از اشکال‌های شکلی تا قوّت‌های محتوایی


مریم رجبی


رمان سایه‌های سکوت به قلم علی قانع در سال 1395 توسط نشر آموت با شمارگان 1100 نسخه به چاپ رسیده است. علی قانع پیش از انتشار این کتاب، تالیف سه مجموعه داستان به نام‌های «وسوسه‌های اردیبهشت»، «مورچه‌هایی که پدرم را خوردند»، «راهپیمایی روی ماه» و ترجمه چندین رمان خارجی را در کارنامه هنری خود دارد.

سایه‌های سکوت، ماجرای مردی را روایت می‌کند که در نوجوانی مورد آزار و اذیت و سوءاستفاده جنسی از طرف مرد دیگری قرار گرفته و در نتیجه این اتفاق ناخوشایند، نطقش برای مدتی بسته شده و دچار کابوس‌های شبانه شده که در بزرگسالی نیز همچنان تبعات این حادثه به صورت درگیری‌ها و آشفتگی‌های ذهنی و روانی باقی می‌ماند و قهرمان داستان را به سمت و سوی قتلی ناخواسته پیش می‌برد.

در این نوشتار، در دو بخش ساختاری و محتوایی این رمان مورد نقد و تحلیل قرار داده و در هر بخش به نقاط ضعف و قوّت اثر خواهم پرداخت. از نظر ساختاری، نظرگاه خط سیر داستان، زبان و شیوه نگارش، شخصیت‌پردازی، فضا‌سازی و سیر منطقی رویدادها مورد بررسی قرار می‌گیرد.

¢ ساختار شکلی و سیر بیانی

نظرگاه داستان، از دید اول شخص و قهرمان اصلی داستان نگاشته شده که از نظر سنی مردی میانسال و دارای شغل مهندسی است و در یک شرکت مشغول به کار است. نظرگاه اول شخص به نظر منتقد برای مواردی که قهرمان داستان دارای ویژگی‌های شخصیتی کم و بیش پیچیده بوده و از نظر روحی و روانی آشفته و حیران است مناسب بوده؛ در صورتی که ماجراهای فرعی داستان، پیچیدگی موضوعی نداشته باشد؛ می‌تواند انتخاب نسبتا مناسبی برای توصیف حالات ذهنی شخصیت باشد.

در این نظرگاه نویسنده به راحتی و در قالب کلمات می‌تواند واگویه‌های درونی و اغتشاشات روحی خود را بیان کرده و مخاطب را درگیر کند و نسبت به نظرگاه دانای کل که محدودیتی در تعاریف شخصیت‌ها و فضاسازی‌ها و ماجراهای داستان ندارد؛ انتخاب بهتری است. مخصوصا اگر ماجراهای فرعی داستان نیز در کنار ماجرای اصلی قرار گرفته و به موازات آن پیش برود و تا حدی دارای پیچیدگی باشد؛ انتخاب راوی دانای کل از این منظر مناسب‌تر است که  در این مورد نویسنده به خوبی این شاخصه را رعایت کرده است.

زیرا قهرمان اصلی دچار اختلالات روحی و روانی بوده که با این نظرگاه درونیات خود را به خوبی بیان می‌کند. از طرفی انتخاب نظرگاه اول شخص از این جهت که محدودیتی در ابراز کلام و معرفی شخصیت قهرمان ندارد؛ ممکن است نویسنده را به استفاده بیش از حد کلمات سوق دهد و از خلق فضا و تصویر‌سازی‌های فرعی بی‌نیاز کند که خود می‌تواند به کل اثر لطمه وارد کند که این اتفاق در جاهایی در داستان رخ داده و مانع خلق رویداد‌های تازه شده‌.

خط سیر داستان، مستقیم بدون پیچیدگی‌های اضافی بوده، در طول زمان حرکت کرده و جلو می‌رود. قهرمان داستان در طول نگارش خود به گذشته خود و اتفاقات رخ  داده در آن زمان مرتبا بازگشت کرده و خواننده را ‌به تدریج با وقایع از پیش رخ داده مطلع می‌کند. قهرمان کاملا در زمان حال قرار دارد و مرور خاطرات به معنی سیال ذهن بودن اثر نیست. استفاده از بازگشت‌ها به ماجراهای قبل به جا و درست بوده، بیش از اندازه نیست و در تمام طول داستان وجود دارد که با پیشرفت ماجرا، خواننده کم‌کم درگیر ماجراهای فرعی شده و اطلاعات کافی به دست می‌آورد و از این جهت، هیچ صفحه‌ای از رمان را نمی‌توان بدون خواندن ورق زد.

¢ نثر یکدست، اما گاه زیاده‌گو

از نقطه نظر زبان و شیوه نگارش، رمان دارای نثر یکدست، ساده، عاری از کلمه‌های دشوار و پیچیده است که به خواندن راحت و سریع توسط مخاطب کمک می‌کند. زبان داستان نیز به زبان پسر نوجوان آسیب‌دیده بسیار نزدیک است؛ البته شیوه نگارش پر از زیاده‌گویی‌های بی‌مورد است که در همه جای رمان تقریبا تکرار می‌شود. به طور مثال، واگویه‌های درونی قهرمان در جای جای داستان تکرار شده که نیازی به آن نیست. گرچه بسیاری از توصیفات فضای داستان کلامی بوده، تصویری و تعریف در حرکت نیست که این از نقاط ضعف رمان به حساب می‌آید.

جزییات زیاد و غیر‌ضروری در مورد اتفاق‌های فیزیکی در همه جای رمان به چشم می‌خورد که گرچه بیان آنها چون ساده و به دور از پیچیدگی هستند؛ باعث درگیری ذهن خواننده نمی‌شوند؛ ولی به مرور که به اواخر کتاب نزدیک می‌شویم؛ ذهن مخاطب مطمئنا دچار خستگی مزمن شده و باعث فرو نشستن شوق خواندن ادامه رمان می‌شود.

در بیان درونیات حسی و فکری شخصیت اصلی نیز راوی دچار زیاده‌گویی می‌شود که این مشکل هم در بخش‌های مختلف رمان تکرار شده و از گیرایی متن کاسته است. در سوی دیگر، نثر حاوی اشکالات ویراستاری فراوان در متن است و استفاده نادرست از فعل‌ها، عدم استفاده صحیح از نشانه‌ها در کتاب وجود دارد که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌شود.

صفحه اول، خط دوم: «رادیو را که روشن می‌کنم؛ بلافاصله صدای مجری خبر توی اعماق سلول‌های مغزم زنگ می‌زند.» واضح است که صدا زنگ نمی‌زند!

فصل 6، خط سوم: «فشاری کوبنده توی مغزم ایجاد می‌شد که می‌خواست مخچه‌ام را بترکاند.» در تعاریف عامیانه از مخ استفاده می‌شود نه مخچه؛ مگر اینکه توجیه خاصی برای آن وجود داشته باشد.

فصل 10، صفحه 93 خط دوم: «به مزاج جماعت فمینیست خوش آهنگ می‌آمد.» بهتر بود از کلمه «خوشایند» به جای خوش آهنگ استفاده می‌شد.

صفحه 95، پارگراف آخر: «شکم باد کرده زن.»، باد کردگی شکم نشانی از وجود بیماری در انسان است و برای توصیف بارداری استفاده نمی‌شود.

صفحه 21، پارگراف دوم، خط هفتم: «از سرگره‌های قدیمی‌اش شیره‌ای زرد رنگ شره می‌کرد.» شره کردن بیشتر در موارد جهش مایعات استفاده می‌شود نه صمغ درخت که به آهستگی به بیرون تراوش می‌کند.

صفحه 186، خط سوم: «قالیچه و سماور نفتی و قوری چینی گل سرخ که هنوز قل قل می‌زد.»

صفحه 223، پاراگراف دوم: «سرش را به عقب آویزان می‌کند و چنگ می‌زند به موهایش که توخالی است و کم پشت و خاکستری رنگ.» سر را نمی‌توان به عقب آویزان کرد؛ مگر از تنه جدا شده باشد. تنک بودن موها معنی درست‌تری از تو خالی بودن آنها دارد.

¢ شخصیت‌پردازی‌ها در رمان

در مورد شخصیت‌پردازی، پردازش شخصیت اصلی داستان نسبتا به خوبی صورت گرفته  است. فردی که بعد از آسیب دیدن روحی ارتباطات اجتماعی ناپایدار و سست دارد؛ از جامعه فاصله می‌گیرد؛ یک دوست صمیمی بیشتر ندارد؛ بحران‌های پیش آمده را در زندگی شخصی و خصوصی‌اش نمی‌تواند حل و فصل کند؛ کم‌حرف است و بیشتر واگویه با خود دارد و ذهن آشفته و بیمار گونه‌اش روی تمام جنبه‌های زندگی‌اش سایه انداخته؛ خلقیات پایین دارد؛ زندگی‌اش از هیجان کافی برخوردار نیست و طبقه اجتماعی متوسط دارد. در طول متن، به تمام این موارد پرداخت شده و از این نظر قوّت داستان محسوب می‌شود.

در کنار موفقیت نسبی شخصیت‌پردازی قهرمان، سایر شخصیت‌های رمان مثل مادر، پدر، هما و بقیه چندان ملموس و شناخته شده برای مخاطب نیستند. گرچه نویسنده سعی می‌کند از همه شخصیت‌ها حتی فرد متجاوز تصویری خاکستری خلق کند؛ ولی به دلیل مشخص نبودن توصیف ظاهری، خلقی و واکنش‌های این افراد نسبت به اتفاق‌ها و نبود ویژگی‌های منحصر به خودشان به نظر منتقد ویژگی‌های فردی افراد چندان حلاجی نشده و در ذهن مخاطب ماندگاری ندارند.

اثر مورد بحث، فضاسازی‌های متفاوت و منحصر به فرد ندارد و در بسیاری از فصول به جای خلق تصاویر و فضاهای مورد لزوم بیشتر از توصیفات کلامی استفاده کرده، ضمن آنکه فضاسازی که در چین و راجع به دختر چینی خلق شده، خوب و قابل دفاع است. خانه پدربزرگ و باغ عمو مسعود نیز تا حدی جالب و مورد توجه است، ولی محل زندگی شخصیت اول، نوع روابط با شریک جنسی‌اش و دیالوگ‌ها همگی از لحاظ تصویری بسیار فقیر و خام بوده به گیرایی داستان کمکی نکرده است.

سیر حوادث و اتفاقات پیش آمده، منطقی و قابل باور بوده و به جهت شخصیت آسیب‌دیده قهرمان، می‌توان پیشامدهای داستان را به خوبی پذیرفت؛ در عین حال وجود بعضی قصه‌های فرعی در بدنه اصلی رمان ضرورتی نداشته و مثل شخصیت اکرم که دقیقا مشخص نمی‌شود؛ کیست و از کجا آمده و وجودش چه کمکی در پیشبرد داستان اصلی دارد؛ بعضی قصه‌ها نیز کلا به دست فراموشی سپرده می‌شوند: مثل دختر چینی که داستانش نیمه کاره رها می‌شود.

هدف از ربودن نوجوان خیابانی توسط شخصیت اصلی و زندانی کردن او در زیرزمین خانه‌ای متروک که در نهایت منجر به فوت او می‌شود؛ دقیقا معلوم نیست. اینگونه بیان می‌شود که هدف از این کار کمک به نوجوان بوده و در واقع شخصیت اصلی قصد دارد نقش قهرمانی را بازی کند که او را از منجلابی که گرفتارش شده نجات دهد. ولی این قهرمان بازی با شخصیت منفعل که خود گرفتار هجوم اغتشاشات روانی است؛ مطابقت  ندارد. رفتار خود نوجوان نیز تا حدی عجیب و به دور از رفتار عادی هر فردی در این سن و سال است. علت همراهی نوجوان با مرد حتی تا درون منزل وی معلوم نیست. در ضمن دیالوگ‌هایش هم شبیه نوجوانی آسیب‌دیده از قشر پایین جامعه نیست.

بخش 3 و 1 رمان، قسمت‌هایی هستند که در آن بریده روزنامه‌ها آورده شده که سوژه اصلی داستان را تا حدی روایت می‌کند.

 محتوای هر دو این بخش‌ها تکراری بوده و یک مطلب خاص را عنوان کرده که شبیه گزارش و یا مقاله‌ای است که وجودش اضافی است و به مانند وصله‌ای ناجور به بدنه رمان پیوند خورده است.

‌گرچه معتقدم بخش‌های یکم و سوم می‌توانستند در ادامه هم نگاشته شوند.

¢ نقد محتوایی؛ ارزیابی درون مایه

در بخش دوم، «سایه‌های سکوت» از منظر محتوایی مورد ارزیابی قرار گرفته است. موضوع اصلی در مقایسه با سایر سوژه‌ها تا اندازه‌ای  ناب و تازه است که کمتر نویسنده‌ای تا این حد واضح و بی‌پروا بدان پرداخته است. نویسنده ساختار اجتماع خود را به خوبی می‌شناسد. ساختار سنتی جامعه که افراد آن اطلاعات و آگاهی‌های کم در برخورد با بحران‌های پیش آمده دارند و به هیچ‌وجه مهارت لازم را در جهت حل مسایل ندارند.

اطرافیان شخصیت اصلی اعم از پدر، مادر، پدربزرگ، دوست و شریک جنسی‌اش در بزرگسالی، علیرغم اینکه همه‌شان دارای تجربه‌های دردناک اجتماعی و خانوادگی مشابه هستند؛ ولی همچنان نمی‌توانند آموزش درست به نسل‌های بعد از خود بدهند و این نشان از ضعف زیر‌ساخت‌های جامعه در حیطه آموزش و سبک زندگی سالم دارد. حل مسایل از طرق بسیار ابتدایی و ناکارآمد صورت می‌گیرد؛ حتی وقتی مادر، نوجوان آسیب‌دیده خود را جهت درمان نزد روانپزشک می‌برد درمان وی را پیگیری نکرده و سرانجام  موفق به حل مشکل نوجوان خود نمی‌شود. افراد اجتماع نیز برای احقاق حق ضایع شده خود به دامن  قانون پناه نمی‌برند، به گونه‌ای که قانون را حمایت‌گر خود نمی‌بینند یا اینکه از قوانین تدوین شده در این خصوص اطلاع کافی ندارند که هر دو اینها از مشکلات عدیده جامعه ما محسوب می‌شود.

مورد دیگری که می‌توان در این خصوص به آن اشاره کرد؛ نگاه همه جانبه نویسنده به آسیب‌های اجتماعی است. نویسنده نظریه خود را در مورد واکاوی یک اتفاق تلخ اجتماعی در قالب لایه‌های زیرین داستان با زیرکی و ظرافت بیان می‌کند و به مخاطب می‌قبولاند که علت‌شناسی وقوع جرم و جنایت کاملا به فاکتورهای متعددی از قبیل خانواده ناسالم و پرتنش، بزهکاری در اجتماع، محیط شغلی نا‌امن که افراد را به دروغ گفتن سوق می‌دهد، عدم وجود معلم و راهنمای خوب‌، فقر اقتصادی و فرهنگی همه این موارد در بروز جرم و جنایت دخیل هستند؛ بنابراین راهکارها باید جامع و جهان شمول باشند.

مورد سوم که باز هم نویسنده به خوبی در متن کتاب گنجانده این است که سرنوشت اجتماعی همه افراد جامعه مثل حلقه‌های زنجیر در هم تنیده و گره خورده است و نمی‌توان در جامعه ناسالم و بزهکار افراد موفق و سالم تربیت کرد و نا‌خودآگاه تبعات یک خانواده آشفته با روابط غیر‌سالم گریبانگیر سایر اعضای اجتماع هم می‌شود.

¢ و سخن آخر...

مسیر رمان، سیر منطقی و قابل باوری را طی می‌کند تا اینکه پایانی قابل انتظار می‌آفریند. شخصی که دچار اختلال روانی، افسردگی و انزوای اجتماعی شده زندگی خصوصی‌اش به بار نمی‌نشیند. همسر آینده‌اش را رها می‌کند. عملکرد شغلی‌اش رو به افول می‌گذارد و احتمالا تا آخر عمر اسیر کابوس و کش و واکش‌های آزار‌دهنده ذهنی است. با این همه و با آنچه که بیان شد؛ در یک نگاه می‌توان گفت رمان «سایه‌های سکوت» اثر ارزشمند و خواندنی محسوب می‌شود که خواننده را تا آخر با خود همراه می‌کند و می‌تواند تامل مخاطب را نسبت به مسایل زیر‌پوستی جامعه برانگیزاند.

 

 

 

 

 


دوشنبه 22 آبان 1396
06:08:59
 
 
Copyright © 2017 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT