حاج ملا عبدالوهاب قزوینی، اولین متولی مسجدالنبی قزوین


سید محمد دبیرسیاقیچندی پیش دوستِ دانشمندی از شیراز نسخه کتابی را که به تازگـی از چاپ برآورده بود؛ در اختیارم نهاد. از مندرجات آن پیشتر آگاهم ساخته بود؛ اما آنچه بینَ الدَّفَتَیْن با حروفچینیِ شکیل و عکس‌ها و تصویرهای دیدنی و فصل‌بندی‌های جالب دیدم لطفی دیگر داشت و موجب توجه به اندیشه‌ای باریکتر و لطیف‌تر گشت. محتوایِ کتاب شرحِ تاریخی انجمن‌های ادبی شیراز از حدود چهارصد سال پیش تاکنون بود و به مناسبت در آن از پایه‌گذاران و اعضای آن انجمن‌ها در این مدت نسبتا دراز شعرها و تصویرها و عکس‌های بسیار نقل شده بود.
آنچه جز مجموع مطالب کتاب و منضمات آن ذهن مرا مشغول ساخت؛ این اندیشه بود که دریافتم شیراز را که شهر شاعران و شهر سعدی و حافظ یا شهر گل و بلبل نام نهاده‌اند؛ می‌توان شهر انجمن‌های ادبی نیز نامید و از همین دید شهرهای دیگر ایران را با خصوصیتی جز آنچه متداول و بر سر زبان‌هاست مورد توجه قرار داد؛ مثلا یزد را گذشته از شهر بادگیرها، شهر قنات‌ها نیز گفت، چه مردم کوشا و دلسوز آن در جاری‌ساختنِ آب‌های زیرزمینی از دوردست‌ها برایِ سیراب‌ساختنِ مزارع و باغات رنج بسیار کشیده‌اند. یا اصفهان را گذشته از داشتنِ عنوانِ دارالسلطنه، شهرِ شاهکارهایِ معماری و پُل‌سازی و کاشیکاریِ بی‌نظیر لقب داد، و به همین ترتیب برایِ شهرهایِ دیگر خصوصیات دیگر جز آنچه در افواه است؛ یافت. در این توجه به زادگاه خود قزوین رسیدم و متوجه گشتم که آنجا را نیز به جز دارالسلطنه ‌گفتن و «بابُ الجَنّه» نامیدن یا شهرِ محصور میانِ باغ‌های وسیعِ پسته و انگور و بادام و زردآلودانستن، شهر عالمانِ دینی و حافظانِ سُنَن و آدابِ ملّی و قومی نیز توان گفت؛ زیرا به شهادتِ مورخان و خاطره‌نویسان و سیّاحان و اربابِ تذکره، از خصوصیّات این شهر یکی هم کثرتِ علما و فضلا و دانشمندان و اربابِ حرف و صنعت و حافظانِ سنت‌هاست که از اینجا برخاسته‌اند و در میانشان نامورانی با آثار پُرارج و موثر در تربیت و هدایتِ اجتماع کم نبوده است. با نگاهی به کتاب المآثر والآثار اعتمادالسلطنه و مجلد دوم کتاب مینودر مرحوم گلریز و کتاب‌های رجال و غیره بر صحّت این مدعا می‌توان دلیل آورد. حمدالله‌ مستوفی در تاریخ گزیده می‌نویسد: «دیانتِ اهلِ قزوین در مرتبه اعلی بود و اکثر آن قوم لقمه بی‌شبهه خوردندی و مُستجاب‌الدَّعوه بودندی و بدین مناسبت هیچ حاکم برایشان تطاول نتوانستی کرد.» این خصوصیت را مرهونِ دو امر باید دانست؛ یکی استعداد ذاتیِ افراد و درستیِ اعتقاد که ریشه در تربیتِ خانوادگی و پایبندیِ خانواده به حفظِ اصول دارد و دیگر مراقبت‌های دقیق و تعالیم مفید علما و دانایانِ دینی؛ تا کسی از جاده مستقیم خِرَد و معتقداتِ درست دور نیفتد. بسیاری عالمان و کثرتِ فقیهان این شهر در طولِ قرون، خود حجتی است بر اهلیتِ مردم و تعلیم‌پذیریِ آنان و توجه به مقامِ علم و عمل. حمدالله‌ مستوفی هم در این خصوص می‌نویسد: «علماء قزوین بیشتر صاحبِ علوم تفسیر و حدیث و فقه بوده‌اند و در طاعت و عبادت درجاتِ عالی داشته و در علومی که دین را از آن خللی باشد شروع کمتر نموده و در کارِ دین و تقویتِ مذهبِ خود به غایت صُلب بوده و اکابر آنجا مرتبه و جاه و عظیم یافته‌اند و بعضی به وزارت رسیده...» و درباره سادات که آنان را شریفترین قبایلِ جهان می‌داند نوشته است: «سادات قزوین به زُهد و ورع و تقوا و علم و ادب و قطع طمع مُتحلی بودند و درویش و توانگر ایشان از طمع به دیگران مُحترز باشند و رسمِ سوال در میانِ ایشان نیست و از کسبِ خود خورند و ساداتِ بزرگ مستجاب ‌الدّعوه در ایشان بوده‌اند؛ چون...» در مجموعه یادداشت‌های ارزنده شادروان قهرمان میرزا عین‌السلطنه فرزند شاهزاده عِزالدوله فرزند محمدشاه قاجار نامه‌ای به خط محمدشاه ضبط است که به یکی از روحانیان قزوین نوشته شده است که گویایِ درجه احترام مقام عالی مملکتی به علما و مجتهدان این شهر است. سخن درباره ناموران قزوین در علوم و فنونِ نیازمند تدوینِ کتاب‌هاست و از آنان هستند کسانی که کار و کردار و آثارشان در حد کتابی مستقل تواند بود. اینجا دامنه بحث را با شرح زندگانی و آثار یکی از این فرزانه مردانِ نیک‌اندیش که بلندمقامی‌اش ثبت کتاب‌ها و آثار خیرش هنوز برجاست؛ فرامی‌چینیم: عالمی که بیانِ احوال او و نشان‌دادنِ یادگارهایِ خیر او موضوعِ سخن ماست؛ مجتهد عالی‌مقام حاج ملاّعبدالوهابِ شریفِ قزوینی اعلی‌الله‌ مقامه است، اولین متولی مسجدالنبی (مسجد سلطانی) قزوین از جانب فتحعلی‌شاه و از بزرگانِ علمای شیعه در قرن سیزدهم هجری. بنای مسجدالنبی به حکایتِ کتیبه‌های موجود از فتحعلی‌شاه قاجار است و در سال‌های 1220 و 1221 هجـری انجـام گرفته است. اما به نوشته شاردَن ـ جهانگرد فرانسوی که در زمانِ شاه‌سلیمان صفوی دوبار به ایران آمده است ـ این مسجد را در همین محل شاه‌اسماعیل صفوی بنیاد نهاده و فرزندش شاه‌طهماسب اول به پایان رسانده است. در جمع میانِ نوشته شاردن با مندرجات و تاریخِ کتیبه‌ها می‌توان احتمال داد که بنای صفوی به عللی بعدها رو به ویرانی نهاده و شاه قاجار به بازسازی و تکمیل آن مُبادرت ورزیده است. اینکه گفته‌اند تولیتِ مسجد را محمدشاه قاجار هنگامی که با تشریفاتی به قزوین وارد شده و در اجتماعی که در همین مسجد تشکیل یافته به مرحوم حاج ملاعبدالوهاب، که از مجتهدانِ بزرگ زمان بوده واگذار و عصائی با یک رشته تسبیح مروارید به ایشان اِهدا کرده است؛ نه فتحعلی‌شاه، قولی است که در نوشته یکی از افراد خاندانِ شفائی (نواده حاج ملاّعبدالوهاب) دیده‌ام و محتاجِ تایید است؛ خاصه که تولیتِ دیگری از جانب فتحعلی‌شاه درباره قناتِ شاه‌طهماسبی و حاج‌رضائی و اراضی دهِ اَک (در شمال غربی شهر و شمال دِه حسین‌آباد) طی فرمانی که عکس آن را ملاحظه می‌فرمائید در محرم سال 1247 هجری به ایشان داده شده است، بنابراین ممکن است، عمل محمدشاه تنفیذی باشد در حکم تولیتِ نیایِ خود فتحعلی‌شاه. در کتاب گرانقدر مینودر تألیف مرحوم گلریز، درباره مسجدالنبی شرح جامعی با عکس‌های جالب توجه آمده است و کتیبه‌های متعدد آن نقل گردیده، اما مولف مرحوم در تصحیح تاریخ بنای مسجد از 1220 و 1221 به 1201 هجری دچار اشتباه شده است، زیرا فتحعلی‌شاه در 1201 سلطنت نداشته است. آغاز پادشاهی او 1212 هجری است و نیز در نقل متن کتیبه‌ها (یا به هنگام چاپ آنها) اشتباهاتی رخ داده است که باید با مراجعه مجدد به خود کتیبه‌ها و نیز به متن آیات منقول از قرآن کریم و روایات اصلاح شود. باری شرح احوال و آثار خیر و تالیفاتِ این عالم جلیل و فقیه نبیه را در کتاب‌هایی چون طبقات اَعلام الشیعه، کرامُ البرره از شیخ آقابزرگ طهرانی و الذریعه هم او (ذیل نام تالیفات وی) و مکارم الآثار از معلم حبیب‌آبادی فوائدٌ الرَّضَویه و معجم رجال الفکر والاَ از مرحوم گلریز و قصص العلماء از میرزا محمد تنکابنی و برگی از تاریخ قزوین از مدرسی طباطبائی و غیره می‌توان دید که لُبّ مطالب آنها را متعاقبا نقل خواهیم کرد: مرحوم حاج ملاّعبدالوهاب ـ رضوانُ‌اللّه‌ علیه ـ فرزند محمدعلی است و چون در رساله «حُجّیة الاجماع» اشاره به رأی جدّ خود در مساله اجماع کرده است و باز به قرینه اینکه نام یکی از برادرانش عبدالکریم است؛ لذا به‌زعم مرحوم شیخ آقابزرگ طهرانی جدّ ایشان که از علما بوده باید همان مولانا عبدالکریم صاحب کتاب نظمُ الغُرَر فرزند مولانا محمدیحیی صاحب کتاب ترجمان اللغات باشد. مادرِ صاحب ترجمه دختر آیت‌اللّه‌ سیدحسین قزوینی مشهور به آقا میرحسینا (متوفی به سال 1208 هـ.) جدّ افراد خاندان حاج سیدجوادی‌های قزوین و استاد مرحوم سیدمهدی بحرالعلوم است که در وثاقت و زُهد و علم و تقوا وحید عصر بوده است و به سبب شرافت سیادتِ مادر است که مرحوم حاج عبدالوهاب را «شریف» گفته‌اند. این عالم بزرگوار و مجتهد پرهیزکار و نیکوکردار سه برادر داشته است: مرحوم علیمردان مانند خود وی به تحصیل علوم دینی پرداخته، اما دو برادر دیگر مرحومان حاج‌رضا و حاج‌کریم (عبدالکریم، معروف به حاج‌آقا) به بازرگانی روی آورده‌اند و از اولی سرایِ معروف حاج‌رضا در قزوین که از بناهای معتبر است باقی مانده که دو دانگ آنجا وقف و چهار دانـگ دیگر ملـک است. مقبره معروف خاندان حاج سیدجوادیها را نیز این شخص برای جدّ مادریش مرحوم آقا میرحسینا بنا کرده است. و از دومی حمّامی در محلّه سکّه شریحان به نام حمام حاج‌کریم پی‌افکنده شده است که هنوز برجاست. سال تولد مرحوم حاج ملاّعبدالوهاب را ذکر نکرده‌اند؛ اما با توجه به سنین تحصیلی او در ایران و در نجف اشرف و با توجه به تاریخ اجازه روایت او و نیز با ملاحظه سال درگذشت برخی از مجتهدان عالی‌مقام که نامبرده محضر درس ایشان را درک کرده است؛ باید یکی از سال‌هایِ دهه آخر قرن دوازدهم هجری باشد. فقید سعید بنا به نوشته مرحوم سیدابوطالب زنجانی مقدمات علوم را در قزوین همراه مرحوم میرزا ابوالقاسم موسوی زنجانی از تلامذه مرحوم حجت‌الاسلام شفتی و مرحوم مولا محمدتقی برغاتی شهید ثالث تلمّذ کرده و سپس عازم نجف اشرف گردیده و آنجا از محضر درس استادانی بلند پایگاه چون مرحوم شیخ جعفر بن شیخ خضر کاشف الغطاء معروف به شیخ اکبر و مرحوم سیدمحمد طباطبائی معروف به مجاهد از مشاهیر علمای امامیه و مرحوم سیدمحمدمهدی بحرالعلوم، جامع معقول و منقول و مرحوم شیخ موسی فرزند شیخ‌اکبر و شیخ احمد احسائی بحرانی صاحب تالیفات کثیره و مرحوم سیدعبداللّه‌ شُبَّر از بزرگان فقهایِ امامیه و از ثقات محدثین اثنی‌عشریه و مرحوم شریف‌العلماء آمُلی مازندرانی از اعاظم فقها و اصولیین اواسط قرن سیزدهم و مرحوم شیخ اسداللّه‌ کاظمی تُستری دزفولی داماد شیخ‌اکبر، صاحب کَشفُ القناع و مَقابِسُ الاَنوار و مرحوم سیدجواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه از اعاظم فقهای عصر در نجف و کربلا و کاظمین بهره جُسته و از بیش از چهل مجتهد عالی‌قدر روایت دارد، که از فحولِ آنان مشایخ مذکور و نیز نبیه جلیل مرحوم آقاباقر بهبهانی و به استناد آنچه مرحوم سیدحسن صدر در تکمله آورده، علامه جلیل‌القدر میرزا ابوالقاسم قمی صاحب قوانین و نیز به گفته میرزا ابوطالب زنجانی موسوی در کفایة الدرایة شادروان سیدعلی طباطبائی صاحب ریاض و نیز علامه مفضال مرحوم سیدمحمدباقر حجت‌الاسلام اصفهانی است، و مرحوم موسوی زنجانی تصریح کرده است که روایت وی از صاحب ریاض و از مرحوم کاشف‌الغطاء بدونِ واسطه است. این اجازات به‌تمامه در مجموعه‌ای است که آن را مرحوم سیدجواد بن سید زین‌العابدین خونساری در 1248 هجری جمع و تدوین کرده است و شادروان شیخ آقابزرگ طهرانی صاحب طبقات اعلام الشیعه و کرامُ البَرَرة، نسخه آن را در کتابخانه مرحوم سید محمد محیط طباطبائی در تهران دیده است. تاریخ اجازه مرحوم سیدجواد عاملی چنان‌که مرحوم آقا سیدمحسن امین در آخر کتاب «مَتاجر» از مفتاح الکرامه تذکر داده‌اند ربیع‌الاول سال 1225 هجری است. اما تاریخ اجازه‌ای که مرحوم سید محمدباقر حجت الاسلام اصفهانی داده چهارم شعبان 1254 هجری می‌باشد که مربوط است به پس از رسیدن صاحب ترجمه به مرتبه اجتهاد و یافتنِ درجاتِ علمی رفیع و سال‌های اخیر عمر شریفش. ایشان پس از ذکرِ عبارتِ «مَنَّ اللّه‌ تَعالی عَلی اهالی قزوین» (منّت نهاد خدای بلند و بزرگ‌مرتبه بر مردم قزوین) از وی با صفاتِ عالمِ عاملِ فاضل کامل بارعِ باذل، جامع فنون فضائل، حائز صنوف فواضل، عاصم عبادالله‌ از خبائث و رذائل، زُبدة الفقهاء العظام، عمدة العلماء الفخام... الخ یاد کرده است. مرحوم حاج ملاّعبدالوهاب پس از طی مدارج علمی و کسـب درجـات عالی روحانی به قزوین بازگشته و در سال 1230 هجری عازم زیارت بیت‌اللّه‌ الحرام شده است و پس از ادایِ مراسم حج از راه دریای قُلزم به مصر رفته و در قاهره به کتـاب الصواعق المحـرقه از ابن‌حجر عَسقلانی برخورده و فصل دوم آن را که در بیان فضایل مولای متقیان امیر مومنان (ع) است، مبنایِ تالیف کتابی ساخته است که ضمن برشمردنِ تالیفات ایشان بدان اشاره خواهیم کرد. بنابر نوشته سپهر در ناسخ التواریخ در اجتماعی که مجتهدان و علمای بزرگ مانند مرحوم آقا سیدمحمد مجاهد و مرحوم حاج محمدجعفر استرآبادی و مرحوم آقا سیدنصرالله‌ استرآبادی و شادروان حاج سیدمحمدتقی قزوینی و مرحوم سید عزیزالله‌ طالشی و نیز شادروان حاج ملااحمد نراقی و پسر ایشان مرحوم حاج ملاّمحمد، در سلطانیه به سال 1241 هجری در حضور فتحعلی‌شاه قاجار در باب جهاد با روسیه داشته‌اند؛ چون مرحوم مجاهد در قزوین به خانه مرحوم حاج ملاّعبدالوهاب وارد شده بوده است؛ ایشان مرحوم سید را همراهی و در آن اجتماع شرکت کرده‌اند. صاحب ترجمه سفری نیز در 1260 هجری به شهر قم رفته و در این سفر تکمله‌ای بر کتاب سابق‌الذکر خود که در بعضی از مباحثِ امامت است افزوده که بدان نیز اشاره خواهد شد. مرحوم حاج ملاعبدالوهاب در پایان عمر به نجف اشرف مشرف گشت و آنجا ساکن گردید و به سال 1264 هجری درگذشت. شرح ارتحال عجیب این عالم ربانی را که تنکابنی در قصص العلماء و به نقل از آن ماخذ صاحب کِرامُ البَرَرة آورده است، خواهیم آورد. آن مرحوم را در مقبره مخصوص که در قسمت تحتانی حیاط بیرونی منزل خود مهیا کرده بود دفن کردند در حالی که در قزوین نیز مقبره‌ای برای خود و خاندانش پیشتر بنا کرده بود با سنگ قبری. به شهادت کسانی که از این فقیه عالم سخن گفته‌اند و اسناد موجود، وی رئیس علمای قزوین و مردی پارسا و مُراعیِ احکام شرع و حافظ موازینِ شریعت و آمر به معروف و ناهی از منکر بوده است و استنباط صحیح از فروع احکام داشته و در حل مُعضلات مسایل مرجع و ملجائی موثق به حساب می‌آمده و به نظر صائب و بی‌نظریِ مطلقِ وی در امور از عالی و دانی اعتقاد داشته‌اند. واگذاری تولیت مسجدالنبی و نیز تولیت آب چند قنات و اراضی ده اَک از جانب سلطان وقت فتحعلی‌شاه و تنفیذ آن از جانب سلطان بعدی محمدشاه قاجار و نیز سند شماره 73 از اسناد مربوط به آستانه حضرت شهزاده حسین (فرمان فتحعلی‌شاه به فرزند خود ـ امام ویردی ـ حاکم قزوین ـ بالای عریضه میرزا نعمت‌الله‌ ناظر آستانه شهزاده‌حسین که مستمری او را با اطلاع حاج ملاعبدالوهاب مجتهد به وی عاید سازد) و محضر و استشهادی که ناظر مذکور به مهر علمای قزوین و از جمله صاحب ترجمه از این بابت در دست داشته و نیز فتوائی که به نقل تنکابنی در قصص‌العلماء درباره جواز بذلِ ولی مدتِ انقطاع را، برخلاف نظر مرحوم شهید ثالث داده و علمای قزوین جز مرحوم حاج ملاصالح برادر شهید ثالث و علمای دیگر بلاد متابعت از آن فتوا کرده‌اند؛ همه دلیل بر جامعیّت و قدرت استنباط اوست و سزاواری‌اش به ریاستِ علمای شهر، آثار خیر وی که ذکر خواهیم کرد نیز حکایت از فطرت پاک و نیکی اعتقاد و بخشندگی وی دارد. اما ابنیه خیری که از آن مرحوم به‌جای مانده است بدین شرح است: ـ1ـ گذشته از مساعی جمیل که در تکمیل مسجدالنبی و رفع نقائص آن به حد امکان داشته است با امکانات خود در قطعه زمینی واقع در مجاورت مسجد، شمال‌سرای و زیر و شرق مسجد سردابی وسیع برای اقامه نماز جماعت و تشکیل مجالس روضه‌خوانی و وعظ احداث نموده است که در تابستان‌ها فضائی خنک دارد و در زمستان‌ها گرم، و مدخل آن از داخل مسجد در ضلع شرقی و جنوب مدخل شرقی مسجد است. ـ2ـ چهـار آب‌انبـار در نقاط زیر از بناهای عام‌المنفعه اوست: یک ـ آب‌انباری مجاور سرداب و زیرزمین مورد اشاره به نام «یوسفیه» به مناسبت آنکه بنایِ آن مصادف با تولد یکی از پسرانش ـ با نام یوسف ـ شده است. دو ـ آب‌انباری در غرب مسجد و در زاویه جنوب شرقی محوطه جلو سر در غربی، معروف به سر درِ زنانه بازار که بسیار وسیع و عمیق و مورد استفاده اهالی محل و مخصوصا کسبه بازار بوده است و بر دیوار مجاور راه شیر پلّه‌پلّه آن و سه شیر فاصله به فاصله نصب بوده و به تدریج که سطح آب پایین می‌رفته، از شیر پایین‌تر استفاده می‌شده است. سه ـ آب‌انباری در جنوب شهر قزوین مقابل مُصلای جنوب شهر که در تابستان‌ها برای باغبانان و آنان که در باغ‌های انگور مجاور کار می‌کرده‌اند فوق‌العاده مفید و مغتنم بوده است. چهار ـ آب‌انبار واقع در محله دارالشِفا، مجاور حسینیه و منزل آن مرحوم. ـ3ـ مقبره خانوادگی در بیرونِ صحنِ شمالی شهزاده ‌حسین و در شمال شرقی آن، مشتمل بر یک مسجد و دو ایوان و راهرو و مقبره‌ای کوچک در انتهایِ بنا که قسمت تحتانی آن محل دفن اموات و در نمای مقبره کتیبه‌ای کاشی نصب بوده است که بعدها تعدادی از خشت های کاشی آن افتاده است. مقبره وسیع است و با آجر ساخته شده و مسقف به طاق آجری است و با کاشی تزیین گردیده است. جز مسجد و راهرو و دو مقبره خاصه در دو طرف، بقیه وقف کسانی بوده است که آنجا را برای آرامگاه خود انتخاب کنند. این بنا فعلاً تحت اداره میراث فرهنگی است و اوقاف، و در اراضی مقبره از طرف متولّی فعلی (آقای دکتر محسن شفائی) چند حجره جهت مقبره احداث گردیده است که سه باب آنها به فروش رسیده و در اختیار خانواده‌های سررشته‌داری و گلچین و پرهیزگار است. در وفات حاج ملاعبدالوهاب نوشته‌اند: مرحوم حاج ملاعبدالوهاب قزوینی را وفاتی عجیب دست داد. به زیارت نجف رفت و مریض شد، در زمان احتضار گفت: مرا در جنازه بگذارید و به مرقد مطهر حضرت امام علی (ع) برید و پس از طواف در مقابل ضریح آن حضرت بگذارید. بر طبق نظر و دستور او را در جنازه نهادند و به حرم بردند و طواف دادند و برابر ضریح گذاشتند و در همان‌جا وفات یافت. مرحوم حاج ملاعبدالوهاب پنج پسر و پنج دختر داشته است. پسران وی: آقامیرزا ابوالقاسم ملاباشی، آقامیرزا باقر، آقامیرزا هادی، آقامیرزا محمدعلی و حاج‌میرزا یوسف است. مرحوم ملاباشی و آقامیرزا باقر و حاج‌میرزا یوسف وصی او بوده‌اند. و تولیت مسجدالنبی پس از وی به حاج میرزا یوسف رسیده و سپس به فرزندش آقامیرزا ابوتراب متولی و پس از وی به فرزند او مرحوم یوسف‌آقا و سپس به نواده مرحوم آقامیرزا باقر دکتر محسن شفاهی. منزل مرحوم صاحب ترجمه که درِ آن به روی واردین از علما و مجتهدان و مومنان باز بوده در محله دارالشفاست واقع در مشرق مسجدالنبی و مغرب خیابان پیغمبریه و فرزندان و خاندان وی نیز در همان محله اقامت داشته‌اند؛ جز مرحوم ملاباشی که مقیم تهران بوده است. باغ دارالشفا که تا سال‌های اخیر با درختان میوه‌اش برجا بود در مجاورت خانه‌های خاندان آن مرحوم قرار داشت. فرزندان حاج ملاعبدالوهاب گروهی نام خانوادگی «دارالشفائی» و «شفائی» و گروهی عبدالوهابی و فرزندان ملاباشی به مناسبت شغل استیفاء پسر آن مرحوم، میرزا آقاخان مستوفی «مستوفی‌زاده» را برگزیده‌اند. * این نوشتار کوتاه شده مقاله اصلی حضرت استاد دکتر سیدمحمد دبیرسیاقی بوده؛ ضمن آنکه منابع و پی‌نوشت‌های این مقاله نیز در نزد روزنامه موجود است.

شنبه 22 ارديبهشت 1397
03:45:09
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT