حسین آباد؛ روستایی با قنات‌های سه گانه


به روایت: محمدمهدی توکل
روستای حسین‌آباد که هم اکنون یکی از روستاهای بخش کوهین شهرستان قزوین است؛ در دهستان ایلات قاقازان شرقی واقع شده و براساس سرشماری سال 1385، دارای 241 خانوار با جمعیتی حدود 944 نفر است. اهالی این روستا همانگونه که در گزارش خواهید خواند؛ عموما کشاورز و باغدار بوده و معیشت خود را نیز از این طریق تامین می‌کنند. حسین آباد دارای یک قلعه است و یک کوه به نام «قیز قلعه» و یک کاروانسرای قدیمی که البته هم اکنون بخشی از آن ویران شده و در صورت مرمت و احیا می تواند فرصتی برای جذب گردشگران به این روستای زیبا باشد. حسین آباد، روستایی سرسبز در یک روز بهاری که آسمان گاهی ابری وگاهی بارانی بود؛ در جاده قدیم قزوین ـ رشت به پیش می‌رفتیم تا به روستای زیبای حسین‌آباد در بخش کوهین رسیدیم. سرسبزی روستا بسیار چشم‌نواز و دل‌انگیز بود. درختان تنومند گردو و بادام در کنار تاکستان‌های پهناور انگور و کشتزارهای گندم، جو، عدس و نخود، نشان از فراوانی نعمت خداوندی در این روستا دارد. مردم تلاشگر روستای حسین‌آباد در کنار کشاورزی و باغداری به کار دامداری نیز مشغول هستند. در این روستا، سه رشته قنات قدیمی جریان دارد که همچنان بخشی از آب مورد نیاز روستا را تامین می‌کند. مردمان با صفای حسین آباد با زبان ترکی صحبت می‌کنند. این روستا در فاصله 17 کیلومتری مرکز استان قزوین واقع شده است. بهار و بیل زدن باغ انگور فصل بهار، زمان آماده کردن تاکستان‌های انگور در حسین آباد است. آقای نصیری، کشاورز و باغدار روستایی که کلاه حصیری بر سر گذاشته بود و زیر تابش آفتاب بیل را محکم بر زمین می‌زد و خاک را جابجا می‌کرد. قدم زنان به او نزدیک شدم و پرسیدم: در روز چند ساعت کار می‌کنید؟ گفت: حدود 8 ساعت کار می‌کنم و اینجا انگورهای بی‌دانه سفید، قرمز و یاقوتی کاشته‌ام. جلو رفت تا زیر بوته‌های انگور تکه چوبی به شکل «y» قرار دهد؛ برایم جالب بود و از همین رو از او پرسیدم که چرا اینکار را انجام می‌دهد؟ در حالی که همچنان به کارش ادامه می‌داد؛ جواب داد: ما به این می‌گویم شاگرد! برای اینکه شاخه را بالا نگه دارد و به ما اجازه دهد زیر آن را راحت‌تر بیل بزنیم. وقتی داشتم از این کشاورز زحمتکش جدا می‌شدم تا به قسمت دیگری از روستا بروم؛ برایم شعر ترکی زیبایی خواند. شعری که برایم خاطره برانگیز شد. قنات‌های سه گانه حسین‌آباد در میان باغ‌های گردوی روستای حسین‌آباد چشمم به چندین چاله بزرگ افتاد. وجود این چاله‌ها، آن هم در درون باغ‌های گردو برایم تعجب‌برانگیز شد. از آقای جواهری، از اهالی روستا که همراهم بود؛ پرسیدم: این چاله‌ها چیست؟ گفت: اینها «چال چال‌ها»یی است که در عمق 500 متری آن سرچشمه آب قنات مربوط به روستای هادی آباد جاری‌ست و در هر 30 تا 40 متری این چال چال‌ها توسط مقنی‌ها حفر شده‌اند تا هنگام لایروبی خاک قنات را از آن خارج کنند. هادی آباد در 5 کیلومتری روستای حسین‌آباد واقع شده است. از آقای محمد علیخانی، یکی دیگر از روستاییان پرسیدم: در روستا چند رشته قنات وجود دارد و بانی اولیه آن‌ها کیست؟ گفت: حدود 150 سال قبل با همت و تلاش مردی خیر به نام حاج نجفقلی با دست خالی و فقط یک بیل و کلنگ به جنگ زمین سخت می‌رود و قنات را حفر می‌کند. در حسین‌آباد، سه رشته قنات وجود دارد به نام‌های «حاجی حضرت گلی»، «چُویُوخلی» و «توکلودَلیگی». قنات‌هایی که آب آنها از فاصله 12 کیلومتری روستا از لایه‌های شن و ماسه عبور کرده و وقتی وارد روستا می‌شود؛ کاملا زلال و شفاف است و احداث آب نما در میان روستا، فرصتی فراهم کرده تا علاوه بر آب بازی بچه‌ها، باغ‌های روستا نیز از آب قنات سیراب شوند و گوسفندان هم در مسیر عبورشان بعد از چرا، آبی از قنات بخورند. پیرمرد خوش خنده روستایی با انرژی زیاد لبه‌ی تیز داس را به علف‌ها می‌زد و آنها را به اطراف پرتاب می‌کرد. پیرمرد 73 ساله روستایی چاشنی صحبت‌هایش، خنده بود و لحظه‌ی که می‌خندید؛ چهره کهن سالش زیباتر می‌شد. این پیرمرد خنده رو می‌گفت: خنده نقش مهمی در روحیه شادابش داشته است. حتی اشاره کرد که با همین روحیه و شادابی، به تازگی آزمایش داده و همه چیزش استاندارد بوده است. او برایم گفت که 20 هکتار زمین کشاورزی دارد و و روزها حدود 2 تا 3 ساعت سرزمین می‌آید و برای دو راس گاو شیری اش علف می‌چیند. این پیرمرد روستایی همچنین تاکید می‌کرد که هیچگاه از کار کردن خسته نشده و چون اهل سیگار و یا دیگر دخانیات نیست؛ سالم است. او 8 فرزند دارد و سال‌هاست در روستای حسین‌آباد زندگی می‌کند. با آقای جواهری وقتی علف‌ها را جمع‌آوری می‌کرد و شعر زیبای به زبان ترکی می‌خواند؛ خداحافظی کردم و برای تهیه بخش دیگری از گزارش، راهی روستا شدم. مادر و دختر هنرمند روستا در فصل بهار گشت و گذار در کوچه باغ‌های زیبا بسیار دل چسب است و این بار در روستای حسین‌آباد، اگر چه کوچه باغی نبود تا در آنها قدم بزنم، اما مادر و دختر هنرمند روستایی با سرانگشتان خود تابلوفرشی را می‌بافتند با نقشه‌ی کوچه باغ‌های تبریز. در گوشه‌ای از اتاق دار کوچکی برپا بود و در کنار آن چند سبد پلاستیکی پر از نخ‌های رنگی قرار داشت. مادر که نخ‌ها را به چله گره می‌زد تا تار و پود تابلو فرش کامل شود؛ برایم گفت که چله تابلو فرش از ابریشم و نخ آن پشم است و همراه با گل و کف ابریشم، مشغول بافتن آن هستند. از دختر جوان هنرمند پرسیدم: چند وقت است که کار قالی‌‌بافی را شروع کرده‌ای؟ گفت: 3 سال است که کنار دست مادرم کار را یاد گرفتم و الان می‌توانم خودم به تنهایی فرش ببافم. این مادر هنرمند تنها به بافتن تابلو فرش بسنده نکرده بود و تعدادی عروسک کوچک و بزرگ کاموایی نیز درست کرده بود. روی دیوار اتاق چندین اثر هنری دیگر از جمله؛ تابلو فرش گل و بوته، سیمرغ و وان یکاد خودنمایی می‌کرد. شاعر آیینی و بزم شاعرانه در کوچه‌ی روستایی، پیرمرد قد خمیده عصا زنان از کنار دیوار گل و خشتی پیش می‌رفت. با او به منزل آقای موسوی از کشاورزان و باغداران حسین‌آباد می‌رفتم. وقتی که رسیدیم چندین نفر از اهالی در ایوان خانه نشسته بودند. آقای موسوی شاعر آیینی که مهمان منزل او بودیم؛ گفت که هم وزن ابیاتی از حافظ شعر سروده است و برخی از آنها را هم برایمان خواند. در ادامه این بزم شاعرانه در جمع روستاییان، او شعری نیایش گونه با مطلع «رفتم به سوی صحرا / دیدم سوار تنها» برایمان خواند و اینگونه، این بزم شاعرانه تا ساعتی در خانه آقای موسوی ادامه داشت. در این میان، نوه آقای موسوی گفت: وقتی پدر بزرگم، اشعار حافظ را می‌خواند بیشتر دوست دارم. از همسر سالخورده شاعر که کنارش در ایوان نشسته بود و سال‌هاست با او زندگی می‌کند؛ پرسیدم: شما از کدام یک از شعرهای همسرت خاطره دارید؟ گفت: وقتی از حضرت عباس (ع) و امام حسین(ع) می‌خواند؛ بیشتر به دلم می‌چسبد. موسوی که با وجود سن و سالش همچنان در زمینه کشاورزی و باغداری فعال است؛ محصولاتی چون گندم، جو، عدس و نخود تولید می‌کند و تعدادی درخت گردو، بادام و گیلاس هم دارد. در آستانه ماه مبارک رمضان از او پرسیدم: اولین سالی که روزه گرفتی یادت هست؟ گفت: بله 15 سالم بود. این شاعر آیینی و اهل دل روستایی در پایان با سوز و احساسی شنیدنی، بخشی از تعزیه حضرت عباس(ع) را اجرا کرد. تعزیه‌ای که همسرش گفته بود بسیار به دلش می‌نشیند. تولید لبنیات محلی در حسین‌آباد در آهنی، محل نگهداری گاوها را از محل مسکونی جدا کرده بود. آقای جواهری بعد از عوض کردن کفش‌هایش وارد طویله شد. دو گاو شیری به همراه یک گوساله مشغول خوردن علوفه بودند. او سطل سفید رنگی را برداشت تا شیر گاو را بدوشد. ابتدا با دست زدن به بدن گاو، حیوان را آرام کرد و سپس نشست و به شیوه سنتی شیرش را دوشید و از آقای جواهری پرسیدم: هر گاو چقدر شیر می‌دهد؟ گفت: به طور متوسط 30 کیلو که جمعا می‌شود 60 کیلو. بخشی از شیر خام را به مشتری می‌دهیم و مابقی آن را انواع لبنیات از جمله پنیر، خامه، ماست و دوغ تبدیل می‌کنیم. زمانی که طویله را ترک کردیم گوساله‌ی گرسنه برای خوردن شیر سر از پا نمی‌شناخت. در کنار حیاط خانه اتاقکی بود که همسرش بخش دیگری از مراحل آماده‌سازی تولید لبنیات را انجام می‌داد. در حالی که قطعات دستگاه خامه گیر را به هم متصل می‌کرد؛ سوال کردم: این دستگاه چند قطعه دارد؟ گفت: 18 کاسه دارد که باید به ترتیب روی هم نصب شود ‌تا شیر و خامه مخلوط نشود. وقتی سطل پر از شیر تازه را آقای جواهری آورد؛ خانمش آن را از صافی عبور داد تا کاملا تمیز شود و پس از اندکی گرم کردن روی اجاق مشغول تولید خامه شد. در کنارش ظرفی پر از پنیر محلی قرار داشت که برای درست کردن آن، شیر را داخل پارچه تمیز می‌ریزند ‌و با قرار دادن تعدادی سنگ، چند ساعت آن را تحت فشار قرار می‌دهند تا آماده شود. دختر خانم جواهری که کلاس پنجم است و شاهد فعالیت پدر و مادرش بود؛ برایم گفت که در بین مواد لبنی، شیر تازه را از همه بیشتر دوست دارد. دستان پینه بسته مرد باغدار زیر تابش آفتاب، با دست علف‌های هرز باغ انگور را از دل خاک بیرون می‌آورد تا بوته‌های انگور، فرصت رشد و باروری بهتری داشته باشند. وقتی دستان پینه بسته اورا دیدم؛ پرسیدم: چند ساله با این دست‌ها کار کرده‌ای؟ گفت: 40 ساله در کار کشاورزی هستم و وقتی به دستانم نگاه می‌کنم؛ اگر محصول کار کشاورزی‌ام خوب باشد؛ خوشحالم، ولی اگر سرما بزند، نه... از او درباره انواع انگورهایی که باغش دارد سوال کردم و او پاسخ داد: بی‌دانه، شاهانی، عسگری و چفته که تا پاییز می‌ماند. اقای جواهری، دلیل کندن علف‌های هرز با دست را عدم امکان حرکت ادوات کشاورزی در باغ ذکر کرد. هنگام خداحافظی، از این کشاورز روستایی پرسیدم: در حسین‌آباد معمولا سر سفره افطار و سحر در ماه مبارک رمضان چه غذایی می‌گذارید؟ گفت: برای افطار آش و دیماج می‌خوریم و برای سحر هم برنج و خورشت درست می‌کنیم. جوان روستایی و پرورش شتر مرغ پیرمرد حسابی از درد لگدهای محکم شتر مرغ شاکی بود. برای تهیه گزارش به محل پرورش شتر مرغ رفته بودم. پرسیدم: چگونه این اتفاق رخ داد؟ گفت: 20 روز پیش وقتی خواستم از سمت بال‌هایش آن را بخوابانم با لگد به پهلویم کوبید که تا الان هنوز دردش ادامه دارد. پسر او بنا به پیشنهاد یکی از دوستان کار پرورش شتر مرغ را در روستای حسین‌آباد، شروع کرده است. او گفت که در این زمینه هیچگونه تجربه‌ای ندارد، اما فعلا با 25 قطعه کار را آغاز کرده تا ببیند در آینده کار چگونه پیش می‌رود. شترمرغ‌ها مرتب جابجا می‌شدند و از این طرف حیاط به آن طرف می‌رفتند. محل نگهداری آنها موقت بود. در انتهای کوچه و درست چسبیده به خانه‌های مسکونی و در گوشه‌ی از حیاط، محلی برای تغذیه شترمرغ‌ها تعبیه شده بود. از جوان پرسیدم: غذای آنها چیست؟ گفت: چند نوع غذا به شترمرغ‌ها می‌دهیم، از ذرت و سویا گرفته تا گندم و جو و یونجه. این جوان کارآفرین اشاره کرد که باید 10 ماه برای پرورش شترمرغ هزینه کرد تا بعد بتوان از آن‌ها درآمدی کسب نمود. از او پرسیدم: سرمایه اولیه کار چقدر بوده است؟ پاسخ داد: با 15 میلیون تومان وارد این کار شده‌ام و امیدوارم با این تلاش و زحمتی که پرورش شترمرغ‌ها دارد؛ درآمد کافی به دست بیاورم. در روستای حسین‌آباد بیشتر مردم در کار پرورش دام و کشاورزی و باغداری هستند؛ ازجمله دهیار روستا نیز چندین قطعه انواع طیور را در منزل خود نگهداری می‌کرد.

يكشنبه 23 ارديبهشت 1397
04:05:40
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT