از وعده‌های بی‌عمل مسئولان نا‌امید شدم


محمدرضا مقدم
ایران در زمره معدود کشورهایی با پیشینه بسیار کهن است که می‌توان آثار هنری یگانه فراوانی را در اعصار مختلف این سرزمین جست‌وجو کرد که امروز در موزه‌های مختلف دنیا، پرچمدار هویت فرهنگی و دیرینه تاریخی ایرانیان است. روزگاری در هزاران سال پیش، نیاکان ما در این سرزمین با ابتدایی‌ترین ابزار موجود اقدام به ساخت سفال‌هایی کردند که بسیاری از موزه‌های دنیا اعتبارشان را با نگهداری از سفال‌های سیلک کاشان بدست آورده‌اند. پیشینیان هنرمند ما در هزاران سال قبل از میلاد مسیح، جام حسنلو را ساختند که به ما ثابت کنند تا چه اندازه در ساختن اشیاء ماهر و هنرمند بوده‌اند، اما دریغ که بسیاری از یادگاری‌های با شکوه هنرمندان ایران باستان امروزه مایه فخر موزه‌های غربی است و هزاران دریغ که بسیاری از این آثار گرانبها را بر اثر بی‌توجهی‌های مکرر از بین برده‌ایم و قدر هنر هنرمندان گذشته را ندانستیم، گرچه امروز نیز چرخ بر همین مدار می‌چرخد و هنر و هنر بیش از آنکه بر صدر بنشیند و قدر بیند، گوشت عزلت گرفته و مورد کم توجهی ارباب قدرت واقع شده است. کم نیستند اینگونه هنرمندان، که یکی از آنان در کهن شهر قزوین، استاد عباس قانع است؛ هنرمندی ارزشمند که بیش از شصت سال عمر خود را صرف خلق آثار مختلف به ویژه مجسمه‌ها و تندیس‌های مِسین برگرفته از شاهنامه حکیم فردوسی کرده است و امروز آثار برجسته او به جای آنکه در موزه‌ای فاخر در منظر نگاه بازدیدکنندگان داخلی و خارجی بنشیند و آیینه‌دار هنر ایرانیان باشد، زیر غبار ناشی از بی‌مهری مسئولین به فراموشی سپرده شده است. در جریان دیدار سه ساعته اعضای انجمن فرهنگی ـ تاریخی عالی‌قاپو قزوین با این هنرمند صاحب نام که به منظور اهدای سپاس‌نامه انجمن به او صورت گرفت، فرصتی فراهم آمد تا به گفت‌و‌گو با ایشان بنشینیم. ***  متولد چه سالی هستید و کمی از دوران تحصیل تان بگویید. به نام حق که الحق بهترین است صفا بخش دل مخلص‌ترین است به نام او که خود زیباترین است میان ماه و خورشید و زمین است من عباس قانع در سال 1317 و همزمان با جنگ جهانی دوم در قزوین به دنیا آمدم. منزل پدری من در محله مسجد آقا واقع در خیابان مولوی در کوچه‌ای به نام قانع قرار داشت. پدرم استاد کار ماهر صنایع دستی بود و ثمره سال‌ها زندگی مشترکش با مادرم هفت پسر و هفت دختر است که من دوازدهمین فرزند این خانواده هستم. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌ای که هیچ امکاناتی نداشت پشت سرگذاشتم؛ آن روزگار حتی مداد برای نوشتن نداشتیم و از کاغذهای خیلی ضعیف کاهی برای نوشتن و از آب به جای پاک کن استفاده می‌کردیم. پس از گذراندن دوران ابتدایی به مدرسه متوسطه رفتم. هنوز به خوبی به یاد دارم آن زمان سفیر امریکا برای بازدید از بناهای تاریخی به قزوین آمده بود. وقتی دست‌ساخته‌های مسین من را دید، به پدرم پیشنهاد کرد برای ادامه تحصیل در رشته هنر با بورس تحصیلی به امریکا بروم و گفت‌ امریکا تمام هزینه‌های اقامت و تحصیل من را پرداخت خواهد کرد، ولی پدرم قبول نکرد و گفت بچه‌های من باید جلوی چشم خودم باشند به این ترتیب من به ادامه تحصیل در قزوین پرداختم.  ساختن اشیای هنری با فلزات را از پدرتان آموختید؟ پدر من اولین کسی بود که کارخانه ذوب مس را در قزوین ساخت که هشت کارگر زنجانی در آن کار می‌کردند. زمان قدیم دستگاهی نبود که مس را به ورق تبدیل کند؛ مس را در یک کوره مخصوص می‌ریختند و بعد از حرارت دادن به صورت خشت‌هایی به قطر 5 سانتی متر در‌می‌آورند و کارگران با پُتک‌های 15 کیلوگرمی آن قدر آن را می‌کوبیدند تا میلی متر به میلی‌متر این مس بزرگتر شود و در نهایت به صورت ورق در بیاید. از این ورق‌ها، پاتیل حمام و ظرف‌های بزرگ شیره‌پزی می‌ساختند. آن زمان هفده مغازه مسگری زیر نظر پدرم کار می‌کردند. من از همان بچگی عاشق این کار بودم و هر روز به کارگاه پدرم می‌رفتم. انعطاف‌پذیری فلز مس و در عین حال سر سختی‌اش برای من لذت‌بخش بود. آن زمان من فقط اجازه داشتم با استفاده از مس چیزهای کوچک درست کنم. هیچ وقت یادم نمی‌رود وقتی با چکش روی سِندان می‌کوبیدم تا مس خم شود، گاهی وقت‌ها چکش به دست و انگشتم می‌خورد، ولی درد را احساس نمی‌کردم چون به این کار علاقه وافری داشتم و فقط به این فکر می‌کردم که چطور می‌شود مس را به فرم درآورم.  تا جایی که اطلاع دارم پدر شما در ساخت گنبد امام حسین(ع) نقش ویژه داشته‌اند، کمی در این باره توضیح دهید. بله. من هنوز دنیا نیامده بودم، ولی پدرم تعریف می‌کرد که برای زیارت به اتفاق مادرم به کربلا رفته بودند. هنرمندان اصفهانی مشغول کار در صحن امام حسین بودند و داشتند خشت‌های مسی را روکش طلا می‌کردند. پدرم نزد آنها می‌رود؛ خسته نباشید می‌گوید و پیشنهاد می‌کند که اگر مایل هستند به آنها کمک کند. اصفهانی‌ها می‌پرسند مگه شما استاد کاری! پدر در جواب می‌گوید: دستم با ابزار آشنایی دارد و شروع می‌کند به روکش کردن یکی از خشت‌ها. بعد از پایان کار اصفهانی‌ها از پدرم می‌پرسند شما اهل کجا هستید که این قدر ماهرانه کار می‌کنید! به این ترتیب از پدرم درخواست می‌کنند که به آنها کمک کند تا طلاکاری گنبد امام حسین(ع) تمام شود. پدرم به علت مشغله کاری در قزوین و چشم انتظاری خانواده ابتدا مخالفت می‌کند و به همین علت اصفهانی‌ها برای متقاعد کردن پدرم از علامه‌ بحرالعلوم کمک می‌خواهند. علامه پدرم را نزد خودش فرامی‌خواند و می‌گوید آقای قانع شما در کربلا بمانید تا کار مطلا کردن گنبد به پایان برسد. پدرم از شنیدن صحبت‌های علامه منقلب می‌شود و می‌گوید این افتخار بزرگی برای من است که خدمتی به آقا بکنم. علامه می‌گوید قاصد ما در ایران به خانواده شما اطلاع می‌دهند و ما در بیت خودمان یک حجره برای اقامت به شما می‌دهیم. پدرم به علت ارادتی که به امام داشت، یک سال رایگان در کربلا کار کرد تا کار مطلا کردن گنبد به اتمام برسد. روز آخر هم به هزینه خودش ده ورق مسی می‌خرد و سینی‌های مسی بیضی، به شکلی که در قزوین رایج بود، می‌سازد و تقدیم آستانه مبارکه امام حسین‌(ع) می‌کند. دوست دارم خاطره‌ای دیگر از پدرم برای خوانندگان تعریف کنم. بیش از نود سال پیش پدرم به همراه علامه رفیعی راهی سفر مکه می‌شوند. پدرم تعریف می‌کرد ما ده نفر بودیم و با پانزده شتر راهی سفر حج شدیم. پنج ماه در راه بودیم و به همین علت فقط پنج شتر، مواد غذایی سفر شامل نان خشک و برنج را حمل می‌کردند. به هر منزلی که می‌رسیدیم نان خشک‌ها را آب می‌زدیم و از روستایی‌ها ماست و دوغ می‌گرفتیم و هر روز نان و ماست می‌خوردیم. هر ده و دوازده روز هم یک وعده برنج می‌خوردیم. پدر همیشه از این خاطره و همسفری‌‌اش با علامه رفیعی با اشتیاق یاد می‌کرد.  چه طور شد که برای ادامه تحصیل به آلمان رفتید؟ سال 1341 تصمیم گرفتم برای آشنایی بیشتر با مباحث هنری به یکی از دانشگاه‌های خارج از کشور بروم. مطلع شدم آکادمی هنر آلمان از طریق آزمون پذیرش دانشجو دارد. من در این آزمون شرکت کردم و خوشبختانه توانستم قبول شوم و بورس تحصیلی بگیرم. به این ترتیب برای ادامه تحصیل به آکادمی هنر مونیخ آلمان رفتم. بعد از چند سال برای ادامه تحصیل در مقطع بالاتر به شهر اشتوتگارت رفتم و در رشته آرشیتکت به تحصیل پرداختم. تحصیل در آلمان باعث شد تا بینش تازه‌ای در هنر به دست آورم. با خیلی از مباحث علمی روز آشنا شدم. شناخت تکنیک‌های مختلف هنری برای ادامه کار خیلی به من کمک کرد. ویلی برانت شهردار معروف برلین وقتی آثار من را دید یک هفته مرا به برلین دعوت کرد. زندگی در آلمان هرگز باعث نشد تا من از سنت‌ها و هنرهای بومی ایران دور شوم. به دنبال این بودم که مباحث نظری هنر را در آکادمی هنر آلمان بیاموزم تا به کشور برگردم و به دنبال عشق و علاقه خودم که همان خدمت به هنر ایران بود بپردازم. خوشبختانه هیچ وقت به هنر کشورم بی‌اعتنا نبودم و همیشه در تمام آثارم ریشه‌ها و اصالت‌های ایرانی حفظ شده است.  بعد از بازگشت به ایران به چه کاری مشغول شدید؟ من قبل از انقلاب به ایران بازگشتم. از طرف رادیو و تلویزیون دعوت به کار شدم و مسئولیت قسمت ساخت دکور را بر عهده داشتم. آن زمان فقط یک فرستنده بود و یک گیرنده سیاه و سفید و به همین دلیل فعالیت‌های تلویزیون خیلی گسترده نبود. من چند دکور ساختم که خیلی مورد توجه قرار گرفت و حتی یک دکور متحرک ساختم که خیلی نظرها را به خودش جلب کرد. چند ماه در رادیو و تلویزیون مشغول کار بودم و بعد به وزارت فرهنگ و هنر رفتم و به عنوان طراح مشغول کار شدم. بیست سال در وزارت فرهنگ خدمت کردم و سرپرست کارگاه هنرهای سنتی بودم. در این کارگاه رشته های مختلف هنری اعم از: سفالگری، قالی‌بافی، معرق، قلم‌زنی، نقره‌کاری و... تدریس می‌شد. بعد از مدتی سرپرست معاونت هنری وزارت فرهنگ و هنر شدم که این افتخار را داشتم معاون استاد فرشچیان باشم و از ایشان چیزهای زیادی بیاموزم. در آن مقطع زمانی بیش از دویست هنرجو در وزارت فرهنگ حضور داشتند و بحث هنرهای صنایع دستی رونق و اعتبار خاصی داشت. فعالیت‌های هنری من همچنان ادامه داشت و بعد از انقلاب به عنوان نماینده هنرمندان معرفی شدم؛ البته با کسب 99 درصد از آرا و برای حفظ حقوق هنرمندان تلاش‌های زیادی کردم.  بُن مایه اصلی تمام آثار شما فلز مس است؟ من اولین کسی هستم که شاهنامه را به وسیله‌ی مس به تصویر کشیدم. ولی در مجموع آثار من به چهار دسته تقسیم می‌شوند: اولین دسته که همان نقوش برجسته مسی می‌باشد که شامل تصاویر شاهنامه است. دومین دسته مجسمه‌هایی هستند که از جنس مس ساخته می‌شوند و شامل سردیس‌هایی با موضوع قهرمانان شاهنامه است. سومین دسته آثاری هستند که از جنس سفال ساخته می‌شوند و چهارمین دسته هم تابلوهای نقاشی رنگ روغن است.  فعالیت هنری شما فقط در تهران متمرکز بود یا در قزوین هم فعالیت داشتید؟ در سال 1362 با تقاضای خودم بازنشسته شدم و به قزوین برگشتم و مشغول ادامه تجربیات هنری خودم شدم. به علت علاقه‌ای که به شاهنامه و حکیم فردوسی دارم به این فکر افتادم که تصاویر شاهنامه باید بازسازی شود. قالب تصاویری که ما از شاهنامه دیدیم، نقاشی مینیاتور است و به نظر من این شیوه بیشتر برای پرداختن موضوعات بزمی مناسب است تا حماسی. در این تصاویر معمولا شما جوی آب، غزال و درخت بید می‌بینید و این عناصر هیچ ارتباطی با مفاهیم اشعار فردوسی ندارند. من خیلی فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم تنها خمیر‌مایه‌ای که می‌تواند چکاچک شمشیرها و شیهه اسب‌ها و برخورد سپرها را نشان دهد، فلز مس است. با شناختی که از مس داشتم بیش از صد طراحی از اشعار شاهنامه را در ذهنم مجسم کردم. مشغول کار شدم و صحنه‌های زیادی از شاهنامه را با مس ساختم. از اوج شاهنامه یعنی زاده شدن رستم تا افول عمر رستم. خوشبختانه ساخت این آثار تا قبل از سال 1367 به اتمام رسید و من از این مجموعه عکسبرداری کردم و برای چاپ به آلمان بردم. مقدمات چاپ مجموعه عکس‌های آثار من از شاهنامه آماده شد و قرار بر این شد که این کتاب به چند زبان چاپ شود. سازمان یونسکو از این قضیه با خبر شد و پیشنهاد داد که چاپ آن را به عهده بگیرد البته به این شرط که کتاب در ایران چاپ شود.  چاپ کتاب آثار شما در هزاره فردوسی چه بازتابی داشت؟ همان طور که گفتم خوشبختانه کار ساخت آثار مسی با مفاهیم اشعار شاهنامه تا قبل از سال 1367 به پایان رسید و این موضوع همزمان شد با برگزاری هزاره تدوین شاهنامه. از من برای دعوت در این برنامه دعوت شد؛ بیش از صد هزار کارت پستال از آثار من تهیه و در بین مهمان‌های داخلی و خارجی این برنامه توزیع شد. طبق گفته برگزارکنندگان این برنامه مهمان‌ها از دیدن این کارت پستال‌ها خیلی شگفت زده شدند و از آن به عنوان بهترین هدیه یاد می‌کردند، حتی خیلی از مهمان‌ها درخواست کردند که از نزدیک این آثار را ببینند.  در آن مقطع امکان بازدید عمومی از آثار مسی شما وجود نداشت؟ چرا، تمامی آثار من در کارگاه شخصی خودم بود، ولی به خاطر هزاره فردوسی یک تالار به وسعت سیصد مترمربع ساختم و تمام آثار مسی شاهنامه را در این تالار آماده نمایش کردم. این تالار به دست آقای محمود بروجردی داماد امام خمینی(ره) افتتاح شد و تمام هنرمندان و مهمانان حاضر در هزاره فردوسی برای بازدید از تالار مس قانع به قزوین آمدند. در جریان حضور آنان، آقای بروجردی از دیدن آثار خیلی شگفت زده شد و گفت: «با توجه به اقتضای شغلی‌ام از خیلی از گالری‌‌ها و تالارهای هنری ایرانی و خارجی بازدید کردم، ولی تا به امروز نمایشگاهی با این موضوع و این عظمت و زیبایی ندیده بودم. خیلی شگفت‌انگیز است که یک مرد تمام عمرش را صرف ساخت آثاری از شاهنامه کند و بیش از هزار اثر در این مدت بسازد و حتی بالای منزل خودش را تبدیل به تالاری برای نمایش این آثار کند.» ایشان در خاتمه این شعر را در حضور مهمان‌ها خواند: «آفاق را گر دیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام/ بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری!» به این ترتیب تالار مس قانع افتتاح گردید و افتخاری شد برای هنر و فرهنگ قزوین.  چه طور شد که به فکر تاسیس مرکز آموزش عالی قانع افتادید؟ در پی بازدیدی که بازرسان وزارت علوم از تالار قانع داشتند به من پیشنهاد کردند که بنده موسسه آموزشی قانع را جهت تدریس رشته‌های مختلف هنری تاسیس کنم. البته بنده خیلی نظر مساعد نداشتم و دوست داشتم آزاد باشم و فعالیت‌های هنری خودم را ادامه دادم، اما در نهایت مجوز تاسیس مرکز آموزش عالی قانع از طرف وزارت علوم و تحقیقات به نام بنده صادر شد و این مرکز آموزشی در سه رشته نقاشی، گرافیک و مجسمه‌سازی در مقطع کارشناسی و از طریق سازمان سنجش اقدام به ثبت‌نام دانشجویان رشته هنر کرد. این مرکز چندین سال فعالیت داشت و دانشجویان زیادی را تربیت کرد و به جامعه فرهنگی و هنری کشور تحویل داد.  دفاع مقدس یکی از سوژه‌های مورد علاقه در ساخت آثار هنری شما است، کمی در این مورد توضیح دهید. درست زمانی که من اوج تراژدی شاهنامه یعنی نبرد رستم و سهراب را می‌ساختم، تراژدی دیگری در حال شکل‌گیری بود. می‌دیدم که بچه‌های محله ما و فرزندان غیور کشور به جبهه می‌روند و یکی یکی به شهادت می‌رسند. بی‌اختیار شاهنامه را برای مدتی کنار گذاشتم و رفتم به سراغ تراژدی زمانه خودم که هر روز در حال شکل‌گیری بود. به علت عواطف و احساسات مردمی که در خودم می‌دیدم مجسمه‌های شهدا را با استفاده از ورق سیم ساختم. این مجسمه‌ها شهرت جهانی پیدا کرد. به علت شدت علاقه و احساسی که نسبت به این موضوع داشتم بیش از 200 مجسمه با موضوعاتی مانند: سرباز گمنام، عروج شهدا، بُمب شیمیایی، وداع و... ساختم. امروز وقتی به این موضوع می‌نگرم احساس شعف دارم و رضایتم بیشتر از این خاطر است که شاید به این طریق ادای دینی کرده باشم نسبت به همه فرزندانی که جانشان را برای وطنشان از دست دادند. قسمتی از این مجسمه‌ها در موزه هنر‌های معاصر تهران به نمایش در آمد که به گفته مدیران استقبال فوق‌العاده‌ای را به همراه داشت.  موضوعات مذهبی در آثار نقاشی شما جایگاه ویژه‌ای دارند؟ من بیش از پانصد اثر رنگ روغن دارم که سرفصل آنها با معراج پیامبر اسلام(ص) آغاز می شود و عنوان آن هم «از عالم خاک تا فلک‌افلاک» است. من قبل از شروع این اثر کتاب شیخ حسن قمی و شهید مطهری را مطالعه کردم و به حول و قوه الهی در ماه مبارک رمضان با دست و دهان روزه شروع به نقاشی این کتاب کردم. در این اثر به مشاهدات حضرت رسول (ص) در طی کردن هفت آسمان از کره خاکی تا فلک و افلاک پرداخته‌ام. این تابلو در طول 22 متر نقاشی شد و به همت اداره ارشاد قزوین کتاب این اثر چاپ شد و در همایش هنر نبوی اصفهان اصل اثر را به نمایش گذاشتیم و کتاب را هم نیز به مهمانان همایش نبوی تقدیم کردیم.  تابلوی نقاشی امام حسین(ع) بزرگترین اثر شما است البته از حیث ابعاد؟ سال 1362 به همراه همسرم به مکه رفتیم. وقتی جلوی خانه کعبه رسیدم و موقع طواف چادر سیاه کعبه با سینه‌ام برخورد کرد، گفتم خدایا توفیقی به من بده تا هر سال به زیارت کعبه بیاییم. ناگهان احساس کردم رخشه‌ای در من ایجاد شد و خیلی منقلب شدم. خوشبختانه از آن سفر به بعد، 15 سال به مکه مشرف شدم. در همان سفر مکه یک شب خواب عجیبی دیدم وقتی به ایران برگشتم، گفتم باید یک تابلوی نقاشی با مضمون امام حسین(ع)بکشم. این اثر در یک پرده 28 متری نقاشی شده و از حرکت امام(ع) شروع شده و قتلگاه پایان می‌یابد و درواقع مظلومیت امام و واقعه عاشورا را بازگو می‌کند. این پرده با یک شیوه منحصر به فرد و بسیار زیبا نقاشی شده و از حیث ابعاد تا به امروز بی‌سابقه بوده است. سومین اثر ویژه‌ای که من با مضمون اهل بیت(ع) نقاشی کردم به موضوع امام زمان(عج) می‌پردازد و در این اثر ساحت مقدس ایشان را در زمان ظهور و در خانه خدا به تصویر کشده‌ام. از میمنت این اتفاق خجسته کل طبیعت در این تصویر مشغول شادی و شعف هستند. این پرده در هفت در پنج متر مربع و با رنگ روغن نقاشی شده است که جایگاه ویژه برای من دارد.  یکی از آثار فاخر شما در کتابخانه آستان قدس قرار دارد؛ خودتان این اثر را به آستان قدس هدیه دادید؟ از من دعوت شد تا به مشهد مقدس بروم و خودم اصلا اطلاعی نداشتم که برای انجام چه کاری به مشهد دعوت شده‌ام. وارد مشهد که شدم به اتفاق مسئولین آستان قدس برای بازدید به مجموعه کتابخانه‌های آستان قدس رفتیم. یک فضای خالی روی دیوار بود که به من نشان دادند و گفتند شما برای پر کردن و جلوه بخشیدن به این فضا چه طرحی دارید، از هنرمندان زیادی دعوت کردیم که فکری برای این فضا بکنند، ولی تا به امروز به نتیجه‌ای نرسیده‌ایم. از همان لحظه شروع گفت‌و‌گو یقین داشتم که موضوع اصلی این کار باید شخص مقدس امام رضا(ع) باشد، ولی زمانی را برای ارائه برنامه درخواست کردم. پس از بررسی‌های لازم به این نتیجه رسیدم که حرکت امام رضا(ع) از مدینه تا نیشابور را به تصویر بکشم. در این تصویر امام رضا(ع) به همراه اباصلت یار باوفایش بر شتری سفید نشسته‌اند و زمین و سنگ‌ها همه تبدیل به آهو شده‌اند و ابرها همه پرنده شده‌اند تا امام رضا(ع) را به سمت طوس بدرقه کنند. بعد از ماجرای روبه رو شدن امام با مامون و شهادت ایشان، دوباره پرنده‌ها در تصویر دیده می‌شوند که امام را به بارگاهشان برسانند. این اثر در سه پرده نقاشی شده و خوشبختانه نظر تمام کارشناسان و مسئولان آستان قدس را به خود جلب کرد و تا به امروز در همان محل قرار دارد. این اثر برایم ارزش و اهمیت زیادی دارد است.  آیا سوژه‌ای هست که مورد علاقه شما باشد و موفق به ساخت آن نشده باشید؟ من یک عمر با مس زندگی کردم. شب و روز کار کردم، خیلی طرح‌ها داشتم و هنوز هم دارم ولی باید حمایت می‌شد تا بتوانم آن‌ها را بسازم، ولی متاسفانه این اتفاق نیفتاد. چند سال پیش قرار شد در آب انبار سردار اوج تراژدی شاهنامه را در یک فضای چهار صد متری بسازم. یک قسمت از آن ساخته شد و امروز بر روی دیوار نصب شده، ولی قسمت‌های بعدی آن بلا تکلیف ماند.  به عنوان یک هنرمند برجسته از فضای هنری شهر قزوین راضی هستید؟ من برای همه اِلمان‌های شهری طرح دادم، ولی مسئولان اعتقادی به کار هنری و فرهنگی نداشتند. قبل از ساخت اِلمان میدان مینودر طرحی را ارایه و حتی گفتم چرا باید ورودی شهر ما به نام «غریب‌کش» باشد! در صورتی که همه می‌دانند قزوینی‌ها چه سابقه‌ای در مهمان نوازی دارند. پس از مطالعه و بررسی‌های مختلف طرحی را آماده کردم و به مسئولان وقت دادم. در این طرح المانی را طراحی کرده بودم که به نشانه 22 بهمن، 22 متر ارتفاع داشت و طراحی آن به میدان آزادی شبیه بود و در هشت ضلع ساخته می‌شد که دو سالن داشت به نام هشت درِ بهشت. شبکه‌های آن، هشت تا بود و ستون‌های آن هم هشت پر داشت و در طبقه زیرین آن نیز آکواریومی طراحی شده بود. طبق برآوردی که کرده بودم، این پروژه در زمان خودش سالانه چند صد میلیون درآمدزایی داشت. این طرح در زمان محمدی، شهردار اسبق قزوین تایید شد، ولی متاسفانه اقدام جدی برای ساخت آن صورت نگرفت. در صورتی که المان کنونی نه تنها زیبایی و مفهوم خاصی ندارد بلکه کلی هم هزینه روی دست شهرداری گذاشت.  استاد از بحث هنر کمی فاصله بگیریم؛ چه خاطره‌ای از دوران بچگی هنوز در ذهن شما باقی مانده است؟ تمام دوران کودکی من و تمام عمرم خاطره است. خوشبختانه ما سنت‌ها و اعیاد بسیاری داریم. گرچه امروز شرایط زندگی برای مردم سخت شده و همین سختی باعث کم رنگ شدن سنت‌ها شده است، ولی در قدیم مردم به سنت‌ها خیلی احترام می‌گذاشتند. این خاطره متعلق به کودکی من است، 7 یا 8 ساله بودم که دیدم یک گله گوسفند را از میدان به بازار آوردند. هنوز به خاطر دارم در «مسگربازار» کنار آب انبار، گوسفند‌ها را آن جا جمع کرده بودند. آن زمان برای عید قربان کسانی که می‌خواستند پرواری بخرند 15 روز جلوتر باید گوسفند را می‌خریدند؛ کسانی هم که می خواستند قربانی بخرند همان شب عید گوسفند می‌خریدند. من به اتفاق برادرم نزدیک گوسفند‌ها رفتیم. گوسفند تنومندی بود که نظر مارا جلب کرده بود؛ پشم‌های خیلی بلندی داشت. من دویدم به پدرم گفتم حاج آقا این گوسفند را برای عید قربان بخر. پدرم گفت نه الان زود است؛ سر و صدا می‌کند و ... خلاصه بهانه‌های مختلف آورد تا اینکه ما توانستیم راضی‌اش کنیم. پدرم گوسفند را سه تومان خرید؛ سه تا اسکناس یک تومانی رضا شاهی به چوبدار داد و ما هم گوسفند را تحویل گرفتیم. گوسفند را به خانه آوردیم و تبدیل شد به بازیچه ما. خیلی دوستش داشتیم و سرش را هم حنا گذاشته بودیم. روز عید قربان وقتی گوسفند را کشتند من خیلی گریه کردم و تا چند روز ناراحت و غمگین بودم. این خاطره همیشه در ذهنم باقی مانده است.  زندگی در زمان قدیم راحت‌تر بود یا امروز؟ قدیم امکانات نبود، ولی دل همه مردم خوش بود. مردم با هم صمیمی بودند. به خاطر دارم زمانی را که تازه برق به قزوین آمده بود. هرکس وضع مالی خوبی داشت یک شعله برق می‌گرفت. ماه رمضان بود و ما کنار حوض گلیم انداخته بودیم و 14 بچه و پدر و مادر همه به اتفاق هم زیر نور لامپ دور سفره نشسته بودیم. یک دفعه برق رفت؛ ما بچه‌ها همه قِدقِد زدیم زیر خنده. پدر نگاهی به ما کرد و دستور داد چراغ نفتی بیاورند. چراغ را روشن کرد و زد پشت دستش و گفت ای امان! اختیار از دستمان رفت. آب را که انداختند در لوله، روشنایی را هم انداختن داخل سیم! ولی چراغ نفتی اختیارش دست خود آدم است. یک دفعه باد زد چراغ را خاموش کرد. ما بچه‌ها دوباره قِدقِد زدیم زیر خنده. پدرم دستور داد بادگیر بگذارند روی چراغ تا خاموش نشود. دوباره دستور داد از چاه آب حیاط میوه دربیاورند. انگور شانی، خیار چنبر، سیب، گلابی. چه مزه‌ای داشت. آن زمان یخچال نبود میوه‌ها را در چاه آب نگهداری می‌کردند.  از نوروز چه خاطره‌ای دارید؟ شب عید همه مردم قیمه پلو و ماهی می‌خوردند؛ به اصطلاح می‌گفتند: «قیمه و ماهی سفره شاهی». در قزوین کلا سه تا ماشین بود یا به قولی اُتُول. مردم برای سیزده بدر با درشکه به باغات اطراف می‌رفتند. یکی باغ هزار جریب بود که امروز تبدیل به باغ عمران شده است و دیگری باغ «لَلُه» در انتهای خیابان مولوی. روز سیزده بدر جوان‌ها تخم‌مرغ بازی می‌کردند؛ تخم‌مرغ‌ها را می‌پختند و بعد رنگ بنفش می‌زدند. یک نفر تخم‌مرغ‌ها را در مشتش می‌گرفت و شخص دیگر با دست به مشت آن می‌کوبید. اگر تخم‌مرغ می‌شکست آن شخص که تخم‌مرغ در دستش بود، می‌باخت! آن قدر تخم‌مرغ شکسته می‌شد که زمین باغ پر می‌شد از پوست تخم‌مرغ.  و در خاتمه با تشکر از فرصتی که به ما برای این گفت‌و‌گو داردید، اگر موضوعی هست بفرمایید. مسئولان چند سال وقتم را گرفتند و مرا سر کار گذاشتند تا محلی برای نمایش آثارم به من بدهند که تا امروز این امر محقق نشده است. در همه کشورها از هنرمندان حمایت می‌شود، ولی متاسفانه در شهر ما نه. امروز دیگر از دولت و مسئولان دولتی نا امید شده‌ام و به امید خدا به دنبال خرید یک خانه قدیمی هستم تا به موزه تبدیلش کنم و مردم بتوانند از این گنجینه بازدید کنند. این گنجینه سرمایه هنر شهری ماست، ولی مسئولان ترجیح می‌دهند با بی‌اعتنایی از کنارش بگذرند. و کلام آخر اینکه، به استاندار، مدیرکل ارشاد و... پیشنهاد می‌کنم کمی قدر هنرمندان را بدانند. قزوین چند تا هنرمند دارد! روز تولد آنها فقط یک شاخه گل برایشان بفرستید؛ کار سختی نیست به خدا. ما یک عمر برای هنر این شهر زحمت کشیده‌ایم. با یک شاخه گل هم می‌شود به یاد هنرمندان بود. خوشبختانه احتیاج مالی نداریم، ولی دوست داریم به هنر و هنرمند احترام گذاشته شود.

شنبه 25 اسفند 1397
06:13:16
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT