کودتای انگلیسی، رضا خان و بدهی به مردم قزوین!


محمدحسن سلیمانی


 

کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 از جمله رویدادهای تاریخ معاصر ایران است که هنوز ابعاد و زوایای فاش نشده و ناگفته فراوانی دارد. خاطرات (1) محمدرضا آشتیانی‌زاده (2) از نمایندگان پراطلاع مجلس شورای ملی در باره چگونگی وقوع این کودتا، توانسته است بخشی از این ناگفته ها را افشا کند. خاطراتی که می تواند نقش سید ضیاءالدین طباطبایی و رضاخان را در این واقعه بیشتر بنمایاند.

آشتیانی‌زاده در فرازی از خاطرات قابل تامل و البته افشاگر خود که به نقل از کلنل کاظم خان سیاح ـ از کارگردانان و عوامل اصلی و موثر این رویداد ـ بیان شده است، می‌گوید:

«یک روز در قزوین سید ضیاءالدین مرا نزد خود طلبید و از من خواهش کرد که به اردوی قزاق ها رفته، رضاخان را ببینم و از قول او به میرپنج رضاخان بگویم که خود و آتریاد همدان و گروهان ماکسیم و همه افراد زیر فرمانش آماده برای حرکت به سوی تهران باشند.

من پیام سید ضیاءالدین را به میرپنج رضاخان رساندم. رضاخان در پاسخ سید ضیاءالدین گفت: من و افسران زیر دستم، مبلغ هشت هزارتومان به اشخاص مختلف در شهر قزوین مدیونیم، و تا این مبلغ به طلبکاران صاحب منصبان زیر دست من تادیه نشود، خروج ما از قزوین و انتقال ما به دیار دیگر غیرممکن است، سپس اضافه نمود که یک هزارتومان از این هشت هزارتومان دیِّن شخص من است که به هیچ وجه ارتباطی نه به آقا سید ضیاءالدین دارد و نه به اشخاص دیگر، من خود دیّن خویش را از جیب خود خواهم پرداخت و به هیچ وجه حاجتی و نیازی به کمک دیگران به منظور پرداخت دیّن خویش ندارم.

من نزد سید ضیاءالدین بازگشتم و آنچه رضاخان گفته بود برایش بازگو کردم. سید ضیاءالدین گفت: بسیار خوب! عیبی ندارد! من ظرف امشب و فردا صبح همه این مبلغ را آماده خواهم کرد، شما فردا عصر نزد من بیایید و این مبلغ را تحویل شما خواهم داد و شما آن را به اردوی قزاق‌ها ببرید و به شخص رضاخان بدهید. اما سید ضیاءالدین از قسمت اخیر پیام رضاخان در شگفت بود، راجع به دیّن شخصی خودش. عصر فردای همان روز من از نو خدمت سید ضیاءالدین رسیدم و او مبلغ هشت هزار تومان (3) اسکناس صد تومانی به من تحویل داد و از من خواست که همه آن مبلغ را در وجه شخص رضاخان بپردازم. و سپس اضافه نمود که او خود می داند که با این مبلغ چه باید کرد.

من از نو به اردوی قزاق ها رفتم و همه مبلغ هشت هزارتومان اسکناس‌های صدتومانی را  پیش روی رضاخان نهادم، رضاخان با دقت تمام نخست همه آن اسکناس ها را شمرد و سپس ده برگ از آن اسکناس‌ها را کنار گذاشت و برداشت و به من مسترد نمود و گفت: این مبلغ هزار تومان چنانکه به شما گفتم دیّن شخصی من است و به هیچ کس ارتباطی ندارد. خواهشمندم از آقا سید ضیاءالدین تشکر کنید و این مبلغ را به او پس دهید. من با گشاده رویی و لبخند به رضاخان گفتم که مبلغ هفت هزارتومان که صاحب منصبان زیر دست شما در این شهر مقروض‌اند؛ مبلغ هنگفتی است. آیا اجازه دارم که نام‌طلبکاران و هویت آنان را از شما بپرسم؟ رضاخان گفت: معلوم است! این مبلغ را صاحب‌منصبان زیر دست من به چند مغازه عرق فروشی و اماکن فساد و فحشاء مقروض‌اند! و من خود امشب تا فردا ظهر در ادای دیّن آنان همت خواهم گماشت تا بهانه ای برای خروج از قزوین و انتقال به تهران نداشته باشند. من آن هزار تومان را به سید ضیاءالدین مسترد کردم و آقا سید ضیاءالدین دچار تعجب شد که میرپنج رضاخان با غرور و منش از مبلغ هزارتومان صرف نظر کرده است. آن هم هزارتومان مجانی و بلاعوض.

سیاح با ایماء و اشاره می گفت: من هنوز در نیافتم که خود سید ضیاءالدین آن مبلغ هنگفت را از چه اشخاصی و از چه محلی توانست به دست آورد، آنهم در آن روزگار، مبلغ هنگفتی بود. لکن به هر حال سید ضیاءالدین آن مبلغ را ظرف مدتی کمتر از بیست و چهار ساعت تهیه نمود و چنانکه ذکر شد به من داد و من تحویل رضاخان دادم.»

پانوشت:

ـ1ـ تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، مجموعه مقالات؛ خاطرات محمدرضا آشتیانی‌زاده با عنوان »سوابق رضاخان و کودتای سوم حوت (اسفند)  1299»، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، 1370

ـ2ـ استاد دکتر باقر عاقلی در جلد اول شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران در باره محمدرضا آشتیانی زاده نوشته است: «در سال 1285 در تهران متولد شد و تحصیلات معمول زمان را در حدود متوسطه انجام داده و به استخدام در شهردارى تهران درآمد و مراحلى از ترقى را تا معاونت پیمود. در سال 1325 وارد حزب دموکرات قوام‏السلطنه شد و از فعالین مبرز حزب شد. به دستور قوام‏السلطنه در دوره‏ى پانزدهم از ایوانکى به وکالت مجلس رسید و در آن مجلس از هواداران قوام بود ولى پس از سقوط قوام با دولت‏هاى زودگذر آن روز راه ناسازگارى گرفت و تقریبا جزء اقلیت تندرو بود. در دوره‏ى شانزدهم از ایوانکى مجددا به وکالت رسید و یکى از مخالفین جدى و سرسخت رزم‏آرا بود و دولت او را استیضاح کرد. آشتیانى‏زاده مردى حراف، باانرژى و مبارز بود. در دوره‏ى دکتر مصدق کارى به او ارجاع نشد و کم‏کم از صحنه‏ى سیاسى خارج شد. مجدداً روى به قوام‏السلطنه آورد و در حکومت سه روزه‏ى قوام از مشاورین و نزدیکان او بود. پس از 28 مرداد از سیاست کناره‏گیرى کرد و به ملکدارى و تجارت پرداخت. در سال 1377 در تهران درگذشت. پس از فوت نوشته‏هایى از خود باقى گذارده بود که قسمتى از آن چاپ شد.»

ـ3ـ در جلد اول تاریخ احزاب سیاسی (انقراض قاجاریه)، تالیف ملک‌الشعرای بهار که در سال 1321، یک سال بعد از برکناری و تبعید رضاخان منتشر شده درباره میزان مبلغ پرداختی به رضاخان دو روایت دیگر وجود دارد. بهار می نویسد: «اخیرا موسس کودتای سوم اسفند [سید ضیاءالدین] خود در فلسطین به یک نفر از ایرانیان چنین گفته است .... بیست هزار تومان پول نقد میان قزاقان که زیر امر رضاخان بودند قسمت شد و دو هزارتومان به خود رضاخان دادم زیرا بین راه حس کردم که در سرعت حرکت متأنی است و تردید دارد»! روایت دیگر نیز از سرهنگ قهرمانی، افسر قزاقی است که در حرکت اردوی قزاق از قزوین به تهران شرکت داشته است. بهار از قول او نوشته است: «سرتیپ احمدآقا خان [سپهبد امیر احمدی] مرا فراخواند و دستور داد از سروان رضاقلی خان [سرتیپ امیر خسروی، وزیر دارایی و رییس بانک ملی زمان رضاشاه] شانزده هزارتومان پول بگیرم و پس از آنکه محاسب هنگ به تهران آمد حسابش را به او بدهم».

 

 


دوشنبه 22 آبان 1396
05:03:52
 
 
Copyright © 2017 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT