مادران شهید؛ ایثارگرانی صبور


مریم بهبهانی‌فر
در واپسین روزهای شهریورماه 1359 وقتی ایران اسلامی باحمله ددمنشانه و همه جانبه رژیم بعثی عراق روبرو شد؛ چاره‌ای جز آن وجود نداشت که پیر و جوان به سوی جبهه بشتابند تا از مرز و بوم ایران زمین، دفاع کنند؛ درآن شرایط اگرچه رزمندگانی که روبه سوی جبهه‌ها می‌گذاشتند به یقین می‌دانستند که شاید دیگر بازگشت به دامان خانواده برای آن‌ها وجود نداشته باشد و این را هم هر پدر و مادری به خوبی می‌دانست، اکنون که پاره تنش را بدرقه می‌کند؛ شاید دیدار دیگری در کار نباشد؛ ولی مادران شهدا غم را در دل پنهان می‌کردند و با لبخند و صلوات مسافرانشان را راهی می‌کردند و به راستی هم سهل و آسان نیست وقتی گفته می‌شود مادر دو شهید، سه شهید، جهار شهید و حتی بیشتر... هرچند امروزه شاهد هستیم عنوان شهید بر تارک تمامی ارزش‌ها می‌درخشد؛ اما دیدن این قله نور نباید ما را از توجه به مادرانی که این نورانیت از آنها نشات گرفته و بدون آنها و تاثیرگذاری بی‌بدیلشان امکان به‌ وجود ‌آمدن چنین نورانیتی وجود نداشت؛ غافل کند. حقا که شجاعت شهید از مادر ایثارگری است که تربیت چنین فرزندی را به‌ بهترین نحو و با معیارهای اسلامی و به‌نیکویی انجام داده و به ‌عهده داشته است؛ آری، مادران شهدا، الگوی صبر، مقاومت و ایستادگی بوده و یادگاران گهرباری هستند که همواره شایسته تقدیر و سپاسگزاری‌ جامعه بوده و خواهند بود. ازجمله خدمات این زنان؛ می‌توان به ایثار فرزندان خود در راه حیثیت و اصلاح جامعه نام برد. هنوز یادمان نرفته است چه بسیار مادران سلحشوری بودند که با تربیت اولاد صالح و معرفی آنان به مراکز بسیج جهت اعزام به جبهه قوت قلب مسئولین جنگ را سبب می‌شدند. تا آنجایی که حتی امام(ره) این صحنه را اینگونه بیان می‌نمودند: «...خدا می‌داند در طول تاریخ مثل این مادرها ما نداشتیم، الا کم، که فرزندانش کشته بشوند و بعد بیاید بگوید که نه، من افتخار می‌کنم. برخی از جوان‌ها به من می‌گفتند که این مادرها ما را گرم نگه داشته‌اند. عکس‌العمل این مادرهای جوان مرده ما را زنده نگه داشته و گرم نگه داشته برای این که این‌ها هستند که به ما شجاعت می‌دهند. این‌ها هستند که ما را تشویق می‌کنند.» اگر شهیدان ما با تاسی از اعمال و رفتار امام حسین(ع) درس فداکاری و وفاداری و از خودگذشتگی و شجاعت و شهامت آموختند و در عمل نیز آن را به اثبات رساندند و در راه دفاع از اهداف مقدس اسلام جانفشانی نمودند و حماسه‌ای جاوید آفریدند؛ بی‌شک آموزگاری داشته‌اند به‌نام «مادر» که در دامان پرمهر او و در کلاس درس او، به این مقام رسیدند. ماهم آرامش، صلح و زندگی و تمام واژه‌های زیبای امروز را مدیون دستان پاک و احساس ناب مادرانه مادران شهدا هستیم؛ چراکه از دامان مادران شهید است که شهید به معراج می‌رود. به مناسبت ایام سالروز حماسه بزرگ آزادسازی خرمشهر، پای سخنان دوتن از مادران اسوه ای که در عملیات بیت المقدس فرزندان خود را به میهن تقدیم کردند، نشستیم تا از ویژگی‌های اخلاقی شهیدان ناصر سیاهپوش و مجید حافظی و حال و هوای روزهای آزاد سازی خرمشهر بشنویم. مردم شهدا را دوست دارند و به آن‌ها احترام می‌گذارند مادر شهید سیاهپوش که فرزندش سیدناصر، هجدهم بهمن 1337، در شهر قزوین به دنیا آمد و دهم اردیبهشت 1361 در همان روزهای آغازین عملیات بیت‌المقدس به شهادت رسید در گفت وگو با «ولایت» می‌گوید: ناصر فرزند پنجم خانواده جوانی بسیار شوخ طبع بود و هیچ گاه خنده از لبانش نمی افتاد و همواره سعی می‌کرد با زبان شوخی با خواهر و برادرهای خود صحبت کند؛ رفتار او با خواهر و برادرهای خود بسیار دوستانه بود و گویی دوست صمیمی و محرم رازهای کودکانه آن‌ها است. خانم فاطمه‌بیگم نبوی رضوی درباره فعالیت‌های انقلاب و مذهبی شهید سیاهپوش عنوان می‌کند: او در سال 1357 به خدمت سربازی رفت. 9 ماه بیشتر از خدمتش نگذشته بود که انقلاب اسلامی پیروز شد. پس از انقلاب به خاطر علاقه‌ای که به تحصیل داشت؛ در سال 1358 در مجتمع آموزش عالی دهخدا (دانشگاه بین‌المللی امام خمینی) در رشته دبیری ریاضیات قبول شد. ایشان در دانشگاه نیز دست از مبارزه برنداشت و همواره در خط اول مبارزه با جریان‌های چپ و راست بود و رهبری دانشجویان حزب الهی را بر عهده داشت. وقتی هم به شهادت رسید؛ فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) در لشکر 27 محمد رسول ا... (ص) بود. او با بیان این مطلب که ناصر بسیار مقید به موازین اخلاقی و دینی بود؛ عنوان می‌کند: او علاوه بر آنکه اخلاق شایسته و نیکویی داشت و هیچ گاه با رفتار یا صحبت‌های خود او را آزرده نمی‌کرد بلکه فردی بسیار مقید به نماز و روزه بود و هرکاری که احساس می‌کرد از دست او بر می‌آید برای همنوعتان خود انجام می‌داد تا دیگران را هم همانند خود شاداب کند. مادر بزرگوار شهید سیاهپوش اضافه می‌کند: اگرچه وقتی خبر شهادت او را دریافت کردم؛ غم سنگینی به سینه‌ام راه یافت؛ ولی احساس می‌کردم او را به اسلام و میهن تقدیم کرده‌ام؛ چرا که اوبا رضایت قلبی خود و از روی احساس مسئولیت در جبهه‌ها حضور یافت و در واقع به آرمان بلند خود هم رسید. او با بیان این مطلب که شهید سیاهپوش به خانواده علاقه زیادی داشت و همواره خود را مدیون خانواده می‌دانست؛ ادامه می‌دهد: ناصر حتی در وصیت‌نامه خود به این نکته اشاره کرده بود که آن نمازهاى مادرم بود که مرا اینگونه ساخت و دعاهاى پدر و مادرم بود که مرا چنین عاقبتى خوش آمد؛ بنابراین از آنها مى‏خواهم گرچه شاید مشکل باشد؛ ولى در مرگم اشک نریزند؛ چون همیشه آرزو داشتم عاقبت بخیر شوم و چه عاقبتى خوش‌تر از این که انسان به سوى خدا برود و این را هم مى‏دانم که هیچ بارى سنگین تر از جنازه فرزند بر دوش پدر نیست و از پدرم مى‏خواهم تا این بار را تحمل کند و با دعاهاى خیرش مرا بسوى معبودم بفرستد. ...و این آخرین سخنم؛ اگر لیاقت آن را پیدا کردم که بر دست‌هاى پاک شما مردم که امام، الهى شدنتان را نوید مى‏دهد؛ تشییع شوم، مى‏خواهم مرا شبانه به خاک بسپارید؛ چون دوست دارم دشمن این را بداند که ما شب شِکَنیم و تاریکى براى ما مفهومى ندارد و بگذارید تا شب را هم از این جغدهاى شوُم بگیریم تا امیدى براى زنده بودنشان نماند. مادر شهید سیاهپوش اضافه می کند: اگرچه بیستم اردیبهشت ماه 1361 تعداد هیجده شهید در فزوین تشییع و تدفین شدند؛ ولی خاکسپاری و تشییع سید ناصر بنا بر وصیت او پس از نماز مغرب و عشاء انجام شد. نبوی رضوی با تاکید بر این مطلب که مردم شهدا را دوست دارند و به آن‌ها احترام می‌گذارند؛ یادآور می‌شود: جوانانی مثل ناصر، جان خود را تقدیم کردند که مردم در آسایش و آرامش به سر ببرند و امیدوارم مردم قدردان آن ها باشند و نباید اجازه داده شود تا برخی فشارهای زندگی و مشکلات مردم را نسبت به ارزش های دین بدبین کند. شهید حافظی درک و فهم بالایی داشت مادر شهید حافظی هم که فرزندش مجید، پنجم فروردین 1344، در شهر قزوین چشم به جهان گشود؛ دانش‌آموز سوم راهنمایی بود و از سوی بسیج در جبهه حضور یافت تا اینکه بیستم اردیبهشت 1361، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد؛ نیز در گفت‌وگو با «ولایت» عنوان می‌کند: مجید اگرچه سن کمی داشت؛ ولی درک و فهم او و نحوه رفتارش با دیگران همانند مردی 40 ساله بود. تا زمانی که مجید در قید حیات بود؛ هیچ گاه احساس نمی کردم که جوانی کم سن و سال است و اورا مردی با کمالات می‌دیدم. خانم ملکه آتشگر ادامه می‌دهد: مجید همیشه در کارهای خانه یاور من و در کارهای مغازه کمک دست پدر بود. او آنقدر بزرگ منش بود که در ایام نوروز وقتی برایش لباس نو می‌خریدیم؛ حاضر نبود آن‌ها را به تن کند چرا که معتقد بود شاید افراد دیگری نتوانند برای فرزندان خود لباس نو تهیه کنند و ممکن است لباس نویی که بر تن من هست؛ سبب غصه آن‌ها شود. مادر شهید حافظی ادامه می‌دهد: من خیلی تمایل داشتم که فرزندم به تحصیل ادامه دهد ولی او اصرار داشت به جبهه برود و تنها دو ماه بود که به خرمشهر اعزام شده بود که خبر شهادتش به ما رسید و در روز بیستم اردیبهشت 61 نیز به خاک سپرده شد. اگرچه روزهای اول شهادت او برایمان بسیار ناراحت کننده بود؛ ولی دیری نگذشت که خبر آزاد‌سازی خرمشهر را هم دریافت کردیم که موجب مسرت و شاددمانی ما شد و بسیار خوشحال بودم از این که دیدم ایثار و جانفشانی فرزندم به ثمر نشست و آن خطه از سرزمین‌مان که به اشغال دشمن درآمده بود؛ پس گرفته شده است. آتشگر اضافه می‌کند: به یاد دارم وقتی خبر آزاد‌سازی خرمشهر منتشر شد؛ فرزند دیگرم که آن زمان کودک بود؛ سرما خورده بود و من او را به نزد دکتر برده بودم؛ ولی همین که خبر را شنیدم بدون هیچ معطلی و بدون آن که داروهای فرزندم را تهیه کنم؛ خود را به مزار مجید رساندم تا خبر آزاد سازی خرمشهر را به او هم بدهم؛ چرا که احساس می کردم او نیز از شنیدن این نوید خوشحال می شود. او بیان می کند: یکی از آرزوهای مجید که همیشه هم از آن یاد می کرد؛ دیدار با امام (ره) بود، ولی دست قضا اجازه نداد که فرزندم به این آرزوی خود برسد. مادر شهید حافظی همچنین خاطر نشان می کند: من از مردم عزیزمان انتظار دارم به گونه‌ای رفتار نکنند که خون شهدا پایمال شود و امیدوارم حرمت شهدا همیشه حفظ شود و همگان خود را در برابر حفظ آرمان‌های شهدا مسئول بدانند.

سه شنبه 8 خرداد 1397
03:44:15
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT