دروازه‌های بهشت


سعید الهی
«اگر تا دم‌دمای غروب خودت را به شهر می‌رساندی، می‌توانستی وارد شوی، وگرنه باید همان بیرون شهر و پشت دروازه‌های بسته می‌ماندی و شب را با ترس حمله دزدان و حرامی‌ها صبح می‌کردی! یا اگر دلت می‌آمد ـ که باید می‌آمد ـ سرکیسه را شل و دروازه‌بانان را با سکه‌های زرد‌رنگ راضی می‌کردی تا در را باز کنند و به تو اجازه ورود بدهند. به هر حال در روزگاری که برای محافظت از شهر در مقابل مهاجمان و یاغی‌ها، دور تا دور شهر را برج و باروهای مرتفع و خندق‌های عمیق گرفته بودند و دروازه‌ها تنها ورودی‌های شهر به حساب می‌آمدند؛ دروازه‌ها از بعد از اذان صبح تا 2، 3 ساعت بعد از غروب آفتاب باز بودند و تو باید به موقع خودت را می‌رساندی تا بتوانی از زیر طاق‌های کاشی‌کاری شده آنها عبور کنی.» در گذار تاریخ، آب، همواره آبادانی آفریده است و امنیت، بقا و دوام این آبادانی را تضمین ساخته است. ساکنان آبادی‌ها برای آن‌که امنیت خود را فراهم سازند و از گزند دشمنان، حرامیان و دزدان در امان بمانند؛ چاره‌ای جز آن نداشته‌اند که پیرامون شهر خود حصارهای مستحکمی بنا نهند و با برپاداشتن برج‌ها و باروهای فراوان در جای جای این حصار، به پاسداری از خود همت گمارند و در این میان بر سر راه‌های منتهی به شهر خویش، دروازه‌هایی قرار دهند که با بستن آن‌ها در شب‌هنگام، امنیت و آرامش فکری خود را دوچندان سازند. وجود حصارها و بالتبع آن دروازه‌های متعدد در شهری که از چهارسوی آن راه‌های فراوانی به ولایات و ایالات مختلف قرار داشته است؛ علاوه بر ایجاد امنیت برای ساکنان آن شهر، فرصتی را برای اخذ عوارض از تازه‌واردین و مسافران برای تامین هزینه عمران و آبادانی شهر فراهم می‌آورده است. موقعیت استراتژیک قزوین از دیرباز، وجود حصارهای مستحکم، برج و باروهای بلند و دروازه‌های متعدد را برای این شهر ضرورتی اجتناب‌ناپذیر ساخته بود. لسترنج در «جغرافیای طبیعی» در مورد موقعیت سوق‌الجیشی قزوین می‌نویسد: «... قزوین مهم‌ترین قلعه مسلمین در مقابل کفار سرسخت بود [منظور او اهالی ولایت دیلم بوده است] و به ‌وسیله ساخلوی نیرومندی از مسلمانان نگهبانی می‌شد...» این در حالی است که؛ آثار متعدد برجای مانده در تاریخ از جمله سفرنامه‌های؛ ناصر خسرو، استخری، ابن‌خردادبه، یاقوت حموی و... که همگی مربوط به دوره‌ی پیش از حمله مغولان به سرزمین ایران می‌باشند؛ وجود حصارهای مستحکم پیرامون قزوین را تایید می‌کنند. ناصر‌خسرو در سفرنامه‌اش می‌نویسد: «پنجم محرم سنه‌ی ثمان و ثلثین و اربعمائه (432 ه. ق) به جانب قزوین روانه شدم... نهم محرم به قزوین رسیدم. قزوین را شهری نیکو دیدم. بارویی حصین و کنگره به او نهاده و بازهایی خوب، مگر آن‌که آب در وی اندک بود...». آن‌گونه که در یافته‌های تاریخی به دست می‌آید؛ دروازه‌ها از نظر محل احداث‌شان به 2 دسته تقسیم می‌شدند؛ دروازه‌های بیرونی که در حصار شهر قرار داشتند و دروازه‌های داخلی که درون حصار شهر جا داشتند و ورودی کاخ‌ها یا بناهای حکومتی بودند. ابن حوقل در قرن چهارم در این باره در کتاب «صوره‌الارض»، (ترجمه دکتر جعفر شعار) می‌نویسد: «قزوین شهری است دارای بارو و داخل قزوین، شهرچه‌ای است که آن‌هم دارای بارو می‌باشد و شهرچه‌ای که داخل قزوین است؛ دو مسجد دارد...». صاحب تدوین نیز که در قرن چهارم از قزوین عبور کرده، مشاهداتش را این‌گونه نگاشته است: «حصار قزوین بر سه شهر احاطه داشت و محال دیگر که موسی‌ابن بوقا غلام معتصم به سال 256 ه. ق بنا کرد و مال فراوانی برآن صرف نمود. دیدم به خط یکی از اولاد عجل که برج‌های حصار قزوین جز برج معروف به «کاهدان» 205 عدد بود و... لیکن چندین بار دستخوش ویرانی شده از نو بنیاد گردیده...». در منابع دیگر هم در این باره تاکید کرده است که؛ «دور شهر حصارهایی با یک مرکز مشترک به گرد یک‌دیگر وجود دارد؛ دایره داخلی شهرستان است و خود شهر باصطلاح «قزوین المدینه العظمی» محیط بر شهرستان است...». با حمله مغولان به سرزمین ایران، در جریان تصرف قزوین، با ددمنشی سپاه غارتگر مغول، شهر به ویرانه‌ای بدل گشت و از حصارهای مستحکم و برج‌های بلند و دروازه‌های متعدد آن بناهای چندانی برجای نماند. آن‌گونه که در جستارهای مرحوم یحیی شهیدی در اثر «حصار و دروازه‌های قزوین» برمی‌آید: «قزوین از حمله مغول تا زمان صفویه برج و باروی کامل و معموری نداشته است». این نظر را تاورنیه، سیاح فرانسوی که در سال 1043 ه. ق مطابق با 1632 میلادی از قزوین گذشته نیز تایید می‌کند که؛ «.... این شهر دیوار و بارو ندارد». با انتقال پایتخت حاکمان صفوی به قزوین، بار دیگر حصار و دروازه‌های گذشته احیا گردید و شکوه و عظمت گذشته به این شهر کهن بازگشت. هرچند این وضعیت چندان نپایید. زنده‌یاد سرهنگ محمدعلی گلریز، مولف «مینودر» در این باره نوشته است: «در زمان شاه‌ طهماسب صفوی که قزوین به عنوان پایتخت این سلسله انتخاب گردید؛ توجه شایانی به آن شد و دوباره حصار و دروازه‌های آن احیاء گردید. با انقراض، صفویه در عهد افشاریه و زندیه به علت جنگ‌های طولانی و درگیری‌های منطقه‌ای، بار دیگر برج و بارو و دروازه‌های شهر به ویرانی کشیده شد و در عهد حکومت فتحعلی‌شاه قاجار بود که تعمیراتی در این‌ها به عمل آمده است.» «قزوین در دوره‌ای که پایتخت حاکمان صفوی بوده است به‌جز دروازه‌های شهری، چند دروازه دیگر هم داشت که فقط حدود کاخ‌های سلطنتی و حریم شاهی را از قسمت‌های دیگر شهر جدا می‌کردند. هر بار که شاه تصمیم می‌گرفت وارد شهر شود؛ از زیر یکی از این دروازه‌ها عبور می‌کرد. و در این میان، دروازه‌های ورودی شهر معمولاً دو نوع مامور داشتند؛ مامور اخذ عوارض و مامور تفتیش کالا. عایدات دروازه‌ها همه ساله از طریق مزایده به یک نفر اجاره داده می‌شد. برنده مزایده هم که معمولا یکی از دولتیان و منسوبان آنها بود و هر دروازه را به صورت جدا اجاره می‌داد.» با ورود توپ و اسلحه‌های آتشین، دیگر حصارهای شهری و دروازه‌ها، اهمیت دفاعی‌شان را از دست دادند و تنها مانعی بودند برای توسعه شهری. از این به بعد هر جا که حصارها مانع توسعه بودند، برداشته شدند و بسیاری دیگر هم بر اثر عوامل جوی تخریب شدند و قزوین نیز که روزگاری «شهر دروازه‌هایش» می‌خواندند و حصارها و باروهایش، زبانزد عام و خاص بود از این وضعیت به دور نبود. سال‌هایی که سلسله قاجار آرام آرام از مسند حکومت دور می‌شد با توسعه قزوین از شمال و شرق، حصارهای مستحکم به سرعت تخریب شدند و به هر بهانه‌ای دروازه‌ای که یادآور خاطره‌های فراوان از عظمت و شکوه تاریخ این دیار بود؛ تخریب گردید. * منابع این نوشتار در دفتر روزنامه موجود است.

شنبه 19 خرداد 1397
04:10:46
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT