مردی با صدا و تصویری ماندگار


حسن لطفی


همه چیز را با هم داشتیم‌. سینما‌، شعر‌، داستان‌، موسیقی‌، تئاتر و البته رفاقت‌. پاتوقمان هم هفته‌نامه ولایت بود‌. اولش خیابان نادری و بعدتر خیابان سعدی‌. جمعمان که جمع‌تر شد؛ گاهی در تالار اجتماعات هلال‌احمر حاضر می‌شدیم که نزدیک سبزه‌میدان و چسبیده به دیوار و نرده عالی‌قاپو بود. گل کردن دوستی‌هامان در همان ایام بود‌. رفاقت من و رشید و دیگران‌. رفاقتی که با هنر طعم بهتری داشت‌. رشید دبیر شعر ولایت ‌و من دبیر هنر منهای شعر بودم‌. شب‌های صفحه‌بندی و روزهای شعر و داستان کیف‌مان کوک‌تر و جمعمان جمع‌تر بود‌. جلسات خانگی و دورهمی‌های جمع و جورتر هم بود‌. بود تا وقتی که نرم نرمک حوصله شهر از دست شور ما سر رفت‌. کار گِل (مخلوط خاک و آب‌) جای کار دل را گرفت‌. توی همان سال‌ها اتفاقات دیگری هم افتاد‌. یکیش این بود که رشید قزوین را ترک کرد‌. آن هم در زمانه‌ای که استاد موفقی بود‌.

در کنار سرودن شعر و جلساتی که پای ثابت و محورش بود؛ تدریس هم می‌کرد‌. استاد نمونه‌ای برای ادبیات بود‌. یکی دو بار که با او در دانشگاه از داستان سخن گفتم؛ این را دانستم‌. دانشجویان شیفته کلاس‌هاش بودند‌. خودش و کلاسش در دوره خاقانی و حافظ متوقف نشده بود‌. سعدی‌، حافظ‌، مولانا و سایر قدما در کنار نیما‌، فروغ‌، شاملو و البته اخوان بودند‌. شاید امروز وجود چنین کلاس‌هایی عادی باشد؛ اما آن روزها نبود‌. دلیل رفتنش را هیچ‌وقت ندانستم‌.

لابد مثل همیشه پای یک مدیر بی‌تدبیر با افکار کوتوله یا چشم‌تنگی‌های مرسوم در میان است. دلیلی که اگرچه به فرهنگ شهر قزوین و فضای دانشجویی و‌ ... ستم روا داشت؛ باعث خیری بزرگ برای هنرمندی شد که ظرف وجودی‌اش امکان حضورش در دنیای وسیع‌تری را دارد. این را روز دوشنبه که پوستر بزرگداشتش را دیدم؛ پی بردم‌. روی پوستر نوشته بود بزرگداشت دکتر رشید کاکاوند و کنار این نوشته با خط خوش، عکسی زیبا از او بود‌. (اصولا رشید فتوژنیک و خوش چهره است البته صداش جای خود دارد‌. شنونده اگر طبع مرا داشته باشد با صداش حال می‌کند‌) این را شبی دریافتم که توی اتوبان به قزوین می‌آمدم‌. اتوبان شلوغ بود و رانندگی بدون حضور دیگران کلافه‌ام کرده بود‌. از عوارضی که رد شدم رادیو را روشن کردم‌. صدای گرم و آشنایی از هنر می‌گفت‌. رشید کاکاوند بود‌. اولش از سر رفاقت گوش کردم؛ اما بعد دیدم چقدر پر و پیمان حرف می‌زند‌. پرو پیمان و جذاب‌. تا چشم بر هم زدم قزوین بودم‌.

آنجا بود که دریافتم با رشید کاکاوند جاده‌ها خسته‌کننده نیست‌.

بعدها با تماشای  دو قدم مانده به صبح و سایر برنامه‌های تلویزیونی‌اش‌، شنیدن صداش در برنامه‌های رادیو پیام و رادیو ایران‌، خواندن کتابی که در‌باره تاریخ بیهقی نوشته بود و... این حس که رشید با رفتنش برای مردم علاقمند به فرهنگ ایران تصمیم خوبی گرفت؛ در ذهنم تقویت شد‌. برپایی بزرگداشتش در یک روز زمستانی هم این باور را برایم قطعی کرد‌. چرا که اگر در قزوین مانده بود؛ صدا و تصویرش محدود می‌شد‌، مبدل به ماهی بزرگ حوضی کوچک می‌شد و لابد  بزرگداشتی این چنین  هم در کار نبود‌. بزرگداشتی که نشانه قدرشناسی از انسان‌هایی است که دنیا را برایمان زیباتر می‌کنند‌.

 


چهارشنبه 15 دي 1395
04:45:59
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT