از شمار دو چشم، یک تن کم...


علی اصغر ارجی
چهارشنبه شبی دیگر در حوالی چهارم اسفند سال 89 فرارسیده و در منزل دکتر دبیرسیاقی متن خوانی تاریخ بیهقی برقرار است. بوی گل نرگس از راهرو که وارد می‌شوی، مشام را نوازش می‌دهد. فضا کمی سنگین به نظر می‌رسد و دوربین که حضورش در این جا غیر معمول است. کتاب‌ها باز است؛ اما همه گویی امشب به شوق تورق کتاب دیگری آمده‌اند؛ کسی همانند بیهقی. یکی از میانه ما برمی خیزد و آرام صندلی‌اش را به میز استاد نزدیک می‌کند و شمرده شمرده از ایشان می‌خواهد تا اجازه دهند متن‌خوانی به هفته بعد موکول شود و امشب جشن کوچکی به پا و کیکی برای زادروز مبارک استاد بریده و از زبان استاد یک از هزاران ناگفته زندگی علمی‌اش را شنیده شود و دوربین از این محفل فیلمی بگیرد. چون بسیار کم اتفاق افتاده که در طول بیش از یک دهه که در محضرشان بوده‌اند؛ چیزی درباره خود گفته باشند. استاد مکثی می‌کنند، بعد بی‌رغبت می‌گویند امروز حالشان مساعد نبوده و تنها به خاطر این که قرار جلسه از پیش تعیین شده بود؛ آمده‌اند. ابروهای پرپشت و سفیدشان ژولیده است. کت پشمی ضخیمی پوشیده‌اند. موهای نود و یک سالگی را به طرز زیبایی زیر کلاه پنهان کرده‌اند و دستمال گردنی براق که کاملا سینه شان را از سرما می‌پوشاند. استاد پیشگیری را بهتر از درمان می‌دانند و هنگامی که سرما می‌خورند از قرص اکراه دارند. از پدرشان نقل می‌کنند که در طول عمر صد و سه ساله‌اش تنها یک بار، آن هم بی‌آن که خود آگاه باشند؛ قرص خورده‌اند. چند دقیقه‌ای به سکوت می‌گذرد. نگاه زیر چشمی و پچ و پچ زیاد می‌شود. فیلم‌بردار جرات می‌کند تا دوربین‌اش را به کار بیندازد. استاد کتاب تاریخ بیهقی را باز می‌کنند. آقای ملک محمدی به اعتبار کسوت و حضور پیوسته در جلسات، با لحن استوار شروع می‌کند به خواندن. واپسین صفحات تاریخ بیهقی است. پیش‌تر شاهنامه، دیوان منوچهری دامغانی، ویس و رامین، بوستان سعدی و... خوانده شده است. استاد به دقت معمول، کلمه به کلمه و عبارت به عبارت متن را دنبال می‌کنند و اگر تلفظ واژه‌ای نادرست بیان شود یا عبارتی غامض باشد با مداقه تمام توضیح می‌دهند. این موضوع آن چنان برایشان با اهمیت است که می‌توان گفت به سادگی از هیچ مفهوم پیچیده و حل نشده‌ای نمی‌گذرند. البته بی‌آن که مسیر و شالوده بحث را به توضیحات لغوی و دستوری بی‌مورد و مباحث زاید و غیرادبی آغشته کنند. بلکه با این روش، ذهن مخاطبان را به محور عمودی اثر و چگونگی شکل‌گیری و تناسب‌های معنایی در ساحت کلی آن متوجه می‌کنند. استاد در عمل هم نشان داده‌اند که تنها در مسیر خوانش پیوسته متن است که روح و فضای کلی و ظرافت‌های پیدا و پنهان اثر هویدا می‌شود. تاکنون بیش از نیمی از افراد به نوبت خوانده‌اند. اکنون چهره استاد گویی از برکت کلام بیهقی شکفته و کسالت اول جلسه مرتفع شده است. خودشان می‌گویند در جوانی سالی یک بار تاریخ بیهقی را می‌خواندند از این رو در هر جلسه که متن خوانی پایان می‌یابد با شگفتی از ظرافت کار بیهقی یاد می‌کنند و می‌گویند در تمام پهنه نثر فارسی، نظیری برای او پیدا نمی‌شود. یکی از دوربین‌ها تقریبا در پشت سر استاد مستقر شده است. به نظر می‌رسد استاد هم به نوعی حضور این تکنولوژی مزاحم را پذیرفته‌اند. به شوخی به خانم آسیابان‌ها که پشت دوربین است؛ می‌گویند: چرا سر پا ایستاده‌اید؛ بشینید. چند صفحه‌ای از کتاب باقی نمانده است و چند نفری که باید بخوانند تا دور هم به پایان برسد. خواندن شتاب گرفته اما هرکس اگر ضرباهنگ آرام متن را برهم بریزد از تذکر استاد بی‌نصیب نمی‌ماند. یا اگر با صدای بلند نخواند استاد مجبور می‌شوند به خاطر سنگینی گوش عینا عبارت و بند را تکرار کنند. هر چند هیچ گاه نمی‌گویند بلندتر بخوانید. حال متن خوانی پایان یافته و پذیرایی آغاز شده است، پس به طور طبیعی فضای رسمی جلسه هم شکسته شده است. از این رو فرصت مغتنم شمرده می‌شود و هر کس از استاد سوالی می‌کند:  استاد چند فرزند دارید؟ در کجا زندگی می‌کنید؟ آیا رشته کاری شما را دنبال کرده‌اند؟ دو پسر و یک دختر. یکی در فرانسه، یکی در انگلستان و دیگری در آمریکا. رشته معماری و مهندسی خوانده‌اند. هیچ کدام رشته و کار من را دنبال نکرده‌اند.  از این که به شهر قزوین برگشته‌اید؛ ناراحت نیستید؟ چرا ناراحت باشم؟ من ناچار بودم به خاطر تحصیل و کار در موسسه دهخدا در تهران بمانم. قزوین شهر پرافتخاری است؛ نظیر عبید زاکانی را در دنیا نمی‌توان یافت و حمداله مستوفی که از نظر همراه کردن اصول و نتایج اخلاقی با روایت تاریخی نزدیک‌ترین کس به بیهقی است.  از اقامت و تدریس‌تان در خارج از کشور می‌گویید؟ مدتی در یکی از دانشگاه‌های مصر تدریس کرده‌ام. دو هفته در دانشگاه سوربن درباره شاهنامه سخن گفته‌ام و سه ماه نیز برای تدریس به چین رفته‌ام.  جالب است استاد برای سوال‌های شخصی جواب‌های کوتاه می‌دهند؛ اما برای سوال‌های دیگر وقت و حوصله بیشتری دارند. پرسیده می‌شود به نظر شما بهترین نسخه شاهنامه چیست؟ تصحیح شما از شاهنامه چگونه است؟ و نظرتان را در باره شاهنامه آقای خالقی بفرمایید. نسخه ژول مول فرانسوی را بهتر از بقیه می‌دانم. در ضمن من شاهنامه را تصحیح نکرده‌ام. در باره کار آقای خالقی هم باید بگویم ایشان زحمت بسیاری کشیده‌اند؛ اما به خودشان هم گفته‌ام حق فردوسی را به شکل کامل ادا نکرده‌اند. مثلا به جای این مصراع فردوسی «که من شهر علمم علیم در است»، مصراع «که من شارسانم علیم در است» را برگزیده‌اند که نادرست است. یا در این بیت از داستان هفت خان «به نزدیکی غار بی بن رسید» به جای «غار» واژه چاه را شایسته دانسته‌اند که هیچ مناسبت لفظی و معنایی ندارد؛ دیو که در چاه نمی‌خوابد و اصلا در چاه چگونه می‌شود؛ جنگید؟ استاد سپس به تناسب این موضوع حکایتی از عبید زاکانی نقل می‌کنند به این مضمون که کسی از ظریفی پرسید: پیامبر چند بار فرشته خدا را ملاقات کرده است؟ گفت: دوازده هزار بار. فرد مجددا پرسید: حضرت علی چند بار؟ ظریف گفت: بیست و چهار هزار بار! آن کس تعجب کرد و گفت: چگونه؟ ظریف پاسخ داد: مگر این حدیث پیامبر را نشنیده‌ای «که من شهر علمم، علی‌ام در است»، پس هر بار که فرشته می خواست به پیامبر نازل شود باید یک بار از در حضرت علی(ع) وارد شود و یک بار هم خارج! جلسه نزدیک به پایان است. کیک تولد را می آورند و همراه با یک کارد روی میز استاد می‌گذارند. به غیر از دو دوربین فیلم‌برداری گوشی‌ها نیز به کار می‌افتند. قاب عکس‌ها، تابلو‌ها، لوح‌ها و دست خط‌های علامه دهخدا و علامه قزوینی که دور تا دور سالن کتابخانه و تاقچه قرار دارند و این کیک ساده، شمای کلی از یک عمر زیستن عالمانه، بی‌ادعا و پربرکت است. استاد کیک را می‌برند. کف می‌زنند و عکس‌های زیادی به یادگار و افتخار گرفته می‌شود؛ مانند عکسی که در جشن نود سالگی استاد در همین جا گرفته شده و زیر میز ایشان است و همه سرخوش و به شوق دیدار چهارشنبه دیگر به احترام از مقابل استاد که پیش در ایستاده است؛ عبور می‌کنند. راهرو هنوز از بوی گل نرگس و داوودی لبریز است...

چهارشنبه 18 مهر 1397
05:04:55
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT