وقایع اتفاقیه دارالسلطنه


محمدحسن سلیمانی
روزنامه «وقایع اتفاقیه» نام دومین نشریه فارسی زبان ایران است. این هفته‌نامه به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر در دوران ناصرالدین شاه منتشر می‌شد. نخستین شماره این نشریه هفتگی در 5 ربیع‌الاول سال 1267 هجری قمری [18 دی ماه 1229 خورشیدی] به چاپ رسید؛ اما وی اندکی بعد در سال 1268 ه.ق کشته می‌شود؛ و سرانجام پس از آنکه اداره این روزنامه سال‌ها در دست کسان دیگری افتاد، در 1288 قمری، به محمدحسن خان صنیع‌الدوله (اعتمادالسلطنه)، مترجم دربار، رئیس تازه اداره انطباعات ناصرالدین شاه، و فرزند حاج علی خان حاجب‌الدوله (قاتل امیرکبیر)، سپرده شد. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به پایتخت (اخبار دارالخلافه)، دربار و سفرهای ناصرالدین‌شاه، عزل و نصب‌ها و اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌های آن، اعلان‌های رسمی دولتی در ورقه‌ای جداگانه چاپ و همراه روزنامه، توزیع می‌شد که به آن اشتهارنامه می‌گفتند. در برخی شماره‌ها نیز اخبار و رویدادهای شهرستان‌های ایران به چاپ می‌رسید (اخبار ولایات). در بخش اخبار خارجی، بیشتر اخبار مربوط به دگرگونی‌های سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید؛ مقالاتی از روزنامه‌های اروپایی برگرفته می‌شد و با ترجمه روان فارسی در روزنامه منتشر می‌شد. آنچه در ادامه می‌خوانید؛ گزیده‌ای از وقایع و اتفاقات دارالسلطنه قزوین است که بین سال‌های 1231 تا 1234 خورشیدی در روزنامه «وقایع اتفاقیه» درج گردیده است. این اخبار، با کمترین ویرایش و به همان سبک و سیاقی که در آن روزنامه آمده، منتشر می‌گردند و اگر بنا به ضرورت، کلمه‌ای افزوده شده، یا معنی کلمه‌ای قید گردیده، در کروشه [...] قرار داده شده است.  موقوفات مسجد جامع «از قراری که در روزنامه قزوین نوشته‌اند؛ مسجد جامع دارالسلطنه قزوین موقوفاتی داشت که واقف به شرایط چند وقف قرار داده بود که به مصارف موقوف علیه برسد. در این سنوات اشخاصی چند موقوفات را ضبط کرده به مصارف خود می‌رسانند و مسجد مزبور خراب شده و از رونق افتاده بود. مقرب الخاقان حاجی حسنعلی خان وزیر قزوین از گزارش مستحضر شده آدمی از خود گماشت که موقوفات آنجا را به استحضار جناب آخوند ملاحسن مجتهد ضبط نموده به مصارف موقوف علیه برسانند. چند روز است که بنا و عمله به مسجد مزبور انداخته، آنجا را از وجه موقوفات خودش تعمیر می‌نمایند». «دیگر نوشته‌اند که همه ساله اهالی قزوین از بابت بی‌آبی شهر در عسرت و تنگی بودند. امسال مقرب الخاقان حاجی حسنعلی خان در تعمیر قنوات شهر زیاد اهتمام نموده است خاصه در قنات محله خیابان [خیابان سپه] که مشهور به قنات دولتخانه است. آب آن سه مساوی سال‌های دیگر شهر شده و اهل شهر ازین مرحله کمال شکرگزاری و دعاگوئی دارند».  از فراوانی ماکولات تا تسعیر اجناس! «از قراری که در روزنامه [گزارش‌های روزنامه حکومتی] قزوین نوشته‌اند نواب سیف‌اله میرزا حکمران قزوین در انتظام امور آنجا اهتمامی کامل دارند و به جزئی و کُلّی امور رعایا و اصناف رسیدگی نموده، اگر اجحافی نسبت به کسی شده باشد در مقام رفع آنها بر‌‌می‌‌آید. دیگر تسعیر [نرخ] اجناس و ماکولات [غله و بقولات و لبنیات و...] و غیره قزوین را که روزنامه آنجا نوشته بودند از اینقرار است: گندم اعلی یکخروار [سیصد کیلو] پانزده هزار و پانصد گندم پَست یکخروار دوازده هزار آرد گندم یکخروار هفده هزار و پانصد جو یکخروار یک تومان برنج اگوله یکخروار شش تومان و دو ریال برنج عنبر بو یکخروار پنج تومان برنج رسمی یکخروار چهار تومان و نیم ذغال یکخروار یک تومان روغن یک من [شش کیلو] دو ریال پنیر شور یک من یکهزار و صد دینار کره یک من و هزار و پنجاه شاهی ماست یک من دویست و شصت و پنج دینار قند رسمی یک من چهار هزار و نهصد قند روسی یک من شش هزار شکر سفید یک من چهار هزار هیزم یک خروار پنج هزار پیه گرافته یک من دو هزار نخود یک من سیصد و هفتاد و پنج دینار عدس ایضا [مانند بالا] ماش ایضا [مانند بالا] شیره شهر یک من دو عباسی شیره سفید یک من سه عباسی کشمش یک من پنج شاهی و نیم خرما یک من پانزده شاهی نخود لپه تبریزی یک من دو عباسی لوبیای قرمز یک من هفت شاهی مغز گردو یک من هشت عباسی مغز بادام یک من سه هزار و نهصد انجیر یک من نهصد دینار نان یک من یک عباسی و سایر حبوبات و میوه‌جات نیز به همین قرار کمال و وفور را دارد. اگر چه نسبت به سال‌های سابق آنولایت امسال گندم و غیره قدری تسعیر و ترقی دارد ولکن همه چیزی فراوان‌ست».  برگزاری عید مولود اعلیحضرت «در ششم این ماه [صفرالمظفر] که روز عید مولود اعلیحضرت قوی شوکت شاهنشاهی [ناصرالدین‌شاه‌ قاجار] خلداله و سلطانه بود، شب را آتشبازی و چراغان کرده و روز مراسم تهنیت عید سعید را به طور شایسته معمول داشته[اند]. شب ششم را مقرب الخاقان حاجی حسنعلی خان پیشکار [حاکم] قزوین ضیافت سنگین نموده و جمعی از اعزّه و اعیان و نوکرهای پادشاهی را دعوت کرده و در شب هفتم نیز عالیجاه خان باباخان سرهنگ [فرمانده فوج نظامی قزوین] ضیافت کرده و جشن عید مولود مسعود را به قسم خوب بعمل آورده‌اند».  کاهش سرقت با تدبیر پیشکار حاکم قزوین «از قراری که نوشته‌اند؛ امر محارست محلات شهر و طُرق و شوارع قزوین انتظام تمام دارد و قرافل و مترددین آسوده خاطر از آن راه‌ها عبور می‌نمایند و در باب گزمه و مستحفظ شهر و محلات، سابقا قرار بر این بوده است که کدخدای هر محلّه از هر خانه مبلغی مُعیّن فرآخور آن خانه می‌گرفته و مواجب گزمه می‌داده‌اند که شب‌ها را مشغول حراست محلات و محافظت خانه‌های مردم باشند. مع‌ذلک باز سرقت و دزدی در محلات اتفاق می‌افتاد. دراین اوقات این قاعده را مقرب الخاقان حاج حسنعلی خان [پیشکار حاکم قزوین] موقوف نموده و آقا حسن نامی را به سرگزمگی مشخص کرده و پنجاه نفر گزمه کارآمدِ معتبر به ‌اسم و رسم مشخص کرده که مواجب آنها به قرار تعدیل از اهل محلات به آنها رسیده، شب‌ها به محافظت و محارست محلات و بازارها و دکاکین و خانه‌های مردم مشغول باشند و از آنوقت که این قرار داده شده است کمتر دزدی اتفاق می‌افتد و اگر بندرت سرقتی واقع شود اموال مسروقه باهتمام گزمه و مستحفظ بدست آمده بصاحبش تسلیم و سارق تنبیه کامل می‌شود و نیز قرار شده است که بعد از چهار ساعت از شب کسی از کوچه‌ها عبور نکند و اگر بی‌هنگام کسی را در عبور ببینند بگیرند ازجمله چند نفر از آدم‌های عالیجاه خانباباخان [فرمانده نظامی قزوین] شب بی‌وقت بیرون آمده بودند مستحفظین آنها را گرفته و نزد عالیجاه خانباباخان برده و مشارالیه نیز آنها را تنبیه کامل نموده و قدغن کرده بود که اگر بعد از این از نوکر یا سرباز یا صاحب منصب متعلق به من هرکس باشد شب بی‌وقت و بعد از چهار ساعت که قرار شده است از منزل بیرون برود مورد تبیه و مواخذه کلّی خواهد گردید».  پیشکشی مخصوص «چون مدتی است که امر محافظت قراولخانه‌های [مقرهای نظامی] دارالخلافه الباهره [عالیه] مُفوّض به افواج [هنگ] قزوینی ابوابجمعی عالیجاه عمده الخواتین العظام مُقرب الخاقان عباسقلی‌خان [فرمانده هنگ نظامی قزوین در دوره ناصرالدین شاه قاجار] بوده و در مدت قراولی، نهایت اهتمام در انتظام امر قراولخانه‌ها و شهر دارالخلافه از مقرب‌الخاقان مشارالیه و افواج ابوابجمعی او بظهور رسید و این اوقات که مدت فراوانی افواج مزبوره بنهایت انجامیده از دربار معدلت مدار مرخص ِِ خانه شده‌اند محض ظهور کمال عاظفت ملوکانه درباره مقرب الخاقان عباسقلی‌خان سرتیپ افواج ثلاثه قزوین قزوین و اقشار و سواره اقشار یکثوب کلیجه ترمه اعلی از ملبوس خاصه بدن مبارک اعلیحضرت شاهنشاهی برسم؛ خلعت مرحمت شد که زیب بَرو دوش اعتبار خود ساخته، بیشتر از پیشتر بلوازم خدمات محوله اقدام نماید و همچنین یک طاقه شال کشمیری اعلی برسم خلعت در وجه نتیجه الخوانین العظام خانباباخان سرهنگ فوج قدیم قزوین مرحمت و عنایت گردید».  از سرقت در جاده تا دزدی از قیصریه «کربلایی محمدعلی نامی شیرازی ساکن قزوین به نزد مقرب الخاقان حاجی حسنعلی خان پیشکار آمده، مذکور داشت که با سیدی در راه لنکران با هم رفیق بودیم تا به یک منزلی [در] زنجان که آمدیم؛ سید فهمیده بود که در میان خورجین من پنجاه هزار تومان وجه نقد است. وقتی‌که من به‌جهت مهمی از منزل بیرون آمدم؛ سید در منزل بود، مراجعت که نمودم دیدم تنخواه در خورجین نیست و برده‌اند و بغیر از سید کسی مطلع نبود. با سید حرفی ازین فقره نیاوردم تا مبادا فرار نماید تا وارد منزل آخر که به‌قزوین می‌آید؛ شدیم، فقره را با جمعی از مکّاریها نقل می‌کردم دراین بین سید مطلع شد که من این حکایت را در میان دارم از عقب سر آمده پیشتابی [رولور، طپانچه] به من خالی نمود. از تفضلات خداوندی پیشتاب باز نشد. اهل آبادی و مکاریها سید را گرفته، پرسیدند که این چه حرکت بود گفت این مرد به من افترا بسته، اِسناد دزدی می دهد. حال وارد قزوین شدیم و گزارش این است. مقرب الخاقان مشارالیه سید را احضار کرده از تنخواه آن شخص شیرازی جویا گردید سید در مقام انکار برآمد. رجوع به‌مرافعه شد و در مرافعه، سید قسم را بصاحب تنخواه رد نمود و صاحب تنخواه، قسم بلفظ جلاله یاد نمود و تنخواه را تمام و کمال از سید دریافت کرده بآن شخص عاید نمودند. از اتفاقات دو روز دیگر، همان سید را گزمه‌ها شب در قیصریه سید علیخان در دزدی گرفتند. تفضیل اینکه عسس‌ها [پاسبان‌ها] شب در بالای بام بازار گردش می‌کردند تا ببام قیصریه رسیده، دیده بودند که از یک سقف طاق سوراخی که به جهت روشنایی بود بقدر آدم رو گشاد نموده و چوبی بالای آن انداخته و کمندی از آن چوب بمیان قیصریه آویخته بودند، فهمیده بودند که دزد در پایین است. در راه و رفته‌ها [راه‌های ورود و خروج]، آدم گذاشته و دالاندارها را خبر کرده بودند. دالاندارها بنای جستجو گذاشته، آخر سید سارق را در میان یک صندوق قند که خالی بوده است پیدا کرده بودند، به ‌این‌طور که در میان صندوق مخفی شده و دو کیسه تنباکو هم به بالای خود گذاشته است. او را گرفته به نزد مقرب‌الخاقان حاجی حسنعلی‌خان آوردند چند روز محبوس بود بالاخره به ملاحظه سیادت او جمعی از علما و سادات شفاعت او را نموده و بر حسب شفاعت آنها مقرب الخاقان مشارالیه از سر تنبیه و آزار او گذشته، او را اخراج بلد [شهر] نمود».  شلیک ناگهانی تفنگ و قتل در بازار «رضا خان نامی، آدم آقا محمد جعفر پسر ملک التجار به جهت مُهمّی به شهر آمده، در کاروانسرای حاجی رضا از آقا محمدتقی نام سقط فروش قند و چای خریده در خورجین گذاشته و تفنگ خود را به دست آقا محمدتقی سپرده که به بازار رفته، سایر کارهای خود را صورت انجام داده بیاید و روانه شود. بعد از مراجعت از بازار، خورجین خود را گرفته، به ترک اسب بسته و نفنگ را خواسته بود. آقا محمدتقی تفنگ را از طرف ته قنداق بدست او داده بود که به محض رسیدن دست او به ته قنداق، تفنگ در رفته و گلوله به آقا محمدتقی گرفته، مقتول شده است و رضاخان قاتل محبوس است که اگر معلوم شود به عمد مرتکب قتل شده باشد به قانون شریعت مطهره قصاص شود یا بَدیه امر او را با ورثه مقتول بگذرانند».  قتل زن جوان در قاقازان «یک نفر ضعیفه از قریه انداق قاقازان با شوهرش که غلام سیاه آزاد کرد بود؛ دعوا کرده، بیرون رفته بود. زواری که به عتبات می رفتند در راه نعش او را دیده، به اهل انداق خبر کرده بودند مراتب را مقرب الخاقان حاجی حسنعلی خان پیشکار قزوین مطلع شده فرستاد نعش ضعیفه را آوردند و غلام سیاه را هم که شوهر او بود؛ حاضر کردند. بعد از تحقیق از خارج و داخل، معلوم شد که همان غلام سیاه یک پای او را شکسته و [سپس] او را کشته است. نعش او را دفن نموده و غلام سیاه را حبس کردند تا بعد از ثبوت شرعی به قصاص برسد.» ـ11 کشته در انفجار باروت‌خانه قزوین «در باروط کوبخانه قزوین در شب چهارشنبه سیزدهم محرم در هنگامی که باروط می کوبیدند آتشی از دنک باروط کوبی حادث شده، آنچه باروط در آنجا بوده آتش گرفته و یازده نفر عمله و باروط کوب که در آنجا مشغول کار بودند همگی سوخته و تلف گردیده ولی آتش سرایت به جاهای دیگر نکرده بود».  کشف اموال مسروقه در خانه دزد فراری «در زمان مقرب‌الخاقان خسروخان والی در قزوین، خانه مشهدی کاظم فراش و حاجی سراج را که مشترک بوده، بریده [مورد دستبرد قرار داده] بودند و اسبابی از آنجا به‌سرقت برده بودند. در آن اوقات هر چه تفحص کرده بودند اثری از سارق به‌ظهور نرسیده بود تا در این اوقات شخصی از اکراد به حاجی شعبان سراج که یکی از صاحبان مال بود گفته بود که از اسباب خانه تو در خانه محمدنام جلیلوند من سراغ دارم صاحب مال بنزد محمدرضا مباشر اکراد رفته مراتب را به او حالی کرده و مشارالیه هم همان ساعت آدم فرستاده خانه محمد جلیلوند را کاویدند برکه و نشانه از اسباب مسروقه حاجی شعبان و مشهدی کاظم از خانه او بیرون آمد. چون خود محمد که دزد بود فراری کرمانشاهان است برادر او را گرفته محبوس کردند. مقرب الخاقان حاجی حسن خان [پیشکار حاکم قزوین] قدغن [تاکید] کرده که اموال مسروقه را حکما میرزامحمدرضا از برادر محمد نام دریافت و بصاحبانش تسلیم نماید. چون از اولیای دولت علّیه هم در این اوقات بجهت اموال مشهدی کاظم فراش تعلیقیه صادر شده بود؛ لهذا مشارالیه آنچه از اموال موجود بود بعینها و آنچه مفقود بود غرامت آنرا از برادر محمد جلیلوند گرفته رد کرد و بعضی که مانده بود در کار گرفتن است.»  قمارخانه موقوف! «مقرب الخاقان حاجی حسنعلی خان [پیشکار حاکم قزوین] هر روز از طلوع صبح الی غروب در عمارت باغ [کلاه فرنگی] نشسته به عرایض و مطالب مردم کمال دقت و غوررسی می‌نماید و در انجام مُهمّات دیوانی نهایت اهتمام را معمول می‌دارد و بعضی هرزگی‌ها که سابقا در آن ولایت بود؛ حالا بکلی موقوف شده است از جمله قمارخانه قزوین جزو عمل داروغگی، شصت تومان در سال اجاره داشته است و به این واسطه الواط و اوباش بر ملاء قماربازی میکرده‌اند و احیانا در خانه‌های مردم نیز به این سبب سرقت اتفاق می‌افتاد. مقرب الخاقان مشارالیه شصت تومان را از خود تخفیف داده و عمل قماربازی را موقوف کرده و قدغن نموده است که اگر کسی مرتکب قماربازی شود؛ مورد مواخده و سیاست باشد و از آن وقت که این عمل موقوف شده است؛ اهالی آن ولایت نهایت آسودگی و شکرگزاری را دارند».  ناصرالدین شاه در قزوین نماند «از قرار اخباری که در این هفته از اردوی همایونی رسید بعد از گذشتن موکب فیروزی کوکب اعلیحضرت پادشاهی [ناصرالدین شاه] از منزل ِ کرج که سابقا در روزنامه نوشته شده بود همه جا بدون توقف تشریف فرمای قزوین شده‌اند و چون هوای قزوین بسیار گرم بود و جزیی ناخوشی هم از عفونت هوای آنجا ببعضی سرایت کرده بود منظور داشتند که دو روز در قزوین توقف فرمایند توقف نفرموده منزل بمنزل تشریف فرما شده‌اند و از ضیاءآباد بانطرف در جمیع منازل هوا خوب شده و جزئی ناخوشی هم که بوده الحمدلله بالمره رفع شده و مقرب‌الخالقان خسروخان والی حکمران قزوین [که] تا قشلاق به استقبال آمده [بود] شرفیاب خاکپای مبارک شده تا خُرمدره ملتزم رکاب همایونی بوده و در آنجا خلعت باو مرحمت شده و اِذن انصراف حاصل کرده و معاودت نموده است».  از ورود حاکم تازه تا طفلی با دو سر از قراری که در روزنامه قزوین نوشته بودند؛ نواب شاهزاده عبدالصمد میرزا [حاکم قزوین] و مقرب الخاقان حاجی حسن خان [پیشکار حاکم] که به آنجا وارد شده‌اند اهالی از اعیان و اشراف و اعالی [خواص] و ادانی [عوام] لوازم استقبال را به عمل آورده‌اند و نواب شاهزاده و مقرب‌الخاقان حاج حسنعلی خان کمال حُسن سلوک و رعیت داری را معمول داشته و در منازل عرض راه باسم سیورسات، حبّه و دیناری نگرفته‌اند و رعایا از این معنی زیاده راضی و شاکر و دعاگوی ذات اقدس همایون شاهنشاهی بوده‌اند. ـ مقرب الخاقان حاج حسنعلی خان محض حصول دعای خیر بجهت وجود فایض الجود همایون شاهنشاهی، تنخواهی [مبلغ مشخصی] از خود داده است که قنات وقفی آنجا را تنقیه [لایروبی] نموده و آب او را بشهر قزوین جاری نمایند که اهالی آنجا از بی آبی عُسرت نکشند و همچنین قنوات خالصه را نیز آدم گذاشته است که تنقیه نمایند و رعایا را به بذر و مصالح الاملاک مساعدت کرده است که مشغول زراعت و آبادانی آنجاها باشند. ـ ازجمله غرایب [خبرهای عجیب] نوشته بودند طفلی مُرده را [در قزوین] از راه آب بیرون آورده‌اند که دو سر داشت و هر دو سر او تمام اعضای رئیسه داشته است. اکثری از علماء و اعیان و غیره او را تماشا کرده و دیده بودند.

شنبه 9 تير 1397
04:09:39
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT