خیام و نگرش او


فریبا خواجه‌وند ـ کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
فرهنگ غنی، کهنسال، جامع و جذاب ایران زمین همچون بوستان و گلستانی سرشار از انواع گل‌ها، بوته‌ها، درخت‌ها ( و طبعا خارها) در طول هزاران سال ایجاد، رشد و تکامل خود، بزرگان و نام‌آورانی بی‌شمار را پرورانده است. یکی از پرآوازه‌ترین قله‌های رفیع علم، حکمت، فلسفه و ریاضیات و ادب ناب پارسی، حکیم، امام، حجه‌الحق، غیاث‌الدین، خواجه ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام است در قرن ما گروهی آن چنان ناآگاهانه و فاقد شناخت نسبی در موردی می‌اندیشند که همچون هالدین ماگفیل نویسنده‌ی رمان سه یار دبستانی، خیام را مردی هوسباز عاشق‌پیشه، میخواره، فاقد تفکر عمیق و خوشگذران معرفی می‌کنند و گروهی دیگر در معرفی چهره‌ی مذهبی، حکمی و فلسفی او آنچنان یک جانبه سخن می‌گویند که گویی هر انسانی در طول عمرش لاجرم باید یک خط فکری داشته باشد و در معرفی آن خط فکری نیز جبرا باید صادقانه با جامعه روبرو شود، در حالی که به وضوح قابل پذیرش است که شخصی به جهت حفظ مقام و موقعیت خود و یا به دلیل عدم شناخت صحیح جامعه و عدم رشد عمومی مردم بسیاری از تفکرات و باورهای خویش را مطرح نکند. قالب رباعی یکی از قوالب مورد توجه حکیم عمر خیام بوده است «و البته بسیار طبیعی می‌نماید که شعر ماندگار خیام از پیشینه‌ای ارزشمند و در خور ستایش برخوردار شده باشد و این ویژگی همه‌ی آثار ماندگار است آن چنان که برخی از استادان، شعر خیام را برآمده سه قرن تجربه و تحول و در حوزه‌ی رباعی در گستره‌ی ادبیات دوره‌ی اسلامی دانسته‌اند.»
تاثیر شان ترجمه‌ی رباعیات خیام به انگلیسی در میزان شهرت و محبوبیت وی و فیتز جرالد در دنیای امروز است. باید گفت حکیم ما وقتی به عنوان مسافری از شرق از کشتی ترجمه‌ی فیتز جرالد در غرب پیاده شد کوکبه‌ی اقبال و درخشش او در جهان سایه‌افکن شد و در نهایت ترجمه‌ی رباعیات خیام توسط فیتز جرالد او را در ادب انگلیس جاودانه کرد. رباعیات خیام در چهار بعد قابل بررسی می‌باشد‌: «دسته‌ی اول رباعیاتی که بیانگر بی‌وفایی دنیا و سرعت گذشت سالیان عمر و منتهی شدن همه‌ی طراوت‌ها و شادابی‌های حیات به پژمردگی و افسردگی است و دسته‌ی دوم رباعیاتی است که محدودیت علم و معرفت انسانی را با نامحدود بودن واقعیات عالم هستی بیان می‌دارد. دسته‌ی سوم آن عده رباعیاتی است که لذت‌پرستی خوش‌باشی (هدونیسم) را ترویج کرده و مشرب اپیکور را توصیه می‌کند و دسته‌ی چهارم رباعیاتی است که دارای محتویاتی است که از نظر عقل سلیم و فلسفه‌ای که خود عمربن ابراهیم خیام بر مبنای آن حرکت فکری داشته است نامعقول است و آن، همان رباعی است که پوچ‌گرایی (نهیلیسم) و بی‌اساس بودن هستی را ترویج می‌نماید مانند:
زان پیش که غمهات شبیخون آرند
فرمای که تا باده گلگون آرند
تو زر نه‌ای ای غافل نادان که ترا
در خاک نهند و باز بیرون آرند»
برخی خیام را از عرفا قلمداد کرده‌اند که اتصاف او به متصوفه وجاهتی ندارد؛ زیرا اگر چنین بود صوفیان بزرگی چون نجم‌الدین رازی و عطار نیشابوری زبان به طعن و مدح او نمی‌گشودند «البته اگر عرفان را به معنی اعم گرفته و آن را عبارت بدانیم از تفکر در راز هستی و به حرکت درآمدن تصور در عالم طبیعت و مفاهیمی که ممکن است مافوق طبیعت قرار گیرد بسیاری از اندیشمندان جهان را، در هر مذهب و دیانتی که باشند می‌توان عارف نامید.»
و برخی بر این باورند که او یک فیلسوف است چنانکه ابوالحسن بیهقی و زمخشری نیز از خیام با لقب فیلسوف یاد کرده‌اند.
شایان ذکر است که واژه‌ی فیلسوف نیز در روزگار خیام معنای گسترده‌تری از مفهوم اصطلاحی امروزی داشته مفهومی عام که می‌توانست دربرگیرنده‌ی دانشمندان علوم دیگر هم باشد. خیام فیلسوفی این چنین است که شعر درخشان او از صافی فلسفه عبور داده شده است.
اصولا واژه‌ی فلسفه‌ در زبان فارسی و عربی معنایی دقیق‌تر از مفهوم غربی آن دارد. کلمه‌ی فیلسوف هم معنای خاص دارد و هم به معنای کلی‌تر در مورد همه‌ی اندیشمندان به کار می‌رود که بعضی شاعر بوده‌اند بعضی عارف، عارف به معنای خاص، نه عارف فیلسوف مثل ابن ترکه و ملاصدرا. در رشته‌های دیگر هم، فیلسوف به معنای عام کلمه داریم مانند خیام.
بسیاری با داوری از روی ظاهر رباعیات، خیام را فردی لاابالی، بی‌اعتنا یله‌ ورها از همه کس و همه چیز، رند شراب‌خوار و بلکه مست لایعقل توصیف کرده و در اثبات مدعای خویش به مضامین شعر او استناد کرده‌اند که از نظر نگارنده ساحت معنوی خیام به دور از این نسبت‌های نارواست چراکه در بسیاری از اشعار خیام می و باده‌ای که از آن سخن گفته شده باده‌‌ی کنایی و ادبی است نه باده‌ی انگوری. همانگونه که نظامی گنجوی بزرگ‌ترین داستان‌سرای ادب پارسی که بیشترین و بهترین توصیفات را از شراب کرده است در شرفنامه در مقام اعتذار و با قید سوگند چنین می‌گوید:
مپنداری ای خضر پیروز پی
که از می مرا هست مقصود می
به یزدان که تا در جهان بوده‌ام
به می گوهر لب نیالوده‌ام
و البته این سخن نیز گفتنی است که با گذشت هزار سال از عصری که خیام می‌زیسته نمی‌توان به قطعیت تام داوری کرد. شاید خیام نیز به روزگار جوانی لب به یاقوت مذاب‌ آلوده و سپس از آن دوری جسته است همانند سنایی غزنوی که پس از آن که فکر توبه، مستی حقیقی را به او بخشید چنین گفت:
مرد دینی شراب تا چه کند
بط چینی سراب تا چه کند
چیست حاصل سوی شراب شدن
اولش شر و آخر آب شدن
اما خیام خود دلیل اصلی می‌خواری و ترک آن را با مضمون عالی بیان کرده است:
من می ز برای خوشدلی می‌خوردم
اکنون که تو در دلم نشستی نخورم
گروهی بر این باورند که حافظ خیامی دیگر است؛ زیرا مشابهت‌های فراوانی بین اشعار خیام و سروده‌های حافظ دریافتنی است مقوله‌هایی همانند ناتوانی و عجز بشر از فرایافت چگونگی هستی، بهره‌وری از وقت در فرصت بی‌تکرار، مقهور سرنوشت ازلی و ابدی بودن انسان، بی‌حاصلی چند روزه زندگانی. «اما از منظر نگاه به جهان هستی و شیوه‌ی بیان، مشابهت‌ها در سخن خیام و حافظ دچار نوعی رنگ‌باختگی‌اند. صراحت و شجاعتی که در رباعیات موج می‌زند در سخن حافظ دچار نوعی ابهام و ایهام است که بدان تردید زاییده‌ی شرایط روزگار حافظ و تا حدودی مبنای کلی و عقیدتی اوست.»
مسلما اندیشه‌ی حافظ به چهاردیواری اندیشه‌ی خیام محدود نمی‌شود یعنی همچنان که ایمان حافظ محدود به چهاردیواری فکر خیامی نیست و از همین نکته برمی‌آید که در مشرب خواجه شومی و خشونت و سیاهی افکار انکارآمیز خیامی را چاشنی تصوف و عرفان لطف و صفایی امیدآمیز می‌بخشد و از طرف دیگر سطحی و تعبدی بودن افکار قشریون و متصوفه را فکری عمیق و بلندپرواز و اندیشه‌ای متموج با امکان جولان نامتناهی مثل فکرخیام تعدیل می‌نماید».
از حیث تاثیر بر ادبیات غرب با آنکه مشابهت‌هایی میان خیام و حافظ وجود دارد اثرپذیری ادبیات غرب از سروده‌های خیام چند گام پیشتر از اثر‌گذاری شعر حافظ است «حافظ بر ادبیات غرب هم تاثیر داشت (به وسیله‌ی گوته) هرچند این تاثیر کمتر از دو رقیبش خیام و سعدی بود»
حکیم عمر خیام با استاد ابوالقاسم فردوسی نیز نقاط اشتراک فکری بسیاری دارد که آن را در باورهای روانی آنها می‌توان جستجو کرد باور بر قضا و قدر، قدرت بی‌پایان آسمان و کهکشان، جهل‌انگاری روح، اغتنام از وقت و فرصت «همین روح ز روانی است که انعکاس آن شاهنامه را پر می‌کند از درد و اندوه خیامی ـ درد و اندوه ناشی از فکر و بی‌اعتباری جهان».
سرچشمه‌ی اصلی فکر خیامی را در شاهنامه باید جست پیام فردوسی زیستن به آیین فرد است و تعلیمات خیام نیز به همین طریق منتهی می‌شود فردوسی و خیام هر دو روزگار یا آنگونه که در شعر آنها آمده سپهر و چرخ را در گردش فلکی کاره‌ای نمی‌دانند تا بد و نیک جهان را به آنها انتساب کنند آنها معتقدند اگر اصالت هستی با خدا و انسان است چنانکه فردوسی می‌گوید:
چنین داد پاسخ سپهر بلند
که ای مرد گوینده بی‌گزند
چرا بینی از من همی نیک و بد
چنین ناله از دانشی کم سزد
خیام می‌گوید:
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
برخی نگاه خیام را به جهان، نگاه محدود و بی‌عنایت به افق دیده‌اند از نوع دیدگاهی که پنجره‌ی گسترده‌ی جهان را به آن راهی نیست «دو باریکه‌ی اندیشه در شاهنامه و جهان‌بینی خود فردوسی را یافته است. یکی طیف عرفان و دیگری تفکری که آن را خیامی می‌خوانیم یعنی «بی‌اعتباری جهان و اغتنام فرصت» و هر دوی اینها در نزد او حالت خاص خود دارند. عرفان او در خانواده‌ی اندیشه‌ی پیچیده و غلیظی که نزد این مکتب می‌شناسیم قالب نمی‌گردد. روحانیت ملایمی است که از زندگی عملی و واقعی خود را جدا نکرده و وارستگی آگاهانه‌اش حکم طبیعت و الزامات دنیوی را از نظر دور نداشته است. اشراقی است شفاف که ریشه‌های دورش در مهرپرستی کهن و مانوی‌گری گسترده است و در هر حال از ایران پیش از اسلام چاشنی دارد. همچنین اندیشه‌ی خیامی او به هیچ وجه سردی‌ای را که در رباعیات منسوب به خیام دیده می‌شوند ندارد. رباعی‌های خیامی‌وار با همه‌ی زیبایی قطره‌وارشان زندگی را بی‌پنجره می‌بینند. می‌گویند نصیب آدمی این است و جز این نیست و اگر خواننده از آنها آرام بگیرد برای آن است که از نوع بهتر زندگی طمع بریده است ولی فردوسی دیدگاهش بی‌پنجره نیست به فضای باز و افقی گسترده اتصال دارد». تاثیر آراء ابوعلی سینا بر خیام نیز انکارناپذیر است خیام در پاره‌ای از نوشته‌هایش ابن‌سینا را استاد خویش نامیده و کتاب شفای او را به مثابه‌ی یک کتاب آسمانی تقدیس کرده است و نگرش فلسفی او بسیار نزدیک و قریب‌المشرب به فلسفه‌ی ابن‌سینا یا بهتر بگوییم فلسفه‌ی مشا می‌باشد. از نظر سرنوشت و سرشت نیز مشابهت‌هایی بین خیام و ابن‌سینا وجود دارد هر دو به روزگار خود و روزگار پس از خود تکفیر شده‌اند و هر دو در دوران کهنسالی سر از گریبان عرفان بیرون آورده‌اند.
تناقض که اصلی تردیدناپذیر در حیات بشری است در زندگی خردمندان نمایان‌تر می‌شود و خیام نیز از این امر مستثنی نبوده است برخی جریان تناقض را در شعر و زندگی خیام به آزردگی روحی و احساسی وی نسبت داده‌اند «آزردگی از ناحیه‌ی احساس است و بیهودگی از ناحیه‌ی ادراک، خیام هم آزار می‌کشد و هم احساس بیهودگی می‌کند، البته می‌کوشد خود را تسلی بخشد یا به نحوی تخدیر کند یا خردمندانه پند دهد. از این لحاظ به تناقض‌هایی در عمق اندیشه‌های خیامی برمی‌خوریم که از حکیمی چون او در نظر اول انتظار نمی‌رود؛ اما به گمان من تفکر در مسایل بزرگ مرگ و زندگی در ذرات خود تناقض‌آمیز است و اگر از آن تعارضات گریزی می‌بود به یقین اندیشمند باریک‌بینی چون خیام از آن برکنار می‌ماند.»
پرداختن به مرگ پیامد تاملات ذهنی و روحی خیام است که لحظه‌ای او را رها نمی‌کند از منظر قرآن کریم هیچ چیز، در عالم یقینی‌تر از مرگ نیست چنان از مرگ با واژه‌ی یقین یاد شده واعبد ربک حتی یاتیک الیقین ـ پروردگارت را بپرست تا تو را مرگ فرا رسد «انعکاس مرگ در شعر خیام حاصل تامل و اندیشه‌های فلسفی است در زمینه‌ی وجود و عدم، اولی موجود و محسوس و ملموس است و دومی قطعی و اجتناب‌ناپذیر، اکثر رباعیات اصیل خیامی رنگی فلسفی دارد؛ اما آنچه از دیرزمان پیرامون هستی و نیستی گفته و نوشته‌اند و مصطلحات فلاسفه از قبیل «محدث و قدیم» و دیگر مقولات عصری، فکر نکته‌یاب خیام را سیراب نمی‌کند، همچنان که دیگر اندیشه‌وران نیز در این پهنه‌ی بی‌کران به حیرت دچار آمده‌اند.»
دوستی خیام با حسن صباح و خواجه نظام‌الملک (سه یار دبستانی) در کتب تاریخی از جمله جامع‌التواریخ خواجه رشیدالدین فضل‌ا... همدانی معروف است می‌توان گفت تعلق خاطر حسن صباح به شعر، ریاضیات و نجوم و نیز استعداد شگفت‌آور وی به یارگیری و سازماندهی را می‌توان محرکه «علاقه‌ی خیام به باورهای اسماعیلی دانست که از مفاد برخی از رباعیات منسوب به خیام که در آن به معلم و مربی پرداخته، باور باطنی استخراج کرده‌اند:
برتر ز سپهر خاطرم روز نخست
لوح و قلم و بهشت و دوزخ می‌جست
پس گفت مرا معلم از رای درست
لوح و قلم و بهشت و دوزخ با توست
از سویی ذات فلسفه را نیز می‌توان مایه‌ی دلبستگی خیام به باطنیان تلقی کرد؛ زیرا دست‌مایه‌ی اصلی اسماعیلیه پرداختن به مبانی دینی از محل و مجری فلسفه بوده است و تقریبا عمده‌ی ادبیات اسماعیلی از آبشخور فلسفه‌ سیراب شده است.»
خیام هیچ‌گاه به اظهار تمایل علنی به اسماعیلیه نپرداخت تا بهانه‌ای به دست عوام و حاکمان دهد ولی شاید بتوان ادعا کرد که از تعلقات قلبی نسبت به اسماعیلیه خالی نبوده است، در تحقیقاتی که برخی از محققان عرب درباره‌ی احوال و آثار خیام کرده‌اند. مشابهت‌های فراوانی بین رساله‌های فلسفی خیام و رسایل اخوان‌الصفا دیده می‌شود و این دو رساله را از جهت قرابت فکری و شیوه‌ی سخن و دامنه‌ی استدلال بسیار شبیه به هم مشاهده کرده‌اند که این امر بیانگر الهام‌گیری خیام از این گروه می‌باشد. اساس آموزه‌های اخوان‌الصفا بر مبنای تاسیس یک نظام التقاطی فکری و تقریب مبانی دین و فلسفه بوده است. «غایت آمال و آرزوی آنان این بود که در امور عقلی چونان سقراط، در احسان چون مسیح(ع) و در تواضع مانند علی(ع) باشند، و همین دلیل نوشته‌های ابن رشد، ابن سینا، غزالی، ابوالعلای معری، خیام و برخی دیگر ملهم از تعالیم آنان است.
در پاره‌ای از سروده‌های خیام این تمایل به نوعی همه خدایی به وضوح دیده می‌شود که اساس آن به دور از وابستگی‌های فرقه‌ای و نحله‌ای اعتقاد به اصل «خداباوری» است باوری که وی را به منابع عقیدتی اخوان‌الصفا نزدیک می‌کند:
قومی متفکر اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بی‌خردان راه نه آن است و نه این
در فرجام آن چه از مقایسه‌ی آثار فلسفی و ادبی خیام دریافت می‌شود ردپای برخی از افکار وی را می‌توان در آثار ابوالعلاء معری، ابوعلی‌سینا، آیین زروانی، حکمت اپیکوری، رسایل اخوان‌الصفا و افکار باطنیان جستجو کرد. خیام در روزگار دشواری پای به این جهان نهادو بیش از هشتاد سال در این خاکدان زیست، از کسی نهراسید، رسم پرسش‌گری از چونی و چگونگی هستی را بنا نهاد. هزار سال از افکار و آراء بلند او گفته‌اند و نوشته‌اند و هزاران سال دیگر می‌گویند و می‌نویسند.
منابع:
ـ تحلیل شخصیت خیام، جعفری محمدتقی
ـ نظر متفکران اسلامی درباره‌ی طبیعت، نصر سیدحسین
ـ خیام‌نامه، قنبری محمدرضا
ـ سرو سایه‌فکن، اسلامی روشن
ـ چشمه‌ی روشن، یوسفی غلامحسین
ـ عمر خیام، ذکاوتی قراگوزلو علیرضا
ـ دمی با خیام، دشتی علی
ـ تکامل یک تصویر، شفیعی کدکنی محمدرضا، مجله‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه مشهد، شماره‌ی سوم و چهارم، سال بیست و یکم، ص 34
ـ نامور نامه، زرین‌کوب عبدالحسین
ـ کلیات خمسه، نظامی گنجوی
ـ مکتب حافظ، مرتضوی منوچهر
ـ مقدمه بر تاریخ علم، سارتن جورج

سه شنبه 17 خرداد 1390
08:29:41
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT