ما نیز مردمانی هستیم


سید جواد میرهاشمی ß


باید نوشت و در تاریخ ثبت کرد تا خودمان و سپس آیندگان بخوانند و بدانند «هر چه و هر جور، ما نیز مردمی‌ هستیم» این یادداشت خاطره‌نگاری یک واقعه و پس‌واقعه است تا در تاریخ مطبوعات ثبت شود ما چگونه مردمانی هستیم. در سه روایت یک اتفاق ناگوار تحریر می‌شود و جمع‌بندی آن با خوانندگان گرامی.

روایت اول: پنجاه و پنج سال پیش؛ در سال کبیسه 1341 شنبه شب، دهم شهریور ماه زلزله بسیار شدیدی بویین‌زهرا را لرزاند که در یک قرن اخیر در نوع خود بی‌سابقه بود و با ویرانی کامل شهر بویین‌زهرا و تمام روستاهای اطرافش همراه بود. پل شوتزر عکاس آمریکایی شاهد کشته‌شدن بیش از 20 هزار نفر بود. در این حادثه 294 روستا ویران و 100 هزار نفر بی‌خانمان شدند و مصدومین و مجروحین 2800 نفر گزارش شد. عکس‌های پریشان احوالی و بهت و حیرت هموطن مان شهره آفاق شد!

روایت دوم: لطف‌ا.. میثمی درباره جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای مردم بویین‌زهرا توسط جهان پهلوان تختی می‌گوید: «تختی در این حادثه به صورت خودجوش توانست سیل عظیمی از کمک‌های مردمی را به حادثه‌دیدگان زلزله برساند، که این نیز از محبوبیت او ناشی می‌شد. خاطرم هست وقتی او کشکول به دست می‌گرفت و پول جمع می‌کرد. وقتی تختی کشکول را می‌چرخاند جمعیتی عظیم حول او می‌آمدند تا در کمک‌رسانی به حادثه‌دیدگان زلزله سهیم باشند. یک بار خانمی که خود به لحاظ مالی، استطاعتی نداشت؛ چادر خود را تقدیم کرد که این صحنه همه را منقلب کرد.»

روایت سوم: دکتر سیمین‌تاج دانشور درفروردین‌ماه 1373می‌گوید «تختی را من از شخصیتش خوشم می‌آمد. باورکن وقتی گفتند تختی آمده در دانشگاه و گفتند که دارد برای زلزله‌زدگان بویین‌زهرا پول جمع می‌کند، من اصلاً کلاس را رها کردم. گفتم بچه‌ها هر چی پول دارید بردارید بیایید که تختی آمده. اصلاً نفهمیدم کلاس را چه کار کنم. گفتم ولش کن.» (مجله گردون شماره 37 و 38)

روایت چهارم: هفدهم دی ماه 1368، جوان 37 ساله‌ای که در آغاز راه استاد شدن در نقاشی بود همزمان با بیست‌ودومین سالمرگ غلامرضاتختی، 31 پرتره از او را در کانون نشر نقره‌ به نمایش گذاشت. عنوان نمایشگاه نقاشی بهزاد شیشه‌گران «به یاد جهان‌ پهلوان تختی» بود.

در فیلم مستند «بی‌سرو سیمین» که به خدمات علمی و فرهنگی بانو سیمین‌تاج دانشور می‌پردازد؛ استاد شیشه‌گران می‌گوید: «روزی خانم دانشور به نمایشگاه آمد و با کنجکاوی به تمام آثار نگاه کرد و بعد مقابل تصویر لبخندی از تختی ایستاد و شروع به گریستن کرد. من که جویای علت شدم، گفت: این لبخند برای من خاطره روزی را تداعی کرد که تختی پشت وانت در شهر می‌چرخید و برای زلزله بویین‌زهرا کمک مردمی جمع می‌کرد، زمانی‌که به دانشگاه تهران رسید، من پشت ماشین دویدم و کیف پولم را توی دستش خالی کردم و او به من لبخند زد و گفت: پس خودت چی؟ این لبخند در نقاشی من را به یادآن لبخند انداخت. آن تابلو نقاشی را فروخته بود و از خانم دانشور خواستم که اجازه بدهند پس از نمایشگاه، عکسی از آن نقاشی تهیه کنم و به خانه‌شان بروم. با روی باز و گشاده مرا به حضور پذیرفتند و در کمال فروتنی و سادگی از من استقبال کردند.»

روایت پنجم: اگر گذرتان به دزاشیب، بن‌بست ارض، خانه سیمین و جلال افتاده باشد. آن عکس (نقاشی) از زنده‌یاد تختی را در کتابخانه دیواری آن خانه حتماً می‌دیدید. کتابخانه در ضلع غربی پذیرایی واقع شده بود. کتابخانه دیواری چوبی با رنگ سفید و پنجره‌های مشبک ساخته دست جلال‌آل‌احمد. اردیبهشت ماه 1393 خاطرات آن خانه را باد با خود برد و تمامی خاطرات سیمین و جلال در کارتن شد و به انبار شهرداری منطقه یک رفت. شاید وقتی دیگر شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران فرصت آن را داشته باشد و بگوید بر چه مبنایی عکس و فیلم و وسایل خانه در کارتن شد و بعد قرار است چگونه چیدمان خانه وفادار زمان حیات خانم دانشور باشد. «خانه موزه» می‌بایست بیانگر و نشان حیات صاحب‌خانه (خانه محل سکونت افراد مشهور و بزرگان جامعه مانند هنرمندان، نویسندگان، مخترعان و به طور کلی، مفاخر جامعه) باشد.

انجامه: آری؛ ما نیز مردمانی هستیم. مردمانی فراموشکار! شاید برای فروشندگان خانه دانشور و آل‌احمد اصلاً اهمیتی نداشت که چرا عکس تختی در کتابخانه سیمین وجود داشت! یا نقاش پرتره تختی کیست؟ یا پشت آن لبخند جهان پهلوان چه خاطرات و تاریخی نهفته است!

ß مستندساز و پژوهشگر

شنبه 11 شهريور 1396
03:56:10
 
 
Copyright © 2017 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT