وقت تنگ است؛ دشت قزوین را دریابید!


محمد الموتی
آنچه از سال 46 با عنوان سازمان عمران دشت قزوین کلید خورد و یکی از بهترین و کارشناسانه‌ترین طرح‌های مطالعاتی و اجرایی کشور بود که هنوز هم از آن به عنوان یک طرح پیشرفته یاد می‌کنند! شبکه‌ها، کانال‌های آبیاری و انتقال درون‌حوضه‌ای، به همراه الگوی کشت متناسبی که هم نوع محصول و هم دوره‌های کشت و بهره‌برداری و استراحت اراضی و هم خصوصیات، ظرفیت‌ها و مناسبات اجتماعی و فرهنگی را طبق یک مطالعه آمایشی کامل مورد توجه قرار داده بود و برای نظام و ساخت خویشاوندی‌(طایفه‌ای) مستقر در این دشت که در هجوم موج گسترده سرمایه‌داری، در حال از هم‌گسیختگی بود؛ پیشنهاد و راهکار نجات‌بخش داشت. آن هم دقیقا در زمانی که به تبع اصلاحات ارضی در این دوره، ساخت سلسله‌مراتبی فئودالی درهم ریخته بود و نظام روستایی کهن دچار درهم‌شکستگی شده بود. سازمان عمران دشت قزوین به عنوان یک مجموعه منسجم، هم به آب پرداخته بود و هم به خاک. چشم‌انداز هم بسیار جالب توجه و منحصربه‌فرد بود: تامین 20 درصد نیاز کشور به محصولات کشاورزی و صنایع وابسته. الگویی که امروزه بیش از هر زمانی، فقدانش را در نظام تدبیر این مملکت شاهد هستیم و لمس می‌کنیم. شوربختانه این سازمان پس از پیروزی انقلاب و تفکیک متولیان آب و خاک در کشور، فعالیتش متوقف شد و در نهایت، وضع قوانین نادرست، چندپاره‌گی متولیان امر، شلختگی و عدم انسجام در ارتباط بین‌بخشی در دولت و شیوع تفکر منفعت‌گرایانه‌ی سرمایه‌داری وابسته در میان مردم که کوچکترین نسبتی با ویژگی‌های اقلیمی، فرهنگی و اجتماعی دشت قزوین نداشت؛ باعث شد که وضعیت دشت قزوین به بحرانی‌ترین نقطه خود برسد. حالا اما خوشبختانه خبر می‌رسد که با توجه به معضلات حاد این دشت، خواسته چند دهه‌ای کارشناسان کمی به اجرا نزدیک شده و هر چند به لحاظ وجود قوانین بالادستی و تعدد متولیان آب و خاک، امکان تاسیس حقوقی یک ساختار جدید فراهم نیست؛ اما ستادی با عنوان «ستاد احیای دشت قزوین» با متولی‌گری سازمان برنامه و بودجه و با پشتیبانی و پیگیری قاطعانه استاندار تشکیل شده که هدفش همان احیای سازوکارهای موجود در ساختار سازمان عمران دشت قزوین است. صرف‌نظر از اینکه تاوان 4 دهه مدیریت فاجعه‌بار در دشت قزوین را چه کسانی باید بدهند؛ این اقدام هرچند بسیار دیر، ارزشمند و قابل قدردانی است. نکاتی که استاندار محترم در گفتگوی تلویزیونی خود با سیمای قزوین بیان کردند؛ همگی نشان از شناخت درست دردها و موانع است و همگی منطبق بر آن چیزی است که در چشم‌انداز و برنامه‌ی اقدام سازمان عمران دشت قزوین موجود بود و دارای بنیان‌های علمی و کارشناسی است؛ اما همچنان آنچه را که به وجودآورنده همه این نابسامانی‌هاست در این صحبت‌ها نمی‌بینیم. در هیچ جایی نمی‌بینیم و اینگونه می‌شود که همه تلاش‌هایمان بی‌نتیجه می‌ماند. اینکه با حدود 4 هزار چاه غیرمجاز در دشت قزوین چگونه برخورد می‌شود؛ اینکه تغییر در الگوی کشت و برنامه‌ریزی منسجم کشت و ارتقای روش‌های کشت و آبیاری در این دوره تا چه میزان می‌تواند به سقوط آزاد سطح سفره‌های زیرزمینی غلبه کند و فرونشست 24 سانتیمتری در بخش‌هایی از دشت قزوین را که 60 برابر استاندارد جهانی است؛ محدود سازد؛ اینکه در صورت محرومیت از نزولات جوی و اختلال در تامین حق‌آبه سد طالقان، چگونه می‌توان این دشت را مدیریت کرد و چندین و چند ملاحظه جدی دیگر، همگی نشان از لزوم توجه به مساله‌ای دارند که متاسفانه اکثر مسئولان و برنامه‌ریزان از آن غافل هستند. مساله‌ای که سنگ بنای تغییر و اصلاح ماندگار و پایدار است‌: فرهنگ‌یابی و فرهنگسازی. واژه‌هایی که در غربت هستند. یعنی علیرغم اینکه همواره بر زبان مسئولان جاری‌ست؛ اما حقیقتا نگاهی فانتزی به آن وجود دارد و عمق اهمیت آن درک نشده است. باور بفرمایید با این وضعیت، ده‌ها رودخانه شاهرود و دو هزار و سه ‌هزار برای دشت قزوین کم هستند. این را همه به یقین می‌دانند. دشتی که قرار بود با حق‌آبه‌های طبیعی خود و برداشت‌های مجاز از سفره‌هایش، 20 درصد غذای کشور را تامین کند، با تلاش دسته‌جمعی همه ما تبدیل به بحرانی عمیق شده که حالا حالاها باید از جیب همین مردم به آن اعتبار تخصیص داده شود تا شاید بتوان بر بخشی از مشکلات فائق آمد. مایه خوشحالی است که در بیان آقای استاندار، حرفی از انتقال آب بین‌حوضه‌ها نبود و این البته به اشراف ایشان بر تبعات ویرانگر اقلیمی و اجتماعی انتقال آب برمی‌گردد. تجربه‌ای که وی در کردستان با آن مواجه بود و در چهارمحال و بختیاری در اوج سرمستی مدیران و برنامه‌ریزان سازه‌محور که ده‌ها پروژه انتقال آب را در همان سال‌ها کلید زده بودند و تقدیس این پروژه‌ها به جایی رسیده بود که به مخالفان، صفت ضدانقلاب و عقب‌مانده و مخالف توسعه می‌دادند؛ در مصدر امر قرار داشت. پروژه‌هایی که امروزه یکی از عوامل عمده سیه‌روزی خوزستان و خشک شدن تالاب‌ها و تولید ریزگردها و بروز اختلاف‌ها‌، جدال‌ها و مشکلات اجتماعی و حتی امنیتی در آن منطقه به حساب می‌آیند. زاهدی به خوبی مختصات پروژه‌های انتقال آب را می‌شناسد و این مایه امیدواری است؛ اما اینکه این شناخت می‌تواند منجر به تبیین یک فرآیند قاطعانه و اساسی و استفاده از همه ظرفیت‌های دولت و حکومت محلی در قزوین در راستای تغییر نگرش، رویه‌ها، اجرای قانون، برخورد با متخلفان، آموزش فراگیر صاحبان صنایع و زمین‌های کشاورزی در دشت قزوین، هماهنگی بین‌بخشی، جذب و هدایت درست اعتبارات و غلبه بر تفکر سازه‌محور و پیمانکاران و مجریان پیرو مکتب «بتونیسم» شود؛ محل بحث و تردید است. حقیقت این است که نجات دشت قزوین با فرآیندهایی بسیار ساده‌تر و کم‌هزینه‌تر و کم خطرتر از انتقال آب می تواند محقق شود. انتقال بین‌حوضه‌ها معمولا آخرین راه چاره برای تامین آب است. مادامی که چاه‌های غیرمجاز بدون هیچگونه مانعی در حال مکیدن شیره جان سفره‌های زیرزمینی دشت قزوین هستند؛ صنایع مستقر در دشت که عمدتا با جانمایی نامناسب به بدترین شکل، خاک مرغوب این پهنه را بی‌کیفیت کرده‌اند، به موازین محیط زیستی پایبند نیستند، حمایت از کشاورزان برای ارتقای تکنولوژی کشاورزی با موانع و پیچیدگی‌های بسیاری روبروست، سرمایه‌گذاری جهت بازچرخانی آب جدی گرفته نمی‌شود، آب مجازی در محاسبات تولید و ارزش افزوده محصولات زراعی مورد غفلت واقع می‌شود و چندین و چند معضل دیگر، اگر در قالب یک چارچوب الزام‌آور و یک عزم جدی و واقعی و به دور از شعار، اقدام فوری صورت نگیرد؛ گذر از این بحران و یا دست‌کم کاستن از تبعاتش به ماموریتی غیرممکن تبدیل خواهد شد. از سوی دیگر هم باید به این نکته توجه داشت که در دهه اخیر، کاهش مستمر نزولات جوی، عدم وجود مدیریت جامع حوضه آبخیز رودخانه شاهرود، فرسایش شدید خاک در منطقه الموت بویژه الموت شرقی که محصول چرای بی‌رویه و بی‌قاعده دام و تعرض به مراتع و فقر پوشش گیاهی در این حوضه آبخیز است، بی‌توجهی به مطالعات جامع آمایشی در منطقه اله‌موت به ویژه سند آمایش شاهرود که در سال 78 توسط سازمان برنامه و بودجه‌ی وقت انجام شده و به باور نگارنده همچنان از هر نظر بهترین مطالعات موجود در این زمینه است و نداشتن یک برنامه جامع برای بخش کشاورزی و واحدها و صنایع تابعه، از عوامل مهمی است که تصمیم‌گیری در مورد این آخرین امید اقلیمی استان قزوین را دارای اهمیت و حساسیت بسیار بالایی می‌کند. میزان آورد رودخانه شاهرود بنا به دلایل متعددی دچار کاهش مزمن شده و فقر پوشش گیاهی هم توان نگهداری آب در سطح و انتقال آن به سفره‌ها را مورد تهدید قرار داده و این در حالی است که سیاست منسجمی جهت بهره‌برداری از آب موجود به شکلی که حق‌آبه‌های قانونی در آن رعایت شود، به اجرا در نیامده است. در همین سال 96 برخی روستاهای منطقه با قطعی و کمبود آب دست و پنجه نرم کردند. دقت کنیم که این اتفاق در چند سال گذشته به طور مداوم وجود داشته و در برخی اوقات منجر به انتقال آب به روستاها با تانکر شده و این در منطقه‌ای که همه از منابع سرشار آبی آن سخن می‌گویند و سودای انتقال این منابع را به نقاط دیگر در سر می‌پرورانند؛ بسیار دردآور است. جالب اینکه در همین وضعیت، در بخشی دیگر مدام سخن از ظرفیت‌یابی و ظرفیت‌سازی و تقویت و ایجاد صنعت گردشگری و بوم‌گردشگری در این منطقه ـ‌ به درستی ـ می‌رود؛ در حالی که علاوه بر انبوه مشکلات و موانع زیرساختی، یکی از مزیت‌های ـ اگر نگوییم تنها مزیت ـ اصلی این منطقه برای ارتقای این صنعت، یعنی موقعیت ویژه و ممتاز آب و هوایی آن دستخوش تغییرات عمده طبیعی و غیرطبیعی شده است و چشم‌انداز این صنعت را در منطقه مورد تهدید جدی قرار خواهد داد. وقتی ما در چنین وضعیتی، بدون توجه به حجم آب تولیدی کوه‌های الموت و بدون هرگونه مطالعه جدیدی، بر طبل انتقال آب می‌کوبیم چاره‌ای نمی‌ماند که مردم به اصل نیت و هدف ما از اجرای چنین پروژه‌ای و یا کارآمد و نتیجه‌بخش بودن آن برای نجات دشت قزوین اشکال وارد کنند و این اشکال حقیقتا وارد است. ما اما، خوشبینانه فرض را بر این می‌گیریم که همه آنچه در این نوشتار آمده و همه نظرات کارشناسان در این زمینه، مورد توجه دست‌اندرکاران بوده و به راستی، ستاد احیای دشت قزوین که به تازگی کار خود را آغاز کرده، همه این دغدغه‌ها را رفع نموده و همزمان قرار است پکیجی از اقدامات متنوع و مختلف را در دستور کار قرار دهد که یکی از آنها هم پروژه انتقال آب شاهرود به دشت قزوین است. با این فرض، شایسته است که مطالعات مربوط به این پروژه که اجرای آن را توجیه می‌کند در اختیار کارشناسان و کلیه ذینفعان قرار گیرد تا با دقت بتوان در مورد آن اظهارنظر نمود و حتی اگر از چنان چارچوب مستحکم علمی و فنی و مطالعاتی برخوردار است که انتقال آب را توجیه می‌کند؛ بتوان به اجرای آن کمک نمود. چرا که در نهایت، هدف همه‌ی ما آبادانی ایران عزیزمان است و هیچ تفاوتی میان ا‌موت و دشت قزوین و جلگه خوزستان و حریم هامون و دریاچه ارومیه وجود ندارد و همه باید دست در دست هم برای کمک به پیشرفت سرزمین‌مان هم‌پیمان باشیم. ذکر این نکته پایانی نیز ضروری است که در اجرای پروژه انتقال آب بین‌حوضه‌ای، تهیه پیوست های محیط زیستی و اجتماعی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. شناخت و توجه به همه ذینفعان ذیل مطالعات اجتماعی طرح، از اصول اساسی آن است و جلب مشارکت مردم جهت تغییر در رویه‌ها و آغاز دوران تحول هماهنگ بنیادین، نیازمند انقلابی در زمینه آموزش و فرهنگ‌یابی است که این مهم قطعا با وجود سازمان‌های غیردولتی و مردم‌نهاد می‌تواند با سرعت و موفقیت بیشتری همراه باشد. الحمدا... هم در منطقه الموت و هم در سطح استان، ظرفیت‌های بسیار خوبی در این حوزه وجود دارند که دارای بنیه خوب کارشناسی و فنی و سرمایه انسانی و اجتماعی مطلوب هستند. همگان در سطح استان می‌بایست در مورد دشت قزوین و الموت احساس مسئولیت کنند. در مورد بویین‌زهرا، طارم، اله‌آباد و ... باید بپذیریم که وقت دگرگونی جدی در روش‌ها و تصمیمات و فعالیت‌ها و حتی سبک زندگی و معیشت و اقتصاد مرتبط با آب فرا رسیده است.

دوشنبه 23 بهمن 1396
04:58:37
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT