نان‌آوری، به بهای از دست دادن کودکی


نفیسه کلهر
در مناطق قدیمی‌تر و بافت تاریخی شهر، کودکانی را میبینیم که با اصرار از گردشگران می‌خواهند تا از آنان خرید کنند. همپای آن‌ها راه می‌روند، گاهی التماس می‌کنند، از دشت نکردنشان می‌گویند و با لابه گردشگران را راضی به خرید می‌کنند. اخیرا این موج به خیابان‌های دیگر هم رسیده و تقریبا در بیشتر نقاط شهر مثل خیابان دانشگاه، خیام، ولیعصر و... هم کودکان دستفروش دیده می‌شوند. معضل وجود کودکان در خیابان‌های شهر بیشتر از اینکه نگرانی‌های مسئولان شهری را برای چهره‌ی شهر برانگیزد؛ نگرانی از آینده‌ی این کودکان را برای فعالان حوزه حقوق بشر در پی داشته است. اینکه کار کردن در کودکی، سلامت روانی این افراد را در بزرگسالی به مخاطره می‌اندازد و تبعات کار کردن آنان، با توجه به سن حساسی که در آن قرار دارند؛ برای جامعه و خود آنها چگونه است؟ همچنین نگرانی از وضعیت تحصیل و حساسیت‌های مربوط به گذراندن بیشترین اوقات در خیابان‌ها با توجه به شرایط سنی حساس و آسیب‌پذیری این بچه‌ها، تمامی ندارد.  کودک‌کار با کودک‌خیابانی فرق دارد زویا صفری از فعالان سازمان‌های مردم نهاد، کار کودکان را به دو بخش تقسیم می‌کند: بخشی از کار کردن کودکان که مردم در سطح شهر مشاهده می‌کنند؛ مانند دستفروشی، باربری، اسفند دود‌کردن، زباله‌گردی، کار در مغازه‌ها و بخش دیگر که قابل رویت نیست؛ کار‌کردن غیر‌قانونی این کودکان در کارگاه‌های تولیدی زیرزمینی، معادن، کوره‌های آجرپزی، مزارع کشاورزی و روسپیگری است. در بسیاری از موارد با توجه به سختی و ساعات کار زیاد، حقوق مناسبی از طرف کارفرما به کودکان پرداخت نمی‌شود و این انگیزه استخدام کودکان توسط کارفرماها ست. همچنین بسیاری از این کودکان در کارگاه‌های نمور و تاریک در شرایط نامناسب به صورت پنهانی کار می‌کنند؛ مانند کارگاه‌های تولیدی فرش و... که سلامت جسمی این کودکان در خطر است. ‌صفری می‌گوید: کودک کار، کودک خیابانی نیست. کودکان کار به دلیل مشکلات معیشتی و اقتصادی سرپرستان خود مجبور به کار کردن هستند، بعضی از سرپرستان حتی توان جسمی مناسب برای کار کردن را ندارند، یا برخی کودکان به دلیل از دست دادن پدر و مادر خود تحت تکفل اقوام قرار می‌گیرند که ممکن است از سوی آنها برای تامین هزینه‌های خود تحت فشار قرار گیرند. این در حالی‌ست که کودک خیابان به کودکانی گفته می‌شود که در خیابان زندگی و کار می‌کنند. خانواده ندارند و یا از خانه فرار کرده‌اند. عواملی مانند ناکامی خانوادگی، جنگ، فقر، حوادث و سوانح طبیعی یا انسانی، سوء‌استفاده توسط بزرگسالان، مهاجرت و خشونت از مهمترین عوامل کشانده شدن کودکان به خیابان‌ها هستند.  مهمترین آسیب کار کودک؛ از دست دادن کودکی برخی سازمان‌های مردم نهادی که برای کودکان کار تاسیس شده‌‌اند؛ هدف اصلی خود را صرفا بازی کردن و به نوعی داشتن دوران کودکی این بچه‌ها می‌دانند، زویا صفری معتقد است: «حالا که این کودکان مجبور هستند مثل یک انسان بالغ روزانه چندین ساعت کار کنند؛ نیاز به مراکزی داریم که آن‌ها بتوانند در آن، ساعاتی را فقط بازی کنند و کودکانه رفتار کنند. چرا که تبعات زود بزرگ شدن و زودتر از موعد وارد جامعه بزرگسالان شدن، هم برای کودکان و هم جامعه خطرناک است.» سحر را در بازار قزوین دیدم که فال می‌فروخت. 11 ساله است؛ موهایش را رنگ کرده و لباس‌های بزرگسالان را پوشیده، می‌گوید نامزد دارد، در بعضی فصول، در خانه با مادر و خواهرانش محصولات کشاورزی مثل پسته یا بادام را پاک می‌کنند و به صورت کیلویی می‌فروشند. 7 خواهر و برادر دارد و آن‌هایی که از آب و گل درآمده‌اند کار می‌کنند، دختران در خانه و پسران خارج از خانه. او همچنین می‌گوید در بعضی ایام سال که محصولات کشاورزی هنوز به بازار نیامده‌‌اند دختران هم باید به خیابان بروند و چیزی بفروشند. فاطمه حسین‌زاده، که موسس یکی از این مراکز مردم نهاد است؛ هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و همچنین ایجاد اشتغال را مهمترین انگیزه خود می‌داند. او که افراد 7 ـ 18 ساله را در موسسه پذیرش می‌کند، با برگزاری کلاس‌های بازی، نقاشی و سرگرمی به آموزش مسائل بهداشتی و آگاه‌سازی از خطرات در کمین آن‌ها در جامعه می‌پردازد. به گفته‌ی حسین‌زاده، از جمله خطراتی که این کودکان را تهدید می‌کند؛ خطر آسیب جنسی، تجاوز، اعتیاد و رو به بزه‌کاری رفتن آن‌هاست. زویا صفری، اما آسیب‌های کار کودک را به چند دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید: مهمترین آسیب از دست دادن دوران کودکی است، که مهمترین دوران در شکل گیری شخصیت هر انسان است. آسیب بعدی از دست دادن فرصت‌های تحصیلی و آموزشی ست. با توجه به شرایط اقتصادی نامناسب این کودکان از نظر بهداشتی و درمانی هم محروم هستند. اکثر این کودکان دچار سوء تغذیه و مشکلات روحی و روانی هستند. به گفته‌ی او، همچنین در معرض تعرضات جنسی و انواع خشونتهای فیزیکی‌ا‌ند. این کودکان در معرض جذب توسط باندهای قاچاق مواد مخدر هستند. بسیاری از این کودکان علاوه بر قاچاق، آلوده به مصرف مواد مخدر می‌شوند. این فعال اجتماعی همچنین تاکید می‌کند؛ با توجه به اینکه این کودکان مهمترین دوران زندگی خود را در بدترین شرایط می‌گذرانند و از آموزش و پرورش، تربیت مناسب و عدم رشد خودآگاهی محروم هستند، با توجه به تحقیر و توهین شدید از سوی همشهریان، کارفرماها و عوامل اجرایی کشور، این کودکان در آینده عاملین اصلی خشونت در جامعه هستند.  رفتار مناسب با کودک‌کار خانم حسینی که در سبزه‌میدان مغازه پرده‌دوزی دارد؛ می‌گوید: یکی از این پسربچه‌های دستفروش خیلی وقت‌ها برایم آدامس می‌آورد، و چون فهمیده فقط دارچینی می‌خرم؛ همیشه همین طعم را می‌آورد. یک بار به او گفتم پول ندارم؛ آدامس را گذاشت و گفت بعدا پولش را می‌گیرم. دفعه بعد که آمد و پولش را دادم گفت که بخاطر پول نیامده. یک بار دیدم با بچه‌ها دعوا می‌کند با او قهر کردم و گفتم دوست ندارم دعوا کنی و گفت چشم و متوجه شدم که سعی می‌کند رفتارش را تغییر دهد. به گفته‌ی صفری، بیشتر این بچه‌ها راهنمای درستی ندارند که رفتارهای درست را به آنها یاد بدهد، علاوه بر این، رفتارهای اشتباه شهروندان مثل توهین و تحقیر، تاثیرات مخربی روی شخصیت و روحیه آن‌ها دارد. نرگس راجی، فوق لیسانس روانشناسی و روانشناس مرکز حمایتی بهزیستی، نیز با تاکید بر اینکه رفتار مناسب شهروندان با این بچه‌ها می‌تواند آسیب‌ها را کم کند؛ می‌گوید: اگر نمی‌خواهیم از آن‌ها خرید کنیم؛ محترمانه بگوییم ممنونم نمی‌خواهم، نیازی به توهین و راندن آن‌ها نیست. چون با راندن، خشمی در آن‌ها ایجاد می‌شود که بعدها گریبان خود جامعه را خواهد گرفت. هر چند راجی معتقد است: بهتر است به جای خرید کردن از این کودکان اگر غذا یا میوه همراه خود داریم به آن‌ها بدهیم، حتی نذورات یا کمک‌هایی از این قبیل را به آن‌ها اختصاص داد. وی می‌گوید: توجه و هم‌صحبتی با آن‌ها خوب است؛ اما بهتر است در مورد مسائل شخصی سوالاتی پرسیده نشود که بچه‌ها مجبور به دروغ گفتن شوند؛ سوالاتی مثل شغل پدر و تعداد فرزندان خانواده و تحصیل کردن یا نکردن بچه‌ها، ممکن است این کودکان برای اینکه بخواهند درآمد بیشتری کسب کنند؛ پاسخ دروغ بدهند. همچنین راجی تاکید می‌کند که حساسیت در مورد آسیب‌های احتمالی و سلامتی همه کودکان وظیفه هر شهروندی است و باید هر‌گونه آسیبی را که مشاهده می‌کنند؛ به اورژانس اجتماعی اطلاع دهند.  موسسات مردم نهاد، پناهی برای کودکان کار حسن، یکی از این بچه‌هاست که تنها 8 سال دارد. او می‌گوید مدت‌ها در روستاهای آبیک چوپانی کرده؛ ولی بعد از مهاجرت به قزوین دستفروشی می‌کند و تابستان‌ها با خواهرش و بچه‌های دیگر به کوره‌های آجرپزی می‌رود و آنجا مشغول کار می‌شود. برایش مهم نیست که درس بخواند یا نه؛ ولی برای اینکه تحت حمایت موسسه باشد؛ راضی شده به مدرسه برود. از او می‌پرسم چه چیز این موسسه را دوست دارد و او از بازی‌ها، مربیان مهربان و نقاشی کشیدن می‌گوید. می‌پرسم کار کردن سخت نیست؟با تعجب می‌گوید: خب اگر کار نکنیم؛ چکار کنیم؟ نمی‌خواهم ذهنش را درگیر زندگی اجباری و سختی که دارد؛ بکنم و برایش زندگی را که مستحقش است؛ به تصویر بکشم. من هم می‌خندم و چیزی نمی‌گویم. یکی از این مراکز که به آنها سر زدم در خیابان نواب واقع است، مرکز حمایتی خورشید، یک منزل مسکونی است که در اجاره اداره بهزیستی قرار دارد و با مشارکت شخصیت‌های حقوقی و خیّر، برای کلاس‌های سرگرمی و کارآفرینی کودکان کار تجهیز شده است. این منزل کوچک، فضای آرامی دارد و دارای دو بخش مجزا؛ بخش مهدکودک و محصّلان است. موسسه دیگر مهر امام علی‌(ع) است که در زمینه‌ی آموزش فعالیت چشمگیری داشته داشته و دارد. محمد حسین 9 ساله، در سرای سعدالسلطنه آدامس می‌فروشد و برایم از موسسه‌ای می‌گوید، در خیابان کوروش، که مدت‌ها به آن‌جا می‌رفته؛ ولی اخیرا بسته شده، از یک وعده غذای گرمی که هر روز آن‌جا می‌خورد، کلاس‌های بازی و کمک درسی موقع امتحانات، اردوها و تفریحات متنوع دیگر و آرزو می‌کند که کاش دوباره موسسه باز شود. گفته می‌شود دو سازمان مردم نهاد دیگر هم، در شهر قزوین با جامعه هدف کودکان کار، در شرف تاسیس هستند.  همکاری بین سازمان‌های مردم نهاد و بخش دولتی روانشناس مرکز حمایتی خورشید، معتقد است: کار کردن گروهی همه سازمان‌های مردم نهاد و موسسات دولتی می‌تواند موثرتر واقع شود؛ با تفکیک وظایف بین موسسات، ما حتی موفق‌تر عمل می‌کنیم. راجی می‌گوید: در حال حاضر موسسه مهر امام علی‌(ع) بحث آموزش و سازمان بهزیستی بحث مالی را بر عهده گرفته، و خلا در بخش درمان یا کمک‌های پس از آسیب وجود دارد، که نیاز به همکاری در این بخش‌ها داریم. در ایران گروه‌های زیادی با این دغدغه اقدام به تاسیس موسسات مردم نهاد کرده‌‌اند که در این بین برخی با همکاری مستقیم با اداره بهزیستی همراه بوده است. کارشناس مسئول امور آسیب‌دیدگان اجتماعی اداره کل بهزیستی استان، در مورد اقدامات این سازمان برای کودکان کار، از تاسیس مراکز حمایتی می‌گوید: مراکز حمایتی، مراکزی هستند که بر اساس مجوز سازمان بهزیستی و توسط موسسات با ماهیت حقوقی؛ مثل موسسات خیریه‌ی دارای صلاحیت و با نظارت سازمان فعالیت می‌کنند. هدی حقیقی در مورد مرکز حمایتی کودکان کار می‌افزاید: این مرکز در زمستان 95 در استان تاسیس شد، جامعه‌ی هدف این مرکز کودکان کار هستند، و ما با تاکید بر رویکرد توانمندسازی به جذب این کودکان می‌پردازیم. همچنین رویکرد این مرکز خانواده محور است و ما اصلا نمی‌خواهیم کودکان را از خانواده جدا کنیم. خصوصا که این کودکان برای خانواده درآمد دارند و خانواده‌ها هم تمایلی به جدا شدن بچه‌ها ندارند، پس ما سعی می‌کنیم این توانمندسازی کودکان کار و خیابان در خانواده باشد. ‌او همچنین تاکید می‌کند: نکته‌ی مهم برای ما این است که کودک‌کار از تحصیل باز نماند و سلامتی‌اش به مخاطره نیفتد. همچنین آموزش‌هایی مربوط به مواد مخدر، بیماری‌های عفونی، ایدز، ارائه مشاوره و... برای بررسی سلامت جسمی، تست پزشکی، جلسه گروه درمانی و کارآفرینی از دیگر اقدامات این مرکز است.  وضعیت کودکان کار افغانی در ایران طبق پیمان نامه حقوق کودک که یک کنوانسیون بین‌المللی است و حقوق کودکان را بیان می‌کند، کشورهای طرف کنوانسیون، حقوقی را که در این کنوانسیون در نظر گرفته شده برای تمامی کودکانی که در حوزه قضائی آن‌ها زندگی می‌کنند؛ بدون هیچ‌گونه تبعیضی از جهت نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی، ملیت، جایگاه قومی و اجتماعی، مالی، عدم توانایی، تولد و یا سایر احوال شخصی والدین و یا قیم قانونی، محترم شمرده و تضمین خواهد کرد. این در حالی است که به گفته‌ی زویا صفری؛ کودکان کار در ایران بخشی ایرانی و بخشی اتباع افغانی هستند که بسیاری از کودکان کار اتباع به دلیل نداشتن شناسنامه به صورت غیر‌قانونی زندگی می‌کنند و ازحداقل‌های حقوق قانونی محروم هستند مثل؛ تحصیل رایگان یا داشتن کارت سلامت جهت درمان رایگان. نرگس راجی در این خصوص می‌گوید: «در سال 82 اداره اتباع جمهوری اسلامی به تمام افغانستانی‌های مقیم ایران کارت اقامت داد و اعلام کرد که دیگر کارت اقامت صادر نمی‌شود و ایران تبعه جدیدی نمی‌پذیرد؛ ولی به خاطر مرزهای باز، مهاجرت خانواده‌های افغانستانی به ایران همچنان ادامه دارد، از طرفی بستن مرزها ممکن نیست. چه کاری می‌شود کرد؟ به خانواده‌ها شلیک کنند؟ این روانشناس مرکز حمایتی خورشید اضافه می‌کند: در ندادن کارت اقامت هم دولت تقصیری ندارد؛ مگر یک کشور با منابع محدود چقدر می‌تواند مهاجر بپذیرد؟ ولی طبق توافقی که بین آموزش و پرورش و بهزیستی انجام شده، اجازه تحصیل رایگان به همه کودکان، حتی کودکان تبعه‌ی بدون کارت اقامت هم داده شده.» از طرفی کارشناس مسئول امور آسیب‌دیدگان اجتماعی اداره کل بهزیستی استان، تاکید می‌کند: «ما هیچ‌وقت هیچ کودکی را به دلیل ایرانی نبودن از مراکز حمایتی نرانده‌ایم، حتی خدمات روزانه هم به آنها ارائه داده‌ایم.» ‌‌ولی پذیرش کامل این کودکان و بهره‌مندی از حقوق مشابه با سایر شهروندان هنوز دور از ذهن است. ‌حقیقی همچنین تعیین حداقل سن برای اشتغال، تدوین مقررات مناسب در ارتباط با ساعات کار و شرایط اشتغال و تعیین مجازات مناسب به منظور تضمین اجرای موثر ماده‌ی حاضر را از وظایف دولت‌های طرف این پیمان می‌داند. ایران از سال 1372 عضو این کنوانسیون است. براساس یکی از مفاد این کنوانسیون، گزارش‌دهی از وضعیت کودکان به سازمان ملل از وظایف کشورهای عضو این پیمان می‌باشد.  کودک کار، فرزند ناداری است و فرقی هم نمی‌کند ایرانی باشد یا افغانی! درد ِ نان آنگونه است که خُرد و کلان نمی‌شناسد و در این میان، باید چتر حمایت بر سر آنان گرفت و دستانی به یاری سویشان گشود و این، حاصل نمی‌شود الا به برنامه‌ریزی کلان حاکمیت به منظور فقر‌زدایی از جامعه‌ای که رنگ ِ عدالت ندارد و عزم مسئولانی که گویی نسبتی با فقیران این دیار ندارند!

چهارشنبه 26 ارديبهشت 1397
03:53:17
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT