فقط هاشمی، هاشمی بود


هاشمی در سیاست، ویژگی‌هایی داشت که او را موفق کرد تا روز آخر هم در کنار نظام باقی بماند و هم آن را نقد کند. این ویژگی منحصر به فرد اوست که دیگران موفق به اجرای آن نشدند؛ چه آنان که از او بالاتر بودند و چه کسانی که در رده پایین‌تری قرار داشتند.


اگر بتوانیم اثبات کنیم که این رفتار او باعث شده است که او حداکثر توانش را برای اعتقادش گذاشته است؛ باید درک کنیم که این سیاست چه هزینه‌ای برای او داشته است. تازه آن وقت است که ارزش و جایگاه و هوش و تعلق خاطر هاشمی را به اسلام و انقلاب درک می‌کنیم.

£

قبل از هاشمی، دو گروه و بعد از او یک گروه نسبت به نظام و عملکردش مساله‌دار شدند و از لحاظ نظری با آن زاویه گرفتند. افرادی مثل آیات عظام صانعی ـ موسوی اردبیلی و آیت‌ا... منتظری.

مرحوم آیت‌ا... موسوی‌اردبیلی یک جمله معروف گفت که یک جای کار اشتباه بوده است وگرنه نتیجه نباید این می‌شد و خودش را در اشتباهی که به نظرش به وجود آمده بود؛ سهیم می‌دانست؛ اما ایشان بیش از بیست و پنج سال در حوزه به درس و بحث علمی پرداخت و با آن همه تجارب و سوابق، تقریبا از سیاست کنار کشید. نمی‌توان گفت که کنار گذاشته شد؛ زیرا شخصیتی در حد آیت‌ا... موسوی‌اردبیلی لازم نبود مسئولیت اجرایی داشته باشد تا وارد سیاست باشد. ایشان اگر اظهارنظرهای نقادانه هم در اصلاح امور می‌کرد؛ کار سیاسی انجام می‌داد. مرجعیت در شیعه، خود رسانه است و نمی‌توان یک مرجع تقلید را از مردم عادی جدا کرد؛ مگر اینکه خودش در این کار داوطلب باشد.

آیت‌ا... صانعی هم همان راه آیت‌ا... موسوی‌اردبیلی را رفت با اظهارنظرهای بیشتر اما نمی‌توان ایشان را کنشگر عرصه سیاسی ایران نامید؛ زیرا لازمه کنشگر بودن مذاکره و اظهارنظر و اعمال نظر و مباحثه و حتی مجادله است.

آیت‌ا... منتظری هم در زمان حضرت امام به نظام انتقاد داشت؛ بلکه می‌توان ادعا کرد که ایشان اساسا مساله‌دار شد.

به ایشان گفته بودند که چند ماهی صبر می‌کردی پس از ارتحال حضرت امام خودت رهبر می‌شدی و هر کاری که فکر می‌کردی صلاح است؛ انجام می‌دادی. ایشان فرموده بودند چه کسی تضمین می‌کند که من قبل از امام فوت نکنم؟ این حرف البته درست است؛ اما پذیرفته نیست؛ چرا که ایشان در زمان حیات امام بیشتر از تذکر تکلیف نداشت. حداکثر شبیه‌سازی العیاذبالله مثل حضرت علی (ع) است زمانی که خلیفه نبود.

اما به نظر نگارنده، مساله این بود که آیت‌ا... منتظری اشتباهات را می‌دید اما ایمان داشت که این اشتباهات با قدرت خود امام حل می‌شود و خود ایشان هم پس از امام توانایی حل این مشکلات را ندارد. اما امام (ره) بسیاری از اشکالات را می‌دید؛ ولیکن از یک طرف زمان و وسع رفع بسیاری از آنان را نداشت از طرف دیگر یک محاسبه دقیق شرعی و آن اینکه اگر قدرت دست تو بماند با صد مشکل آیا حجّت‌داری آن را بسپاری به جریانی که هزار مشکل جدید ایجاد می‌کند؟ مرحوم یادگار امام حاج احمد آقا در نامه مظلومانه‌ای که به آیت‌ا... منتظری می‌نویسد به گوشه‌ای از این واقعیت‌ها اشاره می‌کند که مطالعه آن به دوستداران تاریخ معاصر توصیه می‌شود.

اکنون سوال اساسی این است؛ آیا اگر آیت‌ا... منتظری در مسیر قدرت باقی می‌ماند بیشتر به اهداف نظام و اسلام (حتی از دیدگاه خودش) کمک می‌کرد یا در این صورت که قدرت را کلا واگذار کرد؟

£

پس از هاشمی هم موسوی و کروبی که در داخل نظام بودند؛ در قضایای سال 88 با موج چنان رفتند که از قدرت برای همیشه کنار گذاشته شدند. روشن است که در عرصه سیاست همه علی‌ابن‌ابیطالب(ع) و ابن‌عباس و مالک اشتر نیستند. کسانی زمینه‌سازی کردند که موسوی و کروبی چنین مواضعی را اتخاذ کنند که در بن‌بست قرار بگیرند.

در واقع پوست موز زیر پایشان انداختند. این کار را برای هاشمی هم کردند؛ اما هاشمی در برابر موج ایستاد. روی پوست موز قدم نگذاشت و در قدرت باقی ماند تا جریان اعتدال را به حاکمیت برساند و این کار کمی نبود و کم برای او هزینه نداشت و کم سیاست به خرج نداد.

اگر دیگر منتقدان هم مثل هاشمی در مقابل فشارها چنان سیاستمدارانه می‌ایستادند که از نظام خارج نمی‌شدند؛ وضع این نمی‌شد؛ که 8 سال ابتذال اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نقد نشود از این جهت که ممکن است به نفع سیاسی کسانی تمام بشود که اکنون دیگر داخل نظام محسوب نمی‌شوند!

این تحلیل به نظر می‌رسد تا حدودی عمق هوش و سیاستمداری‌ هاشمی را روشن کند. ذکاوت سیاستمدارانه‌ا‌ی که هرگز به نفاق آلوده نشد. در عین حال که عدم اتخاذ موضع مقابل جریان 88 برای او بسیار هزینه‌ ایجاد کرد و سودی هم برایش نداشت؛ اما هرگز راضی نشد روی اصل ایرادی که وجود داشت ایستادگی نکند یا در مقابل اعتراض88 قرار بگیرد.

کلام آخر اینکه اهل پژوهش بررسی کنند که انگیزه اتخاذ موضع انتقادی برای افرادی که ذکر شد؛ چه بوده است؟

نقد سیاست‌ها برای بدست گرفتن قدرت است. این تعریف علم سیاست است. اما چرا آیت‌ا... منتظری موضع انتقادی می‌گیرد در نظامی که قرار است خودش در آینده رهبر آن بشود؟ این موضع‌گیری (به نظر نگارنده البته اشتباه) یک جای تامل دارد و آن اینکه انقلاب اسلامی چشم‌انداز جدیدی در علم سیاست باز کرد. آن اینکه می‌شود در یک نوع سیاست (دینی) نقدتنها به خاطر بدست گرفتن قدرت نباشد. چیزی فراتر از قدرت در سیاست دینی وجود دارد. ترس از خدا و رضایت مردم!

هاشمی رفسنجانی هم مسن‌تر از مقام معظم رهبری بود و هم می‌دانست که از هیچ نظر نمی‌تواند چشم به جانشینی ایشان داشته باشد. تا روز آخر هم معتقد بود که تنها کسی که می‌تواند و باید در مقام ولایت باشد؛ هم ایشان است. پس چرا هاشمی از در نقد نظام درآمد؟ چرا مواضعی اتخاذ کرد که هر بی‌سوادی به خودش اجازه دهد که در هر تریبونی هر چه دلش بخواهد به ایشان توهین کند؟ دخترش را با بدترین الفاظ ممکن مخاطب قرار دهند و پسرش البته خلاف کرد؛ اما در هاله مصونیت او قرار نگیرد... چرا؟

این مواضع در هیچ سیاستی در هیچ جای دنیا نمونه ندارد. اگر کسی انتقاد کرد؛ خواست به قدرت بیشتر برسد؛ اما در فرض ثبات قدرت؛ هر سیاستمداری موضع محافظه کارانه و جانبدارانه می‌گیرد. این معجزه سیاست دینی است. دینی که مردم را تصمیم گیرنده اداره زندگی‌شان می‌داند.

سال‌ها فرصت لازم است تا هاشمی آنگونه که بود؛ شناخته شود.

£


چهارشنبه 22 دي 1395
05:08:31
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT