بیایید جامعه‌ای سرشار از راستگویی بسازیم


 گزارش ـ زهرا شیشه‌گرها: اگر انجام یک وظیفه‌ی کاری خود را پشت گوش انداختید برای توضیح و توجیه کار خود به رئیستان چه می‌گویید؟ الف) راستش را می‌‌گویید و صابون هر اعتراض و کنایه‌ای را به جان می‌خرید.
ب) می‌گویید انجام این کار در توانتان نبوده و نیست و از رئیس خود می‌خواهید فرد دیگری را برای انجام این رسالت انتخاب کند.
ج) فوری می‌گویید همین حالا انجامش می‌دهید.
د) دروغ می‌گویید و با آوردن دلایلی تقصیر را از گردن خود رها می‌سازید.
هـ) هیچ‌کدام
به عقیده‌ی شما چند درصد از افراد جامعه به گزینه‌ی الف تمایل نشان می‌دهند؟ چند درصد خود را دست کم می‌گیرند و چه تعداد از کاری که انجام نداده‌اند به سرعت پشیمان می‌شوند. چند درصد دروغ می‌گویند و چه تعداد خلاقیت به خرج می‌دهند و اقدام دیگری انجام می‌دهند؟ تا مشمول گزینه‌ی «هـ» شوند!!
دروغ گفتن زمانی که حسابی کم آوردیم
شمایی که حال مخاطب این مطلب هستید دروغ می‌گویید؟ شما را به خدا اگر اینطور هستید خجالت نکشید حداقل پیش خود اعتراف کنید و بگویید مقابل رئیس و یا مدیر خود کم می‌آورید و ماجرای کم‌کاری خود را بر زبان نمی‌آورید مثلا نمی‌گویید: خواب ماندید، یا فراموش کردید مثلا اینطوری جملات دروغ بر زبانتان جاری می‌شود. «همین که آمدم این وظیفه را انجام بدهم تلفن همراهم زنگ زد دیدم همسرم پشت خط است و با حالتی نگران می‌گوید فوری به منزل بروم من هم که در حال رفتن به خانه بودم گاز ماشین را گرفتم و نفهمیدم که چطور مسیر را طی می‌کنم. در عرض 5 دقیقه به جلوی درب منزل رسیدم. با دیدن یک آمبولانس مقابل خانه شوکه شدم نزدیک بود سکته کنم ناگاه دخترم را با برانکارد بیرون می‌آورند و همسرم نیز گریه‌کنان دنبال آن بیرون می‌آید از او پرسیدم چه شده؟ او از شدت ناراحتی نمی‌دانست باید به من چه بکوید فوری به سراغ پزشک آمبولانس رفتم و او جواب داد به ظاهر مسمومیت شدید دارد. خلاصه وقتی بیمارستان رفتیم بستری شد و الان دو روز است که در بیمارستان تحت مداوا قرار گرفته است. در این حالت رئیس می‌پرسد؟ بگو کدام بیماستان بستری شده تا من هم برای ملاقات او بیایم ولی دوباره جواب به ظاهر راستی می‌دهند مبنی بر اینکه: «نه لازیم نیست احتمالا تا ظهر مرخص شود»! می‌شوند.
وقتی دروغی تبدیل به افسانه می‌شود
البته گاهی هم پیش می‌آید که در شرایط کاملا معمولی و بی‌عیب و نقص دروغی نه خیلی کوچک بلکه آنچنان بزرگ گفته می‌شود که حتی فکر انجام آن را نیز هیچ‌وقت نمی‌کنیم.
ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که فردی به خواستگاری می‌رود پدر دختر می‌پرسد خوب آقا بفرمایید شغل شریف شما چیست؟ فردی که به خود امید می‌دهد در آینده حتما داماد این خانواده خواهد شد پاسخ می‌دهد: «آتش‌نشان» و بلافاصله می‌گوید مگر مطلع نیستید؟ پدر دختر جوان می‌دهد؟ بله این سوال را دوباره پرسیدم تا گفته باشم فکر نمی‌کنید شغل پرخطری دارید؟ و ممکن است در حین انجام یک ماموریت اتفاق ناگواری برای شما رخ دهد ... جواب می‌شنود: شما من را دست کم گرفته‌اید! پدر دختر متعجبانه می‌پرسد: چطور مگه؟ او هم اینطور ادامه می‌دهد: من در محل کار به مرد عنکبوتی مشهورم چون تا به حال اتفاق نیفتاده ماموریتی سخت و نفسگیر پیش نیاید و من در آن موفق و پیروز نباشم دو سال پیش بود به ما خبر دادند طبقه‌ی چهارم یک ساختمان پنج طبقه آتش گرفته و یک کودک به همراه مادربزرگ کهنسالش در آتش گیر کرده‌اند با اینکه نردبانی که برده بودیم به طبقه‌ی چهارم نمی‌رسید من با همان نردبام از ساختمان بالا رفتم و از پنجره به داخل پریدم بچه و پیرزن را به شکلی ماهرانه نجات دادم و بعد دوباره از دیوار ساختمان به پایین آمدم به همین راحتی.
بی‌توجهی به راستگویی در تربیت فرزندان
زنگ تلفن به صدا درمی‌آید فرزند با شوق و ذوق به طرف تلفن می‌دود قبل از برداشتن گوشی پدر می‌گوید: هر کس بود و با من کار داشت بگو: بابام خونه نیست. وای به وقتی که تلفن همراه پدر زنگ بخورد که در این صورت به فرزند یاد می‌دهد تا بگوید: ‌پدرم تلفن همراه خود را در خانه جای گذاشته چون کار مهمی برایش پیش آمده بود نفهمید که چطور خانه را ترک می‌کند شارژ گوشی‌اش هم توی کیف همراهش جا مانده و الان که شارژ تلفن همراهش تمام بشود اگر کار داشته باشد و بخواهد با ما تماس بگیرد احتمالا یک کارت تلفن بخرد و سر راهش اگر یک باجه‌ی تلفن عمومی دید و آن باجه هم خلوت بود به ما زنگ بزنه حالا شما بگویید کارتون چیه تا اگر ما آخر شب یا فردا صبح دیدیمش بهش بگوییم تا با شما تماس بگیره!
زمانی که دروغ گفتن عذاب وجدان به همراه دارد
همیشه گفتن دروغ نتیجه‌ای خوش در بر نداشته و ملمو از لذت کوتاه‌‌مدت و گذرا نیست. حالتی را فرض کنید که بر سر یک گذر ایستاده‌اید و خودرویی با سرعت هرچه تمام‌تر از کنار شما می‌گذرد و حرکتش موجب می‌شود هرچه آب بر زمین است به لباس شما بپاشد و بر زبان و دل هرچه می‌خواهید به او بگویید اما به ناگاه برگردد و بعد از کلی عذرخواهی و ببخشید گفتن و بهانه آوردن از اینکه آب بر روی زمین ریخته را ندیده است طلب بخشش کند پس از آن آدرسی از شما بپرسد و از غریب بودنش پرده بردارد و شما هم نامردی نکنید و به دروغ آدرس غلط به او بدهید و بعد در دل بخندید و این کارتان را تلافی بلایی بدانید که او چند دقیقه پیش بر سرتان آورده بود.
دروغ هنگامی که از دست کسی خسته شده‌اید
یکی تعریف می‌کرد که از داشتن همسایه‌ای در واحد روبرویی آپارتمان محل زندگی‌اش آنقدر در رنج و عذاب بوده که 10 بار قصد فروش خانه‌اش را می‌کند ولی هر بار با وقوع اتفاقی پشیمان می‌شود یکی از خصلت‌های ویژه‌ی همسایه‌ی وی این بود که هرچه به امانت از او می‌گرفته هر بلایی که خود و فرزندانش می‌خواستند بر سرش می‌آوردند و به هنگام تحویل دادن اگر پرسیده می‌شد این وسیله چرا اینطوری شده؟ با اعتماد به نفس کامل به دروغ جواب می‌داد: «از اول هم همینطوری بود! شما زیاد دقت نکرده بودید.» یک بار به ذهنش می‌رسد برای گرفتن وسیله‌ای به امانت نزد همسایه‌اش برود کت و شلوار همسایه را برای یک شب می‌گیرد و با ریختن مقداری قیر در آستین آن تحویل می‌دهد و چند روز بعد وقتی مرد همسایه می‌گوید کت و شلوار خود را بدون هیچ عیب و نقصی به او تحویل داده می‌گوید: «کت و شلوار شما از اول همینطور بود و من به خاطر مشکلی که داشت اصلا بر تن نکردم.» به گفته‌ی او این کت و شلوار بهانه‌ای می‌شود تا رابطه‌ی این دو همسایه تیره و تار شود؛ چراکه کدورت‌های گذشته پیش کشیده می‌شود و هیچ کس تقصیر خود را به گردن نمی‌گیرد.
نتیجه‌گیری
هر کار زشتی در زندگی تاوانی دارد تاوان دروغ گفتن نیز برملا شدن آن و رفتن آبروی انسان است اگر می‌خواهیم جامعه‌ای سالم و عاری از دروغ داشته باشیم باید یاد بگیریم حتی اگر یاد نگرفته باشیم که دروغ نگوییم واقعیت را با جسارت و شجاعت هرچه تمام‌تر بیان کنیم حتی اگر به ضررمان باشد باید آموزش دهیم بویژه به فرزندان خود حتی کودکانی که به هر نحوی به وسیله‌ی ما آموزش می‌بینند. باید مثبت عمل کنیم تا دیگران نیز با مشاهده‌ی رفتار ما بیاموزند راستگویی را باید بیاموزیم تاثیرپذیری اعمال صدها برابر گفتار ماست «به امید داشتن جامعه‌ای تهی از دروغ».


شنبه 16 بهمن 1389
07:45:05
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT