همه چیز از کتابخانه عارف شروع شد


حسن لطفی


 

هادی تبسمی اهل فیلم و سینما نبود؛ اما عرقی که به زادگاهش (قزوین) داشت؛ باعث شد وقتی قصد راه‌‌اندازی دفتر سینمای جوان در قزوین را کرد تا ته خط برود و تابلوی دفتر را روی سر در کتابخانه عارف بکوبد. سال 1364 بود و زمانه زمانه جدایی جنسیتی بود و همین باعث می‌شد تا روزهای تردد هنرجویان دختر و پسر از هم جدا باشد. هنرجویانی که تعدادشان کم هم نبود. از خانم‌ها اسامی زیادی به یادم نمانده اما گمانم مریم اعتمادزاده و فریده کاکاوند فعال‌ترین‌شان بودند. اعتمادزاده یک سال بعد با ساخت فیلم مادر اولین مهر بانویی بود که نام خودش را در تاریخ سینمای این خطه ثبت کرد. بعدها با گسترش فعالیت سینمای جوان مهربانوهای دیگری نیز پای در دنیا فیلم وعکس گذاشتند که هر کدامشان فیلم‌هایی ساختند و عکس‌هایی گرفتند. از آن‌ها نیز می‌توانم به نسرین خلیلی، جبرئیل زاده، زهرا دربهانی، زهره متولی، مهری رحیم‌زاده، سمیه زاجکانی، گیتی باقری، سپیده بهزادی، گل‌اندام صفری، مریم کریمی، مریم خوئینی، لیلا روغن‌گیر، رویا علیپور و ... اشاره کنم. به گواه آثاری که این افراد به تصویر کشیدند در استعداد و توانایی‌های‌شان شکی نیست. توی خانه هر کدامشان لوح تقدیر و تندیس‌هایی بر دیوار و طاقچه است که نشان از اقبالشان در جشنواره‌های مختلف دارد. جشنواره‌هایی که در نقاط مختلف کشور برگزار شده و داورانی صاحب نام داشته است. با این حساب انتظار موجی در تاریخ سینما که رنگ و بوی زنانه داشته باشد؛ انتظار بی‌جایی نیست. اینکه این موج بوجود آمده یا چرا نیامده حرف این لحظه و این نوشته نیست. عجالتا باید به همه کسانی که در این سال‌ها در این دیار مینودری فیلم ساختند و عکس گرفتند؛ دست مریزاد گفت و از آن‌ها خواست کمی پرهیاهوتر و جسورتر پیش بروند. شک ندارم اگر این هنرمندان در جاهای دیگری بودند؛ هیاهوی بیشتری می‌کردند و سهم بیشتری از عالم فیلمسازی طلب می‌کردند. گاهی وقت‌ها با دیدن آثار این مهربانوهای هنرمند با خودم می‌گویم کاش جای دیگری دست به دوربین و قلم می‌شدند. جایی که توجه بیشتری را می‌دیدند و ... اما بعد با خودم زمزمه می‌کنم. نه چیزی که مانع حضور پررنگ‌تر ایشان شده نجابتی است که صبر و تحمل آدم را بیشتر می‌کند. انگار زمانه به مرغ‌های تخم‌گذار بیشتر از ماهی‌های تخم‌ریز توجه می‌کند. مرغ‌هایی که وقتی یک تخم می‌گذارند؛ صدای قدقدشان گوش فلک را کر می‌کند و ماهی‌هایی که هزاران تخم‌ می‌گذارند و حتی آب دریا هم خبردار نمی‌شود. دلتنگ روزی هستم که دختران این دیار بر سکوهایی بایستند که حقشان است. البته منظورم از سکو صرفا سکویی نیست که مدال بر گردن آدمی می‌اندازند. در عالم هنر گاهی اوقات بقا و ماندگاری است که سکوساز زندگی آدمی است. رسم زمانه رسم درستی نیست. اما هنرمند جماعت، قدرت به خاک مالیدن پوزه زمانه را دارد با این کلام، باید بود. با دانایی رشد کرد و با جسارت زمانه را مال خود کرد. می‌دانم که گل‌اندام صفری؛ گیتی باقری، مهری رحیم‌زاده، مریم خوئینی، لیلا روغن‌گیر، متین نوروزی، سمیه زاجکانی و ... توان به تعظیم واداشتن روزگار را دارند. فقط کافی است خودشان را جدی بگیرند.


چهارشنبه 22 شهريور 1396
03:56:27
 
 
Copyright © 2017 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT