آواز محلی در زیر کُرسی روستایی


به روایت: محمد مهدی توکل
اشاره پیش از این، بخشی از گزارش سفر به روستای «توداران» شهرستان آبیک از نظر خوانندگان فرهیخته «ولایت» گذشت. در گزارش این هفته صفحه «روستا» به ادامه همان سفر و همچنین گشت و گذار در حال و هوای روستای «تُفَک» بخش مرکزی شهرستان بویین‌زهرا خواهیم پرداخت. گزارشی که می‌تواند جاذبه‌های کم گفته و نادیده طبیعی، تاریخی، فرهنگی، محلی و نیز، وضعیت کنونی روستاییان در روستاهای مختلف استان را بنمایاند و فرصتی برای تبدیل این روستاهای پر جاذبه و دیدنی به عنوان مقاصد گردشگری قزوین فراهم آورد. امید که چنین باد.  از هنرمند جوان تا دهیار زن در «توداران» در کنار کرسی داغ، جمعی با صفا از مردمان روستای توداران در بخش مرکزی شهرستان آبیک گردهم نشسته بودند و ابوالفضل عمویی جوان خوش‌ذوق و هنرمند روستا که چندی است به شکل جدی، نواختن نی را آغاز کرده، بعد از آماده کردن ساز شروع به نواختن نی کرد. همزمان با او پیرمرد دل زنده روستا، آقای یوسف علی دوستی که شعرهای محلی زیادی را هم در حافظه داشت؛ دمی جمع را دعوت به موسیقی و آواز محلی کرد‌. چه باصفاست این دورهمی‌های روستاییان در این فصل سرد سال در کنار کرسی داغ. یکی از ویژگی این جمع‌های صمیمی در کنار شادی و خوشحالی همگانی فرصتی برای تبادل‌نظر و حل و فصل امور جاری روستاست. جمعی که زیر کرسی نشسته بودند؛ عضو شورا، راننده دهیاری، دامدار و کشاورز و دهیار روستا بودند. از اتفاق دهیار این روستا، خانم اسمی خانی است. حضور زنان در روستا در عرصه مسئولیت‌هایی چون دهیاری، بسیار تاثیرگذار است و می‌تواند عامل مهمی در جلب نظر سایر خانم‌های روستا باشد که آنها نیز همراه مردان، برای مشارکت فعال در امور مختلف سهمی را بر عهده بگیرند. همچنین پیگیری‌های مداوم کارها توسط دهیاران زن، موجب رونق وآبادانی روستا نیز خواهد شد و این نکته به خوبی در روستای توداران مشهود بود. آتش گرم و چشم انتظاری گله روستای توداران با وجود کوهستان و مراتع مناسب، فرصت خوبی است برای پرورش گوسفند. از زمانی که مردمان روستا از کشاورزی دست کشیدند؛ بیشتر در عرصه دامداری و باغداری فعالیت می‌کنند. شرایط اقلیمی روستا و سختی کار کشاورزی به خاطر کوهستانی بودن حتی جوانان را نیز به کار دامداری علاقه‌مند کرده است. در ورودی روستا به هنگام غروب آفتاب که هوا گرگ و میش بود با دو جوان برخورد کردم که به خاطر سردی هوای روستا آتشی بر پا کرده بودند. در کنار آنها نشستم تا ضمن گرم شدن؛ برای برنامه مستند رادیویی صدای روستا گفت‌و‌گویی هم بکنم. پرسیدم برای چه اینجا نشسته‌اید؟ گفتند: منتظریم تا گله‌های گوسفندمان از کوه پایین بیایند. هر کدام آنها تعدادی گوسفند شیری و گوشتی داشتند که هر روز صبح با چوپان راهی کوه می‌کنند و در پایان روز، هر کس گوسفندان خود را تحویل می‌گیرد و به آغل می‌برد. در روستا کار چوپانی گوسفندان، بین اهالی تقسیم شده است. هر فردی باید در مقابل هر 10 راس گوسفند، یک روز از صبح تا غروب، گله را به چراگاه ببرد و بازگرداند. چند دقیقه‌ی در کنار دوجوان و آتش گرم که مرتب با گذاشتن چوب روی آن شعله‌اش زیادتر می‌شد؛ ایستادم تا اینکه گله از راه رسید. در جلوی گله چند قلاده سگ حرکت می‌‌کردند. هوا کاملا تاریک شده بود و سرمای روزهای پایانی پاییز را در دست و صورتم احساس می‌کردم. وقتی گله نزدیک شد به میان گوسفندان رفتم تا با دو چوپانی که از اهالی روستا بودند و امروز نوبت‌شان بود؛ گفتگو کنم. حسابی خودشان را با کلاه و پالتو پوشانده بودند تا از گزند سرما در امان باشند. هر کدام کوله پشتی دست‌سازی داشتند که با گونی پلاستیکی درست کرده بودند. پرسیدم داخل آن چیست؟ گفتند: آذوقه امروز را با خود برده بودیم؛ البته وسایل شخصی‌مان هم درون این کوله‌هاست. پرسیدم چرا دو نفری رفتید؟ گفتند: ما سن‌مان بالاست و کوه هم خطرناک است برای همین معمولا باهم می‌رویم تا اگر مشکلی پیش آمد به هم کمک کنیم. در تمام مدت سگ‌های گله در اطراف ما پرسه می‌زدند و وظیفه نگهبانی خود از گله را تا ورود همه گوسفندان به آغل انجام می‌دادند. آواز محلی در زیر کرسی روستایی هوای سرد «توداران» همه را کنار کرسی داغ جمع کرده بود. دورهمی‌ها در روستا، نقش مهمی در تحکیم پایه‌های خانوادگی و تقویت ارتباطات فامیلی دارد. حضور بزرگترها در کنار کوچکترها لحظه‌های شیرین و بیاد ماندنی را برای همه به ارمغان می‌آورد. حالا اگر این دورهمی‌ها با آواز محلی همراه شود؛ بسیار لذت‌بخش است. از یوسف علی دوستی که با وجود 70 سال سن همچنان شاداب و باانگیزه بود؛ پرسیدم که پیش از این کارش در روستا چه بوده است؟ گفت که در سال‌های جوانی در زمینه دامداری و کشاورزی و باغداری فعالیت می‌کرده، اما مدت‌هاست به موسیقی محلی هم روی آورده است. پیرمرد دل شاد روستا، در کنار آواز محلی نی هم می‌نواخت. نی فلزی را بر لب گذاشت و در حالی که انگشتانش می‌لرزید آنها را روی سوراخ‌های نی قرار داد. وقتی صدای نی در اتاق می‌پیچید؛ یاد نی چوپانی افتادم که در دلِ صخره‌ها و کوه‌ها، قدم به قدم در پی گله گوسفندان حرکت می‌کرد. قبل از نواختن نی از یوسف علی پرسیدم: وقتی روی کوه کنار گوسفندان بودی و ‌نی می‌نواختی چه احساسی داشتی؟ گفت: از اینکه می‌توانستم به دل کوه بزنم با وجود همه دشواری‌هایش خوشحال بودم و فرصتی داشتم برای با خود بودن و به نی زدن پرداختن. بعد شروع کرد به نواختن نی. زیر کرسی داغ و در کنار اهالی خونگرم و با صفای «توداران»، نوای نی یوسف علی احساس بسیار قشنگی به آدم منتقل می‌‌کرد.  روستای تُفَک و زخم‌های کهنه زلزله در هنگامه‌‌ای که خشم طبیعت در زلزله سال 1341 زمین را در منطقه بویین‌زهرا جابجا کرد خانه‌‌های روستای تُفَک که هم اکنون در بخش مرکزی این شهرستان قرار دارد؛ فرو ریخت و بسیاری از اهالی این دیار جان باختند و از آن پس همه دست در دست یکدیگر برای ساختن دوباره روستا تلاش کردند و امروز 55 سال پس از آن حادثه مهیب، روستای تُفَک با جمعیتی حدود 800 نفر در عرصه کشاورزی، دامداری و باغداری همچنان فعال است. این روستا که در 61 کیلومتری قزوین واقع شده، دارای آب و هوایی گرم و خشک است. عمده محصولات کشاورزی آن عبارتنداز: گندم، جو، انگور، بادام، گردو و انواع صیفی‌جات. مردم این روستا با زبان ترکی صحبت می‌کنند. در روستا سه رشته قنات وجود دارد که در زبان ترکی به نام‌های زیر معروفند: کَندارخی (قنات داخل روستا)، یُوخاری سُوُید (قنات بالا کنار بید)، آشاقی سُوُید (قنات پایین کنار بید).  نهالستان تُفَک و همت مرد کشاورز خانه‌های روستای را یک به یک پشت سر گذاشتم تا به زمین‌های کشاورزی روستا رسیدم. مردم روستای تُفَک، کشاورز و باغدار و دامدار هستند و هر یک با تلاش زیادی در ایام سال روی زمین کار می‌‌کنند و همواره چشم به آسمان دارند تا با نمی باران و بارش بلورینه‌های برفی کِشته‌شان فزونی یابد. در میان این جمع سخت‌کوش، مدتی است که آقای رادمهر با اختصاص بخش زیادی از زمین‌های خود به نهالستان ضمن ایجاد فرصت کار آفرینی و اشتغال، زمینه درآمدزایی را برای اهالی فراهم کرده است. برای دیدن بهتر نهالستان از لابلای نهال‌ها حرکت کردم. در هر قسمت و به ردیف انواع و اقسام نهال‌ها پس از پیوند و طی زمان لازم ـ که به گفته آقای رادمهر، حدود 30 ماه طول کشیده ـ قرار داشت. وجود این همه نهال قد و نیم قد در کنار هم تصویری زیبا و رنگارنگی را خلق کرده بود. از آقای رادمهر پرسیدم: در این نهالستان چه ارقامی کشت شده؟ او در پاسخ می‌گوید: در نهالستان حدود 250 هزار اصله نهال شامل: انواع هلو، شلیل، به اصفهان، گلابی در گز و بیروتی، آلو بخارا، گوجه سبز، شابلون، گردو، زرد آلو در سه نوع، آلبالو، گیلاس؛ انواع سیب، انواع توت و بادام کشت شده و چندین سال است که به بار نشسته است. تولید نهالستان کار مشکلی است و در عین حال به دقت زیادی در زمان پیوند زدن نیاز دارد. این نهال کار با اشاره به علاقه شخصی خودش به این کار می افزاید: بیشترین وقت من در این نهالستان سپری می‌شود تا نهالی مثمر و خوب دست مشتری بدهم که نه تنها از استان قزوین، بلکه از سایر استان‌ها نیز همه ساله درخواست‌های زیادی دارم. با آب و هوای مناسب «تُفَک» در سال‌های اخیر، 2 کشاورز را نیز به ایجاد نهالستان ترعیب کرده است؛ اگر چه به گفته آقای ‌رادمهر، زمینی که در آن تولید نهال می‌شود به دلیل فعل وانفعالات خاص در لایه‌های زیرین خاک، امکان کشت نهال هسته‌دار نیست و به همین دلیل با کمبود زمین روبرو شده‌ایم. با طرح این موضوع از سوی این روستایی نهال کار، از او پرسیدم برای حل مشکل چه کار می‌کنید؟ رادمهر ادامه می‌دهد: با اجاره کردن زمین‌های اهالی روستا و روستاهای همجوار فعلا مشکل را رفع کرده‌ایم؛ اما اخیرا در روستای امیرآباد نو که همسایه این روستاست خاک زمین نهالستان را بعد از در آوردن نهال‌ها، با بیل مکانیکی حدود 1 متر زیر ورود می‌کنند تا به خوبی خاک جابجا شده و مجددا به حالت اولیه در آمده و آماده تولید نهال پیوندی شود.  موسیقی محلی روستا قدم زنان به سراغ هنرمند روستا رفتم. عبدالرضا سریعلو سال‌هاست که با نواختن ساز بالابان، شادی را به جمع خانواده‌های روستا آورده است. او به صورت مادرزاد معلول است و پای چپش مشکل دارد. بعد از فوت مادرش مدتی روستای زادگاهش را ترک کرده، اما الان 4 سال است که مجددا به تٌفک بازگشته و از روحیه شادابی هم برخوردار است. این نوازنده موسیقی محلی، بیشتر در مجالس عقد و عروسی و جشن تولدها در روستا می‌نوازد و ضمن نواختن ساز، اشعار محلی نیز می‌خواند. در کنار آقای سریعلو همکارش آقای چناری که از روستای دیگر آمده بود هم، دایره و گاهی مواقع دهل می‌نواخت. اقای سریعلو برایم گفت که: در گذشته وقتی همراه با گله گوسفندان دل به کوه و دشت می‌زده، ساز خودش را نیز همراه می‌برده تا اوقات تنهایی‌اش را با آن پر کند. با توجه به شرایط جسمی و معلولیت این هنرمند، یکی از خیرین روستا در یک اقدام خداپسندانه برای او خانه‌ای ساخته بود تا با خیال راحت زندگی کند.  از تُوتَک... تا تُفَک در روستای تُفَک، درخت تُوت فراوان است. وقتی به قسمت اصلی و قدیمی روستا وارد می‌شوی، درخت تنومند تُوت که باز مانده از زلزله سال 1341 بویین‌زهراست؛ خودنمایی می‌کند. در کنار درخت بزرگ ایستادم و چند دقیقه‌ای به تنه و شاخ‌های خشک شده آن در برگ‌ریزان پاییز نگاه کردم. از آقای برجلو، یکی از اهالی قدیمی روستا پرسیدم: قبل از زلزله محل قرار گرفتن این درخت چگونه بوده است؟ او گفت: اینجا که می‌بینی قبلا مسجد روستا بود که در زلزله همان سال کاملا تخریب شد و تنها این درخت از آن سال‌ها پا برجا مانده است. از او پرسیدم: شما هنگام وقوع زلزله سال 41 کجا بودی؟ گفت: من رفته بودم مزرعه برای صیفی کاری، وقتی برگشتم شب شده بود و چراغی در دست داشتم. نزدیک روستا که شدم یکی از آشنایان در تاریکی صدا زد کیستی؟ وقتی خودم را معرفی کردم و جلوتر آمدم عمق فاجعه را دیدم؛ تمام روستا خراب شده بود. حدود 150 نفر از هم‌ولایتی‌ها زیر آوار کشته شده بودند. من هم در جریان همان زلزله تعدادی از فامیل‌ها و نزدیکانم را از دست دادم. از آقای برجلو پرسیدم: چرا به این روستا می‌گویند: تُفَک؟ گفت: من از روزی که اینجا به دنیا آمدم تا الان که 75 سال سن دارم به همین نام بوده. در روستا درختان تُوت فراوان است؛ مثل همین درخت بزرگی که کنار آن ایستادیم و قدمت زیادی دارد و همچنان اهالی روستا و حتی بویین‌زهرا در فصل برداشت می‌‌آیند اینجا و از تُوتِ آن استفاده می‌کنند و من فکر کنم به خاطر زیاد بودن درخت توت، اینجا نامش، ابتدا تُوتَک بوده و به مرور زمان به تُفَک تغییر کرده است. موضوعی که البته یکی دیگر از اهالی روستا، آن را نمی‌پذیرد و با تاکید بر اینکه، قدمت درخت توت مقابل مسجد سابق روستا که در زلزله سال 41 تخریب شد بالای چند صد سال است؛ نام تُفک را بی‌ارتباط به درخت توت می‌داند و می‌گوید که «تُفک» یک واژه قدیمی پارسی به معنای «نی تو خالی» می‌باشد که شکارچیان قدیم از آن برای شکار پرندگان استفاده می‌کردند. حالا چه ارتباطی بین اسم روستای تُفک با این اشیاست؛ قابل تامل و اسرار برانگیز است.  شور و حال بچه‌های مدرسه با به صدا درآمدن زنگ تفریح، دانش‌آموزان با شور و حال خاصی وارد محوطه آموزشگاه روستا شدند. این آموزشگاه مختلط بود و دختر و پسر در مقاطع دوم، سوم و چهارم در آن مشغول به تحصیل بودند. وقتی به جمع بچه‌ها رفتم؛ بسیار پر انرژی بودند و هرکدام سعی می‌کردند تا با خواندن شعر و یا مطلبی توانمندی‌شان را نشان دهند. از بچه‌ها پرسیدم: نام آموزشگاه شما چیست؟ همه با هم با صدای بلند گفتند: امام حسین. هر سوالی که از بچه‌ها می‌پرسیدم؛ تمام بچه‌ها با هم پاسخ می‌دادند. به همین خاطر از آنها خواستم برایم شعر ترکی و فارسی بخوانند و بچه‌ها با شوق فراوان این کار را انجام دادند. آموزشگاه امام حسین(ع) روستای تُفَک بعد از زلزله دهشتناک سال 1341 بویین‌زهرا با کمک‌های بین‌المللی ساخته شده و اهالی همچنان از آن استفاده می‌کنند.

يكشنبه 3 دي 1396
10:35:56
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT