سایه سنگین سیاست مردانه بر جامعه زنان


مریم میرحسینی
هر چند سیاست در ایران با دنیا فاصله و تفاوت بسیار دارد؛ اما در همین جریان نیم بند و سست آمد و شد سیاستمداران، زنان ناپیدا هستند. شاید گفتن این کلیشه‌ای‌ترین جمله که زنان در بزنگاه‌های سیاسی و اجتماعی ایران دوشادوش مردان فعالیت داشته‌اند؛ خالی از لطف نباشد. تاریخ ایران پر از زنان موثر و فعال بوده که دست به شکستن قدم به قدم تابوها و محدودیت‌ها و محرومیت‌ها زدند؛ ولی کم‌تر به اندازه تلاشی که کرده‌اند؛ دیده شده‌اند. پربیراه نیست اگر بگوییم که انقلاب اسلامی ایران بدون حضور، همفکری، همیاری و فعالیت مبارزاتی زنان یا به ثمر نمی‌نشست و یا با سرعت کمتری نتیجه می‌داد. در کنار مردانی که به افتخار در بند بودن در رژیم پهلوی بعد از سقوط آن جایگاه‌های مدیریتی ارشدی در نظام جمهوری اسلامی ایران به دست آوردند، زنانی مانند اعظم طالقانی بودند که هنوز هم استقامت می‌کنند تا واژه رجل سیاسی به درستی تعریف شود و زنان حتی حضور در مدیریت کلان کشور را به دست آوردند. البته زنان بعد از انقلاب اسلامی دستاوردهای زیادی به دست آوردند که بیشتر آن‌ها با پافشاری واستقامت در برابر عرف سنتی جامعه ایرانی و مقابله با موانع پیش روی آن‌ها به دست آمد. هر چند ایستادگی زنان همچنان ادامه دارد و با جایگاه واقعی خود فاصله بسیار دارند. حضور اجتماعی زنان بعد از انقلاب، شاید به دلیل تغییر نگاه جامعه‌ به زن رشد چشمگیری داشته است. زنان به عنوان مدیر، نماینده، کارآفرین، دانشمند، دانشجو، استاد، سیاستمدار و هر جایگاه دیگری، از نظر جامعه ایرانی پذیرفته شده‌اند. انتخاب زنان نماینده در کنار مردان فارغ از زن بودن و با انتخاب ویژگی‌هایی چون تفکر سیاسی، تخصص و رویکرد اجتماعی آنان گواه این مطلب است که جامعه سیاستمداران زن را پذیرفته و به آن‌ها اعتماد کرده است. رشد چشمگیر زنان تحصیل کرده، نشان از تغییر رویکرد افراد جامعه به زنان دارد. دیگر زنان تنها به عنوان مادر در جامعه شناخته نمی‌شوند. هر چند که نه خود آن‌ها و نه جامعه ارزش این نقش را پایین از دیگر نقش‌های زنان در جامعه نمی‌دانند؛ اما پذیرفته‌‌اند که زنان باید در جامعه حضور داشته باشند تا به رشد و کمال دست پیدا کنیم. اما با وجود این همچنان زنان به صورت حداقل در مدیریت‌های کلان دیده می‌شوند. چرا با وجود این که جامعه زنان را به عنوان افراد موثر در جامعه پذیرفته، اما دولتمردان این قشر را تنها در شعارهای انتخاباتی سهیم می‌کنند و بعد به فراموشی می‌سپارند. به اعتقاد نگارنده این رویداد چند دلیل عمده دارد. البته می‌توان دلایل دیگری را نیز برشمرد. - اول، نبود احزاب سیاسی قدرتمند، با وجود اینکه تشکیل احزاب سیاسی در ایران تاریخی بیش از یک صد سال دارد؛ اما هنوز جایگاه تاثیرگذاری در سیاست ایران پیدا نکرده‌اند. شرح و بسط این موضوع خود به مقاله‌ای کارشناسی نیاز دارد که در این مقال نمی‌گنجد. بیشتر احزاب موجود، ساختاری فردمحور دارند و فعالیت آن‌ها به زمان‌های خاصی مانند انتخابات محدود می‌شود و صحبتی از آموزش و تربیت نیروهای سیاسی در آن‌ها دیده نمی‌شود. این شرایط در شهرستان‌ها تشدید شده و گریبان احزابی را که در مرکز به این فعالیت‌ها مشغول هستند نیز گرفته است. در این شرایط احزاب منشا رشد زنان نخواهند بود و با محوریت اشخاصی در احزاب، نزدیکی به افراد و روابط شخصی بدون تربیت اصولی افراد را به جایگاه‌های مدیریتی و رشد نزدیک می‌کند که مردان در این شرایط اقبال بیشتری دارند. زنان تا آنجا جایگاهشان را نمی‌توانند به دست آورند که وقتی آذر منصوری بیشترین رای کنگره حزب نوپای اتحاد ملت را به خود اختصاص می‌دهد، اما علی شکوری جایگاه مدیرکلی را کسب می‌کند. شاید یکی از موثرترین راه‌های ارتقای جایگاه زنان تقویت احزاب باشد. البته شرایط در احزاب زنانه نیز به نفع زنان نیست و کمک برای رشد فکر و سیاسی کمتر دیده می‌شود. به نظر می‌رسد حتی این احزاب نیز دچار شعار زدگی شده و فعالیت واقعی خود را که همان تربیت نیروی سیاسی است فراموش کرده‌اند. - دوم، جامعه سنتی؛ با وجود تغییر رویکرد کلی جامعه نسبت به حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، هنوز اما برخی زنان را در خانه بیشتر می‌پسندند و تلاش فعالان این حوزه برای افزایش جایگاه زنان در جامعه را با برچسب‌هایی چون فمنیست سرکوب می‌کنند. البته این نگاه سنتی تنها در لایه‌های پایینی جامعه نیست و برخی افراد و ذی‌نفوذ نیز دچار این نگاه هستند و حتی زنانی که از جانب آنان وارد سیاست می‌شوند نیز برای تقویت نگاه سنتی در جامعه است. ـ سوم، نمی‌توان روحیه زنان را در این موضوع نادیده گرفت. شاید زنان کمترین تمایل به حضور در عرصه پرکشمکش سیاست داشته باشند که این را نمی‌توان به عنوان ایراد و اشکال بیان کرد. همانطور که مردانی تمایل به حضور در سیاست ندارند؛ در مورد زنان نیز صدق می‌کند. البته برخوردهای قهری با زنان شکست در عرصه سیاست، نادیده گرفته شدن و حتی در مواردی دروغ و افترا و مورد اتهام قرار دادن زنان، آنان را از این حوزه دور می‌کند. ـ چهارم، مردان در سال‌های بعد از انقلاب نشان دادند که کمتر تمایل به ارتقای جایگاه زنان دارند. هنوز سایه سنگین جامعه مرد سالار گذشته بر مردان مدرن امروزی حس می‌شود. مردانی که به جایگاه‌های مدیریتی رسیدند یا تلاشی برای حضور موثر زنان در عرصه‌های مختلف جامعه نداشته‌اند و یا کمتر این اتفاق افتاده است. حتی در موقعیت‌های برابر، مردان اقبال بیشتری برای حمایت دارند و این نیاز به قوانین و مقررات و شرایط حمایتی ویژه‌ای از زنان دارد. البته نگاه سنتی سیاستگزاران، مزید بر علت شده و شرایط را برای تغییر دشوار کرده است. ـ پنجم، زنان در برابر زنان؛ هر چند که زنان کمی مورد حمایت مردان برای کسب جایگاه‌های مدیریتی قرار می‌گیرند؛ اما همان زنان نیز کمتر به جامعه زنان کمک کرده‌اند. شاید پربیراه نباشد که بگوییم زنان نیز برای ارتقای موقعیت اجتماعی زنان تلاش نکرده‌اند و اهداف شخصی جای دستاوردهای جمعی را گرفته است. ـ ششم، نبود استقلال مالی؛ وابستگی مالی به مردان خانواده، زنان را در جایگاه پایین تری از مرد قرار داده و توان تصمیم‌گیری شخص را از آنان گرفته است. موارد و نکات فراوانی در باب چرایی حضور کمرنگ زنان در سیاست‌ ایران نمی‌توان ذکر کرد؛ اما تا زمانی که سیاستگزاران و افراد ذی‌نفوذ، زنان را به عنوان افراد مستقل و موثر در جامعه نپذیرند، شاید شرایط این قشر که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند، بهبود پیدا نکند.

چهارشنبه 9 اسفند 1396
05:10:04
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT