پَرِسبانج، روستایی بر بلندای مِه


به روایت محمد مهدی توکل
اگرچه بهار بود؛ ولی هنوز بسیاری از درختان رخت سبز برتن نکرده بودند. زمستان هنوز بساط خود را جمع نکرده بود و به همین خاطر در ساعاتی از روز گرمای بخاری نفتی و هیزمی می‌چسبید. روستای پَرِسبانج از توابع بخش مرکزی شهرستان آوج در 125 کیلومتری مرکز استان قزوین واقع شده است. به گفته اهالی، این روستا در بلندترین نقطه قرار گرفته و کوه‌ها، تپه‌ها و مراتع فراوان آن گویای این ادعاست. از پیچ و خم جاده کوهستانی که گذشتم، از دور سقف شیروانی و رنگ و وارنگ خانه‌های روستا خودنمایی می‌کرد. به دلیل سردسیر بودن روستا و بارش برف و باران، برای حفظ خانه‌ها از شیروانی و حتی پوشش عایق‌های حرارتی استفاده کرده بودند. روستای پَرِسبانج جمعیتی حدود 1200 تن دارد که به زبان ترکی صحبت می‌کنند و در عرصه کشاورزی دامداری و باغداری مشغول هستند. روستای پَرِسبانج از جاذبه‌های طبیعی و گردشگری زیبایی چون چشمه بایرام بلاغی، تپه‌های تاریخی چُومبَک و چُولمَک، سد خاکی و امام‌زادگان طیب و طاهر برخوردار است. چرای دام های روستاییان در مراتع با رفتن زمستان، مراتع روستای پَرِسبانج آرام آرام سرسبز می‌شوند و این وضعیت فرصتی است تا گله گاوها و گوسفندان از طویله و آغل‌ها بیرون بیایند و به دل طبیعت بزند. ابوالفضل، یکی از دامداران روستای پَرِسبانج است که به اتفاق 4 برادرش به این کار اشتغال دارند. او از صبح زود همراه با گله گاوها راهی کوه و تپه‌های اطراف روستا می‌شود و تا پیش از غروب آفتاب، گله را به روستا برمی‌گرداند. از او پرسیدم: چند راس گاو دارید؟ گفت: 50 تا و از شیر آن‌ها، ماست، پنیر و روغن درست کرده و می‌فروشیم. حسن برادرزاده او کلاس هشتم است که 2 سال است به عمویش در کار چرای دام‌ها کمک می‌کند. از او پرسیدم: این کار را دوست داری؟ گفت: نه، خیلی سخته! دوست دارم در آینده به این کار بپردازم و قصدم این است که معلم شوم. در روستای پَرِسبانج بیشتر مردم گاو و گوسفند دارند. البته به تازگی چند نفر از اهالی با تغییر گاوداری، به پرورش انواع طیور روی آورده و فرصت شغلی تازه‌ای در روستا ایجاد کرده‌اند. آن‌ها برای توسعه کار به مساعدت مسئولان نیاز ندارند که متاسفانه به گفته اهالی همکاری چندانی با آن‌ها نشده است. شاعران محلی در پَرِسپانج پیرمرد 70 ساله همچنان با انگیزه و پرانرژی، پایش را محکم بر بیل فشار می‌داد و خاک را جابجا می‌کرد. در گوشه‌ای دیگر، آب کتری روی آتش قل قل می‌کرد تا چایی آتشی برای نوشیدن و رفع خستگی کار روزانه آماده شود. حیدر صدری و رمضانعلی یعقوب‌لو هر دو با هم دوست هستند و از کودکی در روستای پَرِسبانج زندگی می‌کنند. این دو روستایی خوش‌ذوق از اتفاق، هر دو طبعی شاعرانه دارند. جالب است بگویم حیدر صدری علیرغم سن زیاد، از حنجره‌ای توانمند برخوردار بود و بسیار صدایی رسا داشت. از او پرسیدم دلیل این صدای زیبا چیست؟ گفت: تاکنون سیگار نکشیده‌ام. وقتی شعر محلی را با زبان ترکی خواند؛ فوق‌العاده بود. پیرمرد در حالی که مشغول بیل زدن زمین باغ بود؛ من به سمت دیگر باغ رفتم تا در کنار اجاق آتش، با رمضانعلی یعقوب‌لو گفت‌و‌گو کنم. رمضانعلی، باغدار قدیمی روستا، بساط چایی را آماده کرده بود. بعد از خوردن چایی آتشی خوشمزه، او هم چند بیت شعر حماسی از شاهنامه فردوسی و شعر ترکی در مورد زلزله سال 41 در روستاهای منطقه خواند. قوقولی قوقول خروس در کنار دود اجاق حس زیبایی را ایجاد کرده بود. از پَرِسبانا تا پَرِسبانج روستای پَرِسبانج از قدیمی‌ترین مناطق زیبای بخش مرکزی آوج است. منطقه‌ای بکر با آداب و رسوم منحصر بفرد که زمینه پژوهش‌های جامعه شناسانه و مردم شناسانه فراوانی را ایجاد کرده است و طبیعت زیبا و کوهستانی آن فرصتی است برای تقویت امر گردشگری روستایی. آقای مهرپویا، معلم روستا که سال‌هاست در پَرِسبانج زندگی می‌‌کند؛ در مورد جاذبه‌های گردشگری این روستا می‌گوید: پرسپانج دارای سد خاکی خاصی است که جزو بزرگترین سدهای خاکی استان به شمار می‌رود. از او پرسیدم: چرا به این روستا، پَرِسبانج می‌گویند؟ آقای معلم در پاسخ می‌افزاید: مردم در گذشته به اینجا پَرِسبانا می‌گفتند که بعدها این نام دچار تغییر شده و به پَرسپانج تبدیل شده است. به گفته آقای مهرپویا در ایام قدیم روستای کوچکی به نام «فیس برین» در نزدیکی دریابک یا «دیله وک» وجود داشته که می گویند: این نام از آنجا گرفته شده است. او ادامه می‌دهد: اینجا دو امامزاده به نام‌های طیب و طاهر دارد و همچنین چشمه‌های آب معدنی ازجمله، چشمه بیرام بلاغ یا بایرام بلاغ یا بهرام که به دلیل آب خوب با کیفیتش، بسیاری از اهالی از آن برای آشامیدن، پختن غذا و دم کردن چایی استفاده کنند. یادی از استاد عاشیق مسیح اله رضایی موسیقی محلی نقش مهمی در فرهنگ و آداب و رسوم و زندگی مردمان روستا دارد. در حالی که صدای ساز بادی بالابان در لابلای شاخ وبرگ های درختان می پیچید؛ حس زنده بودن روستا و شادابی مردم بیشتر به چشم می خورد. سامان‌لو، یکی از هنرمندان جوان روستای پَرِسبانج نوازنده بالابان است. در گفت‌‌وگو با این جوان هنرمند، او برایم گفت که بالابان در جشن و شادی نواخته می‌شود. پرسیدم: چند سال است که این ساز را می‌نوازی؟ گفت: حدود 7 سال است که با این ساز آشنا شدم. من عاشیق دوستم و از روی علاقه و بدون اینکه نزد استادی آموزش ببینم؛ می‌نوازم. این هنرمند روستایی، کارش کشاورزی و دامداری است. روستای پَرِسبانج در زمینه موسیقی محلی، بزرگانی همچون مرحوم استاد عاشیق مسیح‌اله رضایی را در خود پرورنده است که امروز بسیاری از جوانان از او پیروی می‌کنند و این هنر اصیل و ارزشمند را زنده نگه داشته‌اند. یاد این استاد برجسته و هنرمند را گرامی می‌دارم و به روح بلندش درود می‌فرستم. کشت دیم در روستا وجود ابر انبوه در آسمان روستای پَرِسبانج، نشان از بارش باران بهاری داشت. وقتی به سمت زمین‌های کشاورزی می‌رفتم. دو تن از کشاورزان، سوار بر الاغ از مزرعه به خانه بر‌می‌گشتند تا پس از استراحتی کوتاه دوبار به کار بپردازند. در این میان، جوان تلاشگر روستا نیز به امید برداشت محصول بیشتر، تراکتور را در زمین می‌راند تا با جابجا کردن خاک‌ها، دانه‌های نخود را به زیر خاک ببرد تا پس از آمدن باران رشد خوبی داشته باشند. در حالی که صدای تراکتور زیاد بود، از او پرسیدم: در روز چند ساعت کار می‌کنی؟ گفت: از ساعت 8 صبح آمده‌ام ودر این زمین‌ها، غیر از نخود، گندم، عدس و علوفه هم می‌کاریم. روی تپه‌ها هر جا را که نگاه می‌کردم کشاورزان با تراکتور حتی در شیب‌های بسیار تند مشغول شخم زدن زمین‌ها بودند. منظره زیبایی بود. دیم کاری یکی از فعالیت اصلی مردم روستا به شمار می‌رود. در روستای قدیمی پَرِسبانج دو تپه قرار دارد که می‌تواند به عنوان جاذبه‌های گردشگری مورد توجه قرار گیرند. آقای مصیب مشهدلو یکی از فعالان روستا برایم گفت که این تپه‌ها به نام‌های چُومبک قلعه و چُولمک قلعه مربوط به 1700 سال پیش است. کشت دیم در روستا وجود ابر انبوه در آسمان روستای پَرِسبانج نشان از بارش باران بهاری داشت. دیم کاری یکی از فعالیت اصلی مردم این روستا به شمار می‌رود. وقتی به سمت زمین‌های کشاورزی می‌رفتم دو تن از کشاورزان سوار بر الاغ از مزرعه به خانه بر‌می‌گشتند تا پس از استراحتی کوتاه، دوباره به کار بپردازند و جوان تلاشگر روستا نیز به امید برداشت محصول بیشتر، تراکتور را در زمین می‌راند تا با جابجا کردن خاک‌ها، دانه‌های نخود را به زیر خاک ببرد تا پس از آمدن باران رشد خوبی داشته باشند. صدای تراکتور زیاد بود؛ از پسر جوان پرسیدم: چند ساعت در روز کار می‌کنی؟ نگاهی به من کرد و پاسخ داد: از ساعت 8 صبح آمده‌ام و در این زمین‌ها غیر از نخود، گندم، عدس و علوفه هم می‌کاریم. روی تپه‌ها، هر جا را که نگاه می‌کردم کشاورزان با تراکتور حتی در شیب‌های بسیار تند مشغول شخم زدن زمین‌ها بودند. منظره دل‌انگیز و زیبایی پیش رویم بود. در روستای قدیمی پَرِسبانج دوتپه قرار دارد که می‌تواند به عنوان جاذبه گردشگری مورد توجه قرار بگیرد. آقای مصیب مشهدلو، یکی از فعالان روستا برایم گفت که این تپه‌ها به نام‌های چُومبک قلعه و چُولمک قلعه مربوط به 1700 سال پیش است. زن با صلابت پَرسبانجی زنان نقش مهمی در اقتصاد روستا دارند. در پَرِسبانج می‌توان این حضور را به خوبی دید. وارد یکی از خانه‌های روستا شدم؛ زنی با صلابت و با پشتکار زیاد در کنار همه مسئولیت‌های خانه‌داری و تربیت فرزندان به پرورش طیور پرداخته بود. از او پرسیدم: هدف‌اش از این کار چیست؟ گفت: من وقتی به این مرغ و خروس‌ها نگاه می‌کنم؛ روحیه می‌گیرم و شاد می‌شوم. الان 30 قطعه دارم و قصد دارم آنها را به 100 قطعه افزایش دهم. این زن روستایی که در کارش بسیار جدی بود در زمینه تولید لبنیات هم فعال بود. او برایم گفت که بیکاری عامل بیماری است. من اگر تلاش کنم می‌توانم از فروش تخم مرغ و لبنیات و ماست چکیده ماهیانه 200 تا 300 هزار تومان درآمد داشته باشم. وقتی به سمت بشکه فلزی رفت و دستش را پر از دانه کرد و برای مرغ‌ها روی زمین ریخت به من گفت: تمام زنان و مردان باید اینگونه باشند؛ باید خودکفا باشیم و روی پای خودمان بایستیم تا بیگانه نتواند در کشور و اقتصاد ما نفوذ کند. دختر فرشباف روستایی دار کوچک قالی در کنج اتاق به دیوار تکیه داده شده بود. دختر جوان پَرِسبانجی با دقت زیاد یک به یک نخ‌هایی از جنس کرک را به یکدیگر گره می‌زد تا تابلو فرش شکل بگیرد. در حالی که سخت و با دقت بسیار سرگرم کار بود از او پرسیدم: چه نوع طرحی را می‌بافی؟ سرش را بلند کرد و گفت: طرح شام آخر که حدود 35 روزه شروع کردم. طرح تابلو فرش کپی اثر لئوناردو داوینچی هنرمند معروف ایتالیایی بود که با تمام جزئیات آن رچ به رچ با سر انگشتان دختر هنرمند روستایی جان می‌گرفت. از او پرسیدم که قالی بافی را از کجا یاد گرفته است؟ گفت: ما پنج تا خواهریم و من دختر چهارم هستم؛ از آنها یاد گرفتم. این کار برای ما در آمد مالی متوسطی دارد و غیر از آن هم کار دیگری در روستا نداریم. قالی‌بافی و گلیم‌بافی ازجمله صنایع دستی روستای پَرِسبانج است که زنان و دختران زیادی به آن علاقه‌مند هستند. مادر دختر هنرمند که در کنار او نشسته بود و با عشق به دستان دخترش در هنگام بافتن تابلو فرش نگاه می‌کرد خود از قالی‌بافان قدیمی روستاست که البته از روی نقشه می‌بافد، ولی با سبک جدید که امروزه به صورت کد و عدد، نقشه‌ها طراحی می‌شوند؛ آشنا نیست.

يكشنبه 26 فروردين 1397
04:09:21
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT