دبیرسیاقی، کهن‌مرد ادب پارسی


علی اصغر ارجی
آسانسور، به طبقه چهارم بیمارستان رسید. کریدور تمیز و بی سر و صدا بود. مازیارخان، فرزند استاد، مقابل سرپرستاری ایستاده بودند. ما را به اتاق راهنمایی کردند. هم شوق دیدار بود هم تشویش دل. آفتاب و نمای شهر، به روی قاب پنجره بود و تن زار و تکیده و پیکر سترگ حضرت استاد روی تخت. سال‌ها او را آراسته و پیراسته پشت میزش دیده بودیم و در دو سه سال اخیر عمود و استوار با موی و محاسن رها شده و حالا.... بیمارستان برای استاد جای غریبی است. در تمام عمر تنها یک بار گذرشان به این‌جا افتاده است. ما را که دیدند به پرستار اشاره کردند تا بالش زیر سرشان را بالا بیاورند. بعد دستمال خواستند و گوشه چشم و لب را پاک کردند و دو دست روی سینه و چشم گذاشتند. بله! اندیشه‌ورزی و رسم ادب ره‌توشه صد ساله زندگی اوست و همان‌ها اینک بر این تن زار و ناتوان نفیر می زنند که بایست، کرنش کن و حتی در بستر بیماری، اکرام را فرو نگذار. آری حکایت شگفتی است پیوند ظریف این وجود نازک صدساله با هزار سال ادب شکوهمند پارسی، حکیم فردوسی و علامه دهخدا. باید بیش از صد و سی کتاب و صدها مقاله او را احصا کنی، مقدمه‌‌اش بر سفرنامه ناصر خسرو را بخوانی؛ در محضرش باشی و اصالت شاهنامه و تاریخ بیهقی را درک کنی تا که در‌یابی عظمت این تن آزردهِ کهن را. محمدعلی حضرتی‌ها دست نازک استاد را گرفتند؛ کبود و ورم‌کرده از آمپول بود. استاد هم انگشتانشان را روی دست او جمع کردند؛ خواستند سخنی بگویند؛ سرفه اجازه نداد، اما خوشبختانه صورتشان رنگ طبیعی داشت و دست‌ها نمی‌لرزید و به فرمان بود. مازیارخان گفتند: حال پدر امروز خیلی خوب است؛ گویی معجزه شده. بعد چند عکس از گوشی نشان دادند که از ناخوشی و ضعف بنیه استاد در چند روز گذشته خبر می داد. وقتِ رفتن بود. ‌خواستم دستشان را ببوسم. مثل همیشه مانع شدند. مازیارخان تا پیش در آمدند و گفتند: ان شاالله حال پدر که خوب شد جلسات هفتگی را پی بگیرید. رنگ امید به صورتمان دوید... توی راهروی ساکت باز عطر چهارشنبه شب ها مشامم را پر کرد. بوی کتابخانه، بوی یاس و بوی درخت نارون جلوی منزل حضرت استاد. نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من خمار صد شبه دارم؛ شرابخانه کجاست!

شنبه 24 شهريور 1397
03:59:19
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT