در میزگرد «نقش قزوین در عهد قاجاری»


مریم میرحسینی بخش اول
تاریخ ایران سرشار از فراز و نشیب‌ها و آمد و شد سلسله‌ها و حکومت‌های مختلف است. سلسله قاجار که با آقامحمدخان شروع و با احمدشاه دفتر آن بسته شد؛ صد و سی سال بر ایران حکومت کرد. دورانی که هر چند طولانی نبود؛ ولی تحولات زیادی در ایران رخ داد. موقعیت استراتژیک و ژئوپولتیک قزوین، همواره باعث تاثیرگذاری این شهر در رخدادهای مهم تاریخ معاصر بوده است. رخدادهایی چون، فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان گیلانی در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاهی و یا کودتای سوم اسفند رضاخانی! برای بازخوانی این موقعیت در میزگردی با عنوان «نقش قزوین در عهد قاجاری»، با حضور دکتر نصراله پورمحمدی املشی، عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه بین‌المللی امام خمینی‌(ره) و مسئول انجمن ایرانی تاریخ شعبه قزوین و دکتر امیرحسین حاتمی، عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه بین‌المللی امام خمینی‌(ره)، به بررسی تحولات قزوین پرداختیم. آنچه در ادامه می‌خوانید؛ ماحصل این میزگرد سه ساعته است.  بدون مقدمه، با این سوال شروع می‌کنم که در بازخوانی نقش قزوین در تاریخ معاصر، آیا قزوین یا قزوینیان تاثیری در ظهور قاجارها در ایران داشتند؟ نصراله پورمحمدی املشی: زمانی که آقا محمدخان قاجار در ایران حکومت خود را تشکیل داد؛ همزمان بود با وقوع انقلاب کبیر فرانسه. این انقلاب نقطه عطفی در تاریخ معاصر جهان است. بنابراین، اگر می‌گویند تاریخ معاصر ایران با تاریخ قاجاریه شکل می‌گیرد، از این منظر است و این مقایسه ما را به اهمیت این واقعه می‌رساند. دنیا بر اساس ایده‌های ژان ژاک روسو، مونتسکیو و سایر روشنفکران جامعه را مدیریت می‌کنند و رهبر سیاسی جامعه ایران آقا محمدخان است که تحصیل کرده نیست و بخشی از خصلت‌های طبیعی انسانی خود را پیش از رسیدن به حکومت، از دست داده و شرایط یک حکومتگر نرمال و طبیعی را ندارد؛ اما یک کنشگر نظامی برجسته است که براساس تعارض‌ها و تقابل‌های قبیله‌ای حکومت جدید را در ایران شکل داده است. قاجارها دو نقطه عطف و تجمع قبیله‌ای داشتند: یکی در منطقه قفقاز که در دوران صفویه در آنجا ساکن بودند و مکان دیگر گرگان بود که بعدها بخشی از آنها را در این منطقه اسکان دادند. آقا محمدخان به محض تشکیل حکومت و به ضرورت حکومت و نیاز به وحدت ارضی ایران و پیشینه و آشنایی که به قفقاز داشت، متوجه آن منطقه گردید که در نهایت منجر به قتل آقا محمدخان شد. یکی از معروف‌ترین افرادی که در قتل آقا محمد‌خان حضور داشت؛ صادق‌خان شقاقی بود. زمانی که خبر مرگ آقا محمد خان به تهران رسید؛ می‌خواستند تمهیدات سلطنت و جانشینی فتحعلی‌خان را فراهم کنند. گروه‌هایی که اقدام به قتل آقا محمدخان کرده بودند؛ بیکار نماندند و درصدد بودند، عقبه قاجار را از صحنه سیاسی ایران حذف کنند. پس صادق خان شقاقی به سمت تهران حرکت کرد و در قزوین با نیروهای فتحعلی شاه رو به رو شد و جنگی به پا شد و صادق خان شقاقی شکست خورد و به سمت غرب فرار کرد؛ لذا این نقطه عطف مهمی در تاریخ قاجاریه به شمار می‌رود. اگر فتحعلی شاه شکست می‌خورد؛ پرونده و کتاب قاجارها در نظام سیاسی ایران بسته می‌شد؛ بنابراین قزوین این اهمیت را در شکل دادن به نظام قاجاریه در ایران داشته است؛ البته اهمیت قزوین به زمان تاسیس آن بازمی‌گردد و بخش اعظم اهمیت خود را مدیون جغرافیای خود است.  این موقعیت جغرافیایی چه ویژگی را برای این شهر ایجاد کرد؟ پورمحمدی املشی: بلاذری نویسنده کتاب فتوح‌البلدان، شکل‌گیری شهر قزوین را به شاپور پسر اردشیر بابکان منتسب می‌داند؛ یعنی به ابتدای سلسه ساسانیان باز می‌گردد. او قزوین اولیه را بین خررود و ابهر رود نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد نرگه و اطراف آن برای این شهر مناسب بوده و از ایران باستان باغ و شکارگاه بوده است. جغرافیای قزوین هم از آن زمان تاکنون تغییرات زیادی داشته و هنوز کسی درمورد تغییرات جغرافیایی آن سخنی نگفته است. شاه عباس دوم در دوران صفویه برای شکار پرندگان دریایی به جنوب استان قزوین کنونی سفر می‌کند تا درنا شکار کند یا سفرنامه‌نویسان از وجود حیوانات و پرندگان بحری در قزوین سخن گفتند. این نشان می‌دهد که در گذشته شرایط آب و هوایی متفاوت و آب فراوان‌تر بوده است و ما از آن دوران تنها دشتابی را به یادگار داریم، به معنای دشتی که پر از آب است و با وجود این که دیگر در این منطقه خبری از آب نیست؛ اما این نام تنها یادگار آن دوران است. این شرایط را می‌توان تا عصر ساسانیان تعمیم داد و عقب برد؛ اما بعدها حکمرانان و مدافعان مناطق درونی متوجه می‌شوند، وقتی دیلمیان از سوی کوه‌های شمالی قزوین به مناطق میانی حمله می‌کنند، خبر دیر به مناطق میانی می‌رسد و دچار مشکل می‌شوند. به همین دلیل شهر را بالاتر می‌برند که بتوانند خبر حملات دیلمیان را به سرعت منتقل کنند. در واقع قزوین محل خبرگیری از حملات دیلیمان به مناطق درونی بود. نام قزوین نیز از همین موقعیت منشا می‌گیرد. قزوین در گذشته کشوین بوده که «کش » به معنای کمره و کناره و پهلوی کوه و «وین» به معنای دیدن است و در زبان‌های امروزی قزوینی و تاتی هم «وینم» و «وینوم» به کار می‌رود. پس قزوین یعنی دیدن یا دیده‌بانی دادن کوه یا کمره کوه. کسانی که معتقدند نام قزوین از کاسپین یا کاسی‌ها آمده، غافلند از این حقیقت تاریخی؛ ملتی که شهر می‌سازد، منتظر نمی‌ماند تا یونانیان برای آنها نامگذاری کنند. از این‌رو گفتار رایج سند محکمی نیست که مردم در این منطقه شهری ساختند و منتظر ماندند تا یونانیان برای آنها نامگذاری کنند. به درستی باید گفت نام قزوین از زبان‌های قزوینی ناشی می‌شود. جستجو کردن در فرهنگ‌های دیگر به نوعی بیراهه رفتن است. بعدها در دوره ساسانیان اهمیت قزوین بیش‌تر می‌شود. سرزمین‌های شمالی دیالمه موقعیت خاصی داشتند؛ زیرا کوهپایه مانند و شاهک‌نشین و طایفه‌نشین بودند و هر کوهپایه و منطقه حاکم خود را داشت و به مناطق درونی تهاجم و غارت می‌کردند. در صدر اسلام، پیشروی سپاه عرب در قزوین متوقف می‌شود و تا دو سده، قزوین مرز بین اسلام و کفر، به قول آن روز، بود. به همین دلیل قزوین را ثغر اسلام می‌گویند و اهمیت زیادی پیدا می‌کند و احادیث و روایات زیادی هم برای آن گفته می‌شود. دیالمه هم گاه و بیگاه تهاجم می‌کردند و مسلمانان می‌ترسیدند؛ لذا برای آنکه سپاهیان را در این منطقه اسکان دهند، روایات و احادیث زیادی در این زمینه مطرح کردند. از جمله این که می‌گفتند هرکس در این منطقه یک دیلمی را بکشد وارد بهشت می‌شود و هرکس بمیرد هم وارد بهشت می‌شود. بنابراین قزوین را باب الجنه خواندند. در واقع برای حفظ موقعیت مسلمانان در این جا، این ادبیات سیاسی مذهبی را ایجاد کردند. از قرن چهارم به بعد گروه دیگری در قزوین پیدا می‌شود که اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و آن ساماندهی فرقه اسماعیان در ایران است. این فرقه شیعیان اهل شمشیر دنیای اسلام هستند. در مقابل آنها در قرن دوم در شمال ایران شیعیان زیدیه شکل گرفتند که قیام با شمشیر را توجیه می‌کنند. به هر جهت حضور دو فرقه تند اسماعیلیه و زیدیه و بعدها سامان دادن مدیریت جهانی قیام اسماعیلیه در قلعه الموت مرکزیتی را به قزوین داد و قزوین از حالت یک شهر بین دو منطقه به دغدغه‌ای در جهان اسلام تبدیل شد و بعدها در دوران مغول این دغدغه به جهان غیراسلام هم می‌رسد. بخشی از اهمیت قزوین، مربوط به جغرافیای آن است؛ زیرا از شمال به جنوب، از شرق به غرب، سر راه واقع شده است؛ چرا که در گذشته غالب راه‌ها در کنار کوه‌ها تعبیه شده بود و قزوین در کناره جنوبی کوه‌های البرز قرار داشت؛ بنابراین ورود به مناطق شمالی البرز از قزوین ممکن بود و از شرق به غرب هم از قزوین می‌گذشت. با گذر زمان در عصر صفویه به ویژگی‌های تاریخ‌ساز قزوین افزوده شد. شاه اسماعیل در جنگ چالدران متوجه شد که تحرک پایتخت مشکل ایجاد می‌کند. خیلی از اسناد که از چالدران بردند، در موزه‌های ترکیه هست. در دوران شاه طهماسب، عثمانی‌ها با چهار حمله تا ابهر جلو آمدند و این نشان داد که تبریز نمی‌تواند مرکز پایتخت باشد. کاخ‌هایی که در قزوین امروزه هست در باغ میرزا شرف جهان تعبیه شده‌اند که شاه طهماسب آن را خرید و به عنوان باغ سعادت‌آباد انتخاب نمود و حدود 50 سال قزوین به عنوان پایتخت صفویان بود. در این دوره مرکز حکومت صفویه در ایران قلمداد می شد و رشد خوبی داشت.  قزوین در گذار بین زندیان و افشاریان به قاجار چه شرایطی داشت؟ پورمحمدی املشی: در دوره زندیان، گزارش‌هایی، حضور کریمخان را در قزوین نشان می‌دهد. حتی برای آب‌های جنوب قزوین رونوشتی از فرامین کریمخانی وجود دارد؛ ولی نگاه چندانی به این سمت وجود ندارد؛ زیرا نظارت حکومت زندیه به جنوب کشور به ویژه به ایالت فارس است. در دوره نادری هم نظارت‌های مرکز بیشتر متوجه مشهد شده و از قزوین دور می‌شود؛ اما عصر افشاریه هم دوره کوتاهی بوده و هم این که نادر بیشتر در حال لشگرکشی بود و کم تر نگاه کشورداری داشت و نتوانست به اهمیت قزوین پی ببرد.  پس در واقع بعد از سقوط صفویان از اهمیت شهر قزوین کاسته شد؟ امیرحسین حاتمی: بله. گرچه قزوین از بدو ورود اسلام، قزوین حتما در هر دوره‌ای جزو سه یا چهار شهر اول ایران تاریخی محسوب می‌شد؛ ولی از دوره صفویه به سمت قاجار و بعد از انتقال پایتخت به اصفهان و به ویژه پس از انقراض دوره صفوی، ما شاهد افول در جایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی قزوین هستیم؛ زیرا دولت صفوی وجود ندارد و در دوران قاجار هم تهران پایتخت ایران می‌شود و گرچه قزوین خیلی به تهران نزدیک است؛ اما تبریز ولیعهد نشین و شهر دوم کشور می‌شود. همین عامل سبب می‌شود که جایگاه سیاسی و اجتماعی قزوین رو به افول باشد. یکی از دلایل این مدعا تغییرات جمعیتی قزوین است. در آثار تاریخ‌نگاران فارسی در این دوره صحبت از تغییرات جمعیتی دیده نمی‌شود و یا بسیار کم است؛ بنابراین در این زمینه باید به گزارش سیاحان اروپایی و سفرنامه‌نویسان تکیه کنیم؛ البته اگر سفرنامه‌نویسان اروپایی را معیار قرار دهیم، گزارش آنان از جمعیت قزوین در دوره صفویه، به ویژه در زمان پایتختی، بسیار متغیر است. اروج بیگ در رقمی اغراق گونه تا 350 هزار نفر ذکر می‌کند. توماس هربرت 200 هزار نفر و اولئاریوس رقم 100 هزار نفر را گزارش می‌دهد. شاردن هم جمعیت قزوین را 12 هزار خانوار یا حدود 100 هزار نفر ذکر می‌کند. با این وجود فکر می‌کنم به طور متوسط جمعیت قزوین را باید بین 100 تا 200 هزار نفر در نظر گرفت. اما بعد از صفویه به سمت قاجار شیب نزول جمعیت را به شدت می‌بینیم که سفرنامه‌نویسان ابتدای قاجار مانند اولیویه، جمعیت قزوین را تقریبا 25 هزار نفر می‌دانند. یا فلاندن بین 30 تا 40 هزار نفر می ذکر می‌کند. جلوتر و در زمان ناصر‌الدین‌شاه دو نفر از سفرنامه‌نویسان یکی کارلا سرنا و دیگری فوریه پزشک ناصر‌الدین شاه جمعیت قزوین را 20 هزار نفر می‌دانند. مشخص است که چقدر جمعیت افول کرده است. گرچه برخی از این کاهش جمعیت به دلیل عوامل طبیعی است؛ اما بخش اعظم آن ناشی از افول سیاسی و اجتماعی جایگاه قزوین است. کارلاسرنا در سفرنامه خود می‌گوید که وقتی به قبرستان قزوین رفتم، سنگ‌های قبر در قزوین حکایت از گذشته پربار و جمعیت پرشمار آن دارد. این نشان می‌دهد که در دوره ناصری چقدر قزوین افول کرده است. گرچه هنوز قزوین جایگاه جغرافیایی خود را دارد. به ویژه که راه بین تهران پایتخت و تبریز ولیعهد‌نشین از قزوین می‌گذشت. گرچه نزدیکی به تهران از یک جنبه حسن محسوب می‌شد و از یک جنبه عیب بود؛ زیرا تحت‌الشعاع پایتخت قرار می‌گرفت؛ بنابراین جایگاه سیاسی و اجتماعی قزوین پس از دوره صفوی تا دوره مشروطه افت داشت؛ اما همچنان در دوره قاجار جزو سه یا چهار شهر اول محسوب می‌شد. کما این که حاکمان قزوین عمدتا برادران شاه بودند. در دوره فتحعلی شاه، میرزا محمد علی دولتشاه و علی نقی میرزا رکن الدوله برادران شاه حاکمان قزوین بودند.  با این حال، می‌شود این را بیان کرد که قزوین بعد از صفویه دچار افول شده است؟ پورمحمدی املشی: درست است که تحولات سیاسی در ایران در دوره پیشا مدرن قبیله‌ای بوده؛ اما هر قبیله‌ای هم در ایران جایگاه ملی نداشته است. صفویه اهمیت ویژه‌ای داشت. بعد از سقوط صفویه، حکومت‌های بعدی می‌خواستند، مناطق و مکان‌هایی که صفویه در آنجا از نماد‌ها و فضای ساختمانی برخوردار است از بین ببرند. قزوین و اصفهان آثار زیادی از صفویه داشتند. در همین راستا بود زمانی که نادرشاه می خواست در ایران حکومت کند، در شورای مغان تصمیم گرفتند کسی به خاندان صفوی توجه نداشته باشد؛ پس باید قزوین و اصفهان نادیده گرفته شوند. در واقع نادرشاه سیاست صفویه‌زدایی را در ایران پی گرفت. حکومت‌ها در گذشته با نمادهای ساختمانی، عمارتی، بازار و مساجد معروف بودند. بنابراین باید فعالیت این مراکز کمرنگ شوند تا صفویه از اذهان عمومی زدوده شود. خاندان صفوی به عنوان سادات مطرح و محبوب بودند و مذهب شیعه را در ایران رسمیت بخشیدند. اولین القابی که برای شاهان صفویه در کتب ذکر می‌شود، نواب جهانگشا است؛ یعنی صفویه خود را ادامه راه ائمه می‌دانند و اکثر دستورات، حملات و کنش‌های خود را به فرمان ائمه بیان می‌کردند. برای مثال می‌گفتند که در خواب دیدیم که امام علی‌(ع) یا امام هشتم این دستور را دادند؛ بنابراین یک مشروعیت مذهبی، مردمی و سیاسی داشتند. حتی در دوره فتحعلی شاه هنوز خاندان صفویه ارج و قرب داشتند. هیچ حکومتی بعد از اسلام جاذبه صفویه را نداشته است. حتی یکی از کارهای دولت صفویه رسیدگی به امور قبور ائمه و امامزادگان بود و بیان می‌شد که عملکردها و رفتارهای آنها در راستای ائمه اطهار است. در تاریخ ایران هیچ زمانی وزیر چهارده معصوم نداشتیم؛ ولی در دوره صفویه ایجاد شد. وظیفه این وزیر رسیدگی به امور آرامگاه‌ها و موقوفات ائمه بود. حاتمی: از یک جنبه قزوین در دوره محمد شاه و اواخر فتحعلی شاه در صدر قرار می‌گیرد و آن از نظر مذهبی است. تحولاتی که در ابتدای قرن سیزدهم در فقه شیعه رخ داد؛ یعنی جدال بین اصولی‌ها و اخباری‌ها و پیروزی اصولی‌ها در کل جهان تشیع، در قزوین هم اتفاق افتاد. گفته می‌شود که در بافت سنتی شهر قزوین، خیابان بازار که قزوین را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می‌کرد، مرز مذهبی بود و در ابتدای دوره قاجار در قسمت شرقی اصولی‌ها زندگی می‌کردند و در دوره غربی اخباری‌ها. ماجرای قره‌العین هم نقطه عطفی در تاریخ قزوین بود. شاید بنا بر اطلاعی که داریم؛ اولین زنی است که حجاب خود را به یک معنا بر می‌دارد. این خیلی مهم است. ما کاری به درستی و غلطی این اقدام نداریم؛ اما آنچه مشخص است اینکه این نقطه عطفی است. ظهور فرقه شیخیه و مخالفت برادران برغانی که شهید ثالث مشهورترین آنهاست، فتوای قتل قره‌العین، ظهور بابیه و بهاییه از مواردی است که نشان می‌دهد کانون مخالفت‌ها قزوین است. شاید از جنبه مذهبی، در آن دوران، قزوین حتی از تهران هم مهم‌تر است.  چرا قزوین به کانون مسایل و مناقشات مذهبی ایران آن روزها تبدیل می‌شود؟ حاتمی: به نظر می‌رسد از دو جنبه می‌توان این مساله را مورد بررسی قرار داد. سابقه قزوین و وجود مدارس علمیه مهم در این شهر شاید یکی از دلایل این جایگاه باشد؛ اما مهمترین عامل شاید وجود افراد برجسته چون برادران برغانی که مخالفت جدی با شیخیه داشتند؛ باشد. شاید شهرهای دیگر عالمانی با این جایگاه که به صورت جدی مخالفت کنند؛ نداشتند. البته در تبریز، کرمان، تهران و یزد بودند؛ اما این که در قزوین به اوج رسید؛ وجود برادران برغانی بود. شاید اگر آنها در زنجان بودند، آنجا به کانون تبدیل می‌شد؛ پس گرچه در قزوین شاهد سیر افول هستیم؛ اما از جنبه مذهبی دوباره به صدر می‌آید و نخستین شهر مهمی می‌شود که نقطه عطفی در تاریخ مذهبی و تاریخ تشیع در دوران اسلامی است. همچنان نیز این جایگاه را دارد.  این اوج گرفتن از جنبه مذهبی، حتما ناگهانی نبوده و در بستر دارای ویژگی‌های بالقوه‌ای رخ می‌دهد؟ پورمحمدی املشی: تا زمانی که بستر مشروطه‌خواهی در قزوین مهیا نشده بود؛ هیچ حرکتی را در قزوین نمی‌بینیم؛ اما زمانی که قزوین فتح می‌شود، روزنامه و چاپخانه در این شهر ایجاد می‌گردد و روزنامه‌های یادگار، هدایت و امید آغاز به کار می‌کنند. این روند رو به گسترش بود تا آنجا که بعدها تعداد روزنامه‌ها به 17 عدد می‌رسد. این نشان می‌دهد که قابلیت فکری زیادی در قزوین است. مضافا تنوع فکری قزوین را نشان می‌دهد. هر روزنامه‌ای روزنامه دیگر را قبول ندارد و هرکس به دنبال تریبونی برای خود است. این نشان از وجود گروه‌های فکری و فرهنگی متفاوت است. به نظر من این، یک شبه شکل نگرفته است و از زمان ساسانیان تا زمان مشروطه بستر آن ایجاد شده است؛ زیرا دگراندیشان به کوه‌ها و سایر مناطق قزوین پناه آوردند. اندیشه جدید هم از تعارض، تعامل و تقابل فرهنگ‌ها ایجاد می‌شود. اکثر متفکران دوران مشروطه را ببینید؛ به ویژه عارف و یپرم خان در این بستر رشد پیدا می‌کنند. ارامنه در قزوین بودند. عارف تبار الموتی دارد و حتی یک نسل قبل از مراغی‌ها به فرهنگ رسمی ایران بازگشته است. خرده فرهنگ‌هایی که در جنوب قزوین وجود دارد و برخی از آنها، اشعار و تعابیر فرهنگی داشتند که جویبار فکر را در قزوین جاری کرد. این‌ها تریبونی برای جاری کردن افکار خود در جامعه می‌خواستند. پس قزوین جایگاهی برای حضور اشخاص جدی و تندی مانند قاضی ارداقی تا شاعر عامه پسند ایران آن روز یعنی سید اشرف‌الدین حسینی قزوینی معروف به نسیم شمال و شاعر عمیق‌نگر یعنی عارف قزوینی بوده است. من فکر می‌کنم اهمیت مسایل فرهنگی و دینی در قزوین، ریشه تاریخی در اندیشه‌ورزی استان قزوین از شمال تا جنوب آن دارد.  سیر تحول سیاسی قزوین در دوران قاجاریه چطور بود؟ پورمحمدی املشی: فتحعلی شاه فرزندان و فرزند زادگان زیادی داشت. بعد از این که روی کار می‌آید؛ سعی می کند حکومت مناطق را به خاندان خود بدهد. در همین راستا شاهزادگان قجری به عنوان حاکم قزوین انتخاب شدند. تا آخر دوره قاجار حکمرانان زیادی وارد قزوین شدند؛ اما می‌توانیم بگوییم که تقریبا تمام آنها ریشه قجری داشتند. این روش شاید در نگاه اول و در سی سال حکومت او جواب داد؛ اما بعد به یک معضل تبدیل شد. تا آنجا که در دوره ناصرالدین شاه برای کاهش این حکمرانان تلاش شد؛ زیرا همه فرزندان یا فرزندزادگان فتحعلی شاه که حاکم بودند، رقیب شاه هم محسوب می‌شدند و در این راستا هر کدام مشکلاتی برای حکومت مرکزی ایجاد کردند. اما اهمیت قزوین از نظر سیاسی دو چندان شد. وقتی پایتخت به تهران منتقل شد، قزوین کمربند امنیتی تهران شد. هنوز هم این شرایط را دارد. یعنی هر تصمیمی در تهران گرفته می‌شود؛ ملاحظاتی برای قزوین دارند. برای مثال حکمران قزوین کسی باشد که شاه بیشترین اعتماد را به آن داشته باشد. چرا که اگر قزوین اشتباه کند؛ پایتخت تهدید می‌شود. این نگاه از زمان قاجار تسری یافت؛ البته متاثر از جایگاه قزوین پیش از قاجار و پایتخت شدن تهران است؛ زیرا از دست رفتن قزوین باعث سقوط تهران می‌شود. در دوران مشروطه هم می‌بینیم که یک مرکز مشروطه‌خواهان در تبریز است و یک مرکز در رشت است. یک مرکز هم تهران است. این سه شهر مثلثی را تشکیل دادند که امنیت و تهدیدشان به هم ارتباط داشت؛ اما در میان این سه شهر قزوین شهر ارتباطی بود. به دلیل همین ارتباط هم در انتهای قاجار می‌بینیم؛ وقتی می‌خواهند مشروطه‌خواهان تهران را فتح کنند؛ ابتدا قزوین را فتح می‌کنند. در تحولات مشروطه، چه کشتار مردم در مسجد تاکند که یپرم خان انجام داد و حرکتی که برای شکست شاهسون‌ها در قزوین انجام شد، قزوین به نقطه عطفی تبدیل شد. مجاهدین گیلانی قزوین را فتح کردند. مدتی این جا استقرار داشتند و خودشان را تقویت کردند. مجاهدین قزوین به مجاهدین گیلانی پیوستند و حرکت خود را به تهران شروع کردند؛ بنابراین فتح قزوین، شروعی برای فتح تهران بود. این خود نشان از اهمیت قزوین دارد.  یکی از نقاط عطفی که نام بردید؛ ماجرای صادق خان شقاقی و نبرد با فتحعلی شاه بود. قزوین در این نبرد و سرنوشت آن چه تاثیری داشت؟ پورمحمدی املشی: در یک گزارش محل وقوع این نبرد را سیادهن یا تاکستان و در گزارش دیگری خاکعلی ذکر کردند. احتمال دارد که در خاکعلی برخورد کردند و در سیادهن شکست نهایی و فرار نیروهای صادق خان رخ داده باشد؛ اما ادامه گزارش می‌گوید که فتحعلی شاه وارد قزوین شد و مردم را به دلیل اهتمامی که برای مقابله با نیروهای صادق خان شقاقی داشتند و اجازه ندادند وارد شهر شود؛ مورد توجه قرار داد. به علاوه، وقتی آقا محمد‌خان آمد، شمشیر شاه اسماعیلی را به کمر بست و می‌خواست حکومت خود را ادامه دوره صفویه نشان دهد تا از محبوبیت آنها استفاده کند. قزوین هم در شکل‌گیری قدرت و ساماندهی قاجاریه در ایران نقش مهمی ایفا کرده و هم اقدام آقا محمدخان توجه مردم را به قاجاریه معطوف کرد. حاتمی: گزارشی در رستم التواریخ است که می‌گوید قاجارها نسبنامه جعلی برای خود می‌سازند که خود را به صفویه می‌رسانند. در این سند آمده، محمد حسن‌خان، پدر آقا محمد خان قاجار، دختر سلطان حسین صفوی را به عقد خود در می‌آورد. این سند جعلی است؛ اما همانند شمشیر شاه اسماعیل، با این روش هم می‌خواهند بگویند که ادامه سلسله صفوی هستند؛ البته این موارد در طول تاریخ فراوان است.  به نقش قزوین در انقلاب مشروطه بپردازیم. قزوین در مشروطه چه نقشی داشت یا مشروطه چه تاثیری بر این شهر بر جای گذاشت؟ حاتمی: من فکر می‌کنم که قزوین در وقوع مشروطه نقش فرعی داشت و نقش اصلی را تهران، تبریز، گیلان و بعد هم اصفهان و بختیاری‌ها داشتند. چه قبل از مشروطه و چه بعد از استبداد صغیر و فتح تهران، نقش اصلی را این شهرها ایفا کردند. اگرچه قزوینی‌های بزرگ و تاثیرگذاری مانند عارف و دهخدا نقش بی‌بدیلی در مشروطه داشتند؛ اما واقعیت این است که این اشخاص در تهران بودند و مشروطه تهران را رهبری می‌کردند. خود شهر قزوین در قیاس با تبریز، تهران و گیلان، نقش آنچنانی به عنوان خواستگاه مشروطه نداشت. اما بعد از مشروطه تغییرات زیادی در قزین رخ می‌دهد. یکی از اثرات مشروطه، همانطور که دکتر املشی اشاره کردند، تعددها است؛ بنابراین نمی‌توان قزوین را یکی از خاستگاه‌های مشروطه دانست و این را می‌توان در سیر افول سیاسی آن برشمرد؛ البته از نظر فرهنگی قزوین مانند گذشته غنی بود و این تا به امروز دیده می‌شود. به جرات می‌توان گفت که اگر تبریز و مشروطه‌خواهان آن و ستارخان و باقرخان نبودند، به یقین مشروطه رخ نمی‌داد؛ اما چنین چیزی را نمی‌توان در مورد قزوین عنوان کرد. تا کودتا، قزوین نقش خود را دارد. زمانی که رضاخان تصمیم می‌گیرد با فتح تهران و در کودتای سوم اسفند روی کار آید، در قزوین بود. می‌توانست هر جای دیگری باشد. پس قزوین نقش فرعی داشت. قبل از وقوع مشروطه، تغییرات چشمگیری در قزوین رخ نداد. تبریز، قفقاز، تهران و گیلان تاثیر زیادی در قیام مشروطه داشتند؛ اما افراد قزوینی تاثیرگذاری چون عارف قزوینی، دهخدا و نسیم شمال در جریان مشروطه تاثیرگذار بودند که در تهران سکونت و تاثیرگذاری داشتند. بعد از وقوع مشروطه و به ویژه بعد از استبداد صغیر، فضای باز فکری و فرهنگی در قزوین رخ داد که البته دوام نداشت و تا کودتای 1299 حاکم بود. پورمحمدی املشی: وقتی می‌خواهیم تاریخ قزوین را بررسی کنیم، همانند تمام شهرهای دیگر، جغرافیای آنها تا زمان مشروطه با بعد از مشروطه متفاوت است. راه‌های ارتباطی تبریز، گیلان، قفقاز و حتی اروپا از قزوین است. کسی که می‌خواهد به این مناطق سفر کند، باید از قزوین عبور کند. در این مسیر سیاحت، تجارت، زیارت و حتی سفرهای سیاسی شاه هم از این مسیر صورت می‌گیرد. حتی وقتی محمدعلی شاه را تبعید می‌کنند؛ باز هم گزارش‌های لحظه به لحظه از قزوین صورت می‌گیرد. بنابراین قزوین به دلیل موقعیت استراتژیکی که دارد؛ حرف‌های زیادی دارد؛ اما ما پازل وار تصویری را از آن دوره به نمایش می‌گذاریم. تمام کسانی که از تهران به سمت شمال و غرب و از تبریز و اروپا و گیلان به سمت تهران می‌آمدند، به ویژه مجاهدینی که از غرب و گیلان می‌آمدند، در این شهر توقف داشتند؛ لذا هم تاثیر گذاشته و هم متاثر شده‌اند. این جریان می‌تواند در دگراندیشی قزوین تاثیرگذار باشد. جریانات روشنفکری و کنش‌های سیاسی دو قسمت دارد. ما تا ابتدای استبداد صغیر در فعالیت‌های عملی کم‌تر مواردی در قزوین می‌بینیم؛ اما این به معنای عدم وجود افراد مشروطه‌خواه در قزوین نیست. زمانی که مجاهدین، غیاث نظام را به رگبار می‌بندند، گویی شمشیری را از سر قزوینی‌ها برداشتند و بعد از ورود مجاهدین به قزوین تغییرات زیادی در این شهر رخ داد. شاهسون‌ها در قزوین حضور داشتند. این گروه را شاه عباس صفوی ترتیب داد. صحبت از ترکیب جمعیتی قزوین بحث مفصلی دارد؛ اما به طور خلاصه می‌توان گفت که شاهسون می‌تواند لر، کرد، گیلک، تپور، قفقازی و همه اقوام باشند؛ زیرا زمانی که شاه عباس می‌خواست این تفرق و پراکندگی قبلیه‌ای را ساماندهی کند، قدرت قزلباش‌ها را کم کرد و افراد وفادار به صفویه را از همه اقوام انتخاب کرد. تمایلات قاجارها به صفویان را پیش‌تر گفتیم. یکی از مراکز ثقل سربازان قاجاریه قزوین بود و اجازه نمی‌دادند علیه نظام سیاسی حاکم شورش شود. شاهسون‌ها سیطره قومی و طایفه‌ای بزرگی در قزوین داشتند و جلوی تحرک اندیشه ورزانه، متفکرانه و جلسات فرهنگی را در قزوین می‌گرفتند. اما با ورود مجاهدین و کشتن بزرگ این گروه در قزوین و پیوستن میرزا حسن رییس‌المجاهدین به مجاهدین و همراهی آنها تا تهران و فتح آن شهر و فعالیت قاضی ارداقی و برادرش میرزا علی‌اکبر که مدرسه امید را در قزوین مدیریت می‌کردند، نیروهایی تربیت شدند که به مباحث جدید مانند قانونی بودن برخی مسایل روز، مشروطه و عدالتخانه توجه داشتند و این حلقه بسته استبداد زده باز شد. فشار از روی آزادی‌خواهان و مشروطه‌خواهان قزوین برداشته شد. این حرکت در آینده رونق گرفت و توسعه یافت‌.  مردم قزوین چه نقشی در دوره مشروطه داشتند؟ پورمحمدی املشی: مردم قزوین کمک زیادی به فتح تهران کردند. از فاتحان تهران حمایت کردند و حتی کمک مالی نمودند. زمانی که مشروطه‌خواهان می‌خواهند جلوی استقراض خارجی را بگیرند، زنان قزوین پول‌های خود را برای کمک به دولت ارسال می‌کنند. حمایت قزوین از مشروطه و مشروطه‌خواهان در لایه‌های متفاوت مردم قزوین دیده شده است. غالب مردم، تاثیر قزوین در مشروطه‌خواهی را در عارف، دهخدا، رییس‌المجاهدین، نسیم شمال و قاضی ارداقی می‌بینند؛ اما این نگاه در بستر عمومی جامعه نیز دیده می‌شود و ‌در روزنامه‌های آن روز قزوین منعکس شده است، حتی مجلات گیلان به ویژه خیرالکلام تحولات قزوین را پوشش دادند. انقلابیون قفقازی و مجاهدین گیلانی ‌سخنرانی مبسوطی در مورد مطالبات مشروطه‌خواهان ایرانی و همچنین قفقازی بعد از ‌فتح قزوین بیان می‌کند. این نشان می‌دهد که شنونده داشته است و مردم استقبال کردند. در شب حادثه فتح قزوین کسی مقاومت نمی‌کند. حتی می‌گویند که تاج‌الملوک همسر غیاث نظام به عنوان یکی از بزرگان سلطنت طلبان قزوینی قبول نکرد که پرچم روسیه بر بالای خانه طرفداران محمدعلی شاه باشد. با این که همسر او در این راه کشته شده بود؛ ولی در مسیر مشروطه گام برداشت.

دوشنبه 11 تير 1397
04:21:31
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT