به روایت محمد مهدی توکل


مقدمه
طارم‌سفلی، از جمله مناطق کمتر شناخته شده استان قزوین است. ‌منطقه‌ای با طبیعت بکر و به غایت زیبا و تاریخی کهن که می‌توان در جای جای آن، به ردی از دوره‌های مختلف تاریخ این سرزمین دست یافت. دسترسی گاه سخت و صعب به این منطقه‌ی کوهستانی و روستاهای دیدنی و پر جاذبه‌اش و نیز آشنایی با فرهنگ دیرینه و مردمان بسیار مهربانش، سبب آن شده است که بسیاری از مردم استان، آنگونه که دیگر نقاط سرزمین قزوین را می‌شناسند؛ با «طارم‌سفلی» و داشته‌ها و طبیعت و فرهنگ و تاریخش، آشنایی نداشته باشند. روستای نجف‌آباد که موضوع گزارش این هفته است، نیز از جمله روستاهای کمتر دیده شده بخش طارم‌سفلی در شهرستان قزوین است. روستایی دیدنی، زیبا و بکر که باید آن را از نزدیک دید و خو گرفت با مردمان نرم خوی و مهمان‌نواز و مهربانش.  نجف آباد؛ روستای اخته زغال دو طرف جاده را برف پوشانده بود و هرچه جلوتر می‌رفتیم و به روستای نجف‌آباد در بخش طارم‌سفلی نزدیک می‌شدیم. جاده پر از گل ولای و پیچ در پیچ و کوهستانی روستا، حرکت وسیله نقلیه را سخت‌تر می‌کرد. بعد از چند ساعت طی مسیر به روستا رسیدیم. برخلاف حدود 4 کیلومتر جاده خاکی، روستایی زیبا و خوشبختانه مردمی بسیار مهربان و سختکوش دارد. روستای نجف‌آباد، دارای آب وهوای سرد کوهستانی با زمستان‌های سرد و برفی است. همین وضعیت جوّی باعث شده که کوه‌های مشرف بر روستا پر از برف باشند و با تابش اندک آفتابی آرام آرام آب شوند و از کوه‌ها به سمت رودخانه‌ای که از میان باغ‌های روستا می‌گذرد؛ سرازیر شوند. خانه‌های روستا، با سنگ وگل و روی زاغه‌ها ساخته شده است و همین مساله ضمن کاهش استحکام سازه‌ها، امکان ریزش آن را ایجاد کرده است. مردم روستا با زبان ترکی صحبت می‌کنند و فعالیت آنها در زمینه کشاورزی، دامداری و باغداری است؛ به گونه‌ای که نزدیک به 26 نوع میوه به جز زیتون و پرتقال در این روستا به ثمر می‌رسد که مهمترین آن زغال‌اخته یا به قول محلی‌ها اخته زغال است. همچنین در کوه‌های اطراف روستا، گیاهان دارویی فراوانی می‌روید. روستای نجف‌آباد با 320 نفر جمعیت در 145 کیلومتری قزوین واقع شده است.  شیرینی محلی با طعم موسیقی محلی جمعی از خانم‌های کدبانو و با سلیقه روستا کنار هم نشسته بودند و با نوای موسیقی محلی شیرینی «اگردک» می‌پختند. نازی افشار زنی 55 ساله و خوش ذوق با نواختن دایره و خواندن شعرهای ترکی زیبا ضمن ایجاد فضایی شاد برای خانم‌ها باعث می‌شود که عشق و امید به زندگی و با هم بودن بیش از پیش در محیط روستا موج بزند. از او پرسیدم: آواز خواندن و نواختن ساز را کجا یاد گرفتید؟ گفت: در حالی که فرش می‌بافتم از مادر شوهرم یاد گرفتم. به گفته خانم‌های حاضر در جمع، این زن هنرمند بسیار مهربان و خوش بیان است و بودنش در کنار دیگران باعث امید آفرین و خوشحالی دیگران است.  تیغه تیز علف خردکن و انگشتان قطع شده! وقتی که پاییز سرد از راه می‌رسد؛ دامداران روستای نجف‌آباد علوفه‌های جمع‌آوری شده روی پشت بام را در همان محل خرد کرده و برای خوراک گوسفندان آماده می‌کنند. آقای نجفی افشار، یکی از دامداران روستا برای تامین بخشی از علوفه دام‌ها، چندین گونی یونجه خریداری کرده و با تراکتور به روستا آورده بود. او گونی‌های بزرگ پلاستیکی علوفه را یکی یکی روی پشتش می‌انداخت و مسافتی را طی می‌کرد تا به روی پشت‌بام خانه‌اش ببرد. برادرش نیز به او در خرد کردن علوفه‌ها کمک می‌کرد. هر بار که تیغه فلزی و بُرنده علف خردن دستی پایین می‌آمد؛ قسمتی از ساقه‌های یونجه خشک شده به راحتی خرد می‌شد. از آقای نجفی پرسیدم: این کار را از چه زمانی شروع می‌کنید؟ گفت: از اول پاییز کار خرد کردن علوفه شروع می شود و تا بعد از عید ادامه دارد. این کار را روزانه و بنا به نیاز دام‌ها انجام می‌دهیم. تیزی و قدرت برندگی علف خردکن می‌طلبد که حتماً دو نفر دقت کنند که اتفاقی نیفتد؛ اما آقای نجفی در سن 12 سالگی، درست 30 سال پیش در اثر یک لحظه غفلت متاسفانه 3 انگشت دست چپش از بند اول قطع شده بود و ناخن انگشت چهارم نیز خراشیده بود. وقتی انگشتان کوتاه شده او را دیدم و ضربه‌های تیغه تیز علف خردکن را که به سرعت علف را ریز ریز می‌کرد؛ حس ناراحت‌کننده‌‌ی به من دست داد و برای اینکه بیش از این مزاحم کار آنها نشوم به نقطه‌ی دیگر از روستا رفتم. دو برادر در هر مرحله، علوفه خرد شده را از سوراخی که روی سقف پشت‌بام بود؛ هدایت می‌کردند تا وارد انبار خوراک دام شود. این علوفه با ترکیب موادی دیگر برای ذخیره‌سازی و تامین خوراک دام‌ها در روزهای سرد و برفی روستای نجف‌آباد است.  برف بازی بزرگترها؛ آدم برفی کوچکترها برف که می‌بارد و تمام کوه و صحرا را در روستای نجف‌آباد سفید‌پوش می‌کند؛ روستاییان ضمن شکر نعمت خداوند که ارمغان آن پر آبی رودخانه‌ها، چشمه‌ها و سیراب شدن زمین‌های کشاورزی و باغ‌هایشان است؛ جمع شدن برف در کوچه‌ها را نیز بهانه‌ای می‌دانند برای شادی و خنده و برف بازی. روزی که در روستا بودم چند نفر از اهالی در میان برف‌ها با پرتاب گوله‌های برف به سمت یکدیگر انرژی و توان خودشان را به نفر مقابل نشان می‌دادند. این تحرک و شادابی سن و سال نمی‌شناخت؛ از مرد 60 ساله گرفته تا مردان 40 ساله! هر کدام را واداشته بود تا کودک درون‌شان را به رخ دیگری بکشد. جالب اینکه هیچ کدام قصد عقب‌نشینی نداشتند و انگار فراموش کرده بودند که سنی از آنها گذشته است! پس پر قدرت، گوله‌های برف را پرتاب می‌کردند. فرزندان آنها نیز وقتی این جنب‌وجوش پدرانشان را دیدند به میدان آمدند و با ساخت آدم برفی، ذوق و هنر خودشان را به نمایش گذاشتند. دهیار روستا، آقای کرمی برایم گفت: الحمدا.. در روستای ما حدود 1 متر و 20 سانت برف آمده که بسیار خوشحالیم و به پاس این نعمت و شکر پروردگار باید قربانی می‌کردیم. البته هر کاری خطرات خود را دارد. متاسفانه حین پرتاب گوله برف صورت یکی از اهالی زخمی کوچک برداشت که در میان خنده‌های او، دردش به فراموشی سپرده شد. مردم نجف‌آباد در این فصل سرد زمستان، مهربانی‌شان به حیوانات اهلی همچون سگ‌های گله و... را نیز فراموش نکرده‌اند.  آسیاب دستی یا «عل دیبر مانو» هنگامی که در کوچه‌های روستای عبور می‌کردم با صحنه جالبی روبرو شدم. زنی مسن را دیدم که با بیل برف‌های کنار دیوار را به وسط کوچه و روی گل و لای باقی مانده از آب شدن برف‌ها می‌ریخت. تا چشمش به ما افتاد گفت: من این کار را می‌کنم تا شما کفش‌تان گلی نشود. این نشان از اوج میهمان‌نوازی مردان و زنان روستا داشت. بعد عبور از جلوی چند در چوبی و فلزی، به خانه‌ای وارد شدم که زن روستایی و دخترش مشغول آسیاب کردن گندم بودند تا به اصطلاح «یارمه» درست کنند. یارمه نوعی آش محلی است که علاوه بر سبزیجات، گندم خرد شده نیز داخل آن می‌ریزند. از پله که بالا می‌رفتم پالان الاغی را دیدم که گوشه‌ای گذاشته بودند. معلوم بود در فصل زمستان با کم شدن کار کشاورزی چارپایان هم استراحت می‌کنند. صدای آسیاب دستی که به زبان ترکی به آن «عل دیبر مانو» می‌گویند به خوبی به گوش می‌رسید. این آسیاب دستی از دو تخته سنگ دایره شکل ضخیم تشکیل شده است که وسط مرکز سنگ بالایی را سوراخ کرده و با عبور چوبی 30 سانتی متری که روی سنگ زیری محکم شده است با دسته‌ای چوبی حول محور دایره موافق و یا مخالف عقربه‌های ساعت می‌چرخانند و هر چند دقیقه یک بار با ریختن دانه‌های گندم از سوراخ روی سنگ و لغزیدن سنگ‌ها روی یکدیگر، دانه‌ها خرد شده تبدیل به یارمه یا بلغور می‌شود. از زن روستایی پرسیدم: این کار چند ساعت طول می‌کشد؟ گفت: بستگی به میزان گندم دارد و حدودا 2 ساعت زمان می‌برد و اگر دو نفری باشد؛ سریع‌تر انجام می‌شود. وقتی دختر روستایی با دستانی ظریف همراه مادرش دسته چوبی «عل دیبر مانو را سفت گرفت و سرعت چرخش سنگ‌ها زیاد شد یاد این ضرب‌المثل افتادم که «یک دست صدا ندارد». دست مادر که گرما و سرمای زندگی را چشیده، در کنار دست فرزند می‌تواند بسیاری از مشکلات زندگی را حل کند. از دختر پرسیدم: آیا آشپزی بلد هستی؟ گفت: نه، ولی دوست دارم یاد بگیرم. پرسیدم: غذای محلی را دوست داری یا غذاهای آماده را؟ گفت: غذای محلی، مخصوصاً آش یارمه، سالم‌تر و خوشمزه‌تر است.  معلم جوان و دانش‌آموزان روستا در میان خانه‌های روستای نجف‌آباد، پرچم سه رنگ ایران بر فراز ساختمانی خودنمایی می‌کرد که تنها مدرسه روستا بود. وزش باد سرد زمستانی و حرکت پرچم بر فراز دیوار مدرسه، جلوه زیبایی به آن بخشیده بود. حیاط مدرسه پر از برف بود؛ وارد کلاس شهید کرمی شدم و با معلم جوان روستا، آقای زرینی آشنا شدم. او اولین سال فعالیتش را با دانش‌آموزان این روستا شروع کرده است. از او پرسیدم: این مدرسه چند دانش‌آموز دارد؟ گفت: در اینجا 7 نفر در 6 پایه مشغول تحصیل هستند. پرسیدم: چرا روستای نجف‌آباد را انتخاب کردید؟ پاسخ داد: ما در اولین سال معلمی باید به مناطق دورتر برویم؛ چون شنیدم این روستا مردم خوبی دارد؛ لذا اینجا را انتخاب کردم. کلاس بزرگ بود؛ بنابراین نیمکت‌های دانش‌آموزان دختر و پسر را در کنار دیوار قرار داده بودند. روی دیوار کلاس علاوه بر لوح‌های کمک درسی، یک مقوای نارنجی رنگ نصب شده بود که نظر من را به خودش جلب کرد. روی آن چند تکه بریده کاغذ چسبیده بود که زیر آن مطالبی هم نوشته شده بود. بیتا افشار نجفی، بزرگترین دانش‌آموز کلاس که در پایه ششم تحصیل می‌‌کند. برای نشان دادن اهمیت کاغذ و صرفه‌جویی در آن این تابلو را درست کرده بود. از او پرسیدم: اجزای مختلف تابلو چیست؟ گفت: در اینجا، شیوه‌های مصرف کاغذ را نشان دادم؛ از جمله: برای بسته‌بندی شیرینی، درست کردن کاردستی و... هدفم این بود که به بچه‌ها بگویم کاغذ چقدر مهم است و مواظب کتاب و دفاترمان باشیم و آنها را بیهوده پاره نکنیم! برای تولید کاغذ درختان زیادی باید قطع شوند. شور و حال خاصی در کلاس بود. معلم جوان با هر دانش‌آموز در پایه‌های مختلف درس مورد نظر را مرور می‌کرد. پایه سوم، درس علوم؛ پایه دوم، درس ریاضی؛ پایه چهارم درس مطالعات قرآنی و بقیه درس فارسی.... وقتی دانش‌آموزان سرود زیبای «ای ایران، ای مرز پُرگهر» را دسته جمعی خواندند با نگاه دوباره به پرچم عزیز کشورم بر سر در مدرسه روستا، احساس غرور خاصی کردم.  شیرینی داغ اگردک ‌آشپزخانه کوچک بود؛ اما از کنار هم بودن بسیار خوشحال بودند. سه نفراز زنان کدبانوی روستای نجف‌آباد مشغول پختن شیرینی محلی به نام «اگردک» بودند. هر یک از زنان بخشی از کار را انجام می‌دادند. صاحب خانه با دستش به سرعت خمیر را جابجا می‌کرد و به مدل‌های مختلف در می‌آورد و در سینی می‌گذاشت تا به ترتیب روی پیک‌‌نیک سرخ شوند. از او پرسیدم: مواد اصلی پختن اگردک چیست؟ گفت: آرد، شیر، شکر، شنبلیله، زرد چوبه، دارچین، گلاب، مایه خمیر و برخی تخم‌مرغ هم استفاده می‌کنند؛ البته مقداری جوش شیرین هم اضافه می‌کنیم تا خمیر زودتر ور بیاید. از یکی دیگر از خانم‌ها که با خودش دختر کوچکش را هم آورده بود؛ پرسیدم: شما بچه‌ها را می‌آورید که یاد بگیرند؟ گفت: بله؛ من خودم از مادرم یاد گرفتم و در حالی که می‌خندید ادامه داد: دخترها باید از الان یاد بگیرند که می‌خواهند بروند خانه شوهر.... بهترین معلم بچه‌ها پدر و مادر هستند. دختر کوچولو وقتی این حرف مادر را شنید؛ لبخندی زد. نمی‌دانم متوجه صحبت من با مادرش شد یا نه؟ ماهی‌تابه روی گاز پیک‌نیکی بسیار داغ بود؛ به محض انداختن خمیرهای بزرگ و کوچک شیرینی‌ها داخل روغن زیتون سرخ می‌شدند. زنی دیگر با چنگال، سخت مشغول جابجا کردن شیرینی‌های سرخ شده بود. اشاره کرد باید حواسم باشد که نسوزند. سپس هر شیرینی آماده شده را بر‌می‌داشت و داخل قابلمه می‌گذاشت. شیرینی‌های داغ اگردک بسیار خوشمزه و خوش طعم بود. اگردک به عنوان نان شیرینی در بیشتر روستاهای استان قزوین، پخت می‌شود و از از این نان شیرینی در میهمانی‌ها استفاده می‌شود.  اخته زغال؛ محصول ناشناخته نجف‌آباد! رودخانه «ممد اُلن» از وسط روستای کوهستانی نجف‌آباد می‌گذرد و به همین این رودخانه، دلیل باعث سرسبزی روستا شده است. رودخانه که پس از عبور از چند روستا به سد سفید‌رود می‌ریزد؛ موجب شده است که انواع مختلف درختان میوه در حاشیه رودخانه رشد کنند. یکی از درختان معروف نجف‌آباد درخت زغال‌اخته است. همواره تصور بر این بود که زغال‌اخته یا اخته زغال در منطقه الموت رشد می‌کند؛ در صورتی که چند سال است که این روستا نیز جایگاه ویژه‌ای در تولید این محصول دارد. روی کرسی منزل آقای افشار در روستای نجف‌آباد در کنار گردو و کشمش ظرفی پر از زغال‌اخته قرار داشت. خانم افشار در فصل برداشت آن را در فریزر نگهداری می‌کند تا در زمستان از میهمانان پذیرایی کند. از آقای افشار پرسیدم: چطور شد که به کاشت زغال اخته در روستا روی آوردید؟ گفت: سال‌ها قبل فردی به نام صفدر از روستای «یوزباش چای» در نزدیکی تونل شیرین سو، این درخت را به روستای ما آورد. همسرش که ناظر گفت‌و‌گوی ما بود؛ سخن او را پی گرفت و گفت: کیفیت زغال‌اخته ما بسیار خوب است؛ نه فقط درشت‌تر از محصول نقاط دیگر، که خوشمزه‌تر، سیاه رنگ و شیرین است، اما متاسفانه به دلیل عدم شناخت این محصول در روستا مشتری ندارد و باید آن را به قزوین ببریم که برای ما صرف ندارد. آقای افشار 25 سال پیش ازدواج کرده ‌و پس از چند سال حضور در شهر، دوباره به روستا برگشته است. او در زمینه کاشت درخت آلبالو نیز موفق بود؛ وقتی ظرف پر از آلبالو خشکه را از روی کرسی برداشت، گفت: 15 سال پیش این درخت را کاشتم و الان محصول خوبی دارم. کوه آردُ جو (کاج) و یا قبله و کوه دَوداشو (شتر)، جلوه‌ی زیبا به روستای کوهستانی نجف‌آباد بخشیده است. همین نعمت خدایی باعث شده که آبشار دربند و جنگل بد دره (محکم)، محلی با صفا، دیدنی و تفریحی در روستا قلمداد شود و فرصتی باشد برای توسعه گردشگری روستایی... فرصتی که اگر با معرفی ظرفیت‌ها و توانمندی‌های روستاهای طارم‌سفلی محقق شود؛ تحولی شگرف را در این بخش به دنبال خواهد آورد.

چهارشنبه 25 بهمن 1396
04:57:10
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT