قطعه دوم:عسگر اولادی نماد بازار ...


سید عبدالعظیم موسوی
قبل از پیروزی انقلاب وضعیت سیاسی با امروز یک تفاوت ماهیتی بسیار مهم دارد که توجه اهل تحقیق را به آن جلب می‌کنم.
از اواخر دهه‌ی چهل تا اواسط دهه‌ی شصت و دقیقا فروپاشی شوروی آن چیزی که محور مبارزه و روشنفکری تلقی می‌شد؛ ضدیت با آمریکا بود و اکثرا با نگاهی به کمونیزم.
کمونیست‌ها که تکلیفشان روشن بود. تاریخ را از پنجره ماتریالیسم نگاه می‌کردند و تضادهای طبقاتی از توده‌ای تا فدایی و مائوئیست‌ها و تجدید نظر طلبان و همه. بنابراین تضاد اصلی به غیر از آمریکا نداشتند.
در میان مسلمانان هم مجاهدین خلق، مارکسیسم را علم مبارزه می‌پنداشتند. گاهی بعضی از مباحث سیاسی ایدئولوژیک امروزیشان هم همان تحلیل‌های نخ‌نما شده مادی و طبقاتی از مبارزه و جامعه و سیاست است.
خوب‌های ما مثل دکتر شریعتی و دکتر پیمان هم متاثر از جو و شرایط روشنکری ضدآمریکایی و به نوعی علمی پنداشتن سوسیالیسم بودند.
در مباحث سیاسی دانشگاهی ما که معتقدین راه امام(ره) بودیم همواره محکوم بودیم به اینکه نهایتا با آمریکا مصالحه خواهیم کرد. آنها جبهه‌ی مبارزه را مبارزه با امپریالیسم آمریکا می‌دانستند و تنها راه مبارزه را هم گذار از سوسیالیسم و ماتریالیسم تاریخی.
کلمه سازشکار را چپی‌ها برای ما درست کرده بودند و دولتمردان وقت و معتقد بودند ما روزی با آمریکا سازش خواهیم کرد و آنها رهبری خلق را به دست خواهند گرفت!
اکنون اما همه پناهنده به آمریکا شده‌اند و زیر چتر امپریالیسم با تنها جبهه‌ی باقی مانده مبارزه با آمریکا؛ مبارزه می‌کنند. از منافقین تا بقایای حزب توده و چریک‌های فدایی خلق اکثریت و اقلیت که روزی انقلاب ما را به دلیل مسلحانه نبودن، رفرم ارزیابی می‌کردند نه انقلاب؛ امروز ایران را مرکز تروریسم می‌نامند و از دشمنان دیروز روزی می‌طلبند.
در چنین جوی در دهه پنجاه افرادی مثل حبیب ا... عسگراولادی ـ شهید حاج مهدی عراقی ـ اسدا... بادامچیان ـ شهید کچویی و ... همه حجت ما بودند در شکست مباحث ایدئولوژیک با کسانی که تحت تاثیر مارکسیسم ـ لنینیسم مبارزه را تنها در محدوده محرومین و پابرهنه‌ها و حتی همین مستضعفینی که اسلامی شده همان کارگران استثمار شده و دهقانان بی‌زمین بود؛ تعریف شده می‌دانستند.
آنها متکی به تعالیم‌شان معتقد بودند مبارزه تنها از آن طبقه تحت ستم است که بر اثر تضاد دیالکتیکی در دوران‌های مختلف تاریخی با مبارزه‌شان جامعه را یک مرحله به کمونیزم نهایی نزدیک می‌کنند.
برده‌داری بر اثر تضاد دیالکتیک تبدیل به فئودالیزم و سپس تبدیل به سرمایه‌داری شده مبارزه کارگران ستم کشیده در مرحله نهایی تاریخ را به نقطه محتوم خود یعنی کمونیزم سوق می‌دهد.
خیال نکنید این گفتارهای ظاهرا علمی فقط حرف توده‌ای‌ها و فدایی‌ها و مائوئیست‌ها بود خیر! این تعبیر علمی را همین دکتر پیمان و گاهی در بعضی مقاطع دکتر شریعتی (که بعدا اصلاح کرد) و خداپرستان سوسیالیست هم می‌گفتند.
در مباحث این چنینی می‌گفتیم در حال حاضر امثال حاج مهدی عراقی، حبیب ا... عسگراولادی ـ اسدا... بادامچیان و... که بازاری هستند و بعضی از این اشخاص بسیار متمول بودند؛ اما به وضعیت راضی نیستند و با تمامی رفاهی که دارند با شاه مبارزه می‌کنند و گوشه نمور و تاریک زندان را ترجیح می‌دهند به زندگی در خانه‌های مجللشان اینکه با ماتریالیزم دیالکتیک نمی‌خواند آنها هیچ پاسخی نداشتند.
این مباحث دیگر ذهنی نبود که بتوانند با سفسطه از آن فرار کنند به قول خودشان عینی بود. این افراد بدون نیاز مادی مبارزه می‌کردند. شکنجه می‌شدند. به خاطر اعتقادات دینی، نه فشارهای اقتصادی! بنابراین نسل مبارزان بازاری که از قضا قبل از انقلاب شانه به شانه دانشجویان و روحانیون در صفوف مبارزه بودند.
به شکل عملی و عینی همزمان با مبارزه با آمریکا و شاه ایدئولوژی مارکسیسم را در عمل به شکست می‌کشاندند.
و نافی جمله مهم مارکس که دین افیون جامعه است بطور عملی بودند. این افراد ثابت کردند دین بدون تکیه به طبقه اجتماعی نه تنها افیون نیست بلکه می‌تواند به تنهایی انگیزه مبارزه باشد.


يكشنبه 15 بهمن 1391
09:18:27
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT