از «نصرت‌آباد» آبگرم تا «کاندرچال» الموت


به روایت: محمد مهدی توکل
آمارها می‌گویند؛ استان قزوین دارای 1150 روستاست؛ روستاهایی که تنها 842 تای آنها دارای سکنه بوده و بقیه یا خالی از سکنه است و یا به صورت موسمی ساکنانی را در خود می‌بینند. بخش قابل توجهی از این روستاها ـ که نام بسیاری از آنها هم به گوش شمار زیادی از قزوینی‌ها نیز نخورده است ـ ؛ نه فقط دارای جاذبه‌های تاریخی و طبیعی فراوانی هستند که ظرفیت تبدیل به روستاهای هدف گردشگری را نیز دارند. با این همه، به دلایل متعددی که از حوصله این مقدمه خارج است؛ روستاهای ما همچنان از دیده نشدن این قابلیت‌ها، رنج می‌برند و مردم محلی از مواهب بسیار صنعت گردشگری روستایی بی‌بهره مانده‌اند. گزارش‌های صفحه «روستا» می‌کوشد روستاهای کمتر دیده شده و گاه نادیده استان را در منظر نگاه و توجه خوانندگان فرهیخته قرار دهد و از این فرصت برای شناساندن قابلیت‌ها و ظرفیت‌های این روستاها بهره بگیرد. نظرسنجی‌های به عمل آمده نشان می‌دهد این گزارش‌ها توانسته است در ترغیب شهروندان به سفر به این روستا برای آشنایی بیشتر با آنها تاثیر بسیاری داشته باشد. آنچه این هفته در صفحه «روستا» می‌خوانید؛ گزارش سفر به دو روستا در جنوب و شمال استان است؛ روستای نصرت‌آباد قاراداش در بخش آبگرم شهرستان آوج و روستای کاندرچال در بخش الموت‌غربی شهرستان قزوین که امیدواریم مورد توجه قرار بگیرد. ***  نصرت‌آباد قاراداش، روستای مهربانی ساخت خانه‌های روستای نصرت‌آباد در بخش آبگرم بر روی صخره و تپه‌ها جلوه خاصی به آنها بخشیده است. عبور رودخانه‌ی فصلی که آب آن بعد ریختن به رودخانه حاجی عرب وارد سد در حال احداث بالا خانرود می‌شود؛ باعث سرسبزی روستا ‌‌شده است. از روی صخره‌ها نفس‌نفس زنان بالا رفتم تا به خانه آقای ایوبی رسیدم. زیبایی خانه او داشتن دالان‌ها و راه رو‌های تودر تو بود. سقف انباری آن به قدری کوتاه بود که مجبور شدم برای ورود کاملاً خم شوم. در حالی که صاحب خانه از پیشینه 100 ساله خانه‌اش می‌گفت؛ از آقای قلندری عضو شورای روستا پرسیدم: چرا به اینجا نصرت‌آباد می‌گویند؟ گفت: چون مردم روستای نصرت‌آباد به کار کشاورزی و دامداری و باغداری مشغول هستند؛ اسم اینجا را گذاشتند «نصرت‌آباد قاراداش». این روستا حدود 220 نفر جمعیت دارد و در فاصله 180 کیلومتری قزوین واقع شده است. جاده روستا خاکی است و در هنگام زمستان‌های سخت و بارندگی‌ها، تردد در آن بویژه برای دانش‌آموزان و بیماران بسیار مشکل است. این در حالی است که جاده تا روستای «چاه برف» در نزدیکی نصرت‌آباد آسفالت است.  زنان روستایی و تولید لبنیات محلی تولید لبنیات محلی در روستای نصرت‌آباد، یکی از کارهای اصلی زنان کدبانوی این روستاست. برای تولید دوغ و کره و کشک خوشمزه سنتی مردان روستا «مشکه» را آماده می کنند و بعد از نصب اتصالات آن، مشکه را با طناب از سقف آویزان می‌کنند. مشکه، از پوست گاو درست شده و 4 نفر از خانم‌ها و یا آقایان در دوطرف می‌ایستند و با حرکت رفت و برگشت، ماست داخل آن که با آب مخلوط شده را چند ساعت بهم می‌زنند تا کره‌اش جدا شود. بعد از اتمام کار، دوغ را داخل دیگ روی اجاق می‌ریزند تا پس از گرم شدن کشک تولید کنند. اهالی روستای نصرت‌آباد از گله‌های گوسفند و گاو برای تولید گوشت، ماست، پنیر، روغن، کره و کشک محلی استفاده می‌کنند.  صندوق جهیزیه یا صندوقچه اسرار سادگی زندگی روستاییان ریشه در فرهنگ این مردمان دارد. در خانه یکی از اهالی روستا، صندوق چوبی قدیمی با روکش فلزی در کنج آشپزخانه قرار داشت و قفلی بر در آن آویزان بود. از این بانوی روستایی پرسیدم: این صندوقچه اسراره؟ خندید و با زبان ترکی گفت: این جهیزیه من است و داخل آن اسناد و مدارک مهم را نگهداری می‌کنم. وقتی کلید را در قفل صندوقچه چرخاند و باز شد؛ در را که بلند کرد علاوه بر چند پاکت مدارک شامل سند ملک، دفترچه محله، کوپن یارانه، جواز اسلحه، شناسنامه بچه‌ها، کوپن نفت، تعدای کله‌قند نیز بود! پرسیدم: کله قندها برای چیست؟ گفت: می‌خواهم برای پسرم زن بگیرم؛ هنگام خواستگاری اینجا رسم است که همراه با انگشتر کله‌قند هم می‌برند. از زن همسایه که کنار صندوقچه نشسته بود؛ پرسید: شما هم چنین صندوقچه‌ای دارید؟ گفت: بله، از این خیلی بزرگتره، مال مادر شوهرم است؛ البته داخل آن چیز مهمی نگهداری نمی‌کنم. فقط چند تا گونی و مقداری آهن خرد و ریز است.  سازی از جنس قوطی روغن موسیقی و آواز محلی بخش از زندگی مردم روستای نصرت‌آباد است. عاشیق سلیمان ایوبی یکی از افرادی است که از روی علاقه و بدون طی دوره آموزشی نواختن ساز چگور را آموخته است. او که به دلیل عمل جراحی قلب باز خیلی آمادگی نواختن ساز و خواندن آواز را نداشت؛ اما با توجه به روحیه مهمان‌نوازی، چند دقیقه‌ای یاد دوران عاشیقی افتاد و با اجرای موسیقی، برایم اشعار ترکی خواند. وقتی دخترش ساز چگورش را که داخل کیسه پارچه‌ی قرار داشت آورد؛ از او پرسیدم: این اولین سازی است که داری؟ گفت: نه، اولین سازم را با قوطی 5 کیلویی روغن نباتی و چند رشته سیم گاز موتورسیکلت ساختم. من الان 15 ساله که می‌نوازم. عاشیق سلیمان ایوبی از کشاورزان و دامداران نصرت‌آباد است.  قلعه قدیمی و ردِ گلوله‌ای بر در تنها برج باقی مانده و بلند قلعه از دور خودنمایی می‌کرد. قلعه تاریخی نصرت‌آباد همچنان پا برجاست؛ اگر چه بخشی از آن شامل اتاق‌ها، برج‌ها، دیوار و ایوان برای ساخت و ساز خانه‌های جدید والبته نا هماهنگ! با ساختار طبیعی روستا تخریب شده است! در آستانه در قلعه دو سکو در طرفین برای نشستن وجود دارد. در چوبی و قدیمی قلعه که تنها کوبه مخصوص آقایان روی آن باقی بود؛ زخمی کهنه و باز مانده از گذشته‌ای خونین را بر تن خود داشت. از آقای قلندری چگونگی اصابت گلوله به در قلعه را پرسیدم. با دستش به محل گلوله اشاره کرد و گفت: در قدیم وقتی راهزنان به قلعه حمله می‌کنند با گلوله به در شلیک می‌کردند. جای گلوله روی در قلعه و چند قسمت دیگر آثار مانده از حمله راهزنان به قلعه است. به گفته او، این قلعه قدمت طولانی دارد و شاید بیش از 400 سال از هنگام ساخته شدنش می‌گذرد. زیر سقف چوبی ایوان با ستون‌های بلند، پیرزنی تنها نشسته بود. ایوان در قدیم با 9 اتاق در چهار طرف حیاط قلعه کشیده شده بود؛ ولی الان متاسفانه نیمی از آن را برای احداث بناهای جدید تخریب کرده‌اند. در این اتاق‌ها، 15 نفر باهم زندگی می‌کردند. پیرزن، همسر مالک قلعه بود. اتفاقاً در طاقچه یکی از اتاق‌ها، عکسی از او مالک قلعه که با اسلحه در همین ایوان خانه گرفته بود؛ قرار داشت. ‌از او پرسیدم: چند ساله در این قلعه زندگی می‌کنی؟ گفت: من 40 سال پیش ازدواج کردم و از روستای دانک به اینجا آمدم. 9 پسر و 5 دختر دارم که همه در همین خانه بزرگ شدند؛ حالا رفتند و من تنها مانده‌ام در این قلعه بدون برج و بارو...  از شستن پشم گوسفند تا پختن نان محلی در ایوان خانه در چند ردیف طناب زرد رنگی را بسته بودند و روی آن، مقدار زیادی پشم سیاه و سفید گوسفند آویزان بود. در گوشه‌ی دیگر نیز چند دیگ بزرگ لب ایوان روی هم گذاشته بودند. زن خانه مشغول جابجا کردن پشم‌ها بود. از او پرسیدم: این پشم‌ها را برای چه کاری روی بند انداختید؟ پاسخ داد: این پشم 40 تا گوسفنده که چیدم تا با آنها برای دخترم که ازدواج کرده و چند وقت دیگه عروسی داریم؛ لحاف، تشک و بالش پشمی درست کنم. این پشم‌ها را 2 روز داخل دیگ ریختم و شستم و الان 2 روزه که زیر آفتاب گذاشتم تا خشک شوند. این زن پر تلاش و کدبانوی نصرت آبادی در کارپختن نان محلی نیز فعال بود. در مطبخ با سقف و دیوارهای سیاه تنوری روی زمین بود که یک هفته پیش نان لواش و شیرمال داخل آن پخته بودند. او حرف‌هایش را ادامه داد و افزود: این کار حدود چند ساعت طول می‌کشد. من 5 فرزند دارم که تنها دخترم کمک می کند و بقیه درس دارند. نان‌های لواش خوشمزه را داخل دیگ گذاشته بود تا تازه بماند.  قالیچه‌هایی با نقش کَرَوس و شتر کلاه بر سر داشت. تا از شدت تابش آفتاب گرم تابستان بکاهد. او سوار بر الاغ در جاده خاکی، پر از چاله و چوله روستای نصرت‌آباد می‌تاخت. آقای اینالو از کشاورزان و دامداران روستاست که هر روز فاصله خانه تا مزرعه را، با الاغ طی می‌کند. همسرش با شیر گوسفندان، پنیر و سایر لبنیات محلی تولید می‌کند. وقتی ظرف پر از پنیر را، همراه سینی چای آورد، وکنار آقای اینالو نشست؛ گفت: از پنیر خودمان مصرف می‌کنیم، و مابقی آن را به آبگرم می‌بریم، برای فروش. آنها حدود 60 سال است که ازدواج کرده‌اند، و 11 فرزند شامل 5 دختر و 6 پسر دارند. آقای اینالو 50 سال پیش، خانه را در روستا ساخته است. نکته جالب این خانه نصب قالیچه‌های خوش رنگ روی دیوار اتاق بود. از همسرش صاحبخانه پرسیدم: تاکنون چند تخته قالی بافته‌ای؟ گفت: 100 تخته و نقش آنها کَرَوُس و شتر هست که دو نفری بافته‌ایم.  پذیرایی از میهمان با گردو از دالان وارد حیاط که شدم. خانه ایوانی با سقف چوبی داشت که برای رفتن داخل اتاق، باید از چندین پله، بالا می‌رفتم. خیلی علاقه‌مند بودم تا در همان ایوان، با اهالی خانه گفتگو کنم؛ اما مردم مهربان و مهمان‌نواز روستای نصرت‌آباد تاکید بر این دارند تا حتماً در اتاق از مهمان پذیرایی کنند. صفا و سادگی در زندگی این مردم، موج می‌زند. از آقای قدیم علی‌لو صاحبخانه پرسیدم: کار شما چیست؟ گفت: کشاورز هستم و محصولاتی چون گندم، گردو و آلو دارم. در قدیم هم سیب‌زمینی کشت می‌کردم. او همچنین اضافه کرد: به خاطر فراوانی باغ‌های گردو، نام قبلی این روستا «باغلی قاراداش» بوده است. در همین فاصله همسرش، ظرف گردو را آورد و بلافاصله دونفری با دست روی چند گردو زدند و شکستند. این شیوه را قبلاً در برخی دیگر از روستاها هم دیده بودند که صاحب خانه بدون هیچگونه تشریفاتی برای پذیرایی از میهمان، گردو یا بادام را جلوی او می‌شکند. آنها 8 فرزند و 15 نوه دارند که تعدادی از نوه ها هنگامی که در خانه آنها بودم؛ مشغول بازی بودند. روستای نصرت‌آباد حدود یک هزار هکتار زمین دیم دارد که زیر کشت گندم، نخود و عدس است.  کاندرچال، روستایی با مردمانی پر‌تلاش پیرمرد روستایی بیل را در بغل گرفته بود و سوار بر الاغ از شیب تند جاده خاکی پایین می‌آمد. جلورفتم تا با او حرف بزنم. مو و محاسن سپیدش، نشان از سال‌ها تلاش و تجربه‌ی او داشت. آقای صفری برای آبیاری به زمین کشاورزی‌اش رفته بود. از آقای صفری پرسیدم: در این سال‌ها که شب و روز در مزارع و باغ‌های روستا کار می‌کردی، شده که اتفاق خاصی هم بیفتد؟ گفت: بله! با چشم‌های خودم پلنگ، خرس و گراز وحشی دیدم که برای فراری دادن آنها، سوت زدم و یا بسم‌ا... الرحمن الرحیم گفتم. سپس او دو انگشتش را بین لب و دندان قرار داد و سوت بلندی کشید که صدای آن در فضا پیچید. در همین فاصله یکی دیگر از اهالی که به گفته کشاورز الاغ سوار، دوست پدر بابایی اوست از راه رسید و چند دقیقه‌ای با هم خوش و بش کردند. روستای «کاندرچال» در بخش الموت غربی دارای 250 نفر جمعیت است که به کار کشاورزی دامداری و باغداری مشغول هستند و محصولات آنها عبارتند از گیلاس، گردو، برنج، شاتوت، انگور، فندق و آلو. باغ‌های سرسبز روستا، در دامنه کوه واقع شده است. اگر چه جاده‌ای خاکی دارد، ولی در پاره ای از مواقع تردد در آنها از لابلای درختان و یا داخل جوی آب صورت می‌گیرد. این روستا در 75 کیلومتری قزوین واقع شده و مردم آن به زبان فارسی صحبت می‌کنند که به دلیل نزدیکی به تنکابن بخشی از اصطلاحات آن برگرفته از لهجه مازندرانی است.  تولید عرقیجات گیاهی در روستا از پله‌ها پایین رفت و در زیرزمین خانه مشغول تولید عرقیجات گیاهی شد. کوه‌ها و طبیعت سرسبز روستای کارند چال، فرصتی را فراهم کرده تا آقای نیکو بتواند بر مبنای علاقه‌اش، روزها و ساعت‌ها در محیط کوچک زیر زمین خانه‌اش در این روستا در گرما و سرما به انتظار بنشیند تا قطره قطره عرق گیاهان از دستگاه تقطیر درون بطری‌ها بچکد. از او پرسیدم: چند ساعت زمان می‌برد تا کار عرق‌گیری تمام شود؟ گفت: اگر دستگاه را روی شعله چراغ بگذارم حدود یک ساعت، ولی اگر از شعله گاز استفاده کنم؛ یک ربع تا بیست دقیقه تمام می‌شود. من قبلا تولید کمی داشتم، ولی الان 4 ساله که فعالیتم بیشتر شده است. انواع گیاهان دارویی را از دل کوه می‌چینم و با همین دستگاه عرق آن را می‌گیرم. آقای نیکو که سال‌ها نزد عطاران قدیمی قزوین شاگردی کرده بود، به خوبی با نام و خاصیت دارویی عرقیجات آشنا بود. زیرزمین سقفی کوتاه داشت قدم زنان جلو رفتیم تا به قسمتی رسیدیم که تعداد زیادی بطری‌‌های کوچک و بزرگ را کنار هم چیده بود. عرقیجاتی چون پونه، خارشتر، خرفه، پنیرک، شاهتره، بیدمشک، شوید، گنگر، نعنا، بومدران، کاسنی، گلاب و... البته در کنار آن‌ها، او شربت شاه توت هم تولید می‌کند که مشتریان آن علاوه بر اهالی روستا، ساکنان استان البرز نیز هستند.  میوه چینی در باغ های روستا انبوه درختان میوه، در روستای کارند چال که بیش از 200 هکتار باغ میوه دارد؛ جلوه‌ای زیبا به این منطقه بخشیده بود. از لابلای درختان عبور کردم و خودم را به آقای فارسی رساندم. او به همراه همسرش، مشغول چیدن میوه بودند. باغدار روستایی بالای درخت دانه دانه، آلوهای خوش رنگ وخوش طعم شاولون را از ‌شاخه‌ها می‌چید و داخل سطل می‌ریخت. صدای حشراتی که اهالی محل به آن «قز قزک» می‌گویند، بدون وقفه ادامه داشت. از او پرسیدم: این آلوها را در بازار چگونه عرضه می‌کنید؟ گفت: بعد از ریختن آنها روی پلاستیک و تفکیک کردنشان به درجه 1 و 2 به قزوین می‌بریم و می‌فروشیم. همسرش هم در حالی که یکی یکی سبدها، را پر از میوه می‌کرد؛ گفت: ما از صبح می‌آییم و حدود 16 ساعت در باغ کار می‌کنیم و بخشی از آلوها را زیر آفتاب خشک می‌کنیم؛ هم در آش و خورش قیمه و مرغ می‌ریزیم و هم در زمستان بچه‌ها می‌خورند.  امامزاده قطب‌الدین کارندچال گنبد نقره‌ای امامزاده قطب الدین، از نوادگان امام موسی کاظم(ع)، در میان انبوهی از درختان سبز، بر بلندی کوه خودنمایی می‌کرد. این مکان مقدس، در مسیر مزارع کشاورزان و باغداران روستای کارند چال واقع شده است. ساختمانی با نمای سنگ سفید و پنجره‌هایی که طلوع و غروب آفتاب روستا، را میزبانی می‌کنند و همچنین ضریحی در میان، که پیرامون آن را با کتیبه‌ی از آیات قرآن کریم پوشانده بودند. آقای بمانی، از کشاورزان قدیم روستا، که خطوط چهره و موی سپیدش، گویای سال‌ها تجربه بود بدون آنکه احساس خستگی کند؛ شیب تند جاده خاکی را بالا می‌آمد. به او گفتم شما با این سن و سال خسته نمی‌شوید این راه را پیاده می‌آیید؟ لبخند زنان پاسخ داد: من از روی عشق و علاقه، این راه را طی می‌کنم. هر شب جمعه برای زیارت اینجا می‌آیم. تازه راه مزرعه‌ام هم از این جاده است. در کنار امامزاده، منبع آبی بودکه از لوله متصل به آن آب سرازیر می‌شد. جویا شدم که این آب از کجا می‌آید؟ آقای بمانی گفت: «از 500 متر بالاتر، از سمت روستای سیمیار، آب به این منبع می‌ریزد. بعد لوله‌کشی شده برای داخل روستا.» در روستای کارند چال، اهالی علاوه بر استفاده از آب چشمه‌ها از نعمت آبگرم ویجینک هم برخوردارند. زیر سایه بانی که با شاخ و برگ‌های انگور، زیبایی خاص به ورودی خانه بخشیده بود؛ آقای بمانی، برایم آواز محلی خواند.  نی و نای مرد چوپان زنی سطل سفید، پر از آلو را بر دوش گرفته، و آرام آرام، از باغ به سوی خانه می‌رفت. در فصل تابستان، کار و فعالیت در روستای کارند چال موج می‌زند. به تعبیر اهالی، یکی از دلایل انتخاب نام «کارند» برای این روستا شاید همین تلاش زن و مرد ساکن آن باشد. زن، از پیچ کوچه که عبور کرد و وارد خانه که شد، همسرش به استقبال او آمد. از او پرسیدم: این سطل سنگین نیست؟ گفت: نه! عادت کرده‌ام، تا هوا گرم نشده مشغول چیدن میوه باغ هستم؛ بعد بر‌می‌گردم خانه. آقای چوپانی که شغلش در گذشته نیز چوپانی وگله داری بوده، با نی و آواز محلی انس و الفتی دیرینه دارد. از 10 سالگی نی زدن را شروع کرده و در بیشتر مراسم عروسی روستا آواز خوانده است، ولی اکنون به دلیل کسالت از این هنر فاصله گرفته است وحتی به باغ هم نمی‌رود. او به خاطر ما در حیاط ایستاد و به یاد گذشته‌ها نی فلزی را بر لب گذاشت و نواخت و شعری از ماجرای حمله گرگ‌ها به گوسفندان و نمدمالی و رنگرزی‌ها قدیم برایمان خواند.  دمنوش‌های گیاهی و گیاهان دارویی رودخانه شاهرود، رگ حیاط الموت زیباست. شالیزارهای خفته در حاشیه این رود، پر خروش، چون فرشی سبز، گسترده شده است. روستای کارند چال هم از این نعمت برخورداراست. وقتی از روی ارتفاعات به دره و دشت پهناور، نظر می‌اندازی. ازاین تابلوی طبیعی بیشتر لذت می‌بری. این روستای حدود 20 هکتار شالیزار دارد و در کنار شالیزار، وجود پوشش گیاهی مناسب منطقه در فصل بهار، زن و مرد علاقه‌مند روستا‌یی و شهری را، به دامنه‌های کوه دعوت می‌کند. تا ساعاتی ضمن کوهپیمایی، مقداری گیاهان دارویی معطر و پرخاصیت، را دست چین کنند. البته بخشی از این گیاهان نیز، از کنار رودخانه و زمین‌های کشاورزی، برداشت می‌شود. آقای نیکو ازجمله مردان علاقه‌مند روستای کارند چال است که پس از چیدن انواع و اقسام گیاهان دارویی، آنها را در بسته‌بندی‌های بزرگ و کوچک، آماده عرضه به بازار می‌کند. از او پرسیدم: این گیاهان چه خاصیتی دارند؟ گفت: هر گیاه دست کم 4 تا 5 خاصیت دارد؛ مثلا برای کمرو، پا و سردرد؛ سیستم گوارش، معده و یا ناراحتی‌های دیگر... همسر آقای نیکو نیز زن کدبانویی است. او پس از پاک کردن گیاهان و خشک نمودن آنها زیر تابش آفتاب، با هرکدام از این گیاهان، دمنوش‌های خو‌ش عطر و طعمی درست می‌کند. ازجمله دمنوش گل گاوزبان و برگ درخت به... این دمنوش‌ها بهترین وسیله پذیرایی آنها از میهمان است.

يكشنبه 7 مرداد 1397
04:16:19
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT