هوشیاری یک ورزشکار گلبال نخستین ویژگی اوست


کاروان پاراآسیایی ایران دو چهره خاص داشت. محسن و سمیرا جلیلوند، برادر و خواهری که هر دو کاپیتان تیم‌های اعزامی به جاکارتا بودند.
«راضی‌ام به رضای خدا»، این جمله را محسن می‌گوید و سمیرا هم تایید می‌کند؛ جمله‌ای که معنی نشستن و منتظر معجزه بودن نمی‌دهد. رضایتی است قلبی که تلاش‌های زیادی را با خود داشته است. چیزی که آنها را رسانده به کاپیتانی تیم‌های ملی گلبال مردان و زنان. جایی که می‌ایستند و با صدای بلند می‌گویند: «می‌توان چیزهایی را نداشت؛ اما شاد بود و هوای همدیگر را داشت.» محسن و سمیرا جلیلوند، نشانه‌های خوبی‌اند برای کسانی که فرزندی با معلولیت جسمی دارند یا کسانی که در پی سانحه‌ای عضو یا حسی را از دست داده‌اند گفت‌و‌گویی با این دو برادر و خواهر در ایران ورزشی به چاپ رسیده که خواندنش خالی از لطف نیست.  کدامتان بزرگ‌ترید؟ ‌محسن: من برادر بزرگ‌ترم و متولد 62. یک ماه هم است که ازدواج کرده‌ام. سمیرا: من هم 9 سال است که ازدواج کرده‌ام. همسرم از قهرمانان پاورلیفتینگ نابینایان است و یک پسر 5 ‌ساله دارم به اسم امیرطاها.  پس با این شرایط تمرین برای شما سخت‌تر از محسن است؟ سمیرا: سخت‌تر است چون باید مراقب فرد دیگری هم باشم؛ اما بخشی از تلاشم به‌خاطر امیرطاهاست. ترجیح می‌دهم امیرطاها مادری قهرمان داشته باشد و به او افتخار کند تا اینکه بنشینم و فقط کنارش باشم. می‌خواهم چیزهای بیشتری داشته باشم که امیرطاها آنها را یاد بگیرد.  چه زمانی متوجه تفاوت‌تان با بچه‌های دیگر شدید؟ محسن: بین بچه‌ها آدم خیلی زود متوجه می‌شود که با بقیه فرق دارد. ما 5 برادر هستیم و دو خواهر. بین من و سمیرا یک برادر دیگر هم است که از ابتدا عینکی بود؛ اما تازگی‌ها مشکلش حل شده است؛ اما برادر بزرگ ما این مشکل را داشت و ما با این مساله آشنا بودیم؛ ضمن اینکه از شروع دوران مدرسه بیشتر متوجه شدیم که بین ما و بچه‌های دیگر تفاوت‌هایی وجود دارد. اینکه ما با خط دیگری می‌خوانیم و می‌نویسیم، کافی بود تا به‌خوبی متوجه این تفاوت شویم.  درک این موضوع سخت بود؟ محسن: برای ما خیلی سخت نبود. وقتی در خانواده‌ای فردی بزرگ‌تر مشکلی داشته باشد، برای بقیه کنار آمدن با آن مشکل راحت‌تر می‌شود. برادر بزرگ‌تر ما که خودش تا سال 78 عضو تیم ملی بود، کمک زیادی به ما کرد. ما خیلی چیزها مثل نوع ورودمان به ورزش را از برادر بزرگ‌ترمان یاد گرفتیم. من که تلاش برادرم را می‌دیدم ابتدای دهه 80 به تیم ملی رسیدم و چهار، پنج سال بعد هم وقتی تیم زنان شکل گرفت؛ سمیرا شروع کرد؛ البته اینکه می‌گویم سخت نبود به فضای خانواده مربوط می‌شود. در خانواده ما حل شده بود؛ اما در جامعه شرایط فرق می‌کرد. سمیرا: من تا سوم ابتدایی در مدرسه نابینایان درس خواندم و چون مدرسه‌مان منحل شد؛ کنار دانش‌آموزان عادی شروع به درس‌خواندن کردم. آن روزها برایم سخت بود. بعد از کلاس سوم تمام دوران تحصیلم را در مدرسه عادی گذراندم و بعد هم چون دانشگاه تفکیک‌ شده نداریم، مثل بقیه در دانشگاه عادی درس خواندم. این یکم برای من سخت بود، بخصوص در سال‌های اول. مثلا تخته را نمی‌دیدم. با این حال هر چه گذشت، کم‌کم برایمان جا افتاد و شرایطم در جامعه برایم عادی شد. در خانواده که از اول همه چیز عادی بود؛ اما در جامعه به‌مرور وضعیت برایم بهتر شد.  احتمالا به‌تبع دو برادر دیگر گلبال را شروع کردی. سمیرا: بله. ما در قزوین ساکن هستیم و آن موقع که 12ـ11 ساله بودم، با مادرم می‌رفتم سر تمرین محسن. آنجا مربی بود که به مادرم گفت من هم می‌توانم گلبال بازی کنم. بعد از همان روز بود که شروع کردم و حدود دو سال، هفته‌ای سه جلسه مادرم مرا می‌برد تا تمرین کنم.  با هم تمرین کرده‌اید یا مسابقه داده‌اید؟ محسن: بله. در قزوین گاهی با هم تمرین کرده‌ایم و مسابقه داده‌ایم. در اردوهای تیم ملی هم تا همین چند سال قبل، چندباری شرایطی پیش آمد که روبه‌روی هم قرار گرفتیم و بازی کردیم.  کی بهتر است؟ سمیرا: خب شرایط بدنی آقایون و خانم‌ها با هم فرق می‌کند و قطعا محسن از من بهتر است. محسن: نه اینکه خواهرم است، این را می‌گویم؛ اما سمیرا در تیم ملی بانوان از همه بهتر بازی می‌کند.  سمیرا که در تمرین فوق‌العاده با روحیه است. این روحیه و انگیزه از کجا می‌آید؟ محسن: ما خانوادگی اینجوری هستیم. شاید باورتان نشود وقتی ما هفت خواهر و برادر دور هم جمع می‌شویم، فقط می‌گوییم و می‌خندیم. خب همین روحیه به تیم هم منتقل می‌شود و اینجا هم همین‌طوری هستیم. با این تفاوت که اینجا وظیفه هم داریم. ما هر دو کاپیتان هستیم و باید با روحیه باشیم. بچه‌ها به ما نگاه می‌کنند. وقتی من به تیم آمدم؛ کوچک‌ترین فرد تیم بودم. الان از نظر تجربه، بزرگ‌ترین فرد تیم هستم و کاپیتان.  هر دو کاپیتان هستید و بچه‌ها از شما حرف‌شنوی دارند. سمیرا: بحث حرف‌شنوی نیست. وقتی من روحیه داشته باشم؛ انگیزه من به هم‌تیمی‌هایم هم منتقل می‌شود. محسن: بچه‌ها به ما نگاه می‌کنند. بخصوص در تمرینات. یک جاهایی مربی می‌آید و می‌گوید این تمرین کرخت شده. آنجاست که کاپیتان وظیفه دارد حال و هوای تیم را تغییر دهد. سر تمرین صبح دیدید که چقدر سر و صدا ایجاد می‌کنیم.  در جریان تمرینات‌تان یک چیزی خیلی مشهود بود. قوی بودن حس‌تان حتی با وجود چشم‌بند. محسن: هوشیاری یک ورزشکار گلبال نخستین ویژگی است که باید داشته باشد. اینکه بتواند به راحتی صداها را تشخیص بدهد و محیط اطرافش را حس کند.  این حس خارج از زندگی ورزشی‌تان چقدر تاثیر دارد؟ سمیرا: خیلی زیاد. من هر جایی که برای دفعه اول بروم، نشانه‌گذاری می‌کنم. تا بتوانم دفعه بعد که می‌روم راحت مسیرم را پیدا کنم. ما کم بینا هستیم و احتمال اینکه دیدمان بالا و پایین شود، زیاد است. محسن: کسی که از دور می‌بیند؛ به نظرش گلبال خیلی ساده است؛ اما کسانی که پیگیر ما هستند و بازی را از نزدیک دیده‌اند، می‌دانند که دریافت یک توپ یک کیلو و 250 گرمی که از فاصله 12 متری به سمت شما پرتاب می‌شود، آن‌هم در زمان زیر یک ثانیه؛ یعنی چه. پس فردی که این رشته را انتخاب کرده و به سطح تیم ملی رسیده، ویژگی‌های خاصی دارد.  یک چیزی که خیلی به چشمم آمد، وابستگی بچه‌های گلبال به فضای مجازی و فعالیت‌تان در شبکه‌های مختلف است. شاید خیلی‌ها فکر کنند که بچه‌های کم بینا و نابینا از این فضا دور باشند. محسن: در تیم‌مان فقط یک نابینای مطلق داریم اما سیستم‌هایی مثل «گوویس اور» و «تاک بک» و ... وجود دارد که او و حتی بقیه بچه‌ها که کم‌بینا هستند، از آن استفاده می‌کنند. سمیرا: گوشی بچه‌هایی که کم‌بینا هستند، درشت نمایی دارد؛ اما بچه‌هایی که نابینای مطلق هستند نیز داریم که آنها هم مثل بقیه مردم از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند.  چقدر با این فضا وقت می‌گذرانید؟ سمیرا: الان خیلی کم. نزدیک مسابقه است و کمتر استفاده می‌کنیم. محسن: هر چقدر به مسابقه نزدیک می‌شویم؛ درصد استفاده‌مان کمتر می‌شود چون هدفی داریم که هیچ چیزی نباید مانع ما برای رسیدن به آن شود.  همیشه بچه‌هایی که زیر نظر کمیته ملی پارالمپیک هستند، خود را مقایسه می‌کنند با بچه‌هایی که مشکلی به لحاظ جسمی ندارند. محسن: مسئولان دو دسته‌اند. یا کسانی که خیلی کار می‌کنند یا کسانی که هیچ کاری نمی‌کنند. دست آنهایی که کار می‌کنند، درد نکند. امیدوارم آنهایی هم که قدمی بر‌نمی‌دارند، به راه راست هدایت شوند. مثلا در ارتباط با جوایز بازی‌های مختلف یادتان هست که چه شرایطی وجود داشت؟ جوایز ما همیشه نصف بود؛ اما چند سال قبل آقای خسروی وفا اینقدر پای ایده‌اش ایستاد تا این موضوع را حل کرد. فرق مدیران در چنین مواردی مشخص می‌شود.  بقیه مواردی که وجود داشت، حل شده؟ مثلا در ارتباط با حقوق؟ محسن: حقوق ثابت که نداریم. سمیرا: بستگی به رده‌بندی و مدالی که آورده‌ایم؛ دارد. محسن: اگر طلا بگیریم، 10 ماه حقوق سه میلیون تومانی می‌دهند. چهار ماهی است که رقمی حدود یک میلیون و خورده‌ای می‌دهند که اگر طلا بگیریم، این مبلغی که دریافت کرده‌ایم را از 30 میلیون تومان کم می‌کنند و بقیه‌اش را پرداخت می‌کنند. برای نقره، چهار ماه یک و نیم میلیون تومان و برای برنز هم سه ماه یک میلیون تومان می‌دهند.

شنبه 28 مهر 1397
05:02:12
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT