کاهش اعتماد عمومی و سرمایه‌های اجتماعی در جامعه ایرانی


مریم میرحسینی
با واکاوی وقایع اجتماعی در سال‌های بعد از انقلاب در‌می‌یابیم که نوعی گسست بین نهادهای رسمی کشور و مردم ایجاد شده است. مردمی که با همراهی هم، نظام جدیدی ساختند و با همدلی و همراهی در مقابل هجمه‌های بزرگ بین‌المللی مانند جنگ تحمیلی ایستادگی کردند؛ امروز با رفتاری متفاوت برخورد می‌کنند و به جای اعتماد به نهادهای رسمی، گاه خود مدیریت بحران‌ها را بر عهده می‌گیرند. اتفاقی که پیامدهای بسیاری را در حوزه‌های مختلف داشته است. در گفت و گو با با دکتر کریم تفضلی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) قزوین به بررسی چرایی این گسست و یا کم اعتمادی به نهادهای رسمی پرداختیم.  ما اخیرا حوادثی را پشت سر گذاشتیم. زلزله‌های پی در پی که اوج آن‌ها در استان کرمانشاه رخ داد. در این زلزله دیدیم که مردم یا خودشان کمک‌هایشان را به مراکز زلزله زده می‌بردند و یا به چهره‌های سیاسی، ورزشی و هنری می‌سپردند. همچنین در هفته‌های اخیر با بارش برف و بسته شدن گردنه‌های شمالی مواجه بودیم. اما مردم بدون اعتنا به هشدار کانال‌های رسمی به سفر رفتند و عده‌ای ساعت‌ها در برف ماندند. چرا این اتفاقات رخ می‌دهد؟ ـ باید ببینیم که چرا در کشورهای جهان سوم مانند ایران وقتی حوادث طبیعی مانند زلزله در کشور اتفاق می‌افتد؛ دچار بحران می‌شوند. سال‌هاست که مراکزی که تحت عنوان اتاق بحران ایجاد کردیم که باید سریعا به صحنه بروند و برنامه‌ریزی لازم را انجام دهند و بحران را جمع کنند. البته این طور نیست که در کشورهای آمریکایی و اروپایی ظرفیت مهار پدیده‌های سهمگین طبیعی بلافاصله وجود داشته باشد. آنجا هم این شرایط پیش می‌آید ولی با زمینه‌های کم‌تر و آسیب کم‌تری بحران طی می‌شود. ما از نظر زیرساختی فاقد هرگونه برنامه‌ریزی برای بحران‌های اجتماعی هستیم. پشت این ماجرا ارتباط مردم با نظام سیاسی، اعتماد و سرمایه اجتماعی مطرح است. چیزی که در زندگی جمعی بسیار کارساز است؛ بحث گروه‌های مرجع است. در زلزله کرمانشاه یکی از بحث‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی مطرح بود؛ تغییر رویکرد گروه‌های مرجع از گروه‌های مرجع سنتی که معمولا مردم در گذشته به آن‌ها رجوع می‌کردند به گروه‌های مرجع مدرن مانند فوتبالیست‌ها و خواننده‌ها و شخصیت‌های اپوزیسیون سیاسی بود. این آسیب‌شناسی باید شود. ذات ایجاد شخصیت‌های معروف در دنیای مدرن بر اساس شهرت رسانه‌ای است. کسانی هم که دررسانه مشهور می‌شوند؛ فاقد پایه های ارتباطی با توده‌های مردمند و دوره‌ای مطرح و محو می‌شوند. اگر حضور این افراد را هم مثبت فرض کنیم، باید زمینه‌های فکری در خصوص گروه‌های مرجع به وجود آید؛ اما دیدیم اینطور نبود. پس در واقع می‌توان گفت ریشه این جریانات کاهش اعتماد عمومی و کاهش سرمایه‌های اجتماعی نسبت به دولت و نهادهای رسمی و افراد کمک‌رسان رسمی بوده است. از طرفی رویکرد گروه‌های مرجع سنتی نیز دیگر جاذبه‌ای برای نسل جوان ندارد. ما یا باید روی این گروه‌ها تبلیغ کنیم یا گروه‌های مرجع نویی ایجاد کنیم.  علت این کاهش اعتماد به گروه‌های مرجع سنتی و نهادهای رسمی چیست؟ ـ ما در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی موفق نبودیم هیچ جریان سیاسی بالنده و یا افرادی را تداوم‌دار برای مردم به عنوان الگو معرفی کنیم. حتی ما در عرصه سیاسی معمولا با پدیده حذف مواجه هستیم. چه حکمتی است که وقتی جوانی به پیشینه 40 ساله انقلاب نگاه می‌کند، تمام دولتمردان بعد از انقلاب و شخصیت‌های سیاسی را دارای مشکل می‌بینند. یا غربی اند، یا شرقی اند یا وابسته اند و یا خیانت کارند. با این ادبیات و الفبا نمی‌توانیم گروه مرجع بسازیم که با توده مردم ارتباط برقرار کند. از طرفی جریان فرهنگ، اقوام، سازمان‌های مردم نهاد و ... الان در جامعه ما جریان سیاسی است. باید پای سیاست را از این گروه‌ها بیرون بکشیم و حوزه فرهنگ و مردمی که گروه‌های مرجع می‌سازند، باید به حالت طبیعی به کار خودشان بپردازند. اگر با رویکرد سیاسی با همه برخورد کنیم و این را داشته باشیم که اگر این گروه‌ها با ما همسو هستند و فکر و برنامه و شعاری که ما می‌گوییم انجام دهند پس می‌توانند باشند؛ درست نیست. فرهنگ موضوع متکثری است. در دنیای مدرن با این همه فضاهای ارتباطی نمی‌توان یک سیاست را پیش گرفت و انتظار داشت همه در آن راستا حرکت کنند. خود دولتمردان می‌گویند که زمان پرت کردن دیش‌های ماهواره از بالای پشت بام‌ها گذشته است. اگر با وجود شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های داخلی، مطبوعات و ارتباط وسیعی که مردم با کشورهای خارجی و افراد دارند، بخواهیم بحث فرهنگ را محدود کنیم و برنامه خاصی هم برای آن نداشته باشیم؛ تبدیل به همین فاصله می‌شود. توفیق انقلاب کوبا، چین و روسیه برای دوام نظام سیاسی خودشان این بود که دارای استراتژی فرهنگی بودند. ما از ابتدای انقلاب تاکنون استراتژی فرهنگی نداشتیم. آن هم در این دنیا که هر روز با یک پدیده، اخبار و یک تکنولوژی جدید رو به رو هستیم. اما ما یا حذف داشتیم یا فضا را برای گروه‌های رقیب فکری آماده نکردیم. بیش‌ترین مانور ما در عرصه قدرت و سیاسی بوده است. فرهنگ را به حال خودش رها کردیم. ضلع سوم نیز اقتصاد است. بحث فرهنگی را بدون اقتصاد نمی‌توان پیش برد. اول باید برای توده مردم رفاه ایجاد کرد و در یک بستر رفاه برنامه‌ریزی‌های فرهنگی را انجام داد.  منِ شهروند که مخاطب سیاست‌های بالادستی هستم، احساس می‌کنم که اتفاقا بعد از انقلاب سیاست‌های فرهنگی خاصی برپایه آرمان‌های انقلابی و دینی بر جامعه حاکم بود. چرا می‌گویید که استراتژی فرهنگی نداشتیم؟ آیا این استراتژی ویژگی خاصی باید داشته باشد؟ ـ برنامه‌ریزی‌های فرهنگی باید از شرایط ویژه‌ای برخوردار باشد. اگر بخواهم مثال بزنم، درست است که انبوهی از مخالفان دولت فیدل کاسترو به آمریکا مهاجرت کردند. اما بدنه مردم از یک رفاه نسبی برخوردار بودند و با برنامه‌های دولت همراه شدند. بنابراین می‌بینیم که یک دولت زیر گوش آمریکا شرایطی را به وجود می‌آورد که این ابرقدرت را به ستوه می‌آورد. در چین نیز دکتر سون یات سن و دکتر مائو اول برنامه دراز‌مدت فرهنگی تهیه کردند و با هر آن چیزی که عادت بد چینی‌ها بود، به مقابله پرداختند. به عنوان مثال یکی از عادات بد آن‌ها این بود که پای دختر بچه‌ها را زمانی که به دنیا می‌آمدند در قالب‌های چوبی می‌گذاشتند که پای دختر بچه‌ها دچار نقص می‌شد. و عادت‌های بد دیگر که در چین قدیم دیده می‌شد. در این برنامه‌های فرهنگی با همراهی و تشکیل گروه‌های محلی با تمام عادات بد مردم چین مقابله کردند. در مورد کارهای فرهنگی باید از ریز تا مبانی کلی که استراتژی‌ها را مطرح می‌کند برنامه‌ریزی شود. متاسفانه ما برخلاف این که توقع داشتیم که در انقلابی که با مفهوم صدور ارزش‌ها و آرمان‌ها پیوند خورده بود، در حوزه فرهنگی و مدل‌سازی اجتماعی بهتر عمل کنیم. به عنوان مثال درمورد پدیده حجاب ما بعد از 40 سال برنامه فرهنگی نداشتیم و 29 خانم روسری‌شان را روی چوب می‌گیرند و در شلوغ‌ترین مکان شهر می‌ایستند. ما این را به عنوان یک ارزش وارد ساختار قانون اساسی کردیم؛ اما چقدر برای این موضوع که برای ما مهم است کارسازی فرهنگی کردیم. چرا سیاست‌ها معکوس پاسخ می‌دهد. چرا نسل جدید احساس می‌کند که این ارزش‌ها به او تحمیل شده است. در حالی که در دوره پهلوی بسیاری از خانواده‌ها دخترانشان را به دبیرستان نمی‌فرستادند که مبادا در سپاه دانش یا دانشگاه بی‌حجاب شوند. این نشان می‌دهد که ما برنامه‌ریزی فرهنگی نداشتیم. از طرفی پاشنه آشیل انقلاب‌ها مسایل فرهنگی است. نیاز نبود که بحث‌های فرهنگی را به قانون تبدیل می‌کردیم. ابتدا باید زمینه‌های فرهنگی فراهم می‌شد. از آن گذشته در مراحل بعدی هر انقلاب با نسل‌های جدید رو به رو هستیم. باید طوری برنامه‌ریزی و فرهنگ‌سازی می‌شد که ارزش‌های نسل قبل به صورت نهادی شده به نسل جدید منتقل شود. آموزش و پرورش در تمام دنیا موظف است که چارچوب‌ها و الگوهای فرهنگی را برای دانش‌آموزان نهادی کند و میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر انتقال دهد. اما فضای رسانه‌ای، آموزش و پرورش و نهادهای اجتماعی رسمی با چیزی که در فکر و ذهنیت مردم می‌گذرد؛ متفاوت است. ما درواقع از چیزی که در روند تحولات اجتماعی رخ می‌دهد؛ غافل شدیم و بیش‌تر در حوزه سیاست و قدرت مانور دادیم و برنامه‌ریزی کردیم.  یعنی می‌فرمایید که قانونمند کردن به تنهایی کمکی به فرهنگسازی نمی‌کند؟ ـ اول، آسیب‌شناسی بحث فرهنگی نشان می‌دهد که جدا از بحث‌های قانونمند کردن باید با تبلیغ، مسایل فرهنگی برای افراد نهادینه شود. دوم، کار فرهنگی موازی با رشد نسل جوان صورت گیرد. هر نسلی در یک دوره زیست کرده و مطابق فراز و فرود نسل‌ها باید الگوهای فرهنگی تغییر کند. سوم، تمام کشورهای دنیا نمی‌توانند توامان هم فضای فرهنگی را محدود کنند و هم مردم در فضای اقتصادی قدرت مانور نداشته باشند. این باعث می‌شود که اگر افراد در شرایط رفاهی خوبی نباشند و نسبت به شرایط موجود احساس نارضایتی کنند؛ در رابطه با تمام الگوهای فرهنگی رسمی بازخورد منفی بروز دهند. شاید بخش عمده مساله حجاب، عدم رضایت از شرایط اجتماعی باشد. ممکن است همه مطالبات اجتماعی و اقتصادی انباشت شود و به صورت یک پدیده اجتماعی بروز کند. ممکن است که در اصل قضیه فرد نسبت به بعد مذهبی مشکلی نداشته باشد؛ اما وقتی برنامه اقتصادی وجود نداشته باشد و فرد از شرایط اجتماعی و اقتصادی ناراضی باشد؛ این نارضایتی خود را در الگوی فرهنگی بروز دهد که ما از این موارد فراوان دیدیم. به نظر من رفتار زنان در ایران به وضعیت اجتماعی آنان در ایران بازمی گردد. تبعیض های اجتماعی و اقتصادی و تضییع حقوق آن‌ها و نادیده گرفته شدن در بحث های مدیریتی، شاید اولویت هایی باشد که بروز مباحث فرهنگی را باعث شده است. در دوره صفویه به نظر من یکی از دوره‌های تاریخی بود که هرآنچه که دولتمردهای صفوی اراده کردند در فرهنگ ایران انجام دادند. تا پیش از دوره صفویه تمام رسوم ایرانی مانند جشن سده یا جشن ماهانه برگزار می‌شد و آداب اجتماعی ما مملو از رسوم ایرانی بود. در دوره صفویه بسیاری مناسک مذهبی مانند تاسوعا و عاشورا، شب‌های قدر و... با کمک مشاوران فکری روحانیت شیعه جبل عامل وارد فرهنگ ایران شد. بزرگ‌ترین رمز موفقیت صفویه در ایران رفاه مردم بود. در گذشته مکان‌هایی در شهرها بودبه نام قهوه‌خانه که مردم در آن جا قهوه می‌خوردند. به قدری مردم از رفاه برخوردار بودند که بخشی از وقتشان را در قهوه‌خانه‌ها می‌گذراندند و به گفت‌و‌گو و تبادل اندیشه می‌پرداختند. در سایه امنیت و رفاه نسبی، دولت صفوی برنامه‌های فرهنگی خود را اعمال کرد. نمی‌شود هم برنامه روشن اقتصادی نداشته باشید؛ مشکل اشتغال حل نشده باشد و فساد سیستماتیک کشور را فرا گرفته باشد؛ هم بخواهید بدون برنامه‌ریزی درست، مسایل فرهنگی را در جامعه پیگیری کرد. پس مسایل به صورت زنجیر به هم متصل است. در این شرایط نمی‌توان به بحث‌های فرهنگی پرداخت. وقتی اعتماد عمومی نیز سلب شد؛ سعی می‌کنند نهاد واسطی پیدا ‌کنند.  آیا در حکومت‌های پیشین نیز این نارضایتی‌های اجتماعی و بی‌اعتمادی بوده و با چنین مواردی رو به رو می‌شدیم؟ ـ تا سال 52 که فروش نفت در دوره پهلوی دوم بسیار خوب بود؛ کمتر این وضعیت دیده شد. اما بعد از سال 52 فروش نفت کمتر شد و به یک باره در مدت زمان سه تا چهار سال مردم را به حاشیه شهر کشاندیم، با انجام اصلاحات ارضی در دهه 40، امکان فعالیت در روستاها نبود، مردم به حاشیه تهران مهاجرت کردند و وابستگی به نفت و به تبع آن جریان‌های شتابناک اقتصادی و تورم زیاد باعث شد که معاش مردم از برنامه‌های اقتصادی دولت عقب ماند. اما موضوع فراتر از این حرف‌هاست. اگر ما تا دولت احمدشاه در قاجار با دولت‌هایی با ریشه قبیله‌ای مواجه‌ایم، اما از دولت رضاخان با مفهوم دولت‌های مدرن در ایران مواجه شدیم. به نظر من دولت مدرن در ایران و کشورهای جهان سوم پدیده‌ای وارداتی است و ناقص‌الخلقه است. چون دولت مدرن در تمام دنیا تعریف و ویژگی‌هایی دارد. اولین ویژگی‌های دولت مدرن بحث همگامی ملت یا مفهوم ملت است. ما کشور مدرن ساختیم و ولی ملت مدرن نساختیم و هنوز به ملت تبدیل نشدیم. هنوز دور تا دور ایران بحث قبیلگی و اقوام داریم که همه بالاقوه مستعد تجزیه هستند. با توجه به نقشه‌هایی هم که خارجی‌ها برای مدل خاورمیانه جدید دارند بحران‌ها شدیدتر است. پس هویت ملی جدید و ملت‌سازی با مفهوم دولت مدرن پیوند دارد. ریشه‌های شروع دولت مدرن نیز نهادسازی‌هایی است که با توجه به اتکای توده‌ای شکل می‌گیرد. رضاشاه تمام نهادهای مدرن مانند نظام ارتش، دانشگاه‌ها، آموزش و پرورش و ... را ایجاد کرد. اما انگار همه این‌ها به صورت عاریتی ایجاد شدند. دانشگاه کاشتیم، ولی بدون ریشه است که تحقیق و پژوهش در آن مفهوم ندارد. علم و به دنبال علم بودن یک امر نهادی نیست؛ تکلیفی است.‌ ما الان در ایران با بحران مدرک و خرید و فروش مقاله مواجهه‌ایم. برای این که تمام نهادهای مدرن را بر زمین جغرافیایی و فرهنگی که مستعد آن نیست؛ کاشتیم؛ باید توفیق این را پیدا کنم که نهادسازی عمومی انجام دهیم؛ مخصوصا در تکنولوژی و علم؛ زیرا این دو ویژگی را از دنیای مدرن بگیرید انگار همان دنیای سنتی است. فرقی نمی‌کند که این دولت با چه نامی فعالیت می‌کند. دولت‌های مدرن در ایران مشکلاتی دارد. این دولت‌ها می‌خواهند افکار نو را با نیازهای نسل جوان مدیریت کنند. چون زمینه اقتصادی ندارند؛ بنابراین ما از آسیب‌های معاصر رنج می‌بریم که محصول شرایط تاریخی ما است‌. در سه دولت گذشته یعنی پهلوی اول، پهلوی دوم و جمهوری اسلامی ایران، تفاوتی از نظر ساختارهای کلان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نداریم. ما با شعارهای آرمانی در ابتدای انقلاب خواستیم که شرایط بهتری داشته باشیم و داعیه لیدری مستضعفان دنیا را داشتیم؛ اما بعد از 40 سال هیچ‌گونه مدل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به جهان ارئه ندادیم. باید به صورت فراگیر ضعف‌های سند چشم‌انداز و سند علمی را بگیریم و مورد آزمون قرار دهیم. کشور نباید بدون برنامه توسعه باشد. باید همه نیروهای سیاسی در برنامه توسعه دخیل باشند. کشور برای یک جریان و نیروی خاص نیست و توسعه و رشد ایران مرهون همکاری همه اقشار ایران است.  بین صحبت‌هایتان اشاره کردید که ما هنوز ملت نیستیم. پس چه هستیم؟ ویژگی‌های ملت چیست؟ ـ تفاوت چین و هند را می‌توان به عنوان پاسخ مثال زد. چینی‌ها موفق شدند که روی توسعه انسانی کشورشان کار کنند. اما هنوز در هند توسعه انسانی امری معلق است. توسعه انسانی یعنی افراد را درگیر مسایل توسعه کنید و دغدغه آنها پیش از مسایل فکری، دغدغه جمعی باشد. اولین دغدغه ما نیز فردی است و هر کسی به ارتقا و پست و مقام‌های فردی می‌اندیشد و به دنبال به دست آوردن ارزش‌های فردی و رفاه بیشتر است. اما چیزی که در ژاپن یا چین اتفاق افتاد؛ این بود که کارمند و کارگر به حقوق و مزایا فکر نمی‌کنند. می‌گوید من چقدر برای جامعه مفیدم و شرکتی که کار می‌کنم چه مقدار تولید کشور را افزایش می‌دهد. ما این تفکر را در مورد سرنوشت ملی نداریم. منافع فردی در کشور ما به منافع جمعی ارجحیت دارد. همین بزرگترین فاکتور است که می‌توانیم بگوییم که ویژگی ملت را نداریم. این در کلان نیز دیده می‌شود. مصالح جناحی بر منافع ملی ارجح است.‌  درست است که منافع ملی برای ما از اهمیت کمی برخوردار است؛ اما ما در گذشته سنت‌هایی داشتیم که باعث هویت جمعیتی در جوامع کوچکتر مانند محلات می‌شد. ما در محله نظافت را رعایت می‌کردیم. با همسایه‌ها رابطه داشتیم. امنیت محله را تامین می‌کردیم. اما این‌ها انگار از بین رفته است. حتی در بارش برف امسال می‌بینیم که جلوی خانه‌ها هنوز هم برف و یخ هست. ما برخی سنت‌های خود را از دست دادیم. این هم به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی بوده است؟ ـ بزرگترین توفیق کشورهای مدرن این بود که گسست بین سنت و مدرن در آنها اتفاق نیفتاده است. در تمام شئونات بین دنیای مدرن و سنت ما گسل ایجاد شده است. در کشورهای اروپایی که انقلاب شد؛ پویش اجتماعی بر پایه سنت‌ها جلو رفت. ما به دلیل خواب آلودگی بیش از حد، به یکباره بیدار شدیم و غول عظیمی به نام غرب را دیدیم که خیلی پیشرفت کرده بود. مانند یک انسان گرسنه به بلعیدن این پیشرفت‌ها مشغول شدیم. حتی روشنفکران ما به ارزش‌های سنتی ما پایبند نبودند و این مسایل را تشدید کردند. از طرفی مساله فقر در ایران ضربه زیادی به ما وارد کرد. از آن گذشته نوعی تعلق جمعی ما با ساز و کارهای دنیای مدرن متفاوت است. در گذشته ما یک روح جمعی به عنوان ایرانی بودن داشتیم. شاهنامه، نهج‌البلاغه، دیوان حافظ، قرآن و ... ارکانی بودند که هویت جمعی به ما می‌دادند. ما یک جور بستگی ملی داشتیم. با حمله اعراب، مصر زبان عربی را گرفت؛ ولی ایران همچنان فارسی صحبت می‌کند. به محمد‌حسنین هیکل می‌گویند که چطور شد بعد از حمله اعراب، عرب شدید؛ گفت برای این که ما فردوسی نداشتیم. در ایران شعرایی مانند فردوسی و محورهای ملی داشتیم. اما اینها در رابطه با دنیای مدرن پاسخگو نیست. کشورهایی در داخل مرزها با هویت ملی جدید ایجاد شدند. دولت ـ ملت مفهومی بود که از قرارداد وستفاریا به بعد شکل گرفت و دنیا را متفاوت کرد. قبلا هژمونی امت و بحث مذهب غالب بود. اما این‌ها جای خود را به دولت مدرن داد و ساز و کار انسجام جمعی تغییر یافت. ما سنت‌های جمعی داشتیم که همیاری‌هایی در زندگی شهری و روستایی وجود داشت. اما الان چون شرایط تغییر کرده، باید جوهری این نقش را ایفا کند و نیاز به تعریف ساز و کار مدرن دارد که ما در این مورد مشکل داشتیم. بحت آرمان و ایده تاریخی یکی از کارهایی است که باید انجام دهیم. باید به هر جامعه‌ای یک گذشته روشن نشان دهید و بر اساس آن گذشته یک افق روشن در مقابل آن قرار دهید. در اکثر کشورهای دنیا نماد و افقی از گذشته پرفروغی برای ملت‌ها وجود دارد که آنها باید به آن افتخار کنند و در حرکتی رو به جلو به آن برسند. امروز در جامعه ما عده‌ای ایران پیش از اسلام را محور قرار می‌دهند. عده‌ای هم می‌گویند ما پیش از اسلام هیچ چیزی نبودیم. عده‌ای هم می‌گویند گذشته را به طور کامل کنار بگذاریم و با هر آن چیزی که دنیای جدید ارائه می‌دهد؛ کار کنیم. همه این تعبیرها افراط و تفریط است. ما هیچ گذشته روشنی به مردم نشان ندادیم. آینده نیز برنامه می‌خواهد. از ابتدای انقلاب تاکنون بین جناح‌های مختلف جدای از مباحث قدرتی، چالش‌های ایدئولوژیک داریم. مفهوم مردمسالاری دینی، سیاستگزاری‌ها، حقوق زنان و ... محل چالش است. از طرفی باید برنامه‌هایی پیش بگیریم که قدرت تطبیق و سازگاری داشته باشد. باید با آن افق‌ها بدانید که با توجه به شرایط جهانی چه تصمیمی باید اخذ کرد.  الان با این شرایط که اعتماد عمومی از بین رفته و سرمایه اجتماعی ما کاهش یافته، چه باید کرد؟ دولتمردان چه وظیفه‌ای دارند؟ ـ کار دولتمردان اجماع و آشتی ملی بین همه نیروهای سیاسی است. کسانی که معتقد به قانون اساسی هستند باید با هم باشند و فضا را برای روشنفکران، نخبگان و دانشگاهیان باز بگذارند و با اتحاد با آنها استراتژی تعریف کنند و برنامه‌های کلان کشور را تعیین کنند. در این شرایط ارتباط نخبگان با توده‌های مردم فراهم شده و می‌توانند فرهنگسازی کنند. به گفته دکتر شریعتی قشر متوسط و فرهیخته می‌تواند ارزش‌های برنامه‌ریزی شده را از بالا بگیرد و به بدنه هرم جمعیت منتقل کند. رسانه نیز کاری فکری فرهنگی است و جریان‌های فرهنگی باید فراتر از علاقه و ذوق جناح‌ها به مسایل کشور نگاه کنند. جریان‌های سیاسی در کشور ناپایدار هستند و تحت نام‌های مختلف می‌آیند و می‌روند. اما چیزی که برقرار و مداوم و همیشگی است؛ مفهوم ایران، کشور، میراث اجتماعی و آرمان‌های ایرانی است. پس رسانه باید سعی کند که ابزار دست جریانات سیاسی نباشد. مستقل نگاه کند، فکر کند و تحلیل کند تا فعالیت فرهنگی تاثیرگذاری داشته باشد.

چهارشنبه 25 بهمن 1396
04:57:31
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT