چاه برف؛ قطب تولید گندم در استان


به روایت: محمدمهدی توکل
روستای «چاه برف»، یکی از روستاهای شهرستان آوج است که ساکنانش، نام روستای خود را «چاه بار» هم می‌نامند. این روستا در گذشته‌ی نه چندان دور تقریبا خالی از سکنه بود، اما در چند سال گذشته، جمعیت این روستا بیشتر شده، به حدی که امروز می‌توان آن را قطب تولید گندم در استان دانست. اکثر مردم «چاه برف» به زبان آذری سخن می‌گویند و تعدادی از اهالی روستا از طایفه خمسه هستند که در زمان پهلوی اول به این روستا کوچ داده شده‌اند و گاهی به زبان کردی نیز تکلم می‌کنند. ابراهیم تراکتورچی مسیر جاده روستای «چاه برف» در بخش آبگرم شهرستان آوج بسیار زیبا است. گسترده شدن گندم زارهای دیم در شیب تند تپه‌های اطراف روستا، تابلوی قشنگی را خلق کرده بود. مردمان سختکوش روستا در فصل گرم تابستان خود را آماده می کنند تا گندم خوبی برداشت نمایند. حاج ابراهیم آقایی، جزء اولین کسانی است که تراکتور را وارد روستا کرده است. به گفته خودش 32 سال راننده تراکتور بوده و به کشاورزان روستای «چاه برف» خدمت کرده است. از این رو بین اهالی به ابراهیم تراکتورچی معروف است. او از پله های خانه قدیمی پایین آمد و یک راست به سمت انباری رفت. سقف راهروی زیر اطاق‌ها بسیار کوتاه بود؛ به شکلی که برای تردد باید تا کمر خم می‌شدی! در همان حالت از او پرسیدم: چرا سقف راهرو کوتاه است؟ گفت: برای محکم شدن بنا به این شکل ساخته‌اند. سقف راهرو چوبی بود و روی چندین ستون چوبی استوار شده بود. ایوان خانه نیز با نرده‌های چوبی منظره جالبی داشت. از حاج ابراهیم پرسیدم: در چه سالی این خانه را ساختی؟ گفت: در مدت یک سال در سال 1348 ساختم. در اطاق باصفای خانه‌اش برای گفتگو با او نشستیم. در پشت پنجره گلدانی با یک دسته سنبله گندم قرارداشت و در گوشه‌ای دیگر بالش‌های گرد مخمل قرمز با رویه سفید گلدوزی شده روی هم چیده شده بود. تا حدود 1 متر از دیوار اطاق را با پلاستیک رنگی پوشانده بودند تا هنگام تکیه دادن گچ دیوار لباس را کثیف نکند. وقتی همسرش سینی چایی را آورد و در کنار او نشست؛ حاج ابراهیم برایم با زبان ترکی آواز قشنگی خواند. او از من خواست که در فصل زمستان هم به روستای چاه برف بیایم که بارش برف آن زمان در اینجا غوغا می‌کند. روستای چاه برف با جمعیتی حدود 126 نفر در 150 کیلومتری قزوین واقع شده است. زمستان‌هایی بسیار سرد همراه با بارش برف دارد؛ شاید رمز و راز اینکه این روستا به «چاه برف» نام گرفته هم، بخاطر این موقعیت و ماندگاری طولانی برف‌های زمستانی در این محدوده باشد.  چاه برف؛ قطب تولید گندم استان باد در لابلای ساقه‌های گندم زار دیم پیچیده بود و آنها را نوازش می‌کرد. هرچه نگاه می‌کردی؛ برکت خدا بود در سرزمین طلای زرد. چندی است به لحاظ شرایط آب و هوایی مناسب در روستای چاه برف سایت الگویی کاشت ارقام گندم دیم ایجاد شده است. دکتر چگینی، کارشناس مرکز تحقیقات جهاد کشاورزی قزوین در پاسخ به این سوال من، که چرا روستای چاه برف را برای این کار انتخاب کردید؟ می‌گوید: ارتفاع این روستا بالاست و با توجه به داشتن زمستان سرد در بین چند اقلیمی که در استان داریم روستای چاه برف برای کاشت ارقام گندم دیم چون: کراس 2ـ هما ـ باران ـ اُُحدی و صدر مناسب است که در صورت موفقیت می توان آن را به سایر استان‌ها نیز ارسال کرد. داخل زمین میان گندم‌ها قدم می‌زدیم؛ بلندی خوشه‌های گندم دیم برایم جالب توجه بود. به همین خاطر از دکتر چگینی پرسیدم: ارتفاع این گندم‌ها چقدر است؟ پاسخ داد: حدود 110 سانت تا یک متر ونیم است. در کاشت دیم هرچه ارتفاع بالاتر باشد انتقال کربو هیدرات ها از ساقه به دانه بیشتر می شود و بر عکس در کشت آبی ارتفاع کم موجب کود پذیری خواهد شد. رشد گندم ها بسیار مطلوب بود و از هر دانه درون زمین تعداد 12 عدد ساقه سر بر آورده بود. روستای چاه برف با حدود ۱۸۳۰ هکتار زمین دیم با برداشت ۵/۵ تا ۶ تن گندم دیم در هر هکتار، رتبه اول برداشت محصول در هکتار را دارد. این رقم در سایر مناطق استان ۳/۵ تن است. همچنین نیمی از بذر دیم مادری هم در این روستا تولید می شود.  موسیقی و آواز محلی در چاه برف زندگی مردم پرتلاش روستای چاه برف با شعر و موسیقی محلی ترکی عجین شده است. با توجه به برف گیر بودن روستا و شب های سرد زمستان، این موسیقی در شب نشینی ها بسیار لذت بخش است. البته در تابستان به عنوان فصل کار و فعالیت کشاورزی، این نوع موسیقی بیشتر در عروسی ها نواخته می شود. آقای خمسه، از هنرمندان نوازنده و خواننده روستا مشغول تنظیم کردن سیم های ساز چگور بود. از او پرسیدم: از چه سالی نواختن ساز را شروع کردی؟ گفت: سال۱۳۹۱ آن را خریدم و از همان زمان تا امروز ساز می نوازم؛ چون از بچگی به موسیقی علاقه‌مند بودم، خیلی روی من تاثیرگذار است. او که همچنین قسمت های مختلف ساز را برایم توضیح داد در پایان گفت وگویمان، ساز خوش نگارش را در دست گرفت و ضمن نواختن ساز، ترانه قدیمی «دیمه... دیمه... را با صدای قشنگش برایمان خواند. گوسفند؛ پشم و فرش! کف حیاط خانه پشم‌های گوسفندان را زیر آفتاب پهن کرده بودند تا خشک شود. آقای خلج از «چاه برف»ی ها به اتفاق همسرش پشم‌ها را جابجا می‌کردند. در گوشه‌ی از خانه در قسمت ورودی سقفی چوبی با دری که با تکه‌ی آهن ساخته شده بود محل نگهداری دام‌ها بود. او با یک دسته علف برای بزها وارد محل شد و من هم با او راهی شدم. در راه ضمن گفت‌و‌گو با او، پرسیدم: چند راس گوسفند دارید؟ گفت: در روستای چاه برف حدود 500 راس گوسفند وجود دارد. من با 5 راس شروع کردم و الان 50 راس گوسفند دارم. همسر آقای خلج نیز در کنار کارهای خانه و پختن نان محلی در زمینه بافندگی هم فعال است و تعداد زیادی لباس کاموایی و پشمی برای اعضا خانواده بافته بود. او چندین تخته فرش زیبا نیز بافته بود که زینت بخش کف اتاق خانه‌شان شده بود. از این بانوی روستایی پرسیدم: از پشم‌ها چه استفاده‌ی می‌کنید؟ پاسخ داد: بعد از شستن و خشک شدن، برای درست کردن تشک، بالش و لحاف از آنها استفاده می‌کنیم و همچنین ضمن نخ‌ریسی، برای بافتن فرش هم بکار می‌آید. در این روستای کوهستانی، اهالی به کار کشاورزی و گله‌داری مشغول هستند و محصولات روستا عبارتند از: گندم، نخود، عدس و یونجه. به گفته آقای خلج، روستای چاه برف در شهرستان آوج، 4 ویژگی بارز دارد: رتبه بالای برداشت گندم؛ پرداخت زکات؛ رعایت بهداشت و تمیزی روستا و همچنین یکپارچگی اراضی کشاورزی.  مرد باغبان روستایی پیرمرد بیل را بردوش انداخته بود و از کنار دیوار کاهگلی روستا، قدم زنان به سمت باغش پیش می‌رفت. در حین حرکت در حالی که همراه او شده بودم؛ فرصت را برای گپ و گفت با آقای خمسه فراهم دیدم. همین بود که از این مرد سالخورده و با تجربه روستایی پرسیدم: چند سال است که در روستا زندگی می‌کنی؟ و او در همان حال که بیل را بر شانه تاب می‌داد و حرکت می‌کرد؛ پاسخ داد: قبلاً اینجا بودم. چند سال رفتم تهران و بعد به روستا برگشتم. حالا در دو قسمت روستا باغ دارم. مردم روستا خیلی به من کمک می‌کنند. وقتی به باغ آقای خمسه رسیدیم؛ او با توجه به سن بالا با قدرت بیل را در زمین فرو می‌کرد تا پای درختان را از علف‌های هرز پاک کند. او از چندی قبل دچار بیماری حاد کلیه شده و از این‌رو شالی به کمرش بسته بود و در هوای گرم تابستان، اورکت پوشیده بود تا سرما نخورد. از او پرسیدم: در باغ چه میوه‌های داری؟ گفت: انواع سیب، آلو، هلو و زردآلو. همچنین علف که برای خوراک دام‌ها می‌چینم. وقتی کارش تمام شد به سوی خانه رفت تا استراحت کند و من به ادامه گشت و گذار در روستایی پرداختم که مهربانی مردمش زبانزد است و تمیزی روستا، مورد توجه ساکنانش.  تابلو فرش، هنر دست زن روستایی دار کوچک تابلو فرش در چندین خانه روستای چاه برف برپا بود و خانم‌های هنرمند روستا از هر فرصتی استفاده می‌کردند و در کنار کارهای روزانه خانه که البته هرگز پایانی ندارد؛ ساعاتی را هم به بافت تابلو فرش اختصاص می‌دهند. زن روستایی در حالی که با نگاه کردن به کدهای روی کاغذ روبرویش، نخ‌های رنگی را از لای تار وپود قالی عبور می‌داد و سخت سرگرم بافتن تابلو فرش بر دار قالی بود؛ از او پرسیدم: این چه نقشی است که می‌بافید؟ گفت: نقش مرداب را می‌بافم که در بافت آن 77 رنگ مختلف بکار می‌رود و کار آن از آغاز تا پایان و آماده شدت تابلو فرش، حدود یک ماه تا 45 روز به طول می‌انجامد. زن بافنده تابلو فرش نگهداری کودکش را به همسرش سپرده بود تا با آرامش تابلو فرشی که از تبریز به او سفارش داده شده بود را در موعد مقرر آماده کرده و تحویل دهد. دانستن اینکه این تابلو فرش براساس سفارش کار انجام شده؛ موقعیتی فراهم کرد تا از این بانوی هنرمند روستایی بپرسم که بابت این کار چقدر دستمزد دریافت می‌کند؟ او که همچنان سرگرم کار بود؛ پاسخ داد: برای این تابلو، 200 هزار تومان می‌گیرم. سرانگشتان هنرمند زنان روستای چاه برف، نقش زیبایی روی تابلو فرش‌های سفارشی از سوی صاحب کارهای تبریزی ‌می‌زند. این اثر قشنگ پس از اتمام در بازار با چندین برابر قیمت فروخته خواهد شد و سهم این بانوان که برای تولید این تابلو فرش‌ها، چشم و سلامتی خود را پای دارهای قالی می‌گذارند؛ از این درآمد، اندک‌تر از آن است که به چشم بیاید. امید که روزی خودشان توانمند شده و بتوانند تمامی سود حاصل از ساعت‌ها پشت دار قالی نشستن را نصیب خودشان کنند و زندگی خود را رونق ببخشند.  قنات 200 ساله در چاه برف وارد که شدیم صاحب خانه با اسپند روی آتش به استقبال ما آمد. دود اسپند همه جا را پرکرده بود. از میزبانمان آقای مراقیلی پرسیدم: چرا این کار را کردید؟ گفت: ما در چاه برف، میهمان را خیلی دوست داریم و برای توجه میهمان و نیز بوی خوش اسپند، هنگام حضور میهمان در خانه‌مان برایش اسپند دود می‌کنیم که هم سلامتی به دنبال دارد و هم سبب گرامی داشتن میهمان خواهد شد. پدر 75 ساله‌اش در نزدیکی او زندگی می‌کند؛ مردی خوش بیان و شاداب. وقتی وارد خانه قدیمی پدر شدم در کنار سقف چوبی و دیوار گِل و خشتی که بخشی از آن را با پلاستیک گلدار پوشانده بود؛ پنجره اتاق بیشتر نظرم را به خودش جلب کرد... پنجره که باز شد کف باغچه خانه پشتی که خانه پسرش بود با پنجره اتاق او هم‌سطح بود و نسیم خوشی فضای اطاق را پر کرده بود و منظره قشنگی هم داشت؛ البته ورود حشرات و خزندگان هم به داخل به راحتی میسر بود. آقای مراقیلی؛ پیرمرد سر حال و سرزنده روستایی دفترچه قدیمی‌اش را که در دست داشت ورق زد و چند بیت از اشعار کهن را به زبان ترکی برایم خواند. شعرهایش را که خواند، از او در باره قدمت قنات روستای چاه برف پرسیدم. گفت: من تا یاد دارم این قنات وجود داشته است. حدود 150 تا 200 سال قدمت دارد. به گفته او، طول قنات یک کیلومتر است و تعداد 28 حلقه چاه دارد و لایروبی آن هم توسط کشاورزانی که از آب آن استفاده می‌کنند؛ انجام می‌شود. آقای مراقیلی سپس به طرف گاراژ خانه‌اش رفت و تراکتور را روشن کرد تا از طریق رودخانه دره سی (خشک چای) به سمت زمین زراعتی برود. وقتی با او همراه شدم؛ از پیرمرد پرسیدم: با توجه به سن بالا رانندگی تراکتور برایش مشکل نیست؟ با لبخند پاسخ داد: نه راحتم! قلب من جوان است و تازه این که چیزی نیست؛ موتورسیکلت هم دارم و با آن سر زمین و باغ هم می‌روم. در روستای چاه برف، 33 دستگاه تراکتور وجود دارد و هر خانواده 4 قطعه‌ی دو تا 10 هکتاری زمین کشاورزی دارند که با همین ادوات کشاورزی مشغول به کار هستند. وجود این تعداد تراکتور و ادوات کشاورزی در روستایی که تنها 150 نفر سکنه دارد و همچنین عزم و همت روستاییان سبب شده است تا «چاه برف» امروز به قطب تولید گندم در استان قزوین تبدیل شود و سازمان جهاد کشاورزی استان هم سایت الگویی کاشت ارقام گندم دیم را در این روستا ایجاد کند.

يكشنبه 17 تير 1397
04:05:48
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT