کاش چراغ قرمزها، سبز نشوند!


هر‌کس به دنبال کاری و بعضی‌ها هم البته بیکار و بی‌هدف! صدای بوق ماشین‌ها هم که همهمه‌ی انسان‌ها را تکمیل کرده و تا حد زیادی گوش را آزار می‌دهد.
به گزارش «برنا»‌؛ ترافیک سنگینی که چند وقتی است گریبانگیر شهر قزوین هم شده و بعضی مواقع به یک فاجعه تبدیل می‌شود. اما این ترافیک‌ها و پشت چراغ قرمز ماندن‌ها و بوق زدن‌های بی‌مورد بعضی‌ها، برای یک سری‌ها نه تنها ناخوشایند نیست بلکه خیلی مواقع هم آرزو می‌کنند که ای کاش این چراغ قرمزها، حالا حالا‌ها سبز نشوند تا کارو بارشان کساد نشود!
حتما شما هم متوجه شده‌اید که منظور کسانی هستند که یا در حال پاک‌کردن شیشه‌ی ماشین‌ها هستند و یا اسفندی در آتش می‌ریزند و دود می‌کنند و یا چیزهایی مثل گل و آدامس و غیره و غیره می‌فروشند البته پشت چراغ قرمز!
در این میان متاسفانه کودکانی را مشاهده می‌کنیم که مشغول این کار هستند و برای آنکه کارشان پیش برود و جنسشان فروش، تا جایی که می‌توانند تلاش می‌کنند حس ترحم مردم را برانگیزند.
البته این کودکان را فقط پشت چراغ قرمزها پیدا نمی‌کنید و در جاهای دیگر هم متاسفانه مشغول کار و کسب در آمدی هر چند ناچیز ولی از روی اجبار هستند. کودکی که کنار خیابان نشسته و ترازویی جلویش گذاشته و به رهگذران التماس می‌کند که خودشان را وزن کنند. کودکی که نگاهش به کفش‌های رهگذران است تا شاید یک نفر بیاید و کفش‌هایش را واکس بزند و برود. کودکی که چند عدد کیسه فریزر در دستش گرفته و آنقدر طول خیابان را دنبالتان می‌کند تا فقط یک عدد از آن کیسه‌ها را بخرید. بعضی‌ها هم آدامس می‌فروشند و بعضی‌های دیگر گل و روزنامه و فال حافظ و ....!
اما در این میان تصویر تاسف‌باری هست که حتما شما هم بارها و بارها دیده‌اید، کودکانی که گونی‌های سنگین پشتشان است و داخل سطل آشغال‌ها را می‌گردند تا شاید چیزی گیرشان بیاید و به دردشان بخورد و یا کودکانی که گاری‌های سنگینی که تقریبا نسلشان منقرض شده است در خیابان‌ها هل می‌دهند و از این خیابان به آن خیابان می‌چرخند به دنبال یک لقمه نان!
و اما تعریف کودک کار
دو تعریف در مورد کودکان کار وجود دارد، اول کودکان کار زیر 18 سال که بر اثر فشارهای شدید اقتصادی، اجتماعی مجبور به کار و زندگی در خیابان هستند؛ و دوم کودکان کار از حیث ارتباط با خانواده که به سه دسته تقسیم می‌شوند: اول کودکانی که در خیابان کار و زندگی می‌کنند و ارتباط با خانواده ندارند، دوم کودکانی که در خیابان کار می‌کنند اما احساس تعلق به خانواده دارند و سوم کودکانی که با خانواده‌های خود در خیابان کار می‌کنند.
و اما سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا کودکانی که هر روز شاهد رفت‌‌‌و‌آمدشان در کوچه و خیابان هستیم در تامین معیشت خانواده موثرند؟
یک کارشناس آسیب‌های اجتماعی در این‌باره می‌گوید: "کودکان کار، نان‌آوران کوچکی هستند که در بسیاری مواقع مانع فساد و فحشا خانواده شده‌اند؛ از این رو آنان دلاوران بزرگی در مقابل آسیب‌دیدگان اجتماعی هستند که متاسفانه خودشان به راحتی آسیب‌پذیرند".
امین یکی از همین کودکان کار است که متاسفانه از سن 12 سالگی مجبور شده است برای تامین مخارج خانواده‌اش در خیابان‌ها دستفروشی کند. خودش می‌گوید: یک خواهر کوچکتر از خودم دارم که درس می‌خواند. مادرم هم کارهای خدماتی در خانه‌ها انجام می‌دهد. من هم دوست دارم مثل خواهرم به مدرسه بروم و درس بخوانم اما امکانش نیست. مجبورم به خاطر خانواده‌ام کار کنم. یک موقع‌هایی آدامس می‌فروشم و یک موقع‌هایی هم کیسه فریزر.
از پدرش حرفی نمی‌زند و بعد می‌فهمم که پدرش معتاد است!
به طورکلی کارکردن ممکن است تاثیرات درازمدت جسمی و روانی بر کودکان بگذارد و می‌تواند باعث ضایعات جبران‌ناپذیری در کودک شود که منجر به ناتوانی دایمی شود.
کودکانی که درگیر چنین فعالیت‌هایی هستند، به اقتضای ساعات کاری طولانی و مواجهه با استرس‌های جسمی، اجتماعی و روانی، از کودکی خود محروم می‌شوند. کار کودک سوای ا‌ینکه برای رشد کامل شناختی و اجتماعی کودک زیان آور است، گاهی باعث بد رفتاری‌های جسمی و روانی با او نیز می‌شود. درآمد کم، مسئولیت زیاد و محروم شدن از تحصیل، همه و همه در پایین آوردن منزلت و عزت نفس کودکان کار سهم دارند!
سر چهارراه، پشت چراغ قرمز دخترکی تقریبا 10 ساله را می‌بینم که دسته گلی در دستش است و به ماشین‌ها التماس می‌کند تا شاید شاخه گلی از او بخرند. وقتی از او می‌خواهم راجع به خودش برایم حرف بزند امتناع می‌کند ولی وقتی می‌گویم که همه‌ی گل‌هایش را یک جا می‌خرم، لبخند زیبایی روی لب‌هایش نقش می‌بندد و خوشحال می‌شود از اینکه گل‌هایش تا شب پژمرده نمی‌شوند و مورد سرزنش قرار نمی‌گیرد.
اسمش را نمی‌گوید ولی خیلی از علاقه‌اش به درس خواندن می‌گوید و اینکه تحمل سرما را ندارد. اینکه پدرش هم آن طرف چهار راه منقلی در دستش است و اسفند دود می‌کند و معمولا هم مردم با نزدیک شدن پدرش به ماشینشان شیشه را بالا می‌کشند و در نتیجه پول زیادی دست پدر را نمی‌گیرد. اینکه هر وقت پشت چراغ قرمز داخل یک ماشین دختری همسن و سال خودش را می‌بیند که کنار خانواده‌اش نشسته و با هم حرف می‌زنند و می‌خندند، حسرت می‌خورد و بغض عجیبی گلویش را می‌گیرد. حتما در ذهن خسته این دختر این جمله دائم در حال گذر است که چرا من باید اینجا باشم و آن دختر آنجا‌؟ مگر ما هر دو کودک نیستیم !؟
بررسی‌ها نشان می‌دهد یکی از مهمترین دلایلی که کودکان به کار گمارده می‌شوند، فقر اقتصادی خانواده‌های آنان است. معمولا خانواده‌هایی که زندگی سختی دارند و با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند، کودکان خود را مجبور به کار کردن می‌کنند.
البته در برخی موارد نیز کودکان خود برای نجات خانواده‌شان مشغول به کار می‌شوند. یکی دیگر از دلایلی که کودکان را به سمت کار کردن سوق می‌دهد، فرهنگ برخی از خانواده‌هاست.
به این صورت که عده‌ای تصور می‌کنند اگر فرزند خود را از همان کودکی به کاری مشغول کنند، آینده‌ی او را تضمین کرده‌اند. در چنین مواردی کار کودک چنان با عرف و سنت عجین شده که والدین کودک و خود کودکان تصور نمی‌کنند که کار کودک غیر قانونی و خلاف مصالح و منافع کودکان باشد.
گاهی نیز دیده می‌شود که سودجویی بزرگسالان به دلیل حرص و ولع شدید به پول، باعث می‌شود تا فرزند یا برادر و خواهر خود را وادار به کار کنند، هر چند که نیاز شدید به دسترنج این کودکان ندارند. دسترسی به امکانات تحصیلی و تسهیلات آموزشی و کیفیت پایین تحصیل، عامل مهم دیگری در ازدیاد کار کودک است.
در برخی نقاط امکانات تحصیلی اندکی وجود دارد یا سطح آموزش بسیار پایین است و همین موضوع باعث می‌شود تا کودکان از تحصیل دل زده شوند و به سراغ کار روند.
به هر حال دلیل هرچه باشد و مشکل از هر کجا که باشد معضلی به اسم کودک کار در ایران وجود دارد و روز به روز هم بدتر و بدتر می‌شود. اینکه کودکانی که آینده‌سازان این مملکت هستند مجبورند با دنیای کودکی خداحافظی کنند و از لذت‌های به حقشان محروم شوند واقعا تاسف‌بار است.
به امید روزی که همه‌ی کودکان این سرزمین در بهترین شرایط اجتماعی زندگی کنند و تحصیل کنند و‌ دیگر دغدغه‌ی نان شب نداشته باشند.

چهارشنبه 18 دي 1392
08:30:12
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT