حال خوب زندگی این روزها


نفیسه کلهر
از آن شب‌هایی بود که سرمای پائیزی صورتمان را سرخ کرده بود. با دوستم از مطب دکتر بیرون آمدم. عجله داشتیم که زودتر به خانه برسیم. در چهارراهی پرترافیک، در مرکز شهر، ناخودآگاه مقابل یک گل‌فروشی با شیشه‌های بلند، از سقف تا زانوهایم و دیوار کوتاه سیمانی‌اش ایستادیم. بدون اینکه بخواهیم متوجه باشیم خودمان را داخل گل‌فروشی دیدیم. دوستم قصد خرید نداشت؛ هرچند در نهایت با یک گلدان از مغازه خارج شد. من هم قصد مصاحبه نداشتم؛ اما حیفم آمد صحبت‌هایشان را ضبط نکنم. خانم عاشوری که دوست دارد با نام همسرش؛ مقینی صدایش کنیم، همراه با دخترش فائزه آن گل فروشی را اداره می‌کردند؛ خوش‌مشرب و گرم بودند. یک ساعتی که پای صحبت آن‌ها گذراندیم؛ اوقات جالبی بود. آن‌ها در مورد شغلشان می‌گویند: کلا سروکله زدن با گیاهان هیچ‌چیزی هم که نداشته باشد؛ حداقل 50 درصد روحیه‌ات را تغییر می‌دهد. حتی اگر فقط یک گیاه کوچک هم داشته باشی می‌دانی یک‌چیزی، یکجایی، منتظرت هست. همین‌که فقط به آن آب بدهی. همین‌که به تو وابسته است. به نظرم این برای هر آدمی خیلی خوب است. حتی مسئولیت‌پذیری را در تو تقویت می‌کند. دوستم در تائید حرف‌های او می‌گوید: اصلا همین‌که یک گیاه برای ما اکسیژن تولید می‌کند؛ یعنی خیلی موجود ارزنده‌ای ست و شایسته این است که به او توجه کنی و مراقبش باشی.  چند سال است که اینجا کار می‌کنید؟ خودم 3 سال است که به‌طور مستمر اینجا هستم. قبل از من، همسرم 18 سال اینجا را گرداند. همسرم این اواخر خیلی حوصله نداشت. آخر بعضی از مشتری‌ها واقعا اذیت می‌کنند. اما من سعی می‌کنم با خوشرویی سروته همه‌چیز را هم بیاورم. دختر او، فائزه می‌گوید: من صبح‌ها قرار است بیایم؛ اما بعدازظهرها هم اینجا هستم. مادرم هم بعدازظهرها قرار است اینجا باشد؛ اما صبح‌ها هم هست. (همه می‌خندیم)  پس معلوم است خیلی به این شغل علاقه دارید؟ خانم مقینی می‌گوید: حالا که زندگی روزمره به‌شدت ماشینی شده و اینکه گیاه تاثیر بسیاری بر روحیه انسان دارد، چه‌کاری بهتر از گل‌فروشی؟ شما می‌بینید با کوچک‌ترین تعطیلات جاده‌های شمال پرترافیک می‌شوند. مردم می‌روند شمال. چرا؟ چون آن سرسبزی و آن‌همه دارودرخت را دوست دارند و حالشان را خوب می‌کند. اینکه کسانی در خانه گل و گیاه داشته باشند و بدانند چطور از آن نگهداری کنند؛ در زندگی امروز واجب است و به نظرم یک کار اصولی ست. و من صرف‌نظر از اینکه بعضی از مشتریان خیلی اذیت می‌کنند. اما این کار را خیلی دوست دارم. فائزه در تایید علاقه مادرش به گل‌ها می‌گوید: بعد از فروش رفتن گل‌هایی که مدت زیادی اینجا بوده‌اند؛ مادرم گریه می‌کند. حتی یک‌بار یکی از مشتریان به مادرم گفت اگر راضی نیستید ما گلتان را نبریم. هر دو می‌خندند. خانم مقینی لبخند می‌زند و توضیح می‌دهد: شب عیدی کسی آمد و یکی ازگل‌هایم را خرید. آن گل مدت‌ها پیش ما بود. حسابی بزرگ‌شده بود. من خیلی ناراحت بودم. گفتند تروخدا راضی باشید. اگر راضی نیستید؛ ما نمی‌بریم. من گفتم این‌ها مثل بچه‌های من هستند. الان از قد من هم بلندتر شده‌اند. شما به من حق بدهید. ولی راضی‌ام به شرط اینکه خوب از آن‌ها مراقبت کنید. حتی شاید در منزل شما خوشبخت‌تر هم باشند.  این علاقه به گل و گیاه در شما از کی به وجود آمد؟ من خودم بچه شمالم و کلا با گل و گیاه بزرگ شده‌ام. مادربزرگم عادت داشت سبزی بکارد. همیشه به من می‌گفت بیا تو چین اول را بچین، یا بذرهایش را تو بریز. دستت خوب است. آمد دارد. من آن موقع ها خیلی متوجه نبودم. اما بعدها دیدم همین‌طور است. عده‌ای می‌گویند چون متولد فروردینم و اول بهار فصل رویش است؛ انرژی من خاصیت زندگی بخشی دارد. حتی برای کسانی که مریض هستند. الان هم می‌بینم که وقتی بعضی گیاهان را که مریض هستند؛ نوازش می‌کنم؛ حالشان خوب می‌شود.  چطور شد که از شمال با آن همه طبیعت و سرسبزی دل کندید و به قزوین آمدید؟ ـ من ازدواج کردم آمدم قزوین. خودم آب‌وهوای آفتابی و خشک را دوست دارم. من در تمام ایران عاشق قزوینم. حتی امکان زندگی در خارج از ایران را هم داشتم؛ اما نخواستم. من واقعا اینجا را خیلی دوست دارم. و خصوصا شغلم را هم دوست دارم. قبل از این ما کمی آن طرف تر، یک مغازه گل‌های آپارتمانی و شاخه‌ای هم داشتیم و این قسمت انبارمان بود؛ اما با گران شدن بیش‌ازحد گل‌های شاخه‌ای، آنجا را بستیم و الان فقط این مغازه را داریم. یک شاخه رز شده 18 هزار تومان.  بله قبلا گل‌فروشی‌ها پر بودند از گل‌های شاخه‌ای. الان خیلی کم شده. به نظر شما دلیلش همین افزایش قیمت است؟ فائزه می‌گوید: گل‌های شاخه‌ای تا مدتی دیگر اصلا در بازار نیستند، چون بذرشان از خارج وارد می‌شد و بخاطر افزایش قیمت دلار بود که قیمت گل‌ها هم بالا رفت، حالا هم که دیگر کلا بذر آن‌ها وارد نمی‌شود. خانم مقینی هم می‌افزاید: فائزه از وقتی اینجا کار می‌کند خیلی به گیاهان علاقه پیدا کرده و اطلاعاتش هم زیاد شده. بعضی گل‌ها را که حالشان خوب نیست به خانه می‌برد و مراقبت می‌کند. سرحال که شدند می‌گوید این دیگر مال خودم است نمی‌دهم به شما. ما هم می‌گوییم باشد. می‌خندند.  از فائزه می‌پرسم چه شد که به این شغل علاقه پیدا کرد؟ ـ من اوایل تفریحی آمدم اینجا. در دانشگاه اقتصاد خوانده‌ام. بعد از درسم آمدم اینجا که در محیط آرام اینجا زبان بخوانم. بعد یک گل فروختم؛ خوشحال شدم. دوتا، سه تا، چهارتا... یک گل درست کردم. دو گل... کم‌کم برایم جالب‌تر شد. احساس آرامش خوبی دارد اینجا. حداقل سروکله زدن با این‌ها باعث می‌شود خیلی از مسایل آدم یادش برود. مخصوصا چیزهایی که آدم را غمگین می‌کند.  در مورد احساسات خوبی که در این شغل تجربه کردی برایم می‌گویی؟ ـ پارسال در مسیر خانه یک گلدان پیدا کردم خیلی خراب بود. زرد شده بود، رویش رنگ هم ریخته بود. گذاشته بودند کنار سطل آشغال. داشت از سرما می‌مرد. یخ‌زده بود. با خودم به خانه بردم و مراقبت کردم. الان سبز است و بچه هم زده.  آیا پیش‌آمده که نشده باشد. به قول خودت حال گلی را خوب کنی؟ بله. از بن سای مایی که می‌فروشیم تابه‌حال هیچ موردی خراب نشده که کسی بیاورد اینجا و بخواهد من خوبش کنم. اما امسال 10 بن سای برای ما آوردند و من 2 تا از آن‌ها را از دست دادم. چون خیلی آب داده بودند؛ پوسیده بود و مثل قانقاریا شده بود. هر چه می‌بریدی می‌رفت بالاتر. آن دو بن سای تنها گیاهانی بود که از دست دادم.  پس شما اینجا کار درمانی هم می‌کنید؟ خانم مقینی می‌گوید: بله گل‌ها را پانسیون هم می‌کنیم. الان همین گلی که زیر پای شماست؛ آورده‌اند تا خوبش کنیم، هرچند متاسفانه من گفته‌ام امیدوار نباشند. بعضی از مردم نگهداری گل‌ها را نمی‌دانند. می‌گویند به ما گفته‌اند فقط آب را روی برگ‌هایش اسپری کنید. می‌گویم شما هرچقدر هم تشنه باشی وقتی زیر دوش آب سرد بروی تشنگی‌ات برطرف می‌شود؟ گیاه هم یک موجود زنده است که باید حداقل آب را بخورد. شما این را هم از این موجود دریغ می‌کنید؟ اسپری بجز تلطیف برگ‌ها کاری نمی‌کند.  علاقه آنها به گل و گیاه برایم جالب است. می‌پرسم حتما اگر بخواهید برای کسی هدیه ببرید؛ گل می‌برید؟ نه، نه! خانم مقینی دو بار تاکید می‌کند که نه! و در ادامه این‌طور توضیح می‌دهد: چون دوست ندارم کسی فکر کند این برایمان ارزان افتاده. این گیاهان برای من خیلی ارزش دارند. دوست ندارم کسی فکر کند از نظر مادی برایم ارزشی نداشته که هدیه بردم. او ادامه می‌دهد: مگر اینکه آن‌طرف خیلی گل و گیاه دوست داشته باشد. مثلا برای خواهرم یک بار ماداگاسکار بردم. خیلی خوشحال شد. فکرش را هم نمی‌کرد. مادرم هم خیلی گل دوست دارد. من برای مادرم هم گل می‌برم. اما برای هر کسی نه. فائزه هم حرف مادر را پی می‌گیرد و می‌گوید: من هم برای بعضی دوستانم که گل دوست دارند؛ گل می‌برم. مثلا یکی از آن‌ها سفالگر است و خیلی به گل علاقه دارد. یکی دیگرشان هم خیلی کاکتوس دارد. حتی یک‌بار یکی از کاکتوس‌های خیلی ارزشمند کلکسیونی‌اش را دزدیدند.  یعنی دزدی که به خانه آمده بوده از گل و گیاه هم اطلاعات داشت؟ بله حتی برای ما هم پیش‌آمده. وقتی تعجبم را می‌بیند؛ ادامه می‌دهد: مثلا دو سه هفته پیش یک آقایی به مغازه آمد و از من راجع گل‌ها سوال پرسید. منم جواب دادم. بعد که سرم رفت توی کتاب یکی از گلدان‌ها را برداشته بود و رفته بود. البته مادرم جلوی در مغازه او را دیده بود و گلدان را از او گرفته بود. و خانم مقینی می‌افزاید: اتفاقا پارسال هم دو تا دختر جوان آمده بودند. هی خندیدند و سوال پرسیدند و تا من یک لحظه سرم را رو به مشتری دیگر برگرداندم، یک گلدان را برداشتند و رفتند. جالب است که بعد از مدتی دوباره آمدند و من قیافه آن‌ها یادم مانده بود. پرسیدم چطور رویتان شد که باز هم بیایید؟ اگر کسی لباس یا خوراکی بدزدد، می‌توانیم بگویم از سر نیاز بوده یا گرسنه بوده. ولی دزدیدن یک گیاه خیانت به خودتان است. سرشان را پایین انداختند و رفتند. او که افسوس ما را می‌بیند می‌گوید: در کل مردم ما خوب هستند. مشکلاتی در جامعه هست، اما با وجود همه این‌ها ما مردم خوبی داریم.  مشتری‌هایی به گل‌فروشی وارد می‌شوند و من می‌خواهم مزاحم نشوم می‌گویم اگر یک عکس بگیریم من دیگر کم‌کم رفع زحمت می‌کنم. اما می‌رود تا به مشتری‌هایش برسد. با آن‌ها هم خوش‌وبش می‌کنند و می‌خندند. و برایشان توضیح می‌دهد که: «دراسیناها» گیاهان بی‌آزار و خوبی هستند. یعنی به کسانی که می‌گویند نور نداریم یا آب دادن به گل‌ها را فراموش می‌کنیم و... دراسینا را پیشنهاد می‌دهم. بالاخره می‌آیند می‌نشینند تا عکس بگیریم و بروم. اما باز هم صحبتمان گل می‌اندازد.  شما به همه مشتری‌هایتان این‌قدر اطلاعات می‌دهید؟ من چون خیلی گیاهان را دوست دارم؛ اصلا راضی نیستم خراب شوند. دوست دارم به مشتریانم اطلاعات خوب بدهم تا از گیاهشان خوب مراقبت کنند. حتی فکر می‌کنم وقتی کسی بتواند به‌خوبی از گلی نگهداری کند و آن را پرورش دهد؛ ترغیب می‌شود تا دوباره خرید کند. برخلاف بعضی همکاران که فکر می‌کنند اگر اطلاعات درست بدهند ممکن است فروششان کم شود. مشتری‌هایی که به گیاهان اهمیت می‌دهند؛ انگیزه‌ام را هم زیاد می‌کنند. حتی یک گل‌فروش تازه کارآمد و گفت من تمام قزوین را گشتم و هیچ‌کس مثل شما اطلاعات کامل به من نداد. آمده‌ام باز هم از شما خرید کنم. که من گفتم تو خودت فروشنده‌ای از من نخر چون سودت کم می‌شود برو فلان جا بخر؛ ارزان‌تر است و می‌توانی بیشتر استفاده ببری.  نمی‌ترسید رقیب زیاد شود؟ نه من از رقیب نگران نمی‌شوم. چون نه من روزی او را می‌دهم؛ نه او روزی مرا.  خانم مقینی اهل مطالعه است می‌شود. از کتابی که روی میز هست این را فهمید و علاوه بر گل‌فروشی، والیبال هم بازی می‌کند و عضو تیم پیشکسوتان است. او می‌گوید: واقعا امروز خسته‌ام. دیروز 4 ساعت پشت سر هم توپ زدم و امروز 100 تا گلدان داوودی سنگین را دو بار بالا و پائین کردم. از صبح رفته بودم برای خرید گل. من وسواس زیادی دارم برای انتخاب گل و باید تمام گلخانه را بگردم.  با این همه علاقه و اطلاعات چرا خودتان گل پرورش نمی‌دهید؟ سرمایه زیادی می‌خواهد و هم اینکه فضای وسیعی می‌خواهد. من خیلی سخت گیرم و دوست دارم همه‌چیز اصولی باشد. گلخانه‌های موفقی که من دیده‌ام، فضای خاصی دارند که موقع تکثیر هیچ‌کس را راه نمی‌دهند. تا ویروس یا کمترین انرژی منفی وارد نشود.  یعنی شما تاثیر انرژی منفی روی گل و گیاهان را قبول دارید؟ صد در صد. چندین مورد مشتری‌ها آمده‌اند و گفته‌اند. یک‌بار خانمی آمد و گفت من 16 سال پیش از همسرتان یک تیفوس خریده بودم و این فوق‌العاده بزرگ و زیبا شده بود. آخرین باری که در منزل جدیدم میهمانی دادم، یک عکس دسته جمعی با آن گل گرفتیم، چون خیلی بزرگ و زیبا شده بود. صبح دیدم تمام برگ های گلم ریخته. مادرش گفته بود که گیاه چشم خورده. می‌خواست از من بپرسد که درست است؟ و من گفتم من این موضوع را رد نمی‌کنم؛ چون خودم به شدت به انرژی مثبت و منفی اعتقاد دارم. یا یک‌بار آقایی آمد و گفت من گیاهی از شما خریدم که خیلی دوستش داشتم ولی دیروز صبح که بیدار شدم؛ دیدم گیاه کاملا زرد شده. پرسیدم احتمالا اتفاقی برای شما نیفتاده که خیلی درگیرتان کرده باشد؟ گفت چرا یک چک داشتم که رقم بالایی داشت و نمی‌توانستم پاس کنم. اتفاقا شب قبل از زرد شدنش هم چند ساعت کنارش نشسته بودم و زانوی غم بغل گرفته بودم.  حالا چک شان پاس شد؟ بله، ولی گیاهش را از دست داد. تمام استرسش منتقل شده بود به گیاه. تمام این انرژی‌های مثبت و منفی در زندگی ما جریان دارد بدون اینکه متوجه باشیم. اما حیوانات و گیاهان این‌ها را بهتر احساس می‌کنند و خیلی بیشتر از ما تاثیرات این امواج را منعکس می‌کنند.  در ساعتی که آنجا بودم حال خوبی داشتم. به قول خانم مقینی: در حال حاضر حیوانات و گیاهان نقش بسیار مهمی در زندگی انسان‌ها دارند. نقشی که به آن اهمیتی داده نمی‌شود. کسانی که با گیاهان و حیوانات سروکار دارند خیلی فرق دارند با آن‌هایی که فقط به فکر پول هستند. او معتقد است برای خود آدم‌ها هم بهتر است تا با طبیعت و حیوانات بیشتر سروکار داشته باشند. من هم مطمئن هستم که هر گیاهی که دوروبر ماست، بدون شک خاصیتی دارد. بعضی گیاهان خاصیت استرس‌زدایی، بعضی تلطیف هوا، بعضی اکسیژن خوبی تولید می‌کنند و خیلی مزایای دیگر که ممکن است هنوز کشف نشده باشد. حیف نیست که از این نعمات ارزشمند خداوند در زندگی پرتنش امروزی استفاده نکنیم؟

چهارشنبه 9 آبان 1397
05:02:33
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT