مدرسه فلسفى قزوین در عصر صفوى


استاد فقید عبدالحسین صالحی شهیدی
مدرسه فلسفى قزوین قدمتى تاریخى دارد و از دیر زمان مهد پرورش جمع کثیرى از فحول فلاسفه و بزرگان حکما و متکلمین بوده است. مانند: على بن حاتم قزوینى صاحب کتاب التوحید که در سال 326 ه. ق زنده بوده، ابوبکر عبدا... بن طاهر بن حارث ابهرى قزوینى از طبقه شبیلى و شیخ علک قزوینى از معاصرین سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقى صاحب کرامات است. ابوبکر شادان قزوینى کاتبى قزوینى و عبدالجلیل قزوینى صاحب کتاب نقص و دیگران... پس از به قدرت رسیدن سلسله صفویه در ایران و حب مفرط این طایفه به خاندان عصمت و نبوت(ع) اخباریه مجددا تجدید حیات یافت و در حوزه‌هاى علمى شیعى در سراسر جهان سایه افکند. در این ایام قزوین که یک قرن و به طور تحدید سال‌هاى 907 ه. ق لغایت 1006 ه. ق به عنوان پایتخت یکى از پرقدرت‌ترین دولت‌هاى شیعى در تاریخ تشیع قرار داشت؛ مرکز یکى از بزرگترین حوزه‌هاى علمی شیعه شد. علماى شیعه از اطراف و اکناف جهان به سمت قزوین سرازیر شده و مشرب اخبارى حاکم بر حوزه‌هاى علمى این شهر شد. چون اکثر علماى مهاجر از کشورهاى عربى و از سرزمین بلاد عثمانی بودند؛ لذا با مسایل اصول عقلى شیعه در ایران آشنایى نداشته و با فلسفه بیگانه بودند از این روى افکار و آداب خاص خود و به استنباط مسایل از طریق اخبار اکتفا مى‌کردند. در این میان حکومت صفویان که از رشد فلسفى در حوزه‌هاى قزوین نگران بودند و سیاست آنها در سرپوش گذاشتن و به دور نگهداشتن مدارس عقلى قزوین بود؛ تمامى قضات و شیوخ اسلام خود را که اکثر آنان از علماى مهاجر شیعه از خارج ایران بودند؛ استخدام می‌کردند. صاحب ریاض العلماء در شرح حال سیدامیرنظام الدین عبدالحى جرجانى حکیم و متکلم شیعه مى‌نویسد: وى پس از فوت شیخ على کرکى در سال 940 ه. ق به قزوین آمد و به خدمت شاه طهماسب صفوى رسید و از شاه تقاضاى مقام شیخ الاسلامى و رئیس العلمایى نمود و مى‌خواست جانشین شیخ على کرکى گردد؛ ولى شاه قبول نکرد و پاسخ داد: من از مجتهدین جبل عامل مى‌خواهم.» (1) مقصود شاه طهماسب از علما و مجتهدین جبل عامل همان اخباریه است. علماى اصولى قزوین خطر اخباریان را حس مى‌کردند و از حاکمیت جمود فکرى برخاسته از تفکر اخباریان بر حوزه‌هاى علمى شیعه نگران بودند. از این روى مبارزات خود را با اخباریون در قزوین آغاز کردند. چون غالبا قلم و زبان کار شمشیر و زور را انجام نمى‌دهد؛ اخباریون در زیر سایه شمشیر صفویه صوله و جوله‌اى به پا کرده و ریاست تامه حوزه‌هاى شهر را به دست گرفتند. شیخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشیعه می‌نویسد: «قدرت اخباریون در دربار صفویان به حدی رسید که هنگامى شاه طهماسب صفوى غیاث الدین منصور دشتکى فیلسوف شهیر را به مقام وزارت خویش نصب نمود. شیخ على بن عبدالعالى کرکى به مخالفت پرداخت و شاه صفوى را در زیر فشار شدید خود قرار داد تا این که شاه ناگزیر شد على رغم خواسته خود دشتکى را از مقام وزارت عزل نماید و این نخستین برخورد علنى اخباریه و اصولیه در قزوین بود.» (2) این اختلاف در عصر شاه عباس اول به اوج خود رسید؛ به طورى که شاه عباس در سال 1002 ه. ق دست به کودتاى نظامى در ارتش خویش زد و تمامى روسا و صاحب منصبان خود را که از صوفیه با مشرب فلسفى بودند؛ عزل نمود و مدارس فلسفى قزوین را تعطیل کرد و قتل عام بین عشاق فلسفه و فلاسفه قزوین به راه انداخت و دادگاه‌هاى تفتیش عقائد را تاسیس نمود و در اکثر موارد شخصا فلاسفه را محاکمه و حکم اعدام آنان را صادر مى‌کرد. ملاعبدالنبى قزوینى متولد سال 998 ه. ق در قزوین و متوفى در هندوستان سال 1050 ه. ق از خانواده‌هاى سرشناس قزوینى جدش فخرالزمان قزوینى قاضى القضات قزوین و پدرش خلف بیک از عرفا و صوفیه قزوین بود و نسب این سلسله به خواجه عبدا... انصارى منتهى مى‌گردد. وى در کتاب خود هنگام ذکر شرح حال محمدباقر خرده کاشانى از شعراء و فلاسفه ایران به قسمتى از دادگاه‌هاى تفتیش عقائد شاه عباس اشاره می‌کند و می‌نویسد: «یکى از ثابت قدمان دین احمدى و راسخ اعتقادان آیین محمدى در دارالموحدین قزوین به عرض حامى ملت مصطفوى و مروج مذهب مرتضوى شاه عباس حسینى صفوى رسانید که میراحمد کاشانى به کیش محمود پساخانى [رئیس کیش نقطویه] زندگانى مى‌کند و جمعى از بى‌عاقبتان حق ناشناس بدو گرویده و دست ارادت بدو داده‌اند. خسرو دین پرور پس از استماع این خبر فرمود که آن محمودى را با فدویانش به شهر مذکور آوردند. باقر خرده را نیز همراه آن گروه آورده بودند. شاه دین پناه نخست با امیراحمد متکلم شده از وى به جز هذیان محمودیان نشنید به دست خود تیغ کین از نیام انتقام برکشید و به جانب او دویده گفت: من این بد دین را بسزا برسانم و جد خود مصطفى را ازننگ فرزندى این دشمن خدا برهانم آن گاه به یک ضربت کار آن ناتمام را به اتمام رسانید. پس از آن فرمود: تا متابعان وى را یکان یکان به حضور آوردند؛ بفرموده عمل نمودند. هرکس از آن بدبختان را حسب الحکم به حضور مى‌آوردند و از ایشان سخنان مى‌پرسیدند و حجت قتل بدان گمراهان به انجام می‌رسانیدند. آن گاه به جلاّدان امر مى‌فرمود تا بدن آن ملحدان را از بار سر به شمشیر آبدار سبکبار سازند. چون نوبت به محمد باقر خرده رسید وى قطعه‌اى در مذمت محمودیان و محمود پساخانى گفته به خط خود به دست خسرو بلند اختر و فرزند سعادتمند حیدر صفدر عباس پادشاه صفوى داد. آن حضرت بعد از ملاحظه و مطالعه دو اثر و مدّات خط و انشاء ابیات ابیات آن قطعه ... از سر جریمه باقر خرده درگذشت.» (3) محمدباقر خرده پس از آزادى حسب الحکم پادشاه همراه فرهادخان که یکى امراء بزرگ بود به خراسان آمد و از آن جا به هندوستان گریخت ودر آن سامان وفات یافت و نیز اشعار بلیغ دارد و دیوان وى معروف است. (4) علامه ورع شیخ حسن صالحى متوفى پدر کاتب این سطور در کتاب خود الغرروالدرو مى نویسد: «اگر فلاسفه و ریاضى دانان قزوین در سال 1002 ه. ق به دست شاه عباس اول صفوى قتل عام نگردیده بودند و پایتخت از قزوین به اصفهان انتقال نیافته بود و نیز اخباریه را بر فلاسفه مسلط نکرده بودند و حمله محمود افغان به اصفهان نبود ایرانیان نخستین کسانى بودند که در کره ماه پیاده مى‌گشتند.» شیخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشیعه عباراتى به همین مضمون دارد: «انقلاب نظامى شاه عباس اوّل در سال 1002 ه. ق و بیرون راندن صوفیه که داراى مشرب فلسفى بودند از ارتش و قتل عام عظیم فلاسفه قزوین و تعطیل نمودن تمام حوزه‌هاى فلسفى قزوین و انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان و مسلط نمودن اخباریه بر فلاسفه و تاسیس دادگاه‌هاى تفتیش عقائد که تمامى این حوادث مصادف است با سال 1005 ه. ق. و این همان سال ولادت دکارت فیلسوف عظیم و ریاضى‌دان فرانسوى است که جنبش فکرى اروپا را به وجود آورد و نیز با نظریات علمى خود تمدن امروزه اروپا را پایه‌گذارى کرد. آیا امثال این حوادث یک تصادف روزگار است که سبب پیروى جهان اسلام از غرب گردیده است.» (5) مدرسه فلسفى قزوین در اواخر قرن دهم و مطلع قرن یازدهم هجرى آثار و شگفتی‌هاى هندسى و فیزیکى و ریاضى عجیبى از خود در عراق و ایران به یادگار گذاشته است که مى‌توان از آثار این مدرسه علمى عظیم مسجد شاه اصفهان را نام برد که بر اساس یک محاسبه فیزیکى بنا گردیده و در نقطه معین در وسط مسجد زیر گنبد هنگامى که صدایى سر داده شود عین صدا هفت مرتبه بازگو مى‌گردد و نیز بر قول معروف در محل معین که خطیب بر روى منبر سخنرانى مى‌کرد در تمام مسجد و حیاط آن یک نواخت صداى وى پخش مى‌گردید که بر اثر تعمیرات ناشیانه اثر دوم مسجد شاه اصفهان امروزه از بین رفته است. از آثار دیگر شیخ بهائى شاگرد معروف مدرسه قزوین بناى حمام مشهور اصفهان است که در تمام طول سال بدون روشن نمودن آتش خزانه و تمام آب‌هاى جارى حمام گرم بوده است. دانشمند و محقق بزرگ معاصر شیخ محمدجواد مغنیه معتقد است: «شیخ بهایى توانسته بود اتم را در آن عصر کشف کند؛ آن را بشکافد و حرارت حمام را توسط انرژى اتمى تامین کند.» (6) از آثار مدرسه قزوین در عتبات مقدسه عراق صحن مطهر حضرت امیرالمومنین على بن ابى طالب(ع) است که توسط شاه اسماعیل صفوى بناى آن آغاز گردید و در عصر شاه عباس اول به پایان رسید. این صحن مطهر به شیوه‌اى بنا گردیده است که در تمام چهار فصل سال آفتاب هنگام طلوع مستقیما به قبر مطهر حضرت امیرالمومنین(ع) مى‌تابد و نیز در زمستان و تابستان در نقطه‌اى معین از صحن شریف زوال ظهر نجف اشرف انجام مى‌گردد. (7) و دیگر آثار و محاسبات ریاضى و فیزیکى و هندسى که ذکر تمامى آنها سخن را به درازا خواهد کشید. مدرسه فلسفى اصفهان که تراث علمى عظیمى در فرهنگ شیعى از خود باقى گذاشته است؛ مولود مبارک مدرسه قزوین بود چون علم و مدارس علمى صله حاضره‌اش وابسته به گذشته اوست. تمامى این علوم اعم از فیزیک ریاضى هندسه و شگفتی‌هاى معمارى یک شبه به وجود نیامده‌اند؛ بلکه تلاش یک قرن دانشمندان بزرگ قزوینى در مدرسه علمى این شهر بوده است. آغاز و پایان اخباریه در قزوین چنانکه ذکر شد؛ پس از تجدید حیات اخباریه در عصر صفویان که به واسطه حمله بى‌رحمانه شاه عباس اول علیه مدارس فلسفى در قزوین حاصل شد اخباریه توانست در زیر سایه شمشیر صفویان به پیروزى در مقابل فلاسفه دست یابد. قدرت آنان پس از ظهور محمدامین استرآبادى که دعایم اخباریه را استوار کرد در عصر ملاخلیلا قزوینى (اخبارى تندرو) به اوج خود رسید. به طوری‌که شهر قزوین عملا به دو قسمت شرقى و غربى تقسیم شد. فاصله بین این دو قسمت رودخانه بازار بود که در قسمت شرق آن پیروان اصولیه سکونت داشتند و در قسمت غربى اخباریه زندگى مى‌کردند. (8) در این زمان جمود فکرى و تعصب اعمى حتى بر فضلا و متدینین اخباریه حکم فرما شده بود و طلاب علوم دینى آنان متجاهر به تعصب و جهل بودند؛ بگونه اى که هرگاه مى خواستند مولفات و کتب اصولیین را به دست گیرند آنرا با دستمال حمل مى کردند تا دست آنان با جلد خشک کتاب تماس نداشته باشد و نجس نگردد. (9) اخباریه علماى اصولیین را به علماى ماوراءالنهر لقب داده بودند و این اسم و لقب به معناى کافر و ملحد و مهدور الدم بود. اجتماع اخباریه از دو طبقه ارباب و رعیت تشکیل یافته بود. در بین مردم عوام جهل و اعتقاد به خرافات و مغیبات آنچنان حاکم بود که هرگاه شخصى از آنان مریض مى‌شد از طریق طب دعائى سعى در معالجه داشتند و هرگز به عقاقیر طبى و درمان از طریق دارو عمل نمى‌کردند. حمله به اموال و کشتار اصولیین بعنوان یک امر عادى در میان آنان رواج داشت. این حالت در قزوین حکم فرما بود تا این که در حدود سال 1165 ه. ق. شیخ یوسف بحرانى صاحب حدائق از علماى مشهور اخباریه وارد قزوین شد. او در بدو ورود مورد استقبال گرم اخباریه قرار گرفت و در قسمت غربى قزوین بین انصار و طرفداران و پیروان خود منزل کرد. پس از ورود او به قزوین علماى خاندان آل طالقانى که رهبرى مذهبى اصولیین را در دست داشتند به دیدار صاحب حدائق رفتند و بدین ترتیب زیارت و بازدید بین فریقین انجام مى گردید. در این ملاقات‌ها مناظرات مباحثات و جدال علمى بین اخبارى و اصولى انجام مى‌شد. به طورى که در آخرین این ملاقات‌ها ملامحمد ملائکه در منزل خود و در حضور جمع کثیرى از علماى فریقین اخبارى و اصولى پس از یک مباحثه و مناظره طولانى با شیخ یوسف بحرانى زعیم اخباریه او را مجاب نمود. شیخ یوسف بحرانى که قبلاً از علماى تندرو اخباریه بود؛ پس از این مجلس از علماى میانه رو اخباریه شد. این منظره سر وصداى عظیمى در قزوین به راه انداخت و مورد بحث و جدال مجالس فضلا و خواص فریقین شد که شیخ یوسف بحرانى توسط ملامحمد ملائکه مجاب و محکوم شده است. طولى نکشید که این جدال‌ها و مباحثات به مردم عوام دو طایفه سرایت کرد و سپس مبدل به جنگ‌هاى محلى در کوچه و خیابان شهر شد. در ادامه این درگیری‌ها یک روز اخباریه به منزل ملامحمد ملائکه حمله کرد تا او را به قتل رساند؛ اما وى از معرکه جان سالم به در برد ولى خانه و کتابخانه او در آتش سوخت. این جنگ‌هاى محلى را که به نام حیدری نعمتى مشهور شده است؛ امروزه پیرمردها و نقال‌هاى قزوینى به صورت داستان‌هاى محلى براى یکدیگر بازگو مى‌کنند. شیخ یوسف بحرانى صاحب حدائق که از اعمال مردم عوام و کوچه و بازار اخباریه شدیدا ناراحت شده بود به صورت اعتراض قزوین را به قصد کربلا مقدسه ترک مى‌کند و آن سامان‌سکنى مى‌گزیند. از سوى دیگر دولت وقت ملامحمد ملائکه را به قریه برغان تبعید مى‌کند که به این ترتیب این مقوله در قزوین خاتمه مى‌یابد. پس از این غائله اصولیین مبارزات خود را علیه اخباریه در قزوین به رهبرى علماى خاندان آل طالقانى آغاز مى‌کنند. در همین حال موسس مجدد آقاباقر بهبهانى حائرى در کربلا مقدسه علیه شیخ یوسف بحرانى صاحب حدائق و پیروان او قیام مى‌کند که با وفات صاحب حدائق در سال 1184 ه. ق. اخباریه در ایران و عراق منزوى مى‌شود. مراجع ـ1ـ ریاض العلماء، میرزاعبدا... اصفهانى، ج 90/3، انتشارات مرعشیه قم. 1401 ه.ق. ـ2ـ احیاءالداثر من القرن العاشر، شیخ آقابزرگ تهرانى، 255/ ـ 256، دانشگاه تهران. ـ3ـ تذکره میخانه، ملاعبدالنبى فخرالزمان قزوینى، تصحیح احمد گلچین معانى، 616 اقبال، تهران. ـ4ـ نسخه‌‌اى از دیوان وى در کتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 655 ثبت است. ـ5ـ احیاءالداثر من القرن العاشر، 256/. ـ6ـ الشیعه فى المیزان، شیخ محمدجواد مغنیه، 192/ دارالتعارف بیروت. ـ7ـ (دائرة المعارف تشیع، ج 70/1 ـ 71، تهران. ـ8ـ دائرة المعارف الاسلامیه الشیعه، سیدحسن امین، ج 270/5، دارالتعارف بیروت. ـ9ـ همان مدرک، 270/5. این نوشتار کوتاه شده مقاله اصلی بوده و اسامی؛ شرح احوالات و آثار بنیانگذاران مدرسه فلسفى قزوین، در مجالی دیگری به بوته نشر سپرده خواهد شد.

شنبه 12 خرداد 1397
04:05:53
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT