باغ شهر شاه تهماسب در قزوین


مهوش عالمی
قسمت اول طولانی‌ترین توصیف موجود از باغی در دوره صفوی، خمسه‌ای است به قلم عبدی بیک شیرازی ملقب به نویدی در وصف باغ‌هایی که شاه تهماسب (76 ـ 1524 میلادی) در قزوین ساخت.[1] خواهیم دید که این باغ‌ها ورای نقشه‌ای هندسی می‌باشند که توسط جوی‌های آبی منشعب از حوضی مرکزی به چهار قسمت تقسیم شده، چنانچه عموما عنوان می‌شود. شاعر راهنمای ما خواهد بود و در «واژگان» او «چیز»های چندگانه ای که در باغ‌ها گردآمده بودند را بازخواهیم یافت و درمی‌یابیم که چگونه این چندگانگی می‌تواند به وحدت برسد و خواهیم دید چگونه اجزای باغ می‌توانند کلیتی واحد را فراخوانند و درمی‌یابیم تحت کدام شرایط آنها رهنمون ما به معنای واقعی باغ می‌باشند. در یکی از اولین اشعارش، نویدی اقدامات اسکندر بزرگ را توصیف کرده، و از جمله درباب اهمیت صلح و ایجاد شهرها و بناها تاکید می‌کند. تاکید شاعر بر این مضامین مرتبط بود با حملات متعدد عثمانی‌ها به تبریز و تصمیم شاه طهماسب برای انتقال پایتخت به قزوین در سال 953 هجری. گزینش پایتختی امن همچنین بازتابی بود از هدف شاه طهماسب در گسترش مذهب شیعه، چرا که قزوین در آن زمان شهری کلا سنی مذهب محسوب می‌شد.[2] بخش عمده قسمت الحاق شده به قزوین، بناها و باغ‌های اقامتگاه شاه و درباریانش بود.[3] این باغستان[4] به جعفرآباد موسوم گشت. به نام آن شهر عالی جعفرآباد که شاه جعفری افکنده بنیاد[5] نویدی در وصف آن خمسه ای بنام جنات عدن سرود که در سال 951 پایان یافت. باغ‌ها نام‌های متعددی دارند نویدی باغ‌ها را با استفاده از واژه‌های متعدد توصیف می‌کند. باغ شاه یا باغ سعادت به قطعات یا چمن‌های مختلف تقسیم شده بود. چهارده قطعه در شرق و نه قطعه درغرب خانه شاه، که در وسط باغ بود؛ قرارداشت.[6] این قطعات از چمن‌های هشت گوش، مربع، و مدور تشکیل شده بودند. نویدی بر این تنوع شکلی تاکید دارد: طرح دگر هر طرف انداخته غیر مکرر چمنی ساخته[7] وی می‌نویسد که در باغ میرعلی کسکنی، «طرح میانش دو مثمن چمن»[8] و در باغ مراد بیگ، «شاه نشینش چمنی هشت بخش»، «چار طرف چار مربع چمن»[9] و در باغ حسن بیگ یوزباشی، «مدور چمنش در میان»[10] و در باغ بدرخان «در وسط باغ مربع چمن.... و باز مدور چمنی دلپسند»[11] بود و اضافه می‌کند که هر قطعه توسط یکی از امرا ساخته شده و با جوی آبی از بقیه جدا می‌شد. گشته عرق بند بطرز دگر جوی دگر بسته و مرز دگر باغ بترتیب شده قسم قسم وصف کنم قسم به قسمش باسم[12] نویدی برای تشخیص هر باغ، نام سرکارش یا صفات دیگری را می‌افزاید، از جمله باغ عبداله خان[13]، باغ میرشمس الدین علی و باغ انگورستان[14]، و باغ فرخزاد بیک[15]، ولی همین باغ‌ها در بیتی دیگر با نامی متفاوت مثل روضه و بوستان و گلشن و گلزار نامیده می‌شوند. ممکن است تصور شود که استفاده از واژه‌های روضه، گلزار و گلشن برای مشخص نمودن این باغ‌ها صرفا به جهت کاشته شدن با گلسرخ یا دیگر گل‌هاست؛ ولی درمی‌یابیم که یکی دارای درختان میوه است که در بهار شکوفه می‌دهند و دیگری شامل درختان میوه، چنار و گلهاست. بنابراین، به نظر می‌رسد که این واژه‌ها همچون الفاظ دیگری مانند پالیز، گلستان و فردوس، همه مفهوم باغ دارند و قابل استفاده به جای یکدیگرند. همچنانکه استفاده از این واژه‌ها بازتابی است از دیدگاه‌های متفاوتی که از آن باغ نگریسته می‌شود: باغ میوه‌ای چنانچه میوه‌هایی برای خوردن مد نظر می‌بود یا باغ گلی چنانچه ـ به دلیلی ـ زندگی شکوفا مورد توجه باشد. بنابراین، اگر نام‌ها ثابت نیستند؛ ممکن است وسوسه شویم نگاهی به طرح باغ، به عنوان صورت معرف این باغ‌ها بیاندازیم. این دقیقا همان است که سیاحان اروپایی زمانی که به ایران رسیدند؛ کردند. باغ به مثابه عالم صغیر انگلبرت کمپفر، منشی سفارت چارلز یازدهم پادشاه سوئد به ایران در سال 1684 م، از باغ سلطنتی «پشت عالی قاپو» دیدن کرد و نقشه‌ای برای ما به جای گذاشت.[16] این نقشه خیابانی را نشان می‌دهد که از سردرعالی قاپو تا عمارتی با حوض‌ها و فواره‌هایش ادامه دارد؛ خیابانی شرقی غربی عمود برآن در سمت غرب به درگاهی رفیع می‌رسد. میل‌هایی برای چوگان بازی و قپق‌اندازی در نزدیکی عمارت دیده می‌شود.[17] خیابان اصلی به سمت شمال امتداد می‌یابد و حداقل دو خیابان دیگر آن را قطع می‌کند؛ ولی بر خلاف آنچه نویدی می‌نویسد، خیابان حاشیه باغ در نقشه وی دیده نمی‌شود. هر چند نویدی این خیابان را همچون حاشیه‌ای در کتاب شعر می‌سراید: آمده از خلد بساطی بسیط بر وی از اطراف خیابان محیط شکل خیابان ز یمین و یسار حاشیه اش گشته به نقش و نگار[18] و خیابان‌های اصلی را چنین توصیف می‌کند: عرصه این روضه عشرت مدار تخته نردیست به نقش و نگار گشته دو سطح متقاطع دو چار چار خیابان ز دو سطح آشکار[19] این سطوح را می‌توان عمود بر سطح زمین دانست چنانچه در دیده می‌شود. در تقاطع دو خیابان نیز نویدی به «قایمه تاک»ی اشاره می‌کند که کیفیتش با کمک درخت‌های «عرعر و بید و چنار»[20] تغییر کرده و سرافراخته می‌شوند: در وسط باغ بوضعی سعید گشته یکی سطح مربع پدید قایمه تاک سر افراخته سایه بهرکنج وی انداخته[21] برخی از جزییات نشان می‌دهد که باغستانی که نویدی بیش از یک قرن قبل وصف می‌کند؛ هنوز وجود داشته و اطلاعاتی که نویدی داده درست است؛ هر چند کامل نباشد. در واقع چنانکه خواهیم دید نویدی ورای کالبد دقیق فیزیکی باغ می‌نگرد و با طرح آن از دیدگاه استعاری برخورد می‌کند و سطح باغ را به مثابه صفحه کتاب شعر می‌آورد و واژه «جدول» را به معنای جوی‌های باغ و جدول زینت بخش حاشیه کتاب می‌آورد. صفحه نظمی‌ست بسی دلپسند ناظم آن طبع شه ارجمند جدول این صفحه فرخنده فال چار طرف جوی پر آب زلال[22] سپس بخشی را به «صفت ارشی خانه و حوضی در میان چهارسوی وسط باغ واقع است» اختصاص می‌دهد. [23] تنها عمارت موجود دروسط باغ قزوین، امروزه بنام چهل ستون شناخته شده و در سفرنامه‌های سیاحان قرن نوزدهم آنرا کلاه فرنگی نامیده اند. نقشه بنایی چهار ایوانی هسته اصلی آن را تشکیل می‌دهد و محققان معتقدند که این همان عمارت ارشی‌خانه است؛ هر چند که این شناسایی پرسش برانگیز است؛ زیرا تغییرات زیادی در این بنا در قرون نوزدهم و بیستم صورت گرفته است. ارشی‌خانه‌ای که نویدی وصف می‌کند خصوصیاتی شبیه به هسته مرکزی عمارت هشت بهشت اصفهان داشته است، چنانکه در طرح‌های پاسکال کست در سال 1840 دیده می‌شود (تصویر 4). بنا به نویدی، فضای مرکزی ارشی‌خانه با چهار ایوان به سوی باغ باز شده و با گنبدی پوشیده شده بود که به گلجام یا هورنویی منتهی می‌شد و فرای حوض بزرگی بود. حوض مربع که در این خانه است مرکز این خانه شاهانه است [24] معنای لغوی چهارسوی چهار جهت است. ولی این عبارت مفهوم مهمی را در بردارد که سیستم جهات و مرکزی را که از آن ناشی است تعریف می‌کند. ولی جهات چهارسوی به جهات اصلی، که بر سطحی افقی قرار دارند؛ محدود نمی‌شود. باید به محور عمودی در تقاطع دو سطح توجه کرد. نویدی به این محور عمودی ابتدا، در «قایمه تاک» در گوشه‌های حوض مربع، در تقاطع دو خیابان اصلی، اشاره می‌کند و سپس در وصف «ارشی خانه» بر آن تاکید می‌شود. نویدی به چهار ستون در گوشه‌های حوض مربعی که در وسط ارشی‌خانه بود؛ اشاره می‌کند. چار ستون نصب بر اطراف حوض عکس نما در دل شفاف حوض نورفشان بام ز گلجام وی روی نما مهر و مه از بام وی [25] صورت این ستون‌ها در دل روشن حوض منعکس شده و نور از دوازده روزن گلجامش، که دوازده برج آسمان را فراخوانند؛ فرو می‌ریزد و عکس نقاشی‌های سقف و دیوارها در حوض، نظیر نقش فریبنده‌ای به دست مانی است: از ده و دو پنجره اش روشنی بر ده و دو برج فلک مبتنی بر سر هر پنجره جامی چو مهر سر خوش از آن جام شده نه سپهر سقف و کنارش همه پر نقش و زیب حوض ز عکسش شده مانی فریب [26] بدین‌سان حوض آیینه‌ای می‌شود که، همانند دل صوفی، بازتابی است از عالم وجود. محور عمودی که از حوض زمینی شروع می‌شود به عالم بالا می‌رسد. لغات نویدی «قبله»، «حد شمال»، «شرق» و «غرب»، به مفهوم ساده چهار جهات نیستند. راست رهی از پی کسب و کمال آمده از قبله به حد شمال تا بسر حوض خطی مستقیم کرده بعرضش خط دیگر دو نیم گشته خیابان دگر زان میان از حد مغرب سوی مشرق کشان[27] «قبله» جهتی است که مسلمانان به سوی آن نماز می‌گزارند و نیز جهت تابش خورشید است. برای صوفی «حد شمال» عالم ملکوت می‌باشد. این همان «عالم خیال» است که صوفی قلبش را به سوی آن می‌گشاید.[28] «شرق» مکان «علم کامل» است، و جایگاه چهارده معصوم(ع). شخص آنها تجلی اسماء حسنی الهی هستند یعنی آنچه می‌توان از خداوند شناخت. راه رسیدن به آنها قایمه و به سوی بالاست. جهان خاکی که موضوع «ادراک حسی» است، در دستگاهی پایین‌تر، عالم ملکوت را تکرار می‌کند. ورای آن عالم جبروت است که موضوع «معقولات» است.[29] بنابراین نه تنها جهات، بلکه عقول نیز می‌بایست بنا بر مفاهیم صوفیانه درک شود. نویدی مشخص می‌کند که در شرق خانه شاه، چهارده باغ به نام‌های امرای دربار[30] بود که انعکاسی از شمار چهارده معصوم عالم ملکوت است؛ در حالی که در غرب آن نهُ باغ، که انعکاسی از نهُ سیاره‌اند. چو افلاکش بود نهُ باغ معمور همه با نام سرکارانش مشهور نخستین روضه بهرام میرزاست که از انواع گلها عالم آراست[31] نظم باغ شاهی بنا بر مرکز چهارسوی تعیین شده است. آن بلندترین مکان در نظم چیزهای خاکی است؛ یعنی جایگاه شاه. نویدی این باغ را چهارباغ (که معنای لغوی آن باغ چهار بخشی است) نمی‌نامد؛ بلکه به «چهار سوی» یعنی منشاء جهات دنیا اشاره می‌کند. باید در نظر داشته باشیم که در فارسی لغت «چهار» سمبلی است از کل جهان و عددی معمولی نیست. اهمیت فلسفی آیینه، چهار سوی و بازی با اعداد مقدس، همگی به باغ به عنوان عالم صغیر هستی اشاره می‌کند. به این صورت شاه می‌تواند در مرکز جهان نشسته و بر وضعیت وجودی جهات آن مسلط باشد. بنابراین باغ موید آن است که شاه سایه خداست. حال ببینیم چه «چیزهایی» باعث می‌شود باغ جهان صغیر گردد. باغ‌ها: جزء به مثابه کل خیابان خیابان‌هایی هستند که جزیی از باغ شاه‌اند؛ اما خیابان دیگری خارج از دروازه باغ سعادت‌آباد است که خود آن کلی است در شهر صفوی و نویدی «صفت خیابان جعفرآباد» را می‌سراید.[32] وی این گردشگاه عمومی را همانند راهی شاهی با دو دروازه در دو سوی آن وصف می‌کند، که یکی از آنها به باغشهر جعفرآباد می‌برد و دیگری به داخل باغ شاه. این راه، وسیع، مسطح و راست است و درخت‌هایی، در کنار جوی اقبال، بر عرصه سبزش سایه گسترده است. کرده خیابان مسرت فزای گرد ملال از دل مردم زدای[33] نویدی آن را با خیابان هرات مقایسه می‌کند: دیده صفت عشرت مردم درو صد چو خیابان هری گم درو[34] و از آنجا که شاه در رواج مذهب شیعه سعی داشت نویدی تاکید می‌کند که این«راه راست» یعنی صراط مستقیم می‌باشد: شاه از آن کوچه چون کهکشان داده ره راست بمردم نشان[35] سپس به توصیف منازل و باغ‌هایی که امرا در کنارش ساخته بودند؛ می‌پردازد: در خیابان بوقت سیر و عبور باغ‌ها بین ز هر طرف معمور و در خیابان از جانب شهر اول از روضه رزمساری، و بعد از باغ حکیم و باغ حاجی آباد نام می‌برد.[36] و سپس به وصف منزل شاهانه‌ای می‌پردازد که «صفه سر چنار» نام دارد و شاید سه چنار باشد چون عبدی بیک می‌نویسد «خاسته از میان او سه چنار».[37] وی برگ درخت‌های چنارش را همانند «شعله شمع» و «نور» در آیه قرآن مقدس می‌سراید. صفه نی بلکه صفحه پر نور آیه رحمت اندرو مسطور کرد گردش مشبکات رخام هست چون سطر عنبرین ارقام [38] شمعدانیست در بهار و تموز شمع سبزش چنار ملک افروز شعله شمعش اختر بیضا نور بر دور و سایه اش در پا [39] وی سپس به توصیف درگاه دولتخانه می‌پردازد و به دکان‌هایی که در محاذات درگاه خانه‌ی شاهی بود که درآنها «زر، سیم، لعل، یاقوت، فیروزه، زمرد، عقیق، الماس و قماش چین و فرنگ، زربفت، تافته، زرکش، مخمل، صوف، و قند، نقل و میوه‌های مختلف» فروخته می‌شد.[40] وی همچنین به حمامی به نام باجی خاتون[41] اشاره می‌کند که «عالم پاکی» است با گنبدی عالی بر فراز اتاق رختکن؛ محل عشق، جایی که بتان گنج نهانشان را آشکار می‌کنند. اندران خانها بتان جهان آشکارا نموده گنج نهان عشقبازان بشوق جامه کنان گشته عریان ز شوق سیم بتان[42] در اینجا نیز نویدی تصاویر باغ را تداعی می‌کند: حوض حمام رشک حوض کوثر بهشتی را می‌برد؛ فواره آن چتری بر سر بدن‌های زیباست که آنها را زنده می‌کند و همچنین مرمر سبز و زرد کف آن چمن و باغ را: فرش صحنش ز مرمر و یرقان همچوصحن چمن بهار و خزان[43] نزدیک مسجد جامع، نویدی بنایی به نام دروازه سعادت‌آباد را وصف می‌کند که، در نقشه‌ی قرن نوزدهم به مهمانخانه‌ای تبدیل شده بود. این بنا را کمپفر در نقشه شهر قزوین و همچنین در نقشه‌ی خیابان نشان داده است. در این نقشه، در شمال خیابان، درگاه دولتخانه دیده می‌شود و کتیبه‌اش نیز در کنار نقشه آورده شده است: گشاده باد بدولت همیشه این درگاه بحق اشهد ان لا اله الی لـله [44] بنا به کمپفر، 650 قدم طول و 65 قدم عرض خیابان بود و هر هفت قدم درخت‌های چنار و نارون در کنار جوی آن کاشته بودند. در نقشه کمپفر درغرب خیابان، کوچه‌ای است که در آن پیر امامزاده احمد غزالی از صوفیان معروف قزوین دیده می‌شود و خانه‌هایی خیابان را از این کوچه جدا می‌کنند. [45] در شرق آن بناهایی هستند که یکی از آنها (f) به نام خلیفه سلطان است و سر‌ گذری(g) نیز در نقشه‌اش دیده می‌شود.[46] بنابراین خیابان فضای باغ مانندی است، به صورت «کل»، که در شهر نوی جعفرآباد به درگاه باغ شاهی می‌رسد. نویدی نشان می‌دهد که چگونه برای بعضی، خیابان باغی است عمومی که از آن لذت می‌برند؛ برای دیگران منشا سربلندی؛ برای درباریان که باغ‌هایشان را در کنارش ساخته بودند؛ وسیله‌ای است که مقام و درجه نزدیکی‌شان به شاه را نشان می‌دهد؛ و برای صوفی که آرزوی وصال به معبود دارد وسیله ای‌ست برای عروج به سوی خالق. خیابان محلی است که در آن کارهای مختلفی صورت می‌گیرد که مفاهیم متعدد باغ را روشن می‌کند.

شنبه 14 مهر 1397
05:08:55
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT