همه آرزوهای مرد شعر و شکلات اردبیلک


میترا بهرامی


رسم روزگار انگار این است که همیشه برترین‌ها از دل سختی‌ها و از میان رنج‌کشیده‌ها برآیند. انگار باید آنان‌که ققنوس‌وار از دل آتش سختی‌ها و از ناشناخته‌ترین خطه‌های زمین خدا و دورترین خانه‌ها زاده شده‌اند؛ زیباتر جلوه کنند.

مثل آن ستاره‌هایی که بیشتر می‌درخشند و از دورترین فاصله‌ها چشمک می‌زنند؛ مثل آن ستاره‌هایی که شبی از شب‌های تابستان، یک شاعر از روستایی در خطه قزوین روی پشت‌بام خانه زیر سقف بلند آسمان خوابید و آن قدر آن‌ها را شمرد و در آسمان شعر باباطاهر گم شد تا به خواب رفت و بیدار که شد؛ روزگار شاعری‌اش را آغاز شده دید.

باباطاهر گفته بود:   

ته که ناخوانده‌ای علم سماوات

ته که نابرده‌ای ره در خرابات

ته که سود و زیان خود ندانی

به یاران کی رسی هیهات هیهات

و «قدمعلی» جوانی از خاندان «بهرامی» روستای اردبیلک که آن زمان روزهای 27 سالگی‌‌اش را سپری می‌کرد؛ در نخستین شعر زندگی‌اش چنین گفت:

مرا شب تا سحر خوابم نبرده

به یک پهلو فتادم مثل مرده

بسی که شعر من ناپخته بوده

نفسگاه گلویم را فشرده...

قدمعلی بهرامی متولد 1308 در روستای اردبیلک بود؛ (روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان قزوین در استان قزوین. این روستا در دهستان اقبال غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1385، جمعیت آن 801 نفر (231 خانوار) بوده است.) جایی که بسیار آن را دوست می‌داشت و به آن عشق می‌ورزید. بارها برایش شعر گفته یا جایی در اشعارش به آن اشاراتی کرد.

سر دوراهی ورودی روستا، در چند قدمی استخر آب و کنار ایستگاه خودروهای خطی هم شعری از همین شاعر از سال‌ها پیش روی تابلویی نقش بسته بود:

اگر خواهی بیایی اردبیلک

بیا تا گل به دامانت بریزم

تمام زندگی جان خودرا

به پای عشق و ایمانت بریزم

شاعر این روستا از سال 1326 در آن زمان که به 18 سالگی رسید؛ بانویی را درکنار خود داشت به نام «ریحان» که گل زندگیِ شاعر شده بود. ریحان 6 فرزند به دنیا آورد؛ 3 دختر و 3 پسر.

شاعر خوش‌قریحه روستایی، ریحانش را چند سال پیش از دست داد.

برایش اما شعرها سرود و یکی را گفت روی سنگ مزارش قلم زدند:

اگر روزی رسم بر کوی ریحان

بیاید بر مشامم بوی ریحان

ریحان که هنوز نرفته بود؛ کار کشاورزی و باغداری هم انجام می‌داد. خانه‌شان نبش یکی از کوچه‌های اردبیلک بود و درب چوبی سفیدرنگی داشت. فرزندان و آشنایان برای دیدارش به آن خانه می‌رفتند؛ اما بعدها که ریحان رفت؛ شاعر روستا هم سن و سال‌دار شده بود و توان کار کردن نداشت. مدتی بعد خانه جدیدی در ابتدای روستا ساخت و در آن سکونت یافت.

از فرزندانش، «اکبر» شاعر شد و چند جلد کتاب شعر خود را به چاپ رساند.

اکبر در مقدمه «دریای آرزو» آورده است: از زمانی که او را شناختم؛ نیمه‌شب با زمزمه زیر لبش بیدار می‌شدم. او می‌سرود و می‌نوشت.

تکرار زمزمه‌هایش باعث شده بود بیشتر شعرهایش را حفظ کنم.»

خود قدمعلی بیشتر غزل، دوبیتی و قصیده می‌سرود و در مجموع 10 کتاب چاپ کرد که امید آرزو، بهار آرزو، شاخه‌‌های آرزو، غنچه‌های آرزو، شکوفه‌های آرزو، دیوان آرزو، نتیجه آرزو و دریای آرزو از جمله آن‌هاست.

خودش در این باره می‌گوید:

دانی که عشق رویت دیوانه کرده ما را

هر روز گفتگویت دیوانه کرده ما را

هر آرزو که داری از بهر یادگاری

دیوان آرزویت دیوانه کرده ما را

او چنانکه «صغری بهرامی» نویسنده کتاب «سرای من» در شرح اوضاع اردبیلک و شاعر سرشناس آن آورده، فقط 9 ماه تحصیلات داشته است که همان را هم در مکتب خانه فراگرفته و پس از آن‌که به شعر گفتن روی آورده، نوشتن را با تلاش خود می‌آموزد؛ به گونه‌ای که چند سفرنامه نیز نگاشته است.

شاعر روستای اردبیلک در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی شعر گفتن خود را به اوج می‌رساند. قدمعلی که تخلص «قدم» را برای خود برگزیده، در دوران جنگ در واحد تبلیغات لشگر 8 نجف به مبارزه فرهنگی با دشمن می‌پردازد. قدمعلی از روستایش در قزوین راهی جبهه شده بود تا با شعرهایش به رزمندگان روحیه بدهد؛ شعرهایی که بعدها چاپ و ماندگار شد.

از قریحه ساده و خدادادی خود که پس از هجرتش، امام جمعه قزوین از آن به «ضمیری پاک، زبانی ساده و روان و احساسی عمیق» تعبیر کرد؛ برای سرودن شعر و تقویت روحیه رزمندگان استفاده می‌کرد و جاهایی هم از زبان نمکین فکاهی و طنز به ویژه در وصف صدام حسین بهره جسته است.

او در مدح و ثنای ائمه اطهار(ع) و پیشوایان دینی هم شعرهای فراوانی سروده است و به واسطه اشعار و افکار ارزشی بود که به عنوان شاعر بسیجی و آئینی شناخته شده بود.

از همین‌رو بود که سال 93 در همایش بسیج و رسانه استان قزوین با حضور سید‌محمد حسینی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی از کتاب زندگینامه این شاعر آئینی رونمایی شد. او در همایش‌های فرهنگی این‌چنینی شرکت می‌کرد و وقتی فرصتی می‌یافت؛ با صدای بلند علیه آمریکا شعر می‌خواند.

در دوران حیاتش شاعران به دیدارش می‌رفتند؛ به ویژه در این سال‌های آخر که توانایی‌اش برای راه رفتن و سر زدن به ادارات تقلیل یافته بود و در خانه می‌نشست؛ استاندار پیشین قزوین به همراه جمعی از مسئولان، شاعران و هنرمندان استان در خانه‌اش در روستای اردبیلک به دیدارش رفت.

قدمعلی بهرامی همیشه راه که می‌رفت اشعارش را با خود زمزمه می‌کرد؛ در شهر، در روستا، در میان گفت‌ و گوهایش و در رادیو و تلویزیون قزوین برای مردم. او به ادارات قزوین هم سر می‌زد. برای کارمندان شعر می‌خواند، با آنان خوش‌خلقی و بذله‌گویی می‌کرد و به آنان شکلات می‌داد. در بیشتر ادارات شهر قزوین شناخته شده بود و بسیاری از کارمندان و کارکنان نهادها وی را با شعر و شکلات می‌شناسند.

او حتی درایام عزاداری سالار شهیدان هم شیرینی و شکلات پخش می‌کرد و این کار برای دیگران عجیب می‌نمود؛ اما پسرش اکبر در این باره چنین توضیح می‌دهد: به عنوان یک دوست از او خرده گرفتم و خیلی با او مجادله کردم تا عاقبت از رازی پرده برداشت.

دیدم چه عقیده پاکی دارد و برای سلامت امام زمان(عج) شیرینی می‌دهد.

قدمعلی آن‌قدر شعر گفت و شکلات پخش کرد و برای امام زمانش دعا کرد تا عاقبت در هفدهم تیرماه امسال به دیدار حق شتافت تا با ریحان به آرامش برسد.

برداشتن چند قدم در زندگی قدمعلی بهرامی، مرد شعر و شکلات و شاعر آرزوهای اردبیلک یک چیز را خوب نشان می‌دهد و آن، اینکه سادگی و ضمیر پاک انسان با هر زبان و به هر شکل که باشد؛ موثر خواهد افتاد. پس وقتی فطرت انسان، پاک است، هر آنچه از دل می‌جوشد و به یادگار می‌ماند؛ پاکی است.

 


دوشنبه 26 تير 1396
04:02:54
 
 
Copyright © 2017 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT