عدم سیاست جذب توریست؛ مانع بزرگ ثبت جهانی قزوین


گفت و گو از: مریم میرحسینی
به جای مقدمه داستان حیات شهر قزوین چیست؟ کهن دیار قزوین، رازها و رمزهای ناگفته و هویدا نشده بسیاری دارد. شاید قزوین جزو شهرهایی باشد که تاریخ شفافی ندارند و کافی است کمی که از دوران اسلامی به عقب برویم؛ پرسش‌های ناتمام زیادی خود را نشان می‌دهند؛ پرسش‌هایی که فانوس به دست باید در دل ِتاریخ به دنبال پاسخ آنها گشت. برای رمزگشایی از تاریخ شهر قزوین و ده‌ها سوال در این باره به ویژه در حوزه مردم‌شناسی و فرهنگ، پای گفت‌وگو با دکتر باقرعلی عادل‌فر، رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) و عضو هیات علمی گروه تاریخ این دانشگاه نشستیم. گفت‌و‌گویی که از دوره مادها آغاز شد و به دوره معاصر و بحث قابلیت‌های جهانی شدن قزوین و ثبت جهانی این شهر کهن منتهی گردید.  آنگونه که از متون مختلف برمی‌آید قزوین در دوره مادها و ساسانیان، دژ نظامی بوده است. در آن دوره، چه انسان‌هایی و با چه فرهنگی در این منطقه زندگی می‌کردند؟ ـ برای پاسخ به این سوال باید جغرافیای تاریخی ایران و قزوین را بدانیم. ایران یک سرزمین میانه بین اقلیم سبعه است. در جغرافیای اسطوره‌ای هم ایران اقلیم چهارم است که از یک طرف به خراسان و شرق آسیا، از یک طرف به سرزمین هند و از سوی دیگر به بین‌النهرین یا میان رودان ارتباط داشته است. در جنوب به دریای بزرگ منتهی می‌شد. این سرزمین میانه‌ای از تمدن‌هاست که به اقلیم چهارم معروف بود. تمدن‌هایی در این حوزه بوده که امروزه باستان‌شناسی، وجود آن‌ها را تایید می‌کند. در سند تمدن شکوفایی وجود داشته، تمدن بین‌النهرین خیلی شهرت دارد، سومر، آکاد، بابل، آشور و حتی عیلام. بعد به تمدن‌هایی که در خراسان بزرگ و در واحه‌های تمدنی تحت عنوان «سقد» ذکر می‌شود. حتی امروزه نیز ایران به عنوان سرزمین میانه شناخته می‌شود. قبل از ورود آریایی‌ها به ایران، تمدن‌های بومی وجود داشتند. یکی از تمدن‌های اولیه بومی قزوین بوده است. جایی به نام قزوین در آن زمان نبوده، ولی مکانی که امروزه به نام قزوین می‌شناسیم یکی از سکونتگاه‌های اولیه تمدن در ایران بوده و بشر آن روز برای یکجا‌نشینی انتخاب کرده بود که آثار آن را در سگزآباد، تپه‌های بویین‌زهرا و تپه کوهستان یافته‌اند. شواهد باستان‌شناسی، سفال‌شناسی، فسیل‌شناسی و وجود خانه‌های خشتی گواهی می‌دهد که این منطقه 9 هزار سال پیش و یا 5 هزار سال پیش از شکل‌گیری تمدن‌های بین‌النهرین تپه‌های باستانی وجود داشته است. پس این منطقه سکونتگاه‌های بشری بوده و انسان آن زمان از غارنشینی و کوهستان‌نشینی به دشت آمده که در آن زمان، آب بیشتری داشته و به «دشتابی» معروف بوده و قابل کشاورزی بوده است. اینجا هم دشت بزرگی داشته و هم محل عبور بوده است. امروز بافت‌شناسی اجتماعی و مردم‌شناسی نشان می‌دهد که اینجا، اقوام بومی زندگی می‌کردند که نه سامی‌اند و نه آریایی‌اند. این ماقبل تاریخ است؛ حتی زمانی که از مادها نام می‌بریم؛ ترکیب جمعیتی مختلفی داشتند. یکی از بسترهایی که جمعیت ماد حضور داشته، منطقه جبال یا کوه‌های زاگرس و مناطق حاشیه آن که قزوین هم جزو آن محسوب می‌شود؛ بوده است. ورود آریایی‌ها به این منطقه باید از قزوین آغاز شده باشد. براساس کتاب تاریخ هرودوت و همچنین زبان‌شناسی و اصطلاحاتی که وجود دارد؛ نشان می‌دهد که تمام اقوام مادها، آریایی نبودند و همراه با اقوام بومی می‌زیستند. بومی‌های ایران، لولوبی‌ها، کوتی‌ها، کسپی‌ها، کاسی‌ها و عیلامی‌ها بودند. این‌ها هیچکدام آریایی یا سامی نیستند. در قزوین هم می‌توانند اقوامی بوده باشند که بومی هستند که خویشاوند بودند و با ورود مادها تسلیم شدند. ما چندان ریشه بومی این منطقه را نمی‌شناسیم. در بعضی مناطق ایران این اسامی را در کتب تاریخی دیدیم؛ اما خاصه در منطقه قزوین نام قومی ذکر نمی‌کنند. نمی‌دانیم چه انسان‌هایی با چه زبان و فرهنگی می‌زیستند. جزییات مردم‌شناسی این ساکنان را نمی‌دانیم. بخش زیادی از تاریخ ما گمشده است. متاسفانه تاریخ اجتماعی، زبان‌شناسی و قوم‌شناسی ما بسیار ضعیف است. هنوز پازل تاریخی ما تکمیل نشده است.  در دوره ساسانی چطور؟ حضور دژ در این منطقه چه تاثیری داشته است؟ ـ حکومت‌هایی که از منطقه قزوین عبور کردند؛ مانند هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و حتی یونانیانی که از ایران عبور کردند و ایران را تصرف کردند؛ هرکدام به سهم خودشان در این منطقه شهرها و ساخلوهایی ساختند. یونانی‌ها به آن‌ها پالیس می‌گفتند. نمی‌توانیم دقیقا بگوییم این شهرها در قزوین کنونی ساخته شدند. اما راه‌های ارتباطی ری، ساوه، همدان، قم، دامغان، خراسان بزرگ و کاشان وجود تاریخی داشته و در کتاب ایزیدور خاراکسی، جغرافیدان یونانی، به منازل، شهرها و کاروانسراها در این راه‌ها اشاره شده است. این مکان تجاری بوده است. ولی اسم قومی که در اینجا زندگی می کردند؛ ذکر نشده است.  پس در این منطقه یک قوم بومی بوده و اقوامی که با حمله‌ها، مهاجرت‌ها، جا به جایی حکومت‌ها و حتی تجارت در این مکان ساکن شدند؟ ـ بله. در زمان پارتی‌ها هم هفت قبیله پارت آمدند و هرکدام به عنوان مستقلات یک قبیله درآمد. مانند سورن‌ها، مهران‌ها، اسپودان، کارن‌ها و... سیستان به دست سورن‌ها بوده و مناطق مرکزی به دست قبیله مهران اداره می‌شد. این به معنای حذف قبیله قبل نبود؛ ولی غلبه به دست آن‌ها افتاد. در تاریخ آمده است که به اتکای مردم بومی زمین‌ها را آباد کردند و کشاورزی را گسترش دادند. در زمان ساسانیان وضعیت روشن‌تر می‌شود. در دوره ساسانی بخشی از مردم بومی نجبای خرد نامیده می‌شوند. اشرافیت زمین‌داری هستند که از زمان‌های گذشته در این منطقه مستقر هستند که مدافعان نظم عمومی کشاورزی‌اند که در سیستم آبیاری و کشاورزی نقش دارند و به تدریج از این‌ها به عنوان دهبانان و دهقانان نام می‌برند. منابعی مانند احمدی تفضلی، زرین کوب، ریچارد فرای و ویسوفر یه وجود این دهقانان گواهی می‌دهند. دهقانان طبقه‌ای میانی‌اند؛ نه اشراف بزرگ‌اند و نه مردم ساده. آن‌ها صاحب مزارع کوچک‌اند و در روستاها زندگی می‌کنند. این‌ها کشاورز نبودند، کدخدا بودند. این‌ها نجبای کوچک ایرانی بودند. وقتی از لفظ ایرانی صحبت می‌کنیم؛ یعنی مردم آریایی نژادند، اما بومیانی نیز در این روستاها زندگی می‌کردند که ممکن است نژاد آن‌ها به مادها برسد. ما کلمه «تات» را در قزوین به کار می‌بریم که ایرج افشار می‌گوید ریشه آن ساسانی نیست، از اقوام قدیم بودند. یا وجود اقوام بومی که با مردم زندگی می‌کنند؛ اما قدرت سیاسی و اشرافیت به دست ایرانیانی است که یا پارتی‌اند یا پارسند، اما به دین زرتشت روی آوردند و زیر نظر حکومت ساسانی به دهبانی مشغولند. حکومت ساسانی در قزوین، شهری به نام کشوین را ایجاد کرد که به شاپور اول یا دوم منسوب بوده است. شواهد بر این است که قزوین، طبق «فتوح البلدان» بلاذری محل «اسفاران» بوده است. اسفارانی که در جبهه مقابله با اقوام مهاجم سرزمین‌های شمالی حضور داشتند. این منطقه را جزو «سقورات» می دانند. در دوره اسلامی نیز اقوامی مانند کردها، اعراب، ترک‌ها، لک‌ها و لرها نیز آمدند و پایگاه‌هایی را برای خود ایجاد کردند.  سقورات به چه معناست؟ ـ سقورات به معنای مرزبانی است. یعنی کسی که در سقورات است مقام مرزبانی هم دارد. نه به این معنا که این جا مرز ایران است؛ بلکه سرزمین مهمی است. در زمان ساسانیان مرزبانی گسترش پیدا می‌کند. ابتدا چهار مرزبان تعیین کردند. اما بعدها دیدند که این لقب نزد پادشاه و دربار اهمیت استراتژیک دارد. صاحبان قدرت در ایالت‌ها سعی می‌کردند این عنوان را از پادشاه بگیرند. لذا ما به جای چهار مرزبان در چهار جهت کشور 40 مرزبان داشتیم. در کتب مختلف تاریخ و در شاهنامه از آن نام برده شده است. کار سقورات این منطقه، پایگاهی برای مدیریت شهر بوده و از طرفی نقطه ارتباط با شرق، غرب و مرکز بوده و حلقه راه‌ها محسوب می‌شده و این خاصیت در دوران‌های اخیر نیز مصداق دارد و در دوره صفویه و بعدها نیز قزوین را راه ارتباطی مهمی در ایران می‌دانستند.  فرمودید که دهبانان در دوره ساسانی به دین زرتشت روی آوردند. پیش از آن چه دینی داشتند؟ ـ جستجوی دین پیش از این دوره بسیار سخت است. حتی در مورد هخامنشیان نمی‌توان گفت که این‌ها زرتشتی بودند یا خیر. ظاهرا زرتشتی در دوره ساسانیان رسمی اعلام شد، ولی نمی‌توان گفت مردم همه زرتشتی بودند. و بدنه جامعه نیز لزوما از آن تبعیت نکردند. در دوره‌های پیش از ساسانیان، دین رسمی ایران زرتشتی را آموزش می‌دادند که قدرتی در حکومت نداشتند. هیچ کتیبه‌ای در زمان هخامنشیان نام زرتشت ندارد. نام اهورامزدا به عنوان یک الگوی عمومی که مقبول بسیاری از ایرانیان باشد، در ایران حضور داشت. نشانه‌هایی وجود دارد که در مردم باورهای ایرانی مآبی وجود دارد که با دین زرتشت همراه شده است. گورهایی که پیدا شده، نشان نمی‌دهد که فرهنگ مردم ایران تا دوره ساسانی زرتشتی بوده باشد. به نظر‌ می‌رسد که پاره فرهنگ‌ها و پاره ادیان مانند فرهنگ اوستایی، میتراییسم و ... وجود داشته باشد. نشانه‌هایی از مهر پرستی در معابد قزوین پیدا شده است. گفته شده که مسجد جامع روی معابد قدیمی ساخته شده است. شواهدی وجود دارد که حتی در دوره ساسانیان نیز این یکپارچگی دینی ایجاد نشده بود. امروز باستان شناسی و مردم شناسی دوره ساسانیان نشان می‌دهد که موبدان دوره ساسانی نیز در یکپارچه کردن دینی مردم موفق نبودند. در زمان اوج قدرت ساسانیان، مانی آیین دیگری را مطرح می‌کند و حتی به دربار ساسانی راه پیدا می‌کند. بعد از مدتی حتی مسیحیت و مزدک‌ها به چالش تبدیل می‌شوند و رشد می‌کنند. این البته ادیان معروف و مشهور است و در بدنه جامعه مردم به ادیان دیگر نیز می‌گرویدند. در قزوین نیز آیین رسمی ساسانی حاکم بود؛ اما چندپارچگی فرهنگی وجود داشته است و چالش‌هایی را ایجاد می‌کرد.  شما دهبان‌ها را معرفی کردید که کشاورزی را سامان می‌دادند. چه پیشه‌های دیگری در این منطقه رواج داشته است؟ ـ آنچه که مسلم است این منطقه در آن زمان سکونتگاه‌های دائمی مقتدری داشته است. به نظر می‌رسد که اگر بگوییم چه ابزار و کالایی تولید می‌شده، باید از باستان‌شناسی کمک بگیریم. آیا نشانه‌ای از ساختن سفال وجود دارد. آیا آثاری از صنایع دستی وجود دارد. در مورد منطقه رودبار و املش که چندان از قزوین دور نیست؛ ولی از نظر فرهنگی دور است؛ آثار زیادی از سفال و سایر صنایع دستی دیده می‌شود. اما من در مورد شهر قزوین حضور ذهن ندارم، ولی می‌دانم که کار مشهوری وجود ندارد. همدان در دوره ساسانی به شیشه مشهور است؛ اما در مورد قزوین چنین شهرتی را به یاد ندارم. به نظر می‌رسد، شاید برای مصارف بومی مردم این صنایع وجود داشته است. چون منطقه قزوین محل عبور کاروان‌های تجاری مهم ایران بوده، قطعا اگر کالایی بوده تبادل صورت می‌گرفته، اما در منابع ندیدم که قزوین به صنعتی شهره شده باشد. اما ظاهرا به محصولات کشاورزی فراوان مشهور بودند. تولید میوه و غلات اهمیت داشته است و فامیل‌هایی با نام باغبان‌ها داریم. همچنین بازرگانی در این منطقه رواج داشته است.  تاریخ را که ورق بزنیم کمی جلوتر به ورود مسلمانان به قزوین می‌رسیم. ورود اسلام به ایران، چه تاثیر فرهنگی بر مردم منطقه قزوین گذاشت؟ ـ منطقه قزوین به تدریج در دوره اسلامی شهرت بیشتری پیدا کرد. بهترین منبعی که می‌تواند جایگاه قزوین را نشان دهد، سقورات بودن و حضور اسفاران بوده است. اسفاران زبده‌ترین سپاه ساسانیان است. بعد از آن نیز اعراب مسلمان آن را پایگاه قرار می‌دهند. ظاهرا بعد از نبرد نهاوند، قزوین هم مانند بسیاری از شهرها حضور سرفرماندهان و فرماندهان عرب را می‌پذیرند و با وساطت بزرگان، شهر از تخریب در امان می‌ماند و کشتاری در منابع اسلامی دیده نمی‌شود. اعراب وقتی می‌آیند با کشاورزان مواجه می‌شوند و عمده مکاتبات این دوره درباره برخورد با کشاورزان است. اعراب در این منطقه مستقر شدند که ممکن است اول پادگان باشند و بعد خانواده‌های خود را آورده باشند. زیرا هم مدیریت نظامی را به عهده داشتند و هم مدیریت مالی و جمع‌آوری مالیات. آنها سواد مالیاتی نداشتند و دهبانان و دبیران این کار را برای آنها انجام دادند. این دو صنفی هستند که بعد از اسلام در تمام شهرها به بقای خود ادامه دادند و مدیریت امور مالیاتی و فرهنگی را به عهده گرفتند و رمز احیای نظام مالیاتی و اندیشه و ساختار سیاسی که بعدها در دوره غزنویان و سلاجقه روی کار آمد، حضور همین دبیران و دهبانان است. از قرن 2 و 3 آثاری از ساخت مساجد و بناها بر اساس معماری منطقه و معماری اسلامی دیده می‌شود. به علت سردسیر بودن، این منطقه برای زندگی اعراب مساعد نبود و هیچگاه اکثریت را در این منطقه نیافتند.  پس اعراب چرا در این منطقه سکونت پیدا کردند؟ ـ فتح گیلان برای اعراب سخت بود. در تاریخ ذکر شده که 100 تا 200 سال به طول انجامید. منطقه قزوین پایگاهی بوده تا از هجمه‌های دیالمه جلوگیری کنند.  فرمودید که قزوین بعد از ورود اعراب رونق گرفت. این رونق، تاثیرات فرهنگی نیز قطعا به دنبال داشته است. این تاثیرات را در چه چیزهایی می‌توان جستجو کرد؟ ـ اعراب با وجود این که بادیه‌نشین بودند، اما آیین اجتماعی خاصی را با خود به ایران آورند. طبیعی است اسلام و شعائرش، آداب اجتماعی را نیز به وجود می‌آورد. وقتی بنایی مانند مسجد ساخته می‌شود؛ یعنی باوری را به اجتماع هدایت می‌کند. نه این که ما برای اولین بار با بنا و سازه آشنا شده باشیم. ما پیش از آنان معبد داشتیم که سازه‌های آن آنقدر گسترده است که هنوز هم وجود دارد. معبد آناهیتا در کنگاور یا نیاسر کاشان. در جای جای این سرزمین نشانه‌هایی وجود دارد که یادمان‌های گذشتگان است. اعراب برای ما چیزی از قبایلشان ارائه ندادند. آنچه که به همراه داشتند؛ مذهب بوده است. آنها اگر توانستند موفقیتی در سرزمین ما کسب کند به دلیل اجتماعی بودن آن است. اگر در مسجد جامع عتیق قزوین، چهار امام نماز می‌خواندند؛ یعنی چهار فرقه نفوذ داشتند. قزوین در دوره اسلامی الگوی شهری به ما ارائه داده است به نام شهر ایرانی اسلامی. در ایران قدیم، شهر با محوریت ارگ، دارالحکومه و معبد شکل می‌یافت. وقتی صحبت از معبد می‌کنیم، منظور مجموعه‌ای است که در آن مدرسه و اوقاف هم وجود دارند. شارستان، شهر اصلی بوده و مردمی بیرون از این شهر به کشاورزی مشغول بودند. این جمعیت شهری در قدیم وجود داشته است و اسلام الگوی اسلامی وارد کرد. به همین ترتیب مسجد جامع بعدها ساخته شد. اعراب تغییر زیادی در معماری ما نداشته اند. ما گنبد را در طاق کسری و مداین داشتیم. آب نما در آیین آناهیتا بوده است. تنها تغییراتی در معماری ما ایجاد شد. اما اصل معماری بومی و ایرانی است. معماری، رنگ اسلامی پیدا کرد و محراب پیدا شد و مسجد در کنار حکومت ساخته شد. ساخت مسجد جامع در قزوین نشان از اهمیت آن در دوره‌های بعد از اسلام دارد. زیرا همه شهرها دارای مسجد جامع نبودند. این مسجد محل حضور امام جمعه، که سخنگوی حکومت در آن دوره بوده و سیاست حکومت را بیان می کرده، است. این تاثیر فرهنگی حضور اعراب است. پس از آن آثار و کتبی با فرهنگ اسلامی نگارش می‌شوند که اوج آن را در مستوفی می‌بینیم. به تدریج با حضور مساجد و مدارس آموزه‌های اسلام آموزش داده می‌شوند و به طوری که در صفویه رنگ شیعه این مذهب رونق می‌گیرد.  اقوام دیگری هم در قزوین سکونت دارند. آنها چه زمان وارد این منطقه شدند؟ ـ منطقه قزوین مهمان دیگری به نام ترک‌ها دارد. دو منطقه برای سکونت ترک‌ها مساعد بود. ترک‌ها از مناطق سردسیر بودند. اولین جایی که ترک‌نشینی گسترش پیدا کرد، منطقه پس از قزوین بوده است. یعنی قزوین دروازه‌ای برای استقرار ترکان بوده است. ترکان در قزوین دو دسته‌اند. ترکانی که از قرن دوم تا هفتم به این منطقه آمدند و ترکانی که در قرن نهم در اینجا ساکن شدند و ترکان غربی هستند و به قزلباش‌ها معروفند. بیات‌ها، تکلو‌ها، ذوالقدرها، شاملوها و استاجلوها خانواده‌هایی‌اند که برای استفاده از قدرت و دشت منطقه قزوین که پایتخت بود، به این جا آمدند. همچنین اسنادی وجود دارد که از حضور دیالمه در قزوین می‌گوید. به علت جا به جایی جمعیت در دوره شاهان صفوی، اقوامی به این منطقه نقل مکان می‌کنند. اقوام کرد و لر نیز می‌آیند و تا دوره قاجارها ترکیب قوی از اقوام کرد، ترک، لر و لک در منطقه قزوین داریم. که امروزه هم شاهد حضور آنان هستیم. ما در دوره صفویه تا قاجار می‌توانیم سه جمعیت را به وضوح ببینیم. اول جمعیت شهرنشینی که در طول زمان مستقر شدند. گروه دوم بادیه‌نشینان ترک هستند که در جنوب و جنوب غربی قزوین مستقرند. گروه دیگر اقوام کوه‌نشین هستند که در شمال قزوین تا تالش مستقر شده‌اند که خود از کردها، لرها و لک‌ها تشکیل شده‌اند. قزوین ظرفیتی دارد که تنها یک جمعیت را نمی‌پذیرد و جمعیت‌های متفاوتی در این منطقه ساکن شدند. ترکیبی که مستوفی در قرن هشتم هجری قمری به ما ارائه می‌دهد؛ متشکل از اعراب، ترک‌ها و مردم ایرانی است و با بعد وسیع‌تری امروز نیز شاهد آن هستیم.  این مردم بعدها به یک فرهنگ رسیدند؟ یعنی ما فرهنگ قزوینی داریم؟ ـ فرهنگ در ایران ویژگی خاصی دارد. یک فرهنگ کلی تحت عنوان ایرانی داریم. در همین نیز پاره فرهنگ‌های فراوانی داریم و شاید همین ویژگی ما را با هم جمع کرده است. در قزوین نیز همین شرایط حاکم است. این اقوام آمیختگی‌هایی دارند؛ اما فرهنگ زبانی و آیینی خودشان را حفظ کردند.  آیین آب هنوز در قزوین برگزار می‌شود. مانند «پنجاه به در» که آیین آب خواهی است. آیا این ها با آیین آناهیتا ارتباطی دارد؟ گفته شده که می‌تواند این آیین‌ها، با باورهای میترایی نیز مرتبط باشد ممکن است آیین‌های آناهیتا یا میترایی در این منطقه بوده باشد؟ ـ بله مغایرتی ندارد. در ایران زرتشتی یا ایران باستان چهار عنصر با هم آمیختگی دارند. آب، آتش، باد و خاک. در بسیاری از معابد این عناصر در کنار یکدیگر هستند. آناهیتا، الهه آب است، اما به آتشگاه آناهیتا معروف است. نیاسر آتشگاه است؛ اما در کنار آب ساخته شده است. خاک و هوا هم که همه جا هستند. در معبد زرتشتی شهر بیشابور در فارس، آیین آناهیتا در آتشگاه برگزار می‌شد. میترا نیز همینطور است و میترا در ایران زیر نظر اهورامزدا است و ایزد خورشید است و آیین او با آب در ارتباط است و مظهر آن باید آتش باشد. اما آب خمیرمایه هنری و آیین‌های ایران باستان است. زیرا آب اهمیت فراوانی داشته است. - حدود 9 قرن پس از ورود اسلام که به گفته شما با رونق شهر قزوین همراه شد؛ شاهد انتقال پایتخت از تبریز به قزوین بودیم. پایتختی یا تختگاهی قزوین، تاثیرات فرهنگی و اجتماعی زیادی برجا گذاشته و همچنین به لحاظ اجتماعی تغییراتی در مشاغل و پیشه های ساکنان قزوین ایجاد کرده است. در باره این تاثیرات و تغییرات بگویید. در آغاز دوره صفویه، شاه اسماعیل این جا را به عنوان اردوی خود برای حمله به ازبک‌ها انتخاب کرده بود. برای فتح ایران تا سال 915 هجری قمری، قزوین یکی از پایگاه‌های مهم صفویه بوده و صحبتی با مشاورانش برای پایتخت کردن قزوین داشته است و زمینه آن را نیز فراهم کرد. شاه اسماعیل حکومت شیعه را در ایران مستقر کرد. در این زمان قزوینی‌ها بیشتر سنی بودند. بعدها شاه تهماسب، پایتخت را به قزوین آورد. شاه تهماسب گرایش بیشتری به شیعه دوازده امامی داشت و شاه اسماعیل بیشتر صوفی مسلک بود. قزوین بعد از پایتخت شدن، با وجود همه فرقه‌هایی که داشت؛ رنگ دیگری را به خود گرفت. شاه طهماسب به عمد و با سیاست مشخص و معین، فرهنگ شیعه را گسترش داد و روحانیون شیعه را از کشورهای دیگر مانند لبنان، بحرین، یمن، عراق و هر جایی که توانست به قزوین دعوت کرد. قزوین را به عنوان پایگاه تشیع معرفی کرد. این روحانیون شروع به ترویج فرهنگ شیعه کردند. تکایای شیعه گسترش پیدا کرد. شاه تهماسب قبور متبرکه شیعه را وقف می‌کند تا شیعه رونق بگیرد. سادات را دعوت می‌کند تا در پایتخت حضور داشته باشند. از جمله سادات مرعشی را به عنوان متولی شاهزاده حسین‌(ع) معرفی می‌کند تا مدرسه بسازند؛ وقف شیعه را گسترش دهد و خانواده‌های شیعه را تقویت می‌کند. کتابخانه سلطنتی در قزوین احداث می‌شود و بسیاری از کتب شیعه و احادیث و روایات و اشعار جمع‌آوری می‌شوند. روی شاهنامه فردوسی در اینجا کار می‌شود و شاهنامه تهماسبی در قزوین شکل می‌گیرد که شهرت بسیار دارد. یعنی فرهنگ عمدتا شیعی با گرایش ایرانی در این دوره وجود دارد و شکل گسترده‌ای پیدا می‌کند. همچنین شهر جدیدی با نام جعفرآباد یا سعادت‌آباد ساخته می‌شود. این دستاورد مهم دوره صفویه است که تا 30 سال گذشته هسته اولیه شهر بوده است. مردم قزوین را باید در این هسته ببینیم.  مردم در این دوره چه پیشه‌هایی داشتند؟ ـ در سفرنامه‌هایی به نام سفرنامه کمفر، شاردن، هربرت و سایر سفرنامه‌هایی که قزوین دوره صفوی را توصیف کرده‌اند، تمام اصنافی که در بازارهای کل ایران وجود دارند مانند مسگری، آهنگری، گلیم‌بافی، نجاری، طباخی، لبو پزی و ... را نام برده‌اند.  اقوام قزوینی به نام پیشه‌هایشان نام‌گذاری شده‌اند. این موضوع از گذشته شکل گرفته است؟ ـ بله. این در همه جا وجود داشته، اما در قزوین بسیار عمومیت داشته است. اولین شناسنامه‌هایی که صادر می‌شوند، به نام مشاغل آنها نوشته شده است. در قزوین این به صورت عمیقی وجود دارد، مانند باغبان‌ها، شیشه‌گرها، قافله‌باشی، درگاهی‌ها، آسیابان‌ها و خرمنکوب و... در قزوین تعداد زیادی کاروانسرا بوده و افراد در آنها به شغل قافله‌داری مشغول بودند. این موضوع بحث تاریخی و فرهنگی دارد و مردم به آنها افتخار می‌کنند. این اسامی وجاهت ملی و فرهنگی دارد. این به پیشینه تاریخی و اقتصادی شهر قزوین ارتباط دارد. در این مورد می‌توان به کتاب‌های مینودر و دبیرسیاقی مراجعه کرد.  به عنوان سوال آخر، آیا قزوین هنوز یک شهر تاریخی است و قابلیت جهانی شدن دارد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است؛ چه موانعی بر سر راه این جهانی شدن قرار دارد؟ ـ بله. شهرهایی که در دنیا به عنوان شهر تاریخی مطرح هستند؛ چیزی ندارند. در قزوین مسجدی وجود دارد که قدمت آن حداقل به هزار سال پیش باز می‌گردد. این هزار سال حتمی است. اگر سازه‌‌های قدیم آن را جستجو کنند، قطعا قدمت بیشتری دارد. در امریکا یادمان‌های تاریخی متعلق به 300 سال گذشته وجود دارد. در سوئد آثار 500 ساله دیده می‌شود. وقتی بنایی متعلق به هزار سال گذشته وجود دارد که اتفاقا مجرد نیست و عناصری چون بازار و بناهای تاریخی در کنار آن قرار دارد و ظرایف هنری خاص در آنها دیده می‌شود، برای ثبت شهر به عنوان شهر تاریخی جهانی کفایت می‌کند. در این شرایط، اراده سیاسی و فرهنگی کشور تعیین‌کننده است. ما سیاست پشتوانه جذب توریست در کشور نداریم و این یکی از بزرگترین موانع بر سر راه ثبت تاریخی شهرهای قدیمی است و مشکلاتی ایجاد کرده است. اما استعداد جهانی شدن با این تعداد آثار در قزوین وجود دارد. زیرا قزوین نشانه‌هایی از فرهنگ 9 هزار ساله دارد. امروزه بسیاری از دانشگاه‌های بزرگ دنیا مانند دانشگاه استراسبورگ فرانسه می‌خواهند که در این شهر رشته باستان‌شناسی تاسیس شود تا این کاوش‌ها در قزوین انجام شود. زیرا قزوین بسیار کهن است و علم جدید به آنها ارائه می‌شود. اگر مسئولین شهر می‌خواهند، قزوین بیشتر معرفی شود، دانش باستان‌شناسی را در فضای آکادمیک دانشگاه بین‌المللی ایجاد کنند تا به قطب مطالعات باستان‌شناسی این منطقه تبدیل شود. قطعا قزوین آثار بسیار زیادی دارد که دنیا شیفته دانستن و شناختن آن‌هاست.

چهارشنبه 11 بهمن 1396
05:02:21
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT