشی نگفتم، برای این گفتم که تشویقتان کنم تا جوانی کنید. دوست دارم این تجربه‌ها فقط پیش من نماند. راه من را بروید یا از من بهتر راه بروید.

چهارشنبه 21 فروردين 1398
03:39:48
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT