از شاگردی سیدجمال‌الدین تا همکاری میرزاملکم


محمدحسن سلیمانی


در یادداشت‌های مرحوم «دکتر خلیل‌خان ثقفی اعلم‌الدوله» 1 که با عنوان مقالات گوناگون منتشر شده است؛ خاطره جالبی در باره «حسین قزوینی»، شاعر و نویسنده ماجراجو و مهاجر قزوینی به چشم می‌خورد که خواندنی است.

دکتر اعلم الدوله در شرح خاطرات سفرش به فرانسه در سال 1312 قمری می‌نویسد: «وقتی وارد خانه [هتل] شدیم دربان بما گفت یک‌نفری که به گمانم از هم‌ولایتی‌های شما است و کلاه قرمزی بر سر دارد؛ پشت اتاق ایستاده و منتظر آمدن شما است. من و دکتر ابراهیم خان حکیم الملک 2 که با هم یک دستگاه اتاق در طبقه سوم اجاره کرده بودیم؛ وقتی بالا رفتیم دیدیم یکنفر عثمانی پشت در اتاق ما چمباتمه نشسته و چرت می‌زند، چون ما را دید از جا جسته، پرسید شما ایرانی هستید؟ گفتیم بلی، گفت: قربان شما من حسینم. حسین قزوینی، بفرمایید توی اتاق تا تفضیل را برای شما عرض کنم، اما قبل از آن دانسته باشید که از شدت گرسنگی و خستگی دیگر «نا» به من نمانده، اول یک دندان‌گیری به من برسانید تا بعد بگویم گزارش احوال از چه قرار است، ما خوراکی آوردیم و چون وقت نهار بود با عجله نهار حاضر کرده، میرزاحسین‌خان قزوینی در سر میز تفضیل خود را بدین منوال شرح داد:

«اسم من حسین و قزوینی الاصلم. در اوایل جوانی از قزوین بیرون آمده و جهانگردی کرده، حالا شش هفت سال است که در اسلامبول زندگی می‌کنم، در گفتن شعر مهارتی کامل و مخصوصا در بدیهه‌سرایی ید طولائی دارم. اخیرا سفیر کبیر ایران، علاءالملک چون به اسلامبول آمد یک قضیده غزائی در مدح او ساختم او هم نامردی نکرده یک هشت لیره عثمانی به من داد. پیش خودم فکر کردم در صورتی که «نادرویش قاجار» برج ایفل را دیده باشد؛ دلیلی ندارد «حسین قزوینی درویش» به پاریس نرود و آن برج را تماشا نکند، این بود که آن لیره‌ها را خرج کرده از اسلامبول با کشتی به مارسیل و از آنجا با راه آهن به پاریس آمده و دیشب وارد این شهر شده و تمام پول‌هایم ته کشیده، نه یک شاهی در جیب دارم نه با کسی آشنا هستم، از زبان فرانسه بیش از چند کلمه چیزی ندانسته، راه بردار به جایی نبوده و نیستم.

تمام شب را در کوچه‌های این شهر راه رفته، هر وقت در روی یکی از نیمکت‌های خیابان می‌خواستم بخوابم؛ پلیس‌ها مرا بیدار کرده می‌گفتند برخیز راه برو، تا بالاخره امروز گذارم به این محله افتاد و همه جا با زبان بی‌زبانی سراغ ایرانی‌ها را می‌گرفتم، گفتند دو نفر ایرانی در اینجا منزل دارند، واقعا چشمم به دیدن جمال شما روشن و قلبم گلشن شده دانستم که خدای تعالی با من همراه است، حالا چیزی که از شما می‌خواهم این است که پنج شش روز از من نگهداری کنید برج ایفل و دیدنی‌های پاریس را به من نشان بدهید، بعدا اسباب مراجعت مرا به اسلامبول فراهم آورده، ممنون و شکرگذارم کرده باشید در عوض خداوند به شما اجر جزیل عنایت خواهد فرمود.»

اعلم‌الدوله در ادامه خاطراتش، چگونگی تهیه پول و پذیرایی از حسین قزوینی و شرح ولگردی‌ها و عیاشی‌های او را بیان کرده و می‌نویسد؛ «سیصد فرانک هزینه سفر او را که برایش جمع کرده بودند؛ در مجالس رقص پاریس صرف کرده، به گدایی افتاده بود.»

ابراهیم صفایی، پژوهشگر و مورخ معاصر در نوشتاری با عنوان؛ «مرید سیدجمال الدین و همکار ملکم» در شماره 33 مجله وحید که در شهریور سال 1345 منتشر شده است؛ به بخشی از زندگی و سرنوشت «میرزاحسین قزوینی» پرداخته است.

صفایی نوشته است: «مطابق سندی که با خط «نظرآقا یمین السلطنه، وزیر مختار ایران در فرانسه» در دست است حسین قزوینی پس از مهاجرت از ایران در آغاز جوانی به استانبول رفته، در صف شاگردان «سیدجمال‌الدین افغانی» 3 درآمده و در مکتب او الفبائی از سیاست بافی آموخته سپس گذارش بپاریس افتاده و دیگر از اروپا دل برنکنده و با تهدید و گدائی [اخاذی] از مقامات ایرانی پولی به دست آورده و به مصرف خوش گذرانی می‌رسانده و مدتی هم نوچه «ملکم» 4 بوده و از او هم کمک‌هایی دریافت داشته و در نوشتن بعضی از مطالب و مقالات هم همدست ملکم بوده است.»

در قسمتی از نامه یمین السلطنه خطاب به اتابک که در سال 1319  قمری در باره «حسین قزوینی» نوشته شده، آمده است:

«عرض دیگر این است که میرزاحسین نامی قزوینی که گویا از مریدان جمال الدین بوده است بپاریس آمده است و از قراری که می‌گوید برای تحصیل زبان فرانسه به اینجا آمده است و در این همه وقت امر معاش و گذران خود را به گدایی بسر برده و میبرد و در این مدت همه اوقات از برکت همت ایرانی‌هایی که در اینجا متوقف هستند و از ایران آمده و می‌آیند؛ امر معاش او بیک اندازه مختصری می‌گذشت، حالا آن ایرانی‌های معتبر رفته‌اند و آنهایی‌ که در اینجا هستند نمی‌خواهند بیش از این برای چنین شخصی معاش بدهند، به صرافت این افتاده که با مدد و اعانت یکنفر از ایرانی‌ها روزنامه ئی بزبان خودمان راه بیندازد و از ما بد بنویسد اگر این حرف او راست است؛ باید محققا تشویق‌کننده او میرزاملکم خان باشد؛ والا کس دیگر نیست که باین صرافت بیفتد. اعتقادم این است که باید او را به رفتن ایران تشویق و امیدوار کرد که اگر به وطن عزیز برگردد یک خدمتی باو رجوع خواهد شد که به واسطه آن به خوبی گذران بکند.»

آن گونه که در یافته‌های ابراهیم صفایی به دست می‌آید؛ با ارسال این نامه و همچنین نامه مستقیم میرزاحسین قزوینی به اتابک، وی که مردی کریم الطبع بوده، بوسیله سفیرکبیر ایران در پاریس هزینه بازگشت او به ایران را متقبل می‌شود؛ اما با همه این اوصاف، میرزاحسین حاضر به دل کندن از پاریس و مواهب اش نمی‌شود!

میرزاحسین قزوینی در نامه‌اش به اتابک که به شیوه ملکم، با تملق و تهدید آمیخته است هم اظهار بندگی و جان نثاری کرده، هم پول خواسته و هم تهدید کرده است که ممکن است از کثرت استیصال! به انتشار روزنامه‌ای برای افشای واقعیت‌های حاکمیت قاجاریه در ایران، آن هم برخلاف میل خود! دست بزند.

متن نامه میرزاحسین به اتابک به این شرح است:

«عریضه ـ از پاریس: به حضور اقدس و مبارک حضرت مستطاب اجل اشرف امجد اکرم افخم اتابک اعظم مدظله العالی عرض شد. تصدق حضور اقدس و مبارکت شوم پانزده سال است که از ایران بامید تحصیل دور افتاده و سالی‌ست پنج که اکنون در پاریس بهمان امید بمذلت و پریشانی هرچه تمام می‌گذرانم و در این ایام یکی از هموطنان به طبع و نشر روزنامه فارسی العباره تحریک و تشویقم کرد و مصارف آن را نیز در عهده گرفت است و مقصود او نیز از طبع و نشر این جریده واضح و آشکار است.

حال جان نثار نظر بحب الوطن طبیعی که در نهاد جان داشته و دارم تبعیت آن هموطن و پیروی از مقاصد او نکرده و یقین است که هیچ‌ وقت نخواهم کرد و از طرف دیگر چنان از بی بضاعتی و تنگدستی مستاصل و لاعلاج مانده‌ام که می‌ترسم کثرت استیصال به آنچه نخواسته و نمی‌خواهم بازم دارد، آن آستانه مبارکه را امید بلند و قبله حاجات پانزده ملیون ایرانی و خود شناخته و دانسته و اختصارا به عرض این عریضه جسارت ورزیدم که شاید آن ابر رحمت به قطره ئی از خاک بافلاکم رسانیده و کمترین بندگان و جان نثاران آستان مبارک محسوب و مفتخرم بفرمایید، حالا امر و اراده از حضرت مستطاب اجل اشرف امجد اکرم افخم اتابک اعظم مدظله العالی است.

فی 27 ژوئن مسیحی 1901 ـ اقل جانثاران و بندگان آستان مبارک حسین قزوینی»

بررسی‌های صفایی همچنین نشان می‌دهد؛ براساس نامه دیگری که از ممتازالسلطنه در دست است، «حسین قزوینی» تا آغاز سلطنت احمدشاه در پاریس بوده ولی از آن پس خبری از او در دست نیست. هرچند به نظر می‌رسد، او در آغاز جنگ اول جهانی، در پاریس فوت کرده است.

پانوشت:

ـ1ـ پزشک، نویسنده و مترجم معاصر و یکی از نخستین دانش‌آموختگان رشته پزشکی جدید در ایران و همچنین شهردار تهران در سال‌های 1289 تا 1292 خورشیدی

ـ2ـ میرزا ابراهیم خان حکیم الملک فرزند میرزاابوالحسن حکیم‌باشی، با عنوان پیشخدمت باشی سلام به خدمت در دربار مظفری درآمد و  در سال 1320 قمری در سفر دوم مظفرالدین شاه به فرنگستان سمت طبیب مخصوص را داشت. یکسال بعد، پس از مرگ میرزا محمودخان حکیم الملک، لقب حکیم الملک به میرزا ابراهیم خان اعطا شد ولی چهار ماه بعد به خاطر تجویز داروی اشتباه برای مظفرالدین شاه از سمت خود برکنار شد و جای او را دکتر خلیل خان اعلم الدوله اشغال کرد. او در دوره های اول و دوم مجلس شورای ملی سمت نمایندگی مردم آذربایجان را برعهده داشت. او در کابینه‌های مستوفی الممالک، محمدولی‌خان تنکابنی و صمصام السلطنه نیز به وزارت برگزیده شد. در رژیم پهلوی خود سه بار به نخست وزیری و چند دوره به نمایندگی مجلس سنا منصوب شد و همچنین مناصب گوناگون دیگری نیز به وی داده شد. میرزا ابراهیم خان حکیم الملک در سال 1338 خورشیدی در تهران درگذشت.

ـ3ـ سید جمال‌الدین اسدآبادی؛ متفکر و مصلح بزرگ شرق، که با نام جمال‌الدین الافغانی و سیدمحمد بن صفدر الحسین هم شناخته شده است. جمال‌الدین از آن‌رو که می‌کوشید حاکمان کشورهای اسلامی را به افکار اصلاح‌طلبانه خود جلب سازد، همواره ملیت خود را پنهان می‌داشت و از همین رو برخی مورخان، این متفکر بزرگ ایرانی را افغانی خوانده‌اند.

ـ4ـ میرزا ملکُم‌خان معروف به ناظم‌الدوله، روشنفکر، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار دوره قاجاریه


شنبه 16 تير 1397
03:52:57
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT