مرد کلاه مخملی سینمای ایران جاودانه شد


حسن لطفی
حالا که ناصر ملک مطیعی به رحمت خدا رفته است؛ هر چه بنویسم برای خودمان است؛ البته آن بنده خدا هم نیازی به این نوشته و عکس‌های روی جلد مجلات و صفحه اول روزنامه‌ها نداشت. طبعش بلندتر از این حرف‌ها بود‌. این را سال‌های پایانی دهه هفتاد فهمیدم که مُدرس هنرستان ادبیات داستانی تهران بودم. محمد حسینی خبر داد پسر ناصر ملک‌مطیعی از هنرجویان آنجا است. این را به فال نیک گرفتم و از محمد خواستم تا ما را با هم آشنا کند. راستش را بخواهید؛ قصدم این بود که کتابی، فیلمی، نوشته و گفتگوی مفصلی در باره او بنویسم. پسر مودب بازیگر نقش‌های فرمان، کاکو، غلام ژاندارم، امیرکبیر و... قصدم را به اطلاع پدرش رساند. جواب پدرش خوشحال‌کننده بود. گفته بود من سال‌هاست از این جماعت مسئولین چیزی نخواسته‌ام، این کتاب و این فیلم می‌تواند خواسته‌ای باشد (یا چیزی شبیه این کلمات). با شنیدن این جواب دانستم آنچه محمد حسینی پس از دیدارهایش با او می‌گفت؛ کاملا درست است. می‌گفت: اولش خیال می‌کردم ناصر ملک مطیعی مثل نقش‌هایی که بازی می‌کرد؛ ته‌ته‌اش یک آدم لوطی و با صفاست. اما وقتی دیدمش؛ دانستم دانایی و آشنایی‌اش با تاریخ ایران، ادبیات کهن کشورمان، فلسفه و... آنقدر زیاد است که آدم را به حیرت وا می‌دارد. گفته محمد حسینی در روز پانزدهم مهر 1392 در سفر ناصر ملک‌مطیعی به قزوین برایم کاملا ملموس شد. آن روز اتفاق خوبی برای قزوین، فرهنگ ایرانی و دوستداران ناصر ملک مطیعی افتاد. جالب اینجاست که بهانه سفر او به قزوین ربطی به سینما نداشت. او که سال‌های قبل از انقلاب، برای حضور در جشن‌های خیریه و افتتاحیه فیلم‌هایش و بازی در فیلم «قصاص» به قزوین آمده بود؛ این بار برای شرکت در همایش انجمن معماری استان قزوین به این شهر آمد. همایشی که به همت جمعی از مهندسین جوان و پرتلاش و با پیگیری مهندس نوروزیان برگزار شد. پیشنهاد شرکت ناصر ملک‌مطیعی را من دادم. مهندس نوروزیان پی چهره‌های معتبر سینمایی بود. در گپ و گفتی که داشتیم؛ حرف به ستون‌های سینمای ایران کشیده شد؛ ستون‌هایی که مورد بی‌مهری قرار گرفته بودند. مهندس نوروزیان پیشنهاد را پیگیری کرد و نتیجه خوبی عاید شد. پانزدهم 15 مهر آن سال بهانه‌ای شد تا در جمعی رسمی برای اولین بار بی‌مهری با این بازیگر مطرح سینمای ایران توسط مردم جبران شود. جالب هم همین بود. آنجا مشخص شد مرد کلاه مخملی سینمای قبل از انقلاب، اگر چه دیگر عکسش بر سر در سینماها نیست و تصویرش بر پرده هیچ سینمایی نمی‌افتد؛ اما محبوبیتش کاهش نیافته است. جالب جوانانی بودند که فیلم‌های او را بر پرده سینما ندیده بودند؛ اما او را به عنوان ستاره ماندگار سینما می‌ستودند. آن روز دانستم هیچ دستگاهی نمی‌تواند ماندگاری چهره‌ای را فسخ کند. آدم‌ها برای دوست داشتن از هیچکس دستور نمی‌گیرند. آنهایی را که دوست دارند؛ خودشان انتخاب می‌کنند. ناصر ملک‌مطیعی نمونه‌ای از آن افرادی است که قرار بود دوستشان نداشته باشیم؛ اما نشد. چه خوب که نشد. کاش آنها که چهره‌های ماندگار رسمی را مشخص می‌کنند؛ آنقدر درایت داشتند تا نام او و امثال او را در لیست چهره‌های ماندگار کشور بیاورند. کاش دست‌اندرکاران جشنواره فیلم فجر آنقدر جسارت، درایت و انصاف داشتند تا در یکی از جشنواره‌های‌شان نام او را در لیست تجلیل شوندگان قرار دهند. کاش... بگذریم؛ ناصر خان ملک مطیعی جاودانه شد و در مراسم باشکوهی به خاک سپرده شد؛ اما شک ندارم چند سال بعد او هنوز هست و از کسانی که می‌خواستند او نباشد؛ نام و یادی نخواهد بود. اگر هم باشد... بگذریم. چه خوب که در تاریخ 15 مهر 1392 صدای برخی نفرات شدیم و سکوت چندین ساله ناصر ملک مطیعی را شکستیم. دممان گرم. خدا نگهدار روحت ناصرخان

سه شنبه 8 خرداد 1397
03:42:01
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT