اشرف‌الدین قزوینی، آنگونه که بود


روانشاد استاد سعید نفیسی
«هنگامی که با ما می‌نشست؛ دست‌های پرگوشت و انگشتان کوتاه خود را روی شکم می‌گذاشت. لبخند از لبان او جدا نمی‌شد. من بارها در اوقات مختلف شبانه‌روز، در حالات مختلف، در غم و شادی او را دیدم و هرگز وی را تندخوی و مردم‌آزار ندیدم. با خوش‌رویی و مهربانی عجیبی با همه ‌کس روبرو می‌شد. با آنکه بضاعت او بسیار کم بود؛ همیشه در دو جیب بلند گشادی که در دو سوی قبای خود داشت؛ مقدار زیادی پول سیاه آماده بود. به هر گدای راه‌نشینی که می‌رسید؛ دست در جیب می‌کرد و نشمرده هرچه به دستش می‌آمد از آن پول سیاه در مشت او می‌ریخت... سید اشرف‌الدین قزوینی در ضلع شرقی مدرسه‌ی صدر در جلوخان مسجد شاه حجره‌ای تنگ و تاریک داشت. اثاثیه‌ی محقر پاکیزه‌ای از فروش «نسیم شمال» تدارک کرده بود. زمستان‌ها کرسی کوچک یک‌نفری پاکیزه‌ای می‌گذاشت. روی آن جاجیمی سبز و سرخ می‌کشید. در گوشه‌ی اتاق یک منقل فرنگی داشت، و در کماجدان کوچکی برای خود و گاهی برای ما ناهار و شام می‌پخت. بیشتر روزها خوراک او طاس‌کباب یا آبگوشت تنک آب بود که در آن لیمو عمانی بسیار می‌ریخت و با دست خود آنها را له می‌کرد و آب آن را در آبگوشت خود می‌فشرد و نان ترید می‌کرد و نان را می‌غلطاند و در میان انگشتان نرم می‌کرد و به دهان می‌گذاشت.بی‌خبر و بی‌مقدمه هم که می‌رفتیم، آبگوشت یا طاس‌کباب او حاضر بود. در شعر خود همه‌جا نام خوراکی‌ها را می‌برد و منظومه‌ای نسرود که کلمه‌ی «فسنجان» در آن نباشد؛ اما کجا فسنجان نصیب او می‌شد! اشعار او از هر ماده‌ی فراری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جان‌پروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سِحری در سخن او بود که من در سخن هیچ‌کس ندیده‌ام. این مرد جادوگری بود که با ارواح مردم طبقه‌ی سوم این کشور، این مردمی که هنوز زنده‌اند و هرگز نخواهند مرد، بازی می‌کرد. روح مردم در زیر دست او خمیرمایه‌ای بود که به هرگونه که می‌خواست آن را درمی‌آورد؛ هر شکلی که می‌خواست به آن می‌داد. بزرگی او در اینجاست که با این همه نفوذی که در مردم داشت، هرگز در صدد برنیامد از آن سود مادی ببرد. نه هرگز در موقع انتخابات از کسی رأی خواست، نه به خانه‌ی صاحب‌مسندی و خداوند زر و زوری رفت، و نه ماجراجویی را هرگز به همان حجره‌ی تنگ و تاریک خود راه داد... سرانجام، گرفتار همان عواقبی شد که نتیجه‌ی طبیعی و مسلم این‌گونه مردان بزرگست.» - به روایت سعید نفیسی (خاطرات ادبی، سیاسی، جوانی)، نشر مرکز، تهران 1390

شنبه 18 فروردين 1397
04:00:55
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT